بلوچستان ایران و ایلات آن

 بلوچستان ايران. در جنوب شرقي ايران، شامل قسمت اعظم استان سيستان و بلوچستان است. از شمال به سيستان، از مشرق به مرزهاي ايران ـ افغانستان، و ايران ـ پاكستان، از جنوب به درياي عمان و از مغرب به استانهاي هرمزگان و كرمان محدود، و جز شهرستان زابل مشتمل بر همه شهرستانهاي استان (زاهدان، خاش، سراوان، ايرانشهر، نيكشهر و چابهار) است .                                 .  
بلوچستان در گذشته به چند ناحية عمده (هر ناحيه به چند بلوك) تقسيم مي شد:                          
الف)  ناحية سرحد: كمابيش مطابق با شهرستانهاي كنوني خاش و زاهدان در شمال منطقة بلوچستان، از شمال به سيستان، از مشرق به افغانستان و پاكستان، از جنوب به سراوان و بلوچستان مركزي (شهرستان ايرانشهر) و از مغرب به استان كرمان محدود است. اين محدوده، به لحاظ كوهستاني بودن از مناطق ييلاقي و خوش آب و هواي بلوچستان شمرده مي شود و داراي مراتع فراوان است. رشته كوه پيرسوران، ادامة كوههاي شرقي ايران - خراسان)، در مغرب آن امتداد دارد. كوه تفتان (مرتفعترين قله: حدود  940 ، 3 متر) در آن واقع است. در شمال و مشرق آن كوه هاي ملك سياه (مرتفعترين قله: حدود  600 ، 1 متر، ميرجاوه كه خط رأس آن مرز ايران و پاكستان را تشكيل مي دهد، و كوه كازو قرار گرفته است. كوههاي يك سر و مارپيچ و ژيلي كوه (مرتفعترين قله ها: 464 ، 1 تا 976 ، 2 متر مشرق اين ناحيه را پوشانده است. رود لاديز در شمال آن جريان دارد. به نوشتة قايني، در 1297 در سرحد جز بلوچها، تيره هايي از عشاير فارس زبان، مانند تَميني، تَمَندان، لادزي ( لاديزي ) ، كرَمزهي و هاشمزهي و خاشي، نيز زندگي مي كردند (ص 177ـ 178) آباديهاي مهم آن زاهدان (مركز استان سيستان و بلوچستان كه تا 1315 شمسی دُزدآب نام داشت)، خواش (خاش)، و ميرجاوه است .                                        .                 
ب)  ناحية بلوچستان مركزي: ناحية بمپور: كمابيش مطابق با شهرستان ايرانشهر، در شمال ناحية مكران، از شمال به ناحية سرحد، از مشرق به ناحية سراوان و از مغرب به استان كرمان محدود است. اين ناحية عمدتاً در مشرق جازموريان قرار گرفته است. جازموريان آبهاي غربي اين ناحيه را زهكشي مي كند. قسمت شرقي بلوچستان مركزي كوهستاني است و كوه بَزمان (مرتفعترين قله: حدود  490 ، 3 متر) در شمال آن قرار دارد. دشت فَنّوج در جنوب شرقي و دشت بمپور در حاشية شرقي جازموريان واقع است. قسمتهايي از جنوب جازموريان كويري است كه ظاهراً اسكندرمقدونی در راه رفتن به گدروسيا (جيرفت) از آنجا گذشته است (گابريل، ص 29). رشته كوه نمداد در قسمت شمالي آن، بلوچستان را از دشت لوت جدا ميكند. رود سرباز و رود بمپور با جهت شرقي ـ غربي در آن جريان دارد. آباديهاي قديمي آن عبارتند از: شهر بمپور (نام قديم آن: بَن فَهل كه مركز و ضابطنشين بلوچستان شمرده مي شد) ايرانشهر (نام قديم آن: فهره/ فهرج) و قصر قند كه در قديم مركز مكران بود .                .
