بحران آب و لزوم آيندهنگري در سيستان و بلوچستان
امان الله تمنده رو
آيندهنگري و برنامهريزي دو ويژگي اصلي مديرانموفق است.اگر مديران و تصميمسازان جامعهاي نتوانند براي آينده شهر، استان و كشورشان برنامهريزي موفقي داشته باشند، هنگامي كه آينده فرا ميرسد جامعه نه تنها با مشكلات فراواني مواجه ميشود بلكه بايد هزينههاي فراواني براي جبران كاستيها، عقب ماندگيها و ندانم كاريهاي گذشتگان متحمل شود.
هدف از اين نوشتار يادآوري نكاتي به مسوولان استان در خصوص لزوم آيندهنگري و داشتن نگاه عميقتر به مساله توسعه متوازن استان و پرهيز از تمركزگرايي و بخشينگري است.
آنچه كه اكنون از اخبار و تحولات توسعه در استان سيستان و بلوچستان شنيده ميشود مربوط ميشود به دو شهر شمالي و يك شهر جنوبي استان و بسياري از شهرها و روستاهاي استان با وجود امكانات و داشتن استعدادهاي بسيار براي توسعه از توجه لازم برخوردار نيستند. براي روشنتر شدن موضوع با ذكر مثالهايي از شاخصهاي توسعه متوجه خواهيم شد كه با وجود ضروري بودن عنايت به مناطق كمتر توسعه يافته استان، گسيل امكانات كماكان به سمت قسمتهايي استكه درگذشته نيزتوجه ورسيدگي بيشتري به آنها شده است اما آينده بحرانياي دارند.
1-آموزش و سطح سواد از شاخصهاي اصلي توسعه ميباشند. در حالي كه همگان ميدانند جنوب و مركز استان از نظر آموزشي و سطح علمي وضعيت مناسبي ندارند اما بزرگترين مجتمعهاي آموزشي، دانشگاهها، دبيرستانهاي وابسته به دانشگاه، دبيرستانهاي نمونه و سما در نيمه شمالي استان واقع شدهاند و مدارس با تراكم دبير و حتي معلم مازاد مواجه هستند و شهرهاي جنوبي و مركزي استان با مشكل مدارس كپري، معلمان حقالتدريس و كمبود وسايلآموزشيوآزمايشگاهي دست به گريبان هستند و اگرفقدان عدالت آموزشي و نابرابري امكانات به همين منوال ادامه پيدا كند تا سالهاي سال مشكل قبولي در كنكور و سطح پايين سواد در جنوب استان باقي خواهد ماند.
2- شاخص ديگر، بهداشت و سلامت ميباشد كه در اين زمينه هم استان دچار تمركزگرايي گرديده در حالي كه در شهرهايي مانند سرباز، كنارك، دلگان، سوران و زابلي حتي يك بيمارستان كوچك وجود ندارد، در مركز استان چندين بيمارستان تخصصي فعال هستند و در فاصله نزديك آن در شهرهاي ديگر يك دانشگاه علوم پزشكي تاسيس شده و در زميني 400 هكتاري بيمارستاني فوق تخصصي با باند فرودگاه اختصاصي و دههارشته علوم پزشكي در آن در حال احداث است. قدر مسلم آنست كه با اين توزيع امكانات، تا 20 سال ديگر هم شاخصهاي سلامت در تمام استان به يكسان پيشرفت نميكند و محروميت بهداشتي از بسياري مناطق رخت بر نميبندد. اما اگر به آينده استان ونيازهايآن توجه ميشد بايددانشگاه علومپزشكي وبيمارستانفوق تخصصي در شهري مانند ايرانشهر احداث ميشد كه داراي مركزيت جغرافيايي در استان بوده و ميتواند تمامي شهرهاي كوچك اطراف خود را از لحاظ بهداشتي، درماني و آموزشي پوشش دهد و نيازي نباشد بسياري از بيماران براي معالجه خود صدها كيلومتر به مركز استان اعزام و متحمل هزينههاي فراوان شوند.
3- شاخص ديگر، عدم توسعه بخش صنعتي در استان است. در حالي كه جهان عصر فراصنعتي شدن را ميگذراند و بسياري از شهرهاي كشور و حتي نزديكترين شهر خارج استان ما يعني بم به مرحله صنعتي شدن رسيدهاند و كارخانجات بزرگ صنعتي در آن مناطق احداث شده امادرهيچ كدام از شهرهاي كوچك وحتي بزرگ استان واحدهاي صنعتي عظيمي كه باعث تحول اقتصادي و ايجاد اشتغال شود وجود ندارد. در اين مورد نيز شهرهاي كوچك مظلومتر واقع شدهاند، از طرف ديگر برنامهريزان استان الگوي توسعه منطقه را كشاورزي تعريف كردهانددرحاليكه استان ما استانخشك و كمآبي است و خشكساليهاي پي در پي توان كشاورزي ما را به شدت پايين آورده است. كشاورزيسنتي نيز ارزش افزوده فعاليتهاي كشاورزيرا دراستانكاهشداده وتوليد ثروت از راه كشاورزي بسيار محدود شده است.
4- ضعف ديگر برنامهريزان تمركز جمعيت در مركز استان است.
