جهاني شدن يا جهاني سازي؟

  جهاني شدن پديده نوظهوري نيست بلكه فرايندي است كه همگام با افزايش آگاهي انسان نسبت به خود و محيط طبيعي و اجتماعي، از آغاز تاريخ وجود داشته است. از جنگ جهاني دوم به بعد با رشد تجارت جهاني، افزايش تحرك سرمايه در سطح بين المللي، مهاجرت نيروي كار و كــاهش موانع تجاري براساس قراردادهاي بين المللي، شكل ديگر و سرعت بيشتر پيدا كرد. در سالهاي اخير هم با سرعت فزاينده دانش و فناوري و فروپاشي ابرقدرت شرق و پايان دوران جنگ سرد، شتاب بي سابقه اي گرفته است.

رشد تجارت جهاني در سالهاي 1950 تا 1994 و فزوني چشمگير آن بر رشد توليد جهاني، واحدهاي توليدي كشورها را به بخشي از شبكه جهاني توليد وتجارت تبديل كرده است. در چنين اقتصادي نظام سرمايه داري براي تضمين فروش مازاد توليد خود به بازاري نيازمند است كه پيـــوسته درحال گسترش باشد و درنهايت گستره اي به وسعت تمام گيتي پيدا كند. دراين جريان، كشورهاي توسعه يافته از برتري فناوري و از نفوذ خود در سازمانهاي مالي بين المللي و شركتهاي عظيم فرامليتي سودجسته و شيوه توليد، مناسبات توليدي، چگونگي بهره برداري از امكانات و منابع در كشورهاي جهان سوم را به سود خود سازمان دهي و جريان امور را به بستر منافع و مطامع خود هدايت مي كنند.

 مقدمه

 واژه GLOBALIZATION را گاهي به جهاني شدن و زماني به جهاني سازي ترجمه مي كنند. با نگرشي سطحي ممكن است اين دو اصطلاح مترادف به نظر آيند، اما اين دو ترجمه به لحاظ بار معنائي و واقعيت كاربردي و ابزاري كه منعكس مي كنند با هم تفاوت دارند. در بـرگردان اول يعني جهاني شدن، القاي نوعي اراده و اختيــار مورد نظر است و مي خواهد اين پيام را به خواننده منتقل كند كه جهاني شدن، واقعيتي است ملموس و ضرورتي است گريزناپذير كه هر جامعه اگر خواهان رفاه شهروندانش باشد، چاره ندارد جز اينكه خود را با اين جريان نيرومند، ضروري و مفيد به حال كشورها و به حال جامعه بشري، سازگار كند و باطيب خاطر و اراده آزاد به مقتضيات آن گردن نهد.

 در برگردان دوم يعني جهاني سازي، سعي بر اين است كه به واقعيت ديگري اشاره شود و آن اينكه: جهاني سازي طرحي است كه توسط كشورهاي ثروتمند و قدرتمند دنيا و در راس آنها آمريكا، تدوين شده و منظور از آن ادامه سلطه اقتصادي، سياسي و نظامي بر ديگر كشورهاي عالم است. آمريكا از مدتها قبل از فروپاشي شوروي، سوداي رهبري دنيا و دستيابي بيشتر به منابع كشورهاي ديگر به ويژه كشورهاي جهان سوم را در سر داشته است.

   تعريف، مفاهيم و مصاديق

 با وجود رونق بسيار مباحث جهاني شدن يا جهاني سازي و ابعاد گوناگون و فرايندهاي متنوع آن، هنوز برسر اين ابعاد و فرايندها چه از نظر تعريف و چه به لحاظ عوامل تاثيرگذار و پيامدهاي آن، توافقي حاصل نشده است. از جهاني سازي، تعاريف بسيار ارايه شده است. شايد بتوان فشرده اي از مجموعه تعاريف مزبور را اين طور بيان كرد: فرايندي كه در آن، عرصه هاي گوناگون زندگي، برد و گستره جهاني پيدا مي كنند. در اين فرايند، اقتصاد جهاني، نيروهاي سياسي و فرهنگي به سرعت كره زمين را زيرنفوذ قرار مي دهند و به ايجاد يك بازار تازه جهاني، سازمانهاي سياسي فراملي و فرهنگ جهاني تازه دست مي زنند.

از ديدگاه اين دسته از صاحب نظران، گسترش بازار جهاني سرمايه داري، زوال دولت ملي، گردش پرشتاب و بي امان كالا، سرمايه، اطلاعات و قالبهاي فرهنگي، مولفه هايي هستند كه چشم انداز جهاني شدن يا جهاني سازي را پيش روي بشر قرار داده است.

نبود تعريف جامع و مورد توافق از جهاني شدن و ابهام در درك مفاهيم و مصاديق آن، موجب شده است تا اين پديده قديمي اما پررونق دنياي معاصر، از ديدگاه هاي گوناگون مورد بررسي قرار گيرد:

 الف - جرياني خودجوش و ضرورتي تاريخي: ديدگاه نخست براين باور است كه دگرگونيهاي كنوني دنباله تحولات كلان تاريخ بشري است. دگرگوني انقلاب كشاورزي به انقلاب صنعتي و بعد از آن به انقلاب اطلاعاتي، گسترده تر و نيرومندتر از آن بود كه به تلاشهاي يك گروه يا يك طبقه خاص نسبت داده شود. از اين ديدگاه، جهاني شدن نيز چنين خصلت و ماهيتي دارد: پس از طي مسير ارزشهاي خود را بر همه جوامع تحميل مي كند. بنابراين، جهاني شدن برنامه اي از پيش تعيين شده نيست بلكه جرياني است خودجوش و سازگار با مقتضيات زمان. به زعم طرفداران اين ديدگاه، غرب از آنجا كه ارزشهايش در جهان مقبوليت عام پيدا كرده واز پشتوانه ابزارهاي نيرومند مادي و تكنولوژيك هم برخوردار است بهتر از ديگر جوامع قادر به بهره برداري از فرصتهايي است كه از بطن جهاني شدن زاده مي شود. در رهگذر بهره مندي از فرصتها و در شيوه به كارگيري امكانات و توان منديها است كه غرب نقش استراتژيك و بنيادين را در هدايت كشورها به توسعه اقتصادي و دموكراسي، از آن خود مي داند.