ج)  ناحية سراوان : در مشرق بلوچستان مركزي (كمابيش مطابق با شهرستان امروزي سراوان)، از شمال به ناحية سرحد، از مشرق به پاكستان، از جنوب به پاكستان و مكران، و از مغرب به بلوچستان مركزي محدود است. اين ناحيه، كوهستاني است و رشته كوه بَمْپشت (مرتفعترين قله: حدود  700 ، 1متر) در آن قرار دارد. كوه بيرگ (يا بيرك، مرتفعترين قله:حدود 740 ، 2 متر) در حد فاصل ناحية سراوان و ناحية قديمي بمپور قرار گرفته است. رود ماشكيد (يا ماشكيل) در شمال كوه بم پشت با جهت شرقي ـ غربي در آن جريان دارد و وارد پاكستان مي شود. در قديم اراضي آن با 26 قنات آبياري مي شد. از آباديهاي قديمي آن دِزَك، در حدود شش كيلومتري مشرق سرباز است كه در قديم قلعه داشت و اقامتگاه حاكم ناحيه بود. يكي از آباديهاي آن، كوهك در دهستان كوهك اِسفَندك، نزديك مرز پاكستان است كه زيارتگاهي در كنار چاهي به عمق حدود هشتاد متر دارد. در 1013، نواب امير محمد كه از هندوستان به ايران فرستاده شده بود، در اين آبادي اقامت گزيد. در 1290، قشون ايران به فرماندهي وكيل الملك، قلعة كوهك را كه از ايران جدا شده بود، پس گرفت ( جغرافياي بلوچستان ، ص 284 ـ 285). از جمله آباديهاي ديگر آن، سرباز در جنوب شرقي و زابلي است كه در جنوب غربي شهر سراوان (مركز شهرستان) قرار دارد. ده سوران در جنوب غربي شهر سراوان ، دهكدة گشت در قسمت شمالي آن در دامنة كوه سفيد، و  دهكدة   ايرافشان   بر  روي       تپه اي (در حدود 65 كيلومتري جنوب آبادي سوران) واقع است. در 1280، اهالي ايرافشان بر ضد قاجاريه شورش كردند . پيشين، مركز دهستاني به همين نام، در اين ناحيه قرار دارد.
د)  ناحية مكران : در جنوب بلوچستان (امروزه مشتمل بر شهرستان چابهار و نيكشهر)، از شمال به بلوچستان مركزي و سراوان، از مشرق به بلوچستان انگليس يا قسمت شرقي مكران (پاكستان)، از جنوب به درياي عمان، و از مغرب به شهرستان جاسك استان هرمزگان محدود است. كوههاي مكران، كه ادامة كوههاي بشاگرد است، با جهت غربي ـ شرقي آن را از ديگر مناطق بلوچستان جدا مي كند. نام قديم اين كوهها كُوفچ بوده است (حدود العالم ، ص 30ـ31). اين كوهها آب پخشان (مقسم المياه) شهرستانهاي چابهار و نيكشهر و مناطق شمالي (بلوچستان مركزي) است. آبهاي سطحي اين منطقه به درياي عمان مي ريزد و رودهاي مهم آن از مشرق به مغرب، باهوكَلات و راپيچ است. دشتهاي باهوكلات، نَگور و كهير در آن قرار دارد. دشتهاي قصرقند و نيكشهر (نام قديم آن: گِه) كه سابقاً در قسمت مكران قرار داشت، امروزه بر اثر تغيير در تقسيمات كشوري، از شهرستان چابهار (مكران) جدا شده است. خليج هاي گواتر و چابهار و چندين خور و خليج كوچك در ساحل آن ديده مي شود و بندرهايي به نام چابهار و طيس (تيز) و گالَك و لنگرگاه دارد.
زاهدان، مركز استان سيستان و بلوچستان، در منطقة بلوچستان واقع است و با راه اصلي به بيرجند (در استان خراسان جنوبی)، به زابل (در سيستان) و بم (در استان كرمان)، و از طريق شهرهاي خاش و ايرانشهر به بندر و شهر چابهار مرتبط است. راه آهن زاهدان از طريق ميرجاوه به راه آهن پاكستان متصل است.        شهر زاهدان فرودگاه بين المللي دارد.                                .
طبق قانون تقسيمات كشوري در 1316 شمسی، حوزه بلوچستان با شهرستان هاي تابعه (زاهدان، سراوان، ايرانشهر و چابهار) در استان كرمان تشكيل شد. در مرداد 1326، حوزة بلوچستان به صورت فرمانداري كل ـ مشتمل بر سه فرمانداري جزء ـ تشكيل و مركز آن شهر زاهدان شد.
طوايف بلوچستان ايران . بلوچستان تنها جايي در ايران بود كه تا حدود يك دهه قبل براي چادرنشينان و آبادينشينان آن، اصطلاح طوايفبه كار مي رفت (قس «ايل»، «قبيله» و «عشاير» در ديگر جاهاي ايران)، اما از 1366 ش، براي طوايف بلوچ، «ايل» به كار رفته است .