از جمعيت 2 ميليون و 400 هزار نفري استان يك سوم آن در شهر زاهدان زندگي ميكنند و اين در حالي است كه حيات اين شهر به آبي وابسته است كه از چاهنيمههاي زابل تامين ميشود و آن نيز به كشور بيگانه وابسته است. تصور كنيد اگر خشكسالي منطقه سيستان به همين منوال ادامه پيدا كند و ايران نيز با استمرار حضور آمريكا در افغانستان نتواند حقآبه خود را از اين كشور بگيرد با خشك شدن چاهنيمهها يا اتمام ذخيره آب آنها آينده شهر زاهدان و سه شهر زابل، زهك و هيرمند چه خواهد شد؟ آيا مسوولان قادر به تامين آب شرب بهداشتي و فضاي سبز بيش از يك و نيم ميليون نفر ساكنان اين شهرها در آن شرايط احتمالي هستند.
دليل هجوم جمعيت به مركز استان نيز تمركز امكانات آموزشي، درماني، اداري و تجاري در اين شهر است. اگر بخشياز امكانات علمي و آموزشي استان در شهرهايي مانند ايرانشهر و سراوان كه هم داراي منابع آبي فراوان بوده و هم پتانسيل توسعه را دارند توزيع ميشدقطعا گسيل جمعيت به اين شهرها بيشتر ميشدومركز استان نيز با تراكم جمعيت و گراني و كمبودهاي ديگر مواجه نميشد.
هم اكنون نيز دير نشده است و ميتوان با توسعه دانشگاهها و مدارس مجهز، ساخت شهركهاي مسكوني جديد و ايجاد امكانات اشتغال در اين شهرها قطبهاي علمي، جمعيتي و فرهنگي جديدي در استان تعريف كرد و با تمركززدايي از شمال استان فرصت توسعه را به شهرهاي شرقي و غربي استان نظير سراوان و سيب و سوران و دلگان داد به شرطي كه تفكر قشريگري و نزديك بيني از ذهن برنامهريزان و تصميمگيران استان خارج شود. از سوي ديگر شهري مانند ايرانشهر با داشتن پتانسيلهاي قوي و خودكفايي در توليد محصولات كشاورزي در چهار فصل سال و منابع سطحي و زيرزميني فراوان آبي و نيز وجود فرهنگ صنعتي شدن در آن و امكان توسعه شهري تا حداقل 20 كيلومتر از سه جهت جغرافيايي قابليت پذيرش بيش از 2 ميليون نفر جمعيت در خود را داراست كه ميتوان براي جلوگيري از بحران بيآبي در شهرهاي شمالي بر روي آن برنامهريزي كرد. البته شايد تصور شود كه گرماي زياد هوا در شهرهاي ايرانشهر و سراوان مانع جذب جمعيت به اين شهرهاست در حالي كه شهر سراوان داراي آب و هواي بسيار گرمي نيست و تابستان قابل تحملي دارد و هواي گرم ايرانشهر را ميتوان با كاشت درخت و ايجاد فضاي سبز وسيع در اطراف شهر تا حد زيادي تعديل كرد، چون آب فراوان براي اين كار وجود دارد.
از طرف ديگر تجربه نشان داده است كه هر جا فرصت اشتغال و ايجاد درآمد وجود داشته باشد جمعيت فارغ از شرايط بدي آبوهوا به آنجامهاجرت ميكند نمونه داخلي آن شهرهاي اهواز،آبادان و بندرعباس و نمونه شهرهاي خارجي دوبي، عجمان و بمبئي است كه با وجود هواي بسيار گرم و شرجي در اين شهرها به صرف وجود كسب و كار و درآمد ، جمعيت زيادي را به خود جذب كردهاند.
5- نكته ديگر و نكته پاياني در نبود توسعه متوازن شهرها و عدم رسيدگي به شهرهاي كوچكتر، احساس تبعيض و تحقير در شهروندان اين شهرها و ايجاد مشكلات اجتماعي و امنيتي به تبع آن است. همچنين از تبعات ديگر آن در استان ما بزرگ شدن بيش ازاندازه مركزاستان وايجاد مشكلات ترافيكي، رواني و اخلاقي، آلودگيهوا، گراني، بيكاري و افزايش جرم و جنايت است كما اينكه چنين وضعيتي درشهري مانندتهران اتفاق افتاده است و تمركز امكانات در اين شهر باعث هجوم جمعيت به آن شهر شده به طوري كه كنترل جمعيت، ترافيكوآلودگيهواي آن از دست مسوولان خارج شده و به حد بحران رسيده است.
اگر مسوولان از امروز به فكر حل مشكل تمركزگرايي در استان نيافتند شايد بيست سال ديگرزاهدان با مشكلاتي نظير شهر تهران مواجه شود.با اين تفاوت كه دامنه بحران در اين شهر بسيار گستردهتر خواهد بود. چرا كه زاهدان نهآب تهران را داراست، نه به اندازه پايتختفرصتاشتغالدرآنوجوددارد،از طرفي همنه مشكلات امنيتي تهران به اندازه زاهدانپيچيدهاستونهتعارضاتو پيچيدگيهاي فرهنگي، قومي و مذهبي زاهدان در تهران وجود دارد. اگر امروز به فكر نباشيم شايد فردا خيلي دير باشد.