 ب - فرايندي برنامه ريزي شده و تحميلي: از ديدگاه دوم، جهاني سازي طرحي است براي بازسازي اجتماعي جوامع در سطح كلان. سيستمي است كه ايدئولوژي نئوليبراليستي سرمايه داري غربي را تبليغ و تحميل مي كند.

حركتي است كه درصدد است تا الگوي زندگي غربي به ويژه زندگي آمريكايي را ترويج و با تبليغ فرهنگ مصرف زدگي افراطي، ذهن و شخصيت انسانها را آماده سازد تا به سادگي، هويت فرهنگي و تاريخي خود را فراموش كرده و تمام توان و منابع جامعه خود را به مروجين فرهنگ مصرف و اصالت سرمايه تقديم كنند. بنابراين، جهاني سازي پديده اي است كه مخلوق ذهن و اراده عده اي خاص است و تـــــوسط آنها طراحي شده و كنترل مي شود. قدرت كنترل اين پديده جهان معاصر، در اختيار نظام سرمايه داري جهاني است.

 برخي، جهاني سازي را مرحله تازه اي از امپرياليسم مي دانند كه به اقتضاي ضرورت سازگاري با شرايط تازه جهاني، سيمائي متفاوت از گذشته، براي خود آراسته است .

 در يك دسته از تعاريف جهاني شدن را مترادف غربي شدن (WESTERNIZATION) دانسته اند و اين باور را ترويج كرده اند كه كشورهاي باختر زمين اهتمام مي كنند تا ديگر كشورها را به شكل خود درآورند، فرهنگ و خصوصيات اجتماعي و ارزشي آنها را ازبين ببرند و فرهنگ و شيوه زندگي غربي را به آنان تحميل نمايند. اگر اين تفكر و تعريف را درمورد جهاني شدن بپذيريم، كشورها براي حفظ ارزشها و هويت خود بايد در مقابل اين سلطه و استيلا ايستادگي نموده و اجازه ندهند جهاني شدن فــرهنگ و ارزشهاي آنها را ببلعد. جهاني شدن را به اين تعبير جهاني سازي يا جهاني كردن ناميده اند و بر اين نكته پاي فشرده اند كه كشورهاي راقيه و قدرتمند به كمك اين ابزار درپي آنند كه كشورهاي ضعيف را به رنگ خود درآورده و هويت آنها را از بين ببرند. جهاني شدن در اين تعريف منجر به ايجاد تبعيض و تاراج منابع جهان سوم و از ميان رفتن كشورهاي فقير و صنايع و كشاورزي آنها مي گردد. در جهاني شدن غرب زده كشورهاي در حال توسعه از گردونه توسعه خارج شده، منابع و ثروتهاي آنان چپاول مي شود و در يك رقابت ناعادلانه فنا و نيستي نصيب آنهــــــا مي گردد. موضع تمامي مخالفان جهاني شدن براساس اين تعريف شكل مي گيرد.

در دسته دیگر تعـــــاريف جهاني شدن، اين پديده به نيرويي توسعه دهنده، رفاه بخش، پيام آور صلح و دوستي و ارتقاء دهنده دانش و فناوري و ايجادكننده دموكراسي و آزادمنشي تعبير شده است. در جهاني شدن هر كشوري در يك جامعه جهاني (WORLD SOCIETY) از مــزيت ها و امكانات گسترده تر خدمات علمي و فني و بهداشتي و امنيتي و زيست محيطي برخوردار مي شود و همكاري و نزديكي ملتها و كشورها با هم به كاهش منازعــــات و بهره وري بيشتر از منابع و مبارزه جدي تر و همه جانبه تر با عوارض مخرب دنياي امروز منجر مي گردد.
امروزه مسائلي در زمينه هاي امنيتي، بهداشتي، زيست محيطي و سياسي در جهان بوجود آمده است كه راه حل آنها فراتر از حوزه اقتدار و اختيارات يك دولت يا يك كشور خاص است و غلبه بر آنها مستلزم يك عزم جهاني و اراده جمعي همه كشورها و ملتهاست تا به كمك هم در رفع و مقابله با آنها اقدام نمايند. در چنين شرايطي پيوستن به جرگه جهاني ها و در صف آنان قرار گرفتن يك ضرورت و الزام و يك فرصت و امكان براي غلبه بر مشكلات است. امروزه براي مبارزه با مواد مخدر تلاش درون كشوري به تنهايي كارساز نيست و جز اتلاف منابع نتيجه عمده اي دربرندارد. در امر مبارزه با گسترش موادمخدر كشورها با يك شبكه جهاني و قوي روبرو هستند كه برخورد با آن نياز به قدرت و امكاناتي وسيع و چندجانبه دارد. شبكه قاچاق درحال حاضر يك شبكه گسترده و پيچيده جهاني است كه يك سر آن در جنگلهاي كلمبيا، يك سر آن در خيابانهاي مسكو و هنگ كنگ و بخش ديگر آن درسان سالوادور قرار دارد. درمورد مسائل بهداشتي و سلامتي نيز وضع به همين منوال است و براي حل مشكلات بهداشتي و پيشگيري از گسترش بيماريها، مساعي مشترك همه كشورها در يك جامعه جهاني ضرورت دارد تا در پناه اين حركت جمعي و تشكل جهاني، مصلحت و منفعت تك تك كشورها حفظ شود. درمورد مسائل زيست محيطي مانند جلوگيري از تخريب لايه اوزون، جلوگيري از نابودي جنگلهاي آمازون به عنوان ريه كره زمين، و حفظ حيات وحش كشورها، نيز جهاني شدن وجهاني انديشيدن ضرورت شده است.