در بلوچستان جز بلوچها طوايف چادرنشين و آبادينشين ديگري نيز به سر مي برند كه خاستگاه اجتماعي و زبان آنان با بلوچها فرق دارد. برخي از آنان به فارسي، و برخي مانند جَدگالها و جَتها كه از هند آمده اند، به زبان بومي خود سخن مي گويند. در برخي جاها، بلوچها تيره هايي از چادرنشينانِ كوهنشين را «كوچ»    مي نامند. برخي طوايف بلوچ، علاوه بر بلوچستان، در مناطق ييلاقي و قشلاقي (از شمال تا سيستان، و از مغرب تا كرمان و هرمزگان) نيز به سر مي برند. تيره هايي از بلوچها (كوچها) در كوههاي بارِز * و    دامنه هاي آن، و در شهرستانهاي كرمان (مثلاً جيرفت و بافق و بم) و هرمزگان ييلاق و قشلاق مي كنند، و دسته هايي نيز به استان گلستان (بويژه گرگان) و خراسان تربت و نيشابور) مهاجرت كرده اند. از قديم در برخي نواحي بلوچستان، مانند سرحد، تيره هاي آبادينشين شيعه، و چادرنشينان سنّي بوده اند. بيشتر طوايف كوچندة بلوچ دامدارند و پرورش گوسفند و بز و اسب و شتر در ميان آنان رواج دارد (متوسط دام هر خانوار در ييلاق، 34 رأس گوسفند و بز و بزغاله، و در قشلاق، 39 رأس). 3/5% شترهاي جامعة عشايري كشور، به «ايل» بلوچ اختصاص دارد. از صنايع دستي، بافتِ قالي، پلاس، چادر، گليم و زيلو در ميان آنان رايج است.(البته بافت قالی در منطقه ترکمن صحرا انجام می شده است و فقط طرح آن از بلوچستان بوده و هم اکنون به قالی بلوچی شهرت دارد) فروش دام و مبادلة فراورده هاي دامي در ميان آنان رونق فراواني دارد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي (22 بهمن 1357) خانوارهاي ايل بلوچ از امكانات آموزشي بيشتري برخوردار شدند و از بلوچها طايفة پلنگي كه حدود 3/10% جمعيت ايل بلوچها را تشكيل مي دهد، از بيشترين امكانات آموزش برخوردار است (مركز آمار ايران، 1368 ش الف ، ص 3).

