حسن کرد از شاعران بلوچ استان است .اهل بزمان ایرانشهر .زمان دانشجویی با او هم اتاق بودم .دانشجوی   تعهد دبیری رشته زمین شناسی و محل خدمتش استان هرمزگان بود .بیش از ده ساله که ندیدمش و دلم براش تنگ شده .روحیات عجیبی داشت خیلی به سهراب سپهری می خورد ٬درون گرا٬ متفکر ٬هنرمند و خوش ذوق.به جرات می تونم بگم یه تعداد  شعری که گفتم ( البته اگه بشه اسمشو شعر گذاشت ) همه رو مدیون مصاحبت و تاثیر پذیری از او بوده .هم او بود که پای من رو به انجمن ادبی دانشکده ادبیات زاهدان باز کرد که خود انجمن هم در من و هم در دیگر بچه های اون دوره تاثیرات زیادی گذاشت. آشنایی با حسن اربابی شاعر معروف فنوجی که خیلی هم طرفدار داشت از برکات حضور در انجمن ادبی دانشگاه بود.آثار بچه ها هم تو نشریه ای به نام ریشه در سنگ چاپ می شد و من هم توفیق داشتم چند تا کارم تو اون نشریه چاپ بشه.

هدف از این نوشته یاد آوری خاطرات شیرین و پر صمیمیت دوران دانشگاه بود . صمیمیتی که هیچ گاه پس از آن در دیگر محیطهای کاری و تحصیلی نیافتم . حالا که در آغاز سال تحصیلی هستیم دلم می خواهد دوستان دانشجو از محیط دانشگاه بیشترین استفاده رو ببرن و با شرکت در تشکلها و انجمن های مختلف مورد علاقه شون هم  کار گروهی و فعالیت اجتماعی رو  تمرین کنن و هم اوقات فراغتشون رو به نحو مناسبی پر کنن.

در پایان یکی از اشعار حسن کرد رو که خودم خیلی دوستش دارم براتون می یارم تا هم با سبک شعری حسن آشنا بشید و هم از شعرش لذت ببرید و اگه هر جا دیدینش سلام منو به اون برسونید .البته ممکنه چند تا بیتش رو کم یا پس و پیش آورده باشم که پیشاپیش از حسن عزیز عذر می خوام.

                                         به قول چشم تو

دلم در چشمهایی شاد گم شد                     نگاه زخمی ام در باد گم شد

دلم در ناگهان یک اشاره                               به زیر سایه شمشاد گم شد

توافقهای مشروط من و تو                              میان لحظه های حاد گم شد

تمام هستی من یک تبسم                       که آن هم طی این رخداد گم شد

به قول چشم تو این مرد تنها                        شبی از چشم تو افتاد گم شد