بـلــــــوچ 

مقدمه:بلوچستان - زنان بلوچ
بدون شك بلوچ از جمله اقوامي است كه سابقه تاريخي گسترده‌اي را به خود اختصاص داده است اما نبود منابع و فقدان يك تاريخ روشن و پيوسته از بلوچ‌ها راه را براي تحليل جامع و كامل بسته است. كتابهايي كه در دوران معاصر نوشته شده است و آنچه در اين كتابها پيرامون بلوچ‌ها گفته شده است بيشتر بر اساس وضع فعلي آنهاست كه با تطابقي كه در بعضي موارد با آنچه قدما گفته‌اند مي‌توان به حد سياتي دست يافت. در زمينه نژادبلوچ​وتيره‌هاي​نژادي وقومي مختلفي كه اكنون دربلوچستان​متوطن​شده​اند و جايگاه اجتماعي آنان در ميان ساير اقوام و چگونگي ادغام يا عدم ادغام آنان با سايرين كاري انجام نشده است. اگر هم نوشته‌هايي وجود دارد بايد اذعان داشت كه اين نوشته‌ها خالي از عيب نيست و بي‌شك كمي‌ها و كاستي‌هاي فراوان دارد و خصوصا در زمينه سابقه نژادي قوم بلوچ از همه كمتر كار شده است. اكثرا معتقدند سابقه نژادي قوم بلوچ را بايد بيشتر در قصه‌ها جستجو كرد كه درستي و نادرستي‌شان محل ترديد است اما نمي‌توان از قصه گذشت زيرا بلوچ‌ها افتخارات و ريشه خود را در قصه‌ها گفته‌اند اما به قول كمال‌الدين غراب افتخارات آنها در قصه‌ها نيز سرانجامي غم انگيز است. بلوچ‌ها هيچ‌گاه در تاريخي كه ديگران نوشته‌اند نقش اصلي نداشته‌اند همواره از آنها در حاشيه و نقش‌هاي فرعي يادشده است.ترديدي نيست كه با توجه به منابع موجود قلم زدن درباره بلوچ‌ها به مثابه گام نخست است. هدف اين مقاله صرفا كوشش براي گشودن تصويري روشن در ذهن پژوهشگران نسبت به اين موضوع است.

دانشمندان و محققان گوناگون بلوچان را از نظر نژادي به اقوامي مختلف نسبت داده‌اند و با آنكه نام آنان را همواره همراه نام كوچان آورده‌اند همواره مجزا از كوچان پنداشته، حتي برخي ازنوشته‌هاي كهن​تر از زد و خورد بين قبايل كوچ و بلوچ خبر داده‌اند. «و كوچ از كسي نترسد الا بلوچ» (استخري،1347: 141)«وقفصهاازايشان​درهراس هستند» (مقدسي: 659) «و ميان كوچ و بلوچ پيوسته حرب مي‌باشد» (نجيب بهران: 58) و بالاخره منبع جديدتر «مردمان كوه قفص با آنكه وحشي و خونريز هستند و از كسي باكي ندارند از بلوچ‌ها مي‌ترسند» (اعتماد السلطنه، 1393: 266) با آنكه در بسياري از كتابهاي تاريخي بين بلوچان و كوچان فرق مي‌گذارند فردوسي طوسي نام كوچ و بلوچ را به صورت يكسان به قومي واحد اطلاق كرده است «سپاهي زگردان كوچ و بلوچ سگاليده جنگ مانند قوچ» (شاهنامه، ج 2 1363: 294) شايد به استناد از اين بيت و چندين بيت ديگر از اشعار فردوسي باشد كه اكنون بسياري مي‌گويند اين دو قوم با هم آميخته شده‌اند و يا به تعبيري كوچ‌ها در بلوچ​ها مضمحل گرديده‌اند. كمال‌الدين غراب در كتاب بلوچستان يادگار مطرود قرون در مورد اين مسئله مي‌نويسد (سخن جغرافي دانان مبني بر اينكه كوچ و بلوچ در هم ادغام نشده‌اند از سنديت بيشتري برخوردار است و در تائيد سخنانش مي‌گويد: چون جغرافي دانان قديم از نزديك به سياحت منطقه پرداخته‌اند و از نزديك با كوچ‌ها و بلوچ‌ها تماس يافته‌اند و در اين هيچ شكي نمي‌توان يافت. و در ادامه مي‌گويد و بنابراين ادغام يا اضمحلال كوچ‌ها در بلوچ‌ها را نيز نمي‌توان به سادگي باور داشت، زيرا نه تنها جتها كه سابقه دير پا تري نسبت به كوچ و بلوچ در بلوچستان دارند هنوز از بلوچ‌ها مشخص هستند بلكه اقوامي كه طي قرون معاصر در بلوچستان متوطن شده‌اند نيز با بلوچ‌ها ادغام نشده‌اند. سپس نتيجه‌گيري مي‌كند كه همواره مرزهاي مشخص، اقوام بلوچستان را از يكديگر جدا كرده است، اين مرزها اكنون هم كم و بيش پا بر جا هستند. پس چگونه مي‌توان پذيرفت كه كوچ‌ها و بلوچ‌ها ادغام شده‌اند؟ دليل ديگرش اينكه كوچ‌ها ظاهرا مذهب شيعه داشته‌اند در حالي كه بلوچ‌ها سني مذهب هستند. پس نمي‌توان گفت كه كوچ‌ها با بلوچ‌ها ادغام شده‌اند. (غراب، 1363: 17) از سوي ديگر بلوچان از نقطه نظر رفتار و كردار با كوچان تفاوت دارند. در منابع مختلف در حالي كه از سنگ دلي و بي‌رحمي و دزدي كوچان صحبت شده از بلوچان به خوبي ياد مي‌كنند. «بلوچ طايفه‌اي است از دامنه كوه قفس و مردم قفس جز از ايشان از كسي نمي‌ترسند. اينان اغنام و احشام دارند و چون چادر نشينان خيمه‌هايي از مو ترتيب مي‌دهند و مردمي تندرست و بي آزارند و به ابناي سبيل نيكي مي‌كنند و پادشاه از اينان خرسند است» (ابن حوقل: 75) در حدود العالم چنين نوشته شده است «بلوچ صاحب نعمت و چادرهاي مويين باشند و مردمان از بلوچ ايمنند. راه نزنند و مردم نكشند و اذيت آنان به كس نرسد و بر خلاف قفس (كوچ) «مثل همسايه‌هاي خود عادت به نهب و غارت ندارند. با همسايگان خود در عالم جنگ و كارزار نيستند» (اعتماد السلطنه، 1364: 324) با توجه به منابع تاريخي ذكر شده و شواهد، كوچ و بلوچ دو قوم مجزا بوده‌اند و در طول تاريخ نمي توان با اطمينان خاطر از ادغام اين دو قوم صحبت كرد. اما برخي از تاريخ نگاران ريشه بلوچان را در ميان عرب‌ها و بعضي ديگر در ميان كردان جستجو مي‌كنند. برخي منابع تاريخي به اصل و ريشه عربي بلوچان اشاره دارند، از جمله اين منابع يكي ترجمه فارسي المسالك و ممالك استخري است كه مي‌گويد «گويند اصل ايشان از عرب است» (استخري، 1347: 141) و مقدسي مي‌نويسد «ايشان خود را عرب مي‌دانند» (مقدسي، 1363: 694) و ياقوت براي آنان نام هشت قبيله عرب را مي‌شمارد كه گويا از يمن به مكران كوچ كرده‌اند (ياقوت: 147) همچنين محمد ابن نجيب بكران نيز در كتاب خود جهان نامه مي‌گويد «ايشان دعوي مي‌كنند كه نسبشان از عرب است» (نجيب بكران: 58) از منابع متاخرتر كه در مورد ريشه تازي بلوچان سخن رانده يكي هم برهان قاطع است كه در زير لغت بلوچ مي‌نويسد «نام طايفه‌اي باشد از صحرا نشينان كه در كوه‌هاي اطراف كرمان توطن دارند و گويند از عربان حجازاند» . (برهان قاطع: 343) و منبع جديدتر كمال‌الدين غراب مي‌نويسد هنوز برخي از اقوام بلوچ همچنان كه جغرافي دانان قرن چهارم خبر مي‌دهند خود را از اعقاب سوري يا حجازي و يا از اعقاب خاندان اهل بيت مي‌دانند». (غراب، 1363: 19) ليكن عرب بودن بلوچان مورد ترديد بسيار است. سيد منصور سيد سجادي در كتاب خود به نام باستان شناسي و تاريخ بلوچستان در رد عرب بودن بلوچ مي‌نويسد «هر چند بلوچان در برخي از سنن اشتراكاتي دارند اما آنان داراي هيچ گونه اشتراك زباني و فرهنگي و اجتماعي​وفيزيكي با اعراب نيستند» (سجادي، 1374، 52) افسانه‌هاي مربوط به خويشاوندي اعراب و بلوچان همان طور كه سجادي در كتابش ذكركرده منحصر به برخي داستان‌هاي بلوچي است. بر طبق اين داستان‌ها بلوچ‌ها فرزند حمزه عموي پيامبر هستند.