  ازنظر روابط اقتصادي و ارتباطات بازرگاني، نيز فعاليتها در قلمروي جهاني معني پيدا كرده اند و صادرات و واردات به عنـــــوان اوليه شكل جهاني شدن، امروزه از حالت درون مرزي خارج گرديده و تابع روابط و رويه هاي برون مرزي و جهاني قرار گرفته است، به طوري كه مي توان ادعا كرد، نفع اقتصادي تنها از طريق يك شبكه جهاني و در يك بازار جهاني قابل دستيابي است.

در تعريفی دیگر جهاني شدن حركتي است كه از مدتها قبل در روند روبه رشد ارتباطات ميان كشورها آغاز شده است و حاصل اراده يك يا چند كشور به شمار نمي آيد. مديران و كساني كه اين تعريف از جهاني شدن را پذيرا مي شوند ، تلاش دارند تا در جهان پيچيده امروز در مقابل پديده جهاني شدن با توانمندسازي خود به طور فعال و اثرگذار عمل كنند و جهاني شدن را به صورت يك فرصت، و نه تهديد در حيات سازماني خود تجسم نمايند.

 تجارت و جهانی شدن

تجارت و جهانی شدن با گسترش آزادی مردم در اعمال کنترل بیشتر بر زندگی روزمرۀ خود، به اصلاحات سیاسی دامن می زنند. در کشور های کمتر پیشرفته، توسعۀ بازار به این معنا است که مردم دیگر نیازی ندارند برای وارد کردن تلویزیون یا وسایل یدکی تراکتور به مقامات دولتی رشوه بدهند یا به آن ها التماس کنند. کنترل بر ارز خارجی، دیگر مانع از سفر آنها به خارج نخواهد بود. آنها می توانند به آسانی وسایل ارتباطی مانند تلفن های دستی، دسترسی به اینترنت، تلویزیون ماهواره ای، و دستگاه های فکس را خریداری و تهیه کنند.

مردم در کشور های آزادتر، به عنوان کارمند وکارگر و تولید کننده، کمتر برای امرار معاش به مراجع دولتی وابسته هستند. برای مثال، در جامعه ای باز که اقتصاد آن برپایۀ بازار می چرخد، دولت نمی تواند از انتشار روزنامه هایی که اخبار آن ها مورد رضایت سردمداران حکومتی نیست، ممانعت کند. در جامعه ای باز که از آزادی اقتصادی بیشتری برخوردار است، "تأثیری همچون سی ان ان" رسانه های جهانی و توجه مصرف کنندگان، مانع از بهره کشی از کارگران می شود. شرکت های چند ملیتی، مشوق های بیشتری برای ارائۀ منافع و دستمزد های بالاتر در کشور هایی که بیشتر جهانی شده و در حال توسعه هستند، داشته اند تا در کشور های بسته.

آزادی اقتصادی و درآمد های رو به رشد، به پرورش طبقۀ متوسط تحصیل کرده که دارای آگاهی سیاسی بیشتر نیز هست، کمک زیادی می کند. قد علم کردن یک قشر پردرآمد و یک جامعۀ مدنی متمکن موجب پدید آمدن رهبران و مراکز نفوذ جامعۀ مدنی مستقل از دولت است. مردمی که از لحاظ اقتصادی آزاد هستند، با گذشت زمان انتظار خواهند داشت که بتوانند از حقوق سیاسی و مدنی نیز بهره مند شوند. و در مقابل، دولتی که قادر باشد شهروندان خود را از بقیۀ جهان منزوی کند، می تواند آنها را به راحتی کنترل کرده و از منابع و اطلاعاتی که با دستیابی به آن مراکز قدرت را به چالش بگیرند، محروم نماید.

  از اصلاحات اقتصادی تا اصلاحات سیاسی

در دو دهۀ گذشته تعدادی از کشور ها با دنبال کردن اصلاحات اقتصادی و تجاری، به اصلاحات سیاسی نیز نایل آمده اند. کرۀ جنوبی و تایوان تا سال های دهۀ 1980 تحت حکومت های خود کامه بودند که اجازۀ ابراز عقاید گوناگون را نمی دادند. امروز، بعد از سال ها تجارت گسترده و برخورداری از افزایش درآمد، هر دو کشور تبدیل به دموکراسی های چند حزبی همراه با آزادی های کامل سیاسی و مدنی شده اند. از دیگر کشور هایی که این اصلاحات دوگانه را به شدت پیاده کرده اند، شیلی، غنا، مجارستان، مکزیک، نیکاراگوئه، پاراگوئه، پرتغال، و تانزانیا هستند.

به عبارت دیگر، دولی که برای شهروندان خود در تجارت بین المللی آزادی قائل می شوند، نمی توانند آنها را از آزادی های سیاسی و مدنی محروم نمایند، در حالی که دولت هایی که با ایجاد موانع گمرکی، تعرفه ها و دیگر مشکلات، شهروندان خود را به اصطلاح "حمایت" می کنند، برایشان آسان تر است تا از زیر بار اعطای آزادی های دیگر هم شانه خالی کنند. البته نسبت میان برخورداری از اقتصاد باز و آزادی های سیاسی در همۀ کشور ها به یک میزان و به طور کامل نیست، اما در خطوط کلی نمی توان آن را انکار نمود.

کار برد آن برای سیاست خارجی آمریکا به این ترتیب است که تجارت و توسعه، همراه با منافع اقتصادی آن، ابزار مؤثری برای بسط آزادی و دموکراسی در جهان است.