 بنابر مطالب جزوة فرهنگ عشايري، در 1366 شمسی جمعيت ايل كوچندة بلوچ به 308 12 تن             (236 ، 2 خانوار) مي رسيده است .ايل بلوچ مشتمل بر هفده طايفه و 213 رده بوده است، هر طايفه به چند تيره و هر تيره به چند احشام تقسيم مي شود. جز ايل بلوچ ، طوايف  مستقل  ديگري  در بلوچستان  به  سر       مي برند كه عمدتاً در بلوچستان ييلاق و قشلاق دارند. ساختار طايفه اي در بلوچستان عبارت است از: طوايف بزرگ «ايل» بلوچ، شاملِ طايفه هاي آبدوغي كه بيشتر در شهرستان بافت به سر مي برند؛ پوراحمدي كه در شهرستان هاي جيرفت و كهنوج و مشيز (بردسير) و بافت زندگي مي كنند؛ پلنگي در شهرستان هاي بم و جيرفت و كهنوج؛ جلالي و حسنخاني و شيهكي در شهرستان هاي بم و جيرفت؛ محمدرضاخاني در شهرستانهاي بافت و بم و بندرعباس و جيرفت و كهنوج و بردسير؛ مسافري در شهرستانهاي بم و بردسير؛ نمدادي در شهرستان كهنوج؛ بلوچ سيركاني در شهرستان جيرفت؛ و شولهبُر (شُهوليبُر يا شُروميبُر؟) در شهرستانهاي بم و جيرفت و كهنوج.

طوايف مستقل و بزرگ بلوچ به پنج دسته تقسيم ميشوند: 1. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان ايرانشهر ييلاق و قشلاق مي كنند و عبارتند از: اِسكاني، بامري، بلوچ توتان، سركوهي، لاشاري، بلوچي، حَمَلي (هَملي)، دامِني، درزاده، زين الديني، سايكي، سردار زهي، شولهبر، صالحزهي (صلاحزهي)، و فولادي.

 2. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان چابهار ييلاق و قشلاق مي كنند و عبارتند از: هَنزَم، بلوچي، و نوحاني. 3

. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان خاش ييلاق و قشلاق مي كنند و عبارتند از: ريگي، بامري، دامِني، سوريزهي، شه بخش، عَمَرزهي، كُرد، گمشادزهي (قمشادزهي)، و مزار زهي.

 4. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان زاهدان زندگي، و در همانجا ييلاق و قشلاق مي كنند و عبارتاند از: ريگي، سالارزهي ـ سالاري، شه بخش، قنبرزهي، كرد، گمشادزهي، و نارويي.(با توجه به اسناد ومدارک موجود طایفه سالارزهی  ابتدا در سیستان ساکن شدند و سپس به زاهدان مهاجرت کردند.جد آنان "شیه بلانوش "از نوادگان امام حسن مجتبی است)

 5. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان سراوان ييلاق و قشلاق مي كنند و عبارتند از: ارضي زهي (ارززهي)، پُرَكي، خاكي زهي، دُهاني، سياهاني/ سياحاني، گمشادزهي، و مزارزهي (مركز آمار ايران، 1369ش، ص   28ـ   38).                                                 


بنا بر رواياتي بلوچ ها پيش از اسلام پيرو مذهب زرتشت بودند ، ولي از سال 24 هـ.ق كه در زمان خلافت خلیفه دوم ، سهيل بن عدي و عبدالله بن عتبان از طرف خليفه براي فتح كرمان و بلوچستان به اين منطقه آمدند، مردم بلوچستان به دين اسلام گرويده و همگي مذهب تسنن حنفي دارند ، به استثناي تعداد كمي شيعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگي سكونت بلوچ ها بايد گفت بلوچستان به طور كلي بين ايران ، پاكستان و افغانستان تقسيم شده است . بزرگترين و از نظر سياسي فعال ترين شاخه قوم بلوچ يعني 40 درصد كل جمعيت آنها در پاكستان ساكنند. در مناطق بلوچ نشين ، غيراز بلوچ ها از جمله سيستاني ها (در ايران) ، پشتون ها (در افغانستان) ، پنجابي ها و براهويي ها (در پاكستان) نيز سكونت دارند .