سجادي در قسمتي ديگر از كتابش مي‌نويسد در مورد حمزه چه بهتر نوشته آقاي ملك محمد رمضان بلوچ مدير مجله ساربان چاپ پاكستان را بازگوييم (من به جرات مي‌گويم كه در هيچ يك از شعرهاي نو و كهن، بلوچان خود را فرزندان امير حمزه عموي پيامبر نخوانده‌اند. در حقيقت اين رنگ را همان مورخين به آن داده‌اند كه شعرهاي بلوچي را غلط ترجمه كرده‌اند (بلوچي نام،1881،به نقل از سجادي، 1374، 53) به نظر مي‌رسد آنچه كه در شعرهاي بلوچي مسلم است اين است كه هيچ اسمي از عرب بودن بلوچ برده نشده است. شعرهايي كه به نوعي تاريخ بلوچستان را نقل مي‌دهند. علي اكبر جعفري در كتابش تحت عنوان بلوچ و. بلوچي، درباره حمزه سخن تازه اي مطرح مي‌كند و مي‌گويد «چنان پيداست كه حمزه نام نخستين سردار بلوچ است كه به دين اسلام گرويده است. نه عموي پيامبر و از سوي​ديگردرحديث​آمده​است​كه​حضرت​حمزه از خود فرزندي نداشت»(جعفري، 1343، 774) شاهنامه را مي‌توان تنها منبعي نام برد كه اين مردم را با نام اصلي خود يعني بلوچ در زمان پيش از يورش تازيان نام برده است.
سپـاهي زگردان كوچ و بلوچ                                          ســگاليده جنـگ، مانند قـوچ
كه​كس​درجهان​پشت​ايشان​نديد                                   برهـنه يك انگشـت ايشان نديد
(شاهنامه، 1363، 294)
***
زكــار بلوچ ارجمند اردشـير                     بكــوشـيد با كـاردانان پــير
زگفتـار دهقان بر آشفت شاه                به سـوي بلوچ آمد اندر زراه
(شاهنامه، 1363،: 97- 96)
از سوي ديگر ما در شاهنامه از ارتباط زياد بلوچان با ساير گروههاي ايراني مانند مردم فارس، پهلو گيلان و مبارزان دشت سروج مطلع مي‌شويم كه همه اين گروهها به اتفاق ايراني الاصل هستند.