در چین، به عنوان مثال، اصلاحات اقتصادی و جهانی شدن، جای امیدواری برای تحقق اصلاحات سیاسی نیز می گذارد. بعداز 25 سال اصلاحات و رشد سریع اقتصادی، قشر متوسط پاگرفته و گسترش می یابد، این قشر برای اولین بار طعم استقلال مالکیت خانه، سفر به خارج، و همکاری های اقتصادی بدون دخالت دولت را می چشد. در ده سالۀ اخیر، تعداد خطوط تلفن و گوشی های همراه و تعداد کاربران اینترنت به طور سرسام آوری افزایش یافته است. هرساله میلیون ها تن از دانشجویان و گردشگران چینی به خارج از کشور سفر می کنند. این البته به سود آزادی های فردی وبه قیمت ایجاد مشکلات بیشتر برای دولت تمام می شود.

تجارت آزاد و جهانی شدن می تواند نقش مؤثری نیز در ایجاد دموکراسی و حقوق بشر در خاور میانه ایفا کند. پرزیدنت بوش در یکی از سخنرانی های خود در مه 2003 و در صحبت از برنامۀ ایجاد یک منطقۀ آزاد تجاری در خاور میانه، گفت "جهان عرب دارای سنت فرهنگی بزرگی است، اما متأسفانه پیشرفت های اقتصادی زمانه را ندیده می گیرد. بازار ها و تجارت آزاد در جای جای جهان موجب از میان رفتن فقر گشته، و به مردان و زنان، راه و رسم آزادی را آموخته است."

 

 

 

رکود اقتصادی در خاور میانه، موجب پاگرفتن تروریسم می شود، نه فقط به دلیل فقر، بلکه به علت فقدان امکانات و امید به یک آیندۀ بهتر، مخصوصا ً در میان نسل جوان. جوانانی که قادر به یافتن مشاغلی که آنها را راضی سازد نیستند، و از طرفی در فرایند سیاست هم نمی توانند شرکت داشته باشند، مورد هدف تعصب گرایان مذهبی و مأموران عضو گیری تروریسم قرار می گیرند. هر گونه تلاش برای ارتقای آزادی در خاور میانه باید همراه با برنامه ای برای پیشبرد تجارت باز باشد.

آینده

در سطح مناسبات چند جانبه، رسیدن به توافقاتی از طریق سازمان تجارت جهانی (WTO) موجب ایجاد جوّی صمیمانه تر برای دموکراسی و حقوق بشر در جهان است. کشور های کمتر پیشرفته، با باز کردن بازار های خود و دسترسی بیشتر به بازار کشور های غنی تر می توانند با رشد بیشتری روبرو بوده و موجبات رشد بیشتر طبقۀ متوسط خود را که ستون فقرات حکومت های دموکراسی است، فراهم کنند. یکی از نتایج موفقیت آمیز دور مذاکرات تجاری دوحه که در سال 2001 آغاز شد، تقویت روند جهانی شدن و توسعۀ آزادی های سیاسی و مدنی بود که در سی سال اخیر، نشانگر اصلاحات عمیق در کشور های متعدد بوده است. شکست در این مذاکرات ممکن است منجر به تعویق و سرکوب شدن پیشرفت در هر دو جبهۀ تجاری و آزادی های مدنی برای میلیون ها تن از مردم جهان باشد.

در سه دهۀ گذشته، جهانی شدن، حقوق بشر، و دموکراسی به طور موازی و با هم جلو رفته اند، نه به طور کامل و یا قدم به قدم، و همه جا هم به یک صورت نبوده، اما به نحوی که نشان داده این پدیده ها در ارتباط تنگاتنگ با یک دیگر قرار دارند. با تشویق به جهانی شدن جوامع کمتر پیشرفته، نه تنها به افزایش درآمد ها، بالابردن استاندارد ها، و تأمین غذا، پوشاک و مسکن فقرا کمک کرده ایم، بلکه آزادی سیاسی و مدنی را نیز گسترش داده ایم.

 

شركتهاي فرامليتي

 

شركتهاي فرامليتي از پيشتازان جهاني كردن اقتصاد هستند. مدتها قبل از آنكه بحث جهاني سازي، رونق امروزي را كسب كند فعاليت اين شركتها جنبه فرامليتي به خود گرفت وحاكميت ملي كشورها را با چالشهاي جدي روبرو كرد. يكي از دلايل رغبت اين شركتها به سرمايه گذاري در كشورهاي جهان سوم، بالابردن قدرت خريد شهروندان در كشور ميزبان و ايجاد بازارهاي مصرف است. قدرت توليدي فراوان اين شركتها و تلاش آنها براي فراهم آوردن بازار فروش، ايجاد نيازهاي كــــاذب در مصرف كنندگان را از طريق رسانه هاي تبليغاتي، سبب گرديده است. انبوه فرآورده هاي لوكس و غيرلوكس مصرفي از يك سو و تبليغات بي وقفه رسانه هاي جمعي از ديگرسو، روز به روز كشورهاي فقير را در ورطه مصرف زدگي و بي هويتي اقتصادي و فرهنگي، بيشتر فرو مي برد.

  آنچه براي شركتهاي فرامليتي مهم است يكسان شدن مقررات گمركي در كشورهاي جهان سوم است تا اين شركتها، مختصر موانع قانوني ناشي از حق حاكميت ملي كشورهاي جهان سوم را هم در پيش روي نداشته باشند و با سرعت و سهولت به هرگونه فعاليت آشكار يا پنهان سياسي و اقتصادي مبادرت ورزند و سيطره خود را بر منابع كشورهاي جهان بيشتر كنند.

بنابراين، تصادفي نبوده و نيست كه در همه كشورهاي سرمايه داري صنعتي، دولت رفاه كه از دستاوردهاي اقتصاد »كينزي« در سالهاي جنگ جهاني دوم بوده، زير فشار قرار گرفته است. بخشي از پروژه جهاني كردن، معطوف است به گسترش تهيدستي، زيادكردن فاصله فقر و غنا از طريق شعله وركـــــــردن آتش بي عدالتي در توزيع ثروت و امكانات جامعه.

امروزه، بازيگران عرصه سرمايه داري جهاني و بي مرز، با فشار چند دكمه و با سرعتي شگفت انگيز، سرمايه مالي شان را به بازارهاي ديگر در هر نقطه جهان منتقل مي كنند. اگر گاهي در چارچوب مرزهاي كشوري خاص درگير سياست مي شوند انگيزه شان ايجاد اشتغال يا رفاه براي كشور ميزبان نيست بلكه هدف محدودكردن حمايتهاي قانوني دولت، از كارگران است. اين محدوديت از طريق تضعيف دولت صورت مي گيرد. چنين دولتي نه ياراي تاسيس و استقرار نهادهاي كارآمد دولتي را خواهد داشت و نه توان برپايي نهادهاي غيردولتي دموكراتيك جامعه مدني در حوزه عمومي را. شكل گيري اين نهادها و فعال شدن سازوكار حمايت از منافع ملي و مصالح جامعه، حاصل تلاش رهبران خردمند و مديران برخوردار از دانش، تجربه، تعهد و اخلاص است.مشاركت عمومي در اجراي برنامه ها و حمايت مردمي از اقدامات مديران و دولتمردان جامعه، موانع جدي و چالشهاي ارزش محور و خرد بنياد در راه تحقق منافع شركتهاي فرامليتي و حاميان قدرتمند و ثروتمند آنها ايجاد مي كند.

يكي ديگر از ويژگيهاي عصر جهانـــــــي سازي، پيشرفت فناوري اطلاعات است. از اين طريق، ناظر تحولي ديگر در شيوه انتقال ثروت هستيم.

در اين مرحله از تحول، انتقال منابع بيش از توليدات صنعتي، از طريق معاملات نامشروع، بازارهاي مالي صورت مي گيرد، يعني از طريق خريد و فروش پول براي به دست آوردن پول بيشتر و سهام و اوراق بهادار مالي بيشتر. دكتر احمد سيف، در مقاله اي تحت عنوان جهاني كردن: واپسين مرحله ي امپرياليسم؟ يكي ديگر از علل جهاني كردن را، يافتن راههاي مناسب براي تامين مالي كسري تراز پرداختهاي اقتصاد آمريكا بيان كرده است. آمريكا از سالهاي 1960 ميلادي به گونه اي مزمن بااين كسري تراز پرداختها روبه رو بوده است.

مدافعان جهاني سازي درباره پيامدهاي مثبت نقل و انتقال سرمايه هاي مالي و ديگر تغييراتي كه در مناسبات كار و سرمايه صورت گرفته مبالغه كــرده و از بررسي جنبه هاي ويران گر و غيرقابل پذيرش اين تحولات شانه خالي مي كنند. به عنوان نمونه، براي كفشهاي ورزشي »نايك« كه بيشتر در اندونزي توليــد مي شود به دختران جواني كه در كارخانه كار مي كنند روزي 82 سنت مي پردازند. برآورد هزينه توليد يك جفت از اين كفشها 5/6 دلار است كه در بازارهاي غربي از 75 تا 135 دلار به فروش مي رسد. مايكل جردن ورزشكار آمريكايي كه در آگهي تلويزيوني كفش نايك ظاهر مي شود سالي 20 ميليون دلار از اين كمپاني دستمزد مي گيرد در حالي كه درآمد سالانه كارگران اندونزيايي براي توليد كفش نايك سالي 5 ميليون دلار است.

 جهانی شدن و چالشهای آن

 

برای ورود به بحث ابتدا چند سوال را مرور می کنیم: آیا جهانی شدن نتیجه مسیر طبیعی دگرگونی ها و تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است یا پروژه ای از پیش طراحی شده با اهداف مشخص است؟

به نظر من بحث جهانی شدن و جهانی سازی در جامعه ما و شاید در سایر جوامع خلط مبحث شده است. به نظر می رسد بحث آمریکایی شدن جهان موضوع پروژه باشد اما فرآیند جهانی شدن فرآیندی ناگریز است. تعبیری که یکی از بزرگان داشت این بود که جهانی شدن مثل این است که شما در دریاچه ای قرار گرفتید که خالی است. به تدریج این دریاجه از آب پر می شود. شما می توانید کاری نکنید تا دریاچه پر شود و غرق شوید. یا این که تلاش کنید تا شرایطی متناسب با آن وضعیت برای خودتان ایجاد کنید. جهانی شدن اجتناب ناپذیر است و ما باید جایگاه مناسب خودمان را در آن پیدا کنیم.

سوال دوم این که از مطالعه سیر تاریخی نظام سرمایه داری در زمینه جهانی شدن چه درس هایی می آموزیم و این که آیا مرزهای ملی در نتیجه فرآیند جهانی شدن کمرنگ خواهد شد و آیا حاکمیت ملی در جهانی شدن مورد سوال قرار می گیرد؟ و بالاخره این که آیا فقر جهانی به تبع فرآیند جهانی شدن کاهش یافته یا افزایش؟


نکته بعدی که باید به آن بپردازیم تعریف جهانی شدن است. جنبه های متعدد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهانی شدن به تعاریف گوناگون انجامیده است. ضمن این که اتفاق نظر بر روی یک تعریف جامع از جهانی شدن به وجود نیامده تعاریف گوناگون هر کدام براساس رویکرد ویژه خود به تبیین این مفهوم پرداخته اند. وابسته تر شدن بخش های گوناگون جهان، فشردگی جهان، افزایش وابستگی و در هم تنیدگی جهان، ادغام همه جانبه اقتصادی و از این قبیل را می توانید در تعاریف جهانی شدن ملاحظه کنید.

پنج دسته تعریف کلی نیز از جهانی شدن موجود است. عده ای جهانی شدن را به مثابه بین المللی شدن می دانند. عده ای معتقدند فرآیند آزاد سازی اقتصاد و تجارت یا لیبرالیزاسیون فرآیند جهانی شدن را باعث شده، جهان شمولی، غربی سازی یا نوسازی بویژه در شکل غربی شده آن و جهانی شدن به مثابه از بین بردن مرزهای جغرافیایی یا گسترش فرآیند منطقه ای دسته بندی های کلی تعاریف هستند.