گزين كرد از آن نام داران سوار                                   اسـيران جنـگي ده و دو هــزار
هم از پهلو و پارس، كوچ و بلوچ                                 زگيـلان جنـگي و دشـت سروج
( شاهنامه، 1363، 126)
نخستين گزارش‌ها در مورد حضور بلوچان در مناطق جنوب كرمان به سده سوم مي‌رسد، يعني زماني كه هيچ كدام از مورخان اشاره‌اي به ارتباط بلوچان با تازيان ندارند و شواهد حاكي است كه بلوچان پيش از پيدايش و يورش تازيان در منطقه ساكن بوده‌اند. هر چند پس از پيدايش اسلام و گسترش اسلام و چه در اين زمان بسياري از اقوام مختلف مناطق مسلمان نشين هر يك به دليل خاصي سعي در ارتباط دادن خود به اعراب داشته‌اند و اين پديده نو ظهوري نبوده و نيست. آنچه كه اين دو نژاد را از هم متمايز تر مي سازد زبان است. زبان  قوم بلوچ جزو زبانهاي ايراني است و عناصر خارجي زيادي مانند واژه‌هاي عربي در آن ديده نمي‌شود. و از سوي ديگر منابع موجود همگي از استقرار و سكونت بلوچان در خاك ايران در طول تاريخ خبر داده‌اند. در حدود العالم بلوچ نشسته بر صحراي ميان جيرفت و بافت و ميان كوه كنج» (حدود العالم: 124) ابن حوقل محل سكونت بلوچان را در مرزهاي منوجان و هرمز مي‌نويسد (ابن حوقل: 75) با توجه به مطالب ذكر شده و شواهد تاريخي به جرات مي‌توان گفت نظريه ريشه عربي بودن بلوچ نظريه‌اي كاملا نادرست است كه بر گرفته از افسانه‌ها است. به غير از ريشه عربي چنان كه پيش‌تر گفته شد برخي منابع تاريخي به اصل و ريشه كردي بلوچان اشاره دارند. يكي از كساني كه بلوچان را جزو كردان مي‌شمارد ابن حوقل است كه در كتاب خود صوره الارض در اين باره مي‌نويسد «اين جبال هفت طايفه هستند و هر طايفه را رئيسي است و آنان از نژاد و قبيله اكراد به شمار مي‌آيند (ابن حوقل: 75) و ابن خلكان نيز به ريشه كردي نژاد بلوچ به صورتي غير مستقيم اشاره دارد و مي‌گويد كه معزالدوله در جنگ با اكراد در كرمان دست چپ خود را از دست داد (پاريزي؛ نقل از ابن خلكان: 330- 331) اعتماد السلطنه در مرات البلدان زير لغت بلوص مي‌نويسد «بلوص اسم كوهي است از براي اكرادي كه ايشان را بلادي است وسيع ميان كرمان و فارس و مجاور با مردمان قفص» (اعتماد السلطنه، 1294 ه. ق: 266) با توجه به مطالب ذكر شده فوق، ريشه كردي بودن قوم بلوچ ظاهرا صحيح‌تر از عرب بودنشان به نظر مي‌رسد، زيرا زبان امروزي مردم بلوچ جزو زبانهاي ايراني است و عناصر خارجي زياد در زبان آنها ديده نمي‌شود. بنا به گفته بوث ورث و اسپونر، بلوچان مي‌توانند از بازماندگان گروههاي كردي باشند كه در پي سده‌هاي پيشين با حركت خود از مناطق شمالي و شمال غرب فلات ايران رسيده‌اند (سجادي، 1374: 55) پژوهندگان غربي هر كدام نيز نظر خاصي در مورد ريشه و نژاد بلوچان ذكر كرده‌اند. طبق نظر راولينسون بلوچان داراي ريشه سامي هستند (جعفري، 1344: 778) موكلر اظهار مي‌كند كه بلوچان جز از رندها كه گفته مي‌شود از شبه جزيره عمان آمده اند همان مردم گدروزيا هستند و واژه بلوچ را بر آمده از گدروچ مي‌داند. پاتينجر و خانيكف بلوچان را تركمن مي‌دانند (سجادي، 1374: 55) سعيد نيكبختي نيز در كتاب آهنگ بلوچستان با ارائه يك عكس از بلوچان تركمنستان مي‌نويسد يكي از محققان نقل مي‌كردند كه در يكي از سفرهاي ايشان در فروردين ماه سال 1374 به