آقای "اوما" چهار عنصر کلیدی را برای اقتصاد جهانی شدن مطرح می کند.
یکی بحث سرمایه گذاری است که شما می دانید امروز در دنیا بحث مبادلاتی که در قالب نقل و انتقالات سرمایه ای صورت می گیرد رقم سرسام آوری است. عنصر دیگر صنعت است که از سوی شرکت های چند ملیتی شکل می یابد که در جستوجوی مکان های برخوردار از منابع غنی و بازارهای وسیع هستند. مورد بعدتکنالو‍ژی اطلاعات است که دست بازیگران عرصه بین المللی را برای سازماندهی تولید جهانی باز می گذارد. و عنصر چهارم مصرف کنندگان هستند که در پی ارزان ترین و بهترین محصولات هستند
 

"تونی فیتز پتریک" معتقد است که جهانی شدن را می توان در ۴ گروه طبقه بندی کرد. یکی حامیان هستند که جهانی شدن را ضروری و هم مطلوب یا غایت تاریخ می دانند.

این ها گروهی هستند که سرمایه داری لیبرال دموکراتیک را به عنوان معیار غالب پذیرفته اند. گروه دوم شکاکان هستند که جهانی شدن را به عنوان واقعیتی غیر قابل انکار قبول دارند ولی تنها از برخی وجوه آن استقبال می کنند. گروه سوم منکران که جهانی شدن را پدیده ای جدید نمی دانند. و بالاخره گروه چهارم معترضان هستند که جهانی شدن را توهمی رایج برای احیا یا ازدیاد سلطه و سود در نظام سرمایه داری می دانند که بیش تر از گذشته علیه فقر و محرومان عمل می کنند.

خاستگاه جهانی شدن یکی پیشرفت های تکناُلوژیکی است. گفته می شود مجموعه اختراعات و اکتشافات بشر تا سال ۱۹۵۰ کمتر از سال های بعد از آن تا امروز است. دوم بحث آزاد سازی تجارت و سایر اشکال آزاد سازی اقتصاد است. تغییرات به وجود آمده در نهادها، توافق ایدئولوژیک و اجماع عقاید جهانی به وجود آمده در مورد مطلوبیت اقتصاد بازار و سیستم تجارت آزاد و بالاخره ترکیبی از تحولات فرهنگی به همراه گرایشی به سوی رسانه ها، هنرها و فرهنگ عمومی در هم آمیخته و جهانی شده است.

پدیده جهانی شدن مثل هر امر دیگری در دنیا یک سری موافق و مخالف دارد. موافقان معتقدند که رقابت و وسیع شدن بازارها می تواند به تخصصی شدن تقسیم کار بینجامد و این به نفع همه است. به طور بالقوه این رقابت کاهش هزینه ها و قیمت ها را در پی داشته و موجب رشد اقتصادی مداوم می شود. منافع ناشی از تجارت که هر دو طرف می توانند در آن سود داشته باشند، از دیگر دلایل موافقان است. همچنین فرصت های گسترده ای که جهانی شدن برای توسعه در اختیار گذاشته و بالاخره این که جهانی شدن می تواند افزایش بهره وری، کارایی و عقلانی شدن تولید در سطح جهانی، انتقال تکناُلوژی و فشارهای رقابتی برای نوآوری را در سطح جهان به وجود بیاورد.
مخالفان جهانی هم دلایلی دارند. اولا معتقدند که جهانی شدن تاکنون فقط به نفع کشورهای ثروتمند بوده و شکاف بین کشورهای فقیر و غنی در اثر جهانی شدن افزایش پیدا کرده است. مشکل دیگر جهانی شدن که امکان خارج شدن کنترل اقتصادهای ملی از دولت ها به شرکت های جهانی یا چند ملیتی است،از دیگر دلایل مخالفت هاست. امروزه وجود شرکت های چند ملیتی باعث شده است که حتی سیستم های سیاسی کشورها تحت الشعاع قرار گرفته است. بحث خسارت های جهانی شدن مثل بیکاری در اقتصاد صنعتی از دیگر معضلات جهانی شدن است. تصور ما این است که جهانی شدن فقط در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه مخالفانی دارد. اما در اجتماعاتی که در اطراف سازمان تجارت جهانی برگزار می شود می بینیم که خیلی از کارگرها در کشورهای صنعتی هم مخالفانی آن هستند. دلیل دیگر مخالفان این است که جهانی شدن رفاه اجتماعی برخی جوامع را به خطر می اندازد.

نابرابری در توزیع درآمد میان کشورهای فقیر و ثروتمند بیشتر و حتی در درون کشورها بیشتر شده است. آماری هست که نشان می دهد سهم فقیرترین جمعیت دنیا از درآمد جهانی از ۳/۲ درصد به ۴/۱ درصد در طول ۱۰ سال گذشته کاهش یافته است. برعکس این نسبت در مورد ثروتمندان از ۷۰ درصد به ۸۵ درصد رسیده است.

 جهانی شدن دارای سه رکن اساسی است:

 ۱) تجارت جهانی: حجم تجارت جهانی طی ۶ سال گذشته تا ۵۰ درصد افزایش یافته است.
۲) تولید جهانی: شرکت های چند ملیتی می توانند کارخانه های خود را در هر کشوری به راحتی راه اندازی کند.

۳) اعتبار جهانی: وجه مالی، جریان آزاد سرمایه، به صورت اعتبار در سراسر جهان صورت می پذیرد و سبب می شود که معاملات تجاری دنیا با فشار دادن یک دکمه ماوس کمپیوتر تحقق پذیرد.
فرآیند جهانی شدن فراگیر است. اما خیلی ها معتقدند بارزترین مصداق ها و نمودهای این فرآیند به حوزه اقتصاد اختصاص دارد. بسیاری از اقتصاددانان قرن نوزدهم را شروع تازه توسعه جهانی شدن می دانند. در این قرن تجارت بین المللی و جریان های سرمایه به شدت افزایش یافت و اقتصاد صنعتی به طور بی سابقه ای گسترش پیدا کرد. ولی خیلی ها معتقدند که به طور جدی از دهه ۱۹۹۰ بحث جهانی شدن اقتصاد مطرح شده است.
برخی از اندیشمندان از جمله رابرتسون بر این باورند که با افزایش همگرایی اقتصادی در عرصه جهانی ظهور نظام اجتماعی و اقتصادی سرمایه داری از شتاب و سرعت فزآینده ای برخوردار شد. پیشرفت های عظیم در حوزه تکنالوژی و اطلاعات به تدریج همگرایی اقتصادهای ملی و محلی را با اقتصاد جهانی تسهیل ساخت و بسیاری از فعالیت های اقتصادی به شبکه اقتصاد جهانی اتصال یافتند.

حجم مبادلات در بازار جهانی از رقم متوسط ۱۵ میلیارد دالر روزانه به رقم متوسط ۹۰۰ میلیارد دالر روزانه در سال ۱۹۹۲ و رقم ۱۰۰۰ میلیارد دالر روزانه در سال ۲۰۰۱ رسید. موجودی سرمایه گذاری های اجتماعی مستقیم خارجی وارد شده به کشورها از ۸۰۲ میلیارد دالر در سال ۱۸۹۲ به ۷/۱ تریلیون دالر در سال ۲۰۰۲ رسید. امروز حدود ۶۵ هزار شرکت فرا ملیتی در جهان وجود دارند که تعداد شرکت های تابعه آنها به ۸۵۰ هزار شرکت می رسد. در سال ۲۰۰۲ این شرکت های تابعه در حدود ۵۳ میلیون نفر را در جهان در استخدام خود داشتند. فروش این شرکت های تابعه ۱۷/۷ تریلیون دالر یعنی بیش از دو برابر صادرات جهان در سال ۲۰۰۲ است.
فرآیند جهانی شدن در کشورهای مختلف طبیعتا آثار مختلفی را به دنبال دارد. در مقابل کسانی که معتقدند جهانی شدن به ضرر کشورهای در حال توسعه بوده، نمونه هایی هم وجود دارد که در آن بحث جهانی شدن به نفع کشورهای در حال توسعه بوده است. آسیای در حال توسعه (آسیای شرقی و جنوب شرقی) تنها منطقه ای است که به رشد فزآینده ای در تولید داخلی در دوره جهانی شدن دست پیدا کرده است. شرق و جنوب شرقی آسیا در دهه ۱۹۸۰ رشد تولید معادل ۷/۶% در سال را تجربه کرده و در نیمه اول دهه ۱۹۹۰ رشد غیر قابل باور ۳/۱۰% در سال را داشتند.

در مقابل بسیاری از کشورهای در حال توسعه با استفاده از سیاست های بیرون نگر نه تنها موفق به کسب نتایج مطلوب نشدند بلکه به حاشیه اقتصاد جهانی رانده شدند. در این میان می توان به کشورهای آفریقایی و برخی کشورهای آمریکایی لاتین اشاره کرد. چون بیشتر کشورهای مسلمان در شمار کشورهای در حال توسعه اند، فرآیند جهانی شدن در آنها شبیه این کشورهاست. جهانی شدن با ایجاد تزلزل در پاره ای از مسئولیت های دولت و محدود ساختن اختیارات آن عملا باعث ایجاد گسست میان دولت و ملت در جوامع اسلامی و تضعیف حاکمیت ملی در این کشورها می شود که همین مساله می تواند برای برخی از دولت های اسلامی بحران آفرین باشد.

 

 

 کشورهای اسلامی مراوده چندانی با یکدیگر ندارند. آمار نشان می دهد تنها ۸% از تجارت بین المللی در اختیار کشورهای اسلامی است و تنها ۱۰% از مبادلات تجارت این کشورها با همسایگان مسلمانشان است و نود درصد بقیه با دیگر کشورها صورت گرفته است.

ما سعی کردیم بر اساس آماری که قابل مقایسه باشد وضعیت اقتصادی کشورهای اسلامی و پیش بینی وضعیت آنها آینده را در غالب چند شاخص اقتصادی ارائه کنیم. ۵۷ کشوری که عضو سازمان کنفرانس اسلامی هستند ترکیبی مطابق پیوست ۱ در مناطق مختلف دنیا دارا هستند. ما از منطقه جنوب آسیا پاکستان ، از منطقه اروپا و آسیای مرکزی، ترکیه و آذربایجان، در منطقه شرق آسیا و پاسفیک مالیزیا و اندونیزیا، منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، عربستان، مصر، سوریه، ایران و آفریقای زیر صحرا ناجیریا را انتخاب کردیم و ۱۱ شاخص را درباره این کشورها توضیح دهیم.

در یک جمع بندی خلاصه، می توانیم بگوییم که جهانی شدن در پیوند با مسائل فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، سیاسی و اجتماعی است. اما مهم ترین بعد جهانی شدن بعد اقتصاد آن است. جهانی شدن اقتصاد می تواند به عنوان فرصتی بی نظیری قلمداد شود که دولت ها با بازسازی اقتصاد خود به افزایش درآمد سالانه ملی و افزایش رفاه مردم بپردازند.

جهانی شدن در ابعاد مختلف تاثیرات قابل توجهی را بر تمامی اقتصادهای ملی گذاشته است. همچنین اشتغال نیروی کار و سایر نهادهای فرآیند تولید را نیز تحت تاثیر قرار داده است. علاوه بر این سرمایه را (نیز اهم از سرمایه انسانی و هم سرمایه فیزیکی) دستخوش تغییرات کرده است. این پدیده تکنالوژی را تحت تاثیر قرار داده و انتقال تکنالوژی از کشور مبدا به سایر کشورها را امکان پذیر می سازد. همچنین اثرات چشمگیری را بر کارایی، بهره وری و رقابتی کردن بازارها دارد.