تركمنستان با چند نفر بلوچ آشنا گرديده‌اند كه ايشان را به روستاي خويش به نام كلاته برده‌اند. با اينكه نظام ماركسيستي سابق آن جمهوري بسياري از آداب و رسوم مردم بلوچ را تغيير داده ولي هنوز هم سواي پوشش و لباسشان بسياري ديگر از آداب و رسوم و زبان آن مردم مانند بلوچهاي ايران باقي مانده است. سجادي در كتابش در جواب نظريه تركمن بودن بلوچ مي‌نويسد «اين اشتباه ممكن است از آنجا ناشي شده باشد كه در سده پيشين بلوچان زيادي به خصوص از افغانستان به منطقه جمهوري تركمنستان فعلي مهاجرت كرده‌اند و خانيكف روسي در سر راه خود در بررسي دشت لوت بايد آنها را ديده باشد» (سجادي، 1374: 55)
اما آنچه كه همه روي آن اتفاق نظر دارند و بسياري از پژوهشگران و محققين آن را تاييد مي‌كنند آريايي و ايراني الاصل بودن قوم بلوچ است. برتن لانگ ورث؛ كين و لاتام بلوچان را ايراني مي‌دانند. بررسي‌هاي انسان شناسي هنري فيلد نشان داده است كه از 2354 نفري كه در بلوچستان مورد آزمايش قرار گرفته‌اند تنها 11 نفر شباهت به ايرانيان نداشته‌اند و بقيه افراد رابطه و پيوندهاي بسيار نيرومند نژادي با ايرانيان جنوب شرق و مركزي ايران داشته‌اند (سجادي، 1374: 55) افشار مي‌نويسد قوم بلوچ ايراني نژاد و همانند كرد و تاجيك و سيستاني شعبه‌اي از نژاد آريايي هستند (افشار 1371: 363- 364) «پروفسور سر هانري راولينسون در تحقيقات خود بلوچ را از اقوام ايراني دانسته است» (ناصري؛ 1358: 6) اغلب پژوهشگران ايراني و خارجي معتقدند كه نژاد ايراني خاصه نژاد بلوچ از زيباترين نژادهاست و به قول اوژن اوبن فرانسوي در سلسله جبال غربي و جنوبي كردها و بلوچ‌ها از نژاد خالص ايراني مي‌باشند كه كاملا دست نخورده مانده‌اند (نيكبختي؛ 1371: 37) كلنل ديمز نيز از طريق علمي عنوان مي‌كند كه دانشمندان جمجمه بلوچ را از نوع پهن سران ايراني مي‌دانند حال آنكه جمجمه عرب و هندي از نوع دراز سران است. وي ادامه مي‌دهد اگر خصوصيات مغزي و جسمي بلوچ را در نظر بگيريم بايد او را آريايي، ايراني نژاد و مانند تاجيكان و ديگر مردمان فلات ايران بدانيم (افشار؛ 1371: 364) سر هانري پيلينگ جهانگرد و مورخ انگليسي بر اين عقيده بوده است كه سرزمين قوم بلوچ در شمال ايران و در ناحيه شرق درياي خزر گرگان فعلي قرار داشته و عقيده دارد كه اين قوم به علت شكستي كه از هياطله و اقوام زرد پوست چيني خورده‌اند به كرمان آمده و پس از هفتصد سال به علت حملاتي كه از تركان سلجوقي به آنها شده و صدماتي كه از ناحيه آنان ديده‌اند به منطقه بلوچستان كوچيده اند (ناصري، 1358: 6) در فرهنگ فارسي معين نيز چنين آمده است «نام طوايفي كه در بلوچستان ايران است و نيز در سيستان و سند و پنجاب سكني دارند» (معين؛ 1345: 271) در معجم البلدان نيز از بلوچ به عنوان ايراني ياد شده است. كميسيون ملي يونسكو درباره نژاد بلوچ چنين مي‌گويد: بدون شك قوم بلوچ از همين اقوام آريايي جدا شده و پس از گذشتن از مناطق شمالي به جنوب آمده‌اند و قرابت زبان بلوچي به باستاني مويد اين تصور است (نيكبختي، 1371: 36)

***
جمع‌بندي:
چنانچه اكثر نژاد شناسان گفته‌اند و مي‌گويند بلوچ‌ها آريا نژاد و ايراني الاصل‌اند و اتفاقا از نظر نژادي اصالت آريايي بيشتري دارند و همان‌طور كه گفته شد زبانشان زبان ايراني است، شايد سئوالي پيش آيد كه بعضي از بلوچ‌ها خود را آريايي نمي‌دانند. چرا؟! زيرا تصورات ما درباره بلوچ‌ها از ده قرن پيش تاكنون دست نخورده باقي مانده است. تمام سلسله‌هاي حكومتي ايران و تمام بيگانگاني كه پايشان به اين خاك باز شده تحفه‌اي جز تهاجم و سركوب براي اين قوم نداشته‌اند. كمال‌الدين غراب در «بلوچستان يادگار مطرود قرون» مي‌نويسد «براي بلوچ‌ها مي‌توان مليتي جداگانه قائل شد. » البته اين سخن حقيقت ندارد و ليكن واقعيت دارد. هم در احساس ما نسبت به آنها و هم احساس آنها نسبت به ما (غراب، 1363: 25) بي‌شك اين احساس بيگانگي كاذب را در ما به وجود آورده‌اند. اما ظهور انقلاب اسلامي و به دنبال آن دگرگوني بسياري از ساختارهاي جامعه بلوچستان، بلوچ‌ها نقش كامل و پويا و احساس همبستگي بيشتري با ساير اقوام ايراني پيدا كردند و در صحنه‌هاي مختلف هويت آريايي و ايراني بودن خود را بروز دادند. به طور خلاصه مي‌توان بدون هيچ شك و ترديدي گفت، بلوچ‌ها آريايي نژاد و ايراني الاصل هستند. سعيد نيكبختي مولف كتاب آهنگ بلوچ مي‌نويسد «حال چه باك از اينكه ژنرال انگليسي سر پرسي سايكس براي تحقير قوم بلوچ بگويد كه از اصل و نسب طايفه بلوچ اطلاع صحيحي در دست نيست زيرا كه اين قبيله گذشته از اين كه فاقد ادبيات قديمي هستند بي اندازه جاهل و نادان و در عين حال متكبراند» (نيكبختي، 1371: 56) اين بيان هدفي ندارد مگر در راستاي همان هدف استعماري بي هويت نشان دادن ملتها و از اين بيگانگان چه توقع جز اين گفتار كذب را مي‌توان داشت.
سمیرا اربابی

دانشجوي جغرافياي شهري

دانشگاه سيستان و بلوچستان

فهرست منابع:
1-سيد سجادي، سيد منصور، باستان شناسي و تاريخ بلوچستان، تهران انتشارات سازمان ميراث فرهنگي، 1374
2- غراب، كمال‌الدين، بلوچستان يادگار مطرود قرون، انتشارات كيهان، 1364
3- ابن حوقل، صوره الارض، ترجمه دكتر جعفر شعار انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1345
4- اعتماد السلطنه، محمد حسن خان (صنيع الدوله)، مرات البلدان، به كوشش پرتو نوري اعلا و محمد علي سپانلو
5- ناصري، عبدالله، فرهنگ مردم بلوچ، انتشارات تهران، 1358
6- افشار ايرج، بلوچستان و تمدن ديرينه آن، 1371
7- استخري، ابواسحاق ابراهيم المسالك و ممالك، ترجمه ايرج افشار (يزدي)، تهران، 1347
8- برهان قاطع، محمد حسن خلف تبريزي، برهان قاطع، تهران، انتشارات خرد، نيما، بدون تاريخ
9- جعفري، علي اكبر جعفري، بلوچ و بلوچي
10- حدود العالم، ناشناس، حدود العالم من المشرق الي المغرب، ترجمه منوچهر ستوده، تهران، بدون تاريخ
11- دهخدا، علي اكبر، لغت‌نامه، تهران
12- سايكس، سرپرسي، سفرنامه سايكس، ترجمه حسين سعادت فوري، تهران
13- فردوسي، حكيم ابوالقاسم فردوسي، شاهنامه، تهران، اميركبير، چاپ سوم، 1363
14- بكران، محمد ابن نجيب، جهان نامه، ترجمه محمد امين رياحي، تهران، ابن سينا
15- معين، محمد، فرهنگ فارسي معين، جلد 5-1، چاپ پنجم، تهران، 1363
16- مقدسي، عبدالله محمد ابن احمد، احسن التواريخ في المعرفه الاقاليم، ترجمه علي نقي منزوي، تهران
17- مهرويان، ايرج، مقدمه‌اي بر جامعه شناسي مردم بلوچستان، تهران، 1352
18- ياقوت، معجم البلدان، احياي التراث العربي، بيروت، 1979
19- نيكبختي، سعيد، زاهدان، 1371
( سمیرا اربابی هفته نامه مرز پرگهر شماره 235