در مقابل این نکات مثبت بعضی از نظریه پردازان معتقدند جهانی شدن، روندی نابرابر و نامتوازن است و بیشترین منفعت آن به کشورهای توسعه یافته جهان تعلق می گیرد. با این حال کشورهای جهانی شده از میان کشورهای در حال توسعه توانسته اند با تطبیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، خود را از مزایای جهانی شدن برخوردار کنند.

برای جهانی شدن پنج خواستگاه قابل تعریف است. پیشرفت تکنالوژی، آزادسازی تجاری، تغییرات نهادها و ساختارها، توافق ایدئولوژیک و اجماع عقاید جهانی و تحولات فرهنگی. در سال های اخیر رقابت در صحنه جهانی به مراتب تشدید شده و نرخ رشد تجارت جهانی دوبرابر نرخ رشد اقتصادی آن بوده است.

عصر اطلاعات و نهادهای اقتصادی برآمده از آن یا جهانی شدن، ناگزیری انقلاب پیاپی در توسعه است و جوهره جهانی شدن را برای کشورهای پیرامونی آن فرآیند تولید کالا یا همترازی و همسانی تکنالوژی و هنرمانی تولید صنعتی شکل می دهد.

جهانی شدن به منزله جهانی شدن فرآیندتولید کالا فرصت تاریخی کشورهای پیرامونی برای تکمیل فرآیند صنعتی شدن است. کشورهای نفتی در حال بهره گیری از این فرصت هستند و برای مثال سهم محصولات صنعتی را در کل صادرات خود از ۷/۶ درصد در سال ۱۹۸۵ به ۸/۲۶ درصد در سال ۱۹۹۵ رسانده اند. در کشورهای توسعه یافته در دوره مذکور این رقم از ۸/۲۷ درصد به ۵/۵۴ درصد رسیده است.

 

در پایان به چند راهبرد می پردازیم. از لحاظ زیربنایی ایجاد شبکه های نوین ارتباطی به منزله زیربنای عنصر اطلاعات و حضور سرمایه و تکنالوژی خارجی باید در دستور کار باشد تا با فشردگی زمان و مکان، امکان همسانی تکنالوژی و هنرمانی تولید کالا در کشورهای اسلامی با جهان فراهم آید. کشورهای اسلامی به عنوان کشورهای در حال توسعه چه بازیگر باشند و چه تماشاگر از آن تاثیر خواهند پذیرفت. بنابراین داشتن استراتژی و برنامه مناسب از روش های علمی برای ورود به اقتصاد جهانی الزامی است تا این که از تبعات منفی جهانی شدن اقتصاد کاسته شود.

اقتصادهای ملی به منظور مواجهه با چالش های اقتصاد جهانی و برای جلوگیری از عقب ماندگی در عرصه رقابت جهانی، ناگریز از بازسازی فوری هستند و به همین دلیل باید به مزیت های نسبی خود اهمیت بدهند. جهانی شدن ایجاب می کند که کشورهای اسلامی تلاش های همکاری جویانه ای داشته باشند. ضروری است که نهادهای قدیم اصلاح شده یا نهادهای جدید ایجاد شوند که توانایی مقابله با چالش های اقتصادی نظیر مشکلات توزیعی و آسیب پذیری متقابل از جهانی شدن و منابع و مکانیسم های قابل توجهی نظیر اقتدار و توان تصمیم گیری فراملی به همراه شفافیت و پاسخگویی مناسب در اختیار داشته باشند.

کشورهاس اسلامی می توانند با شفاف کردن سیاست های اقتصادی، ایجاد فضای مناسب برای فعالیت تولید کنندگان، ایجاد سازگاری بین سیاست های کلان اقتصادی و هماهنگ سازی این سیاست ها با سیاست های بین المللی، ایجاد زیرساخت های لازم برای تکنولوژی، توجه کافی به بومی کردن تکنولوژی و اتخاذ یک استراتژی بلند مدت برای توسعه خود را برای رویارویی با چالش های جهانی شدن اقتصادی مهیا سازند.

 

نتيجه گيري

 جهاني شدن چه ضرورتي تاريخي و خودجوش باشد و چه پروژه اي برنامه ريزي شده و تحميلي، واقعيتي است كه پيش روي جهانيان قرار دارد و فرصت بازيگري در اين ميدان برروي همه جوامع باز است. در اين ميدان هم فرصت فراوان است هم خطر. هر جامعه كه توانايي به خدمت گرفتن ابزارهاي موجود و استعدادهاي بالقوه خود را در چارچـوب مرزهاي ملي داشتـه باشد و شيوه بـه كارگيري آن را در رابطه با ديگر كشــورها به گونه اي سازگار با شرايط و مقتضيات جهان قرن بيست و يكم بداند، قابليت بازيگري موفقيت آميز در اين ميدان را خواهد داشت.

برخي، براين باورند كه جهاني شدن باتوجه به نقش سازمانهاي بين المللي در جهت تقويت آن، واقعيتي است برگشت ناپذير كه ايستادگي در برابر آن نه عملي است و نه منطقي. رويارويي موفقيت آميز بااين واقعيت، مستلزم حضور فعال و مشاركت مبتني بر منافع و مصالح ملي است. با بهره گيري از انديشه جمعي و پاي بندي همگاني به پاسداري از منابع جامعه، موجبات اين مشاركت بايد به گونه اي فراهم آيد تا هم از شتاب زدگيهاي غيرقابل توجيه و اقدامات غيركارشناسانه پرهيز شود و هم درگيرودار برخوردها و چالشهاي هيجاني در عرصه تنازع افراد و گروهها بر سر احراز مواضع قدرت، فرصتها از دست نرود و قابليتها نيز از قوه به فعل درآيد.