تعداد قابل توجهي از بلوچ ها در خارج از بلوچستان در شيخ نشين هاي جنوب خليج فارس بخصوص عمان ، گرگان ، شمال شرقي خراسان ، تركمنستان و كرمان سكونت دارند. همه بلوچ ها تا اواسط قرم هيجدهم ميلادي در داخل مرزهاي ايران زندگي مي كردند ، تقسيم بلوچستان بين ايران و هندوستان تحت سلطه انگليس در دهه 1870 م. و در پي سياست هاي امپرياليستي بريتانيا صورت گرفت. محمد سردارخان اولين آثار بلوچ ها را به قرن ششم قبل از ميلاد باز مي گرداند ، يعني زماني كه كوروش كبير، بنيانگذار امپراطوري هخامنشي در ايران آنها را تشويق كرد تا در ايالات شمالي ايران در نواحي همجوار درياي سياه يعني در كردستان ، ارمنستان و گيلان ساكن شوند، بلوچ ها مدت يك هزار سال در اين مناطق كوهستاني اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه امپراطوري هاي هخامنشي و ساساني خدمت كردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشيان ، كيانيان و ساسانيان، بلوچ ها ستون فقرات نيروهاي نظامي پادشاهان باستاني ايران بودند.

در اواخر عهد ساساني و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ايران در كرمان مهاجرت كردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن بارديگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنوني ساكن شدند. قديمي ترين منبعي كه در آنجا اقامت داشتند و پس از آن بارديگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنوني ساكن شدند . قديمي ترين منبعي كه در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسي اثر حماسي ـ ملي ايران است كه در قرن دهم ميلادي ـ چهارم هجري ـ به نظم درآمد . فردوسي جنگجويان بلوچ را به شجاعت و مردانگي ستوده است . همانطور كه قبلا ياد شد مكران همانند ساير بخشهاي ايران در دوران خليفه دوم به تصرف اعراب درآمد و مدت 2 قرن مكران تحت حكومت مسلماناني بود كه از طرف خلفاي بني اميه و بني عباس در دمشق و بغداد منصوب مي شدند. با ظهور سلسله هاي محلي ايراني در دوره عباسي ، مكران بخشي از قلمرو آنها شد . سلسله صفاريان كه از سيستان برآمدند، بر بخشهاي شرقي ايران چون مكران، سيستان ، مولتان و سند حكمراني مي كردند. صفاريان همچنين در جنوب ايران" فارس" را تحت نفوذ خود داشتند و براي كرمان و مكران فرمانداراني را منصوب مي كردند. سامانيان كه به اندازه صفاريان مخالف خلافت بغداد نبودند، در طول حكومت خود به استثناي يك مدت 20 ساله بر بلوچستان ، فارس ، كرمان ، سند و خراسان و ماوراء‌النهر حكومت  كردند. فرمانداران منصوب در مكران، كرمان يا سيستان گاه عليه پادشاهان خود طغيان مي كردند و يا با فرمانداران جانشين خود به مخالفت مي پرداختند و به اين ترتيب از فرمان پادشاه سرباز مي زدند. حمله مغول به ايران نه فقط باعث مهاجرت گسترده بلوچ ها به سمت شرق و شبه قاره هند شد . بلكه دوراني از كشمكش هاي خشونت بار و هرج و مرج در جنوب شرق ايران را به دنبال داشت .

در سال 1219 هـ.ق امير كبير محمد رضاخان نخعي را به سمت فرماندار سيستان منصوب كرد . ريچارد تاپر در مورد نقش سرداران بلوچ در جمع آوري ماليات براي دولت ايران مي نويسد : با اين كه طوايف بلوچ به دولت مركزي ماليات مي پرداختند تا سال هاي دهه 1920 م. قدرت و اختيارات گسترده اي داشتند اما     خشونت هايي كه قاجارها عليه طوايف بلوچ اعمال مي كردند ، ميراثي از كينه و نفرت نسبت به دولت مركزي در بلوچستان به جاي گذاشت. فشار دولت بر روساي طوايف بلوچ براي جمع آوري ماليات چندان زيادبود كه برخي از آنان در اواخر قرن نوزدهم عليه قاجارها قيام كردند، از جمله در سال 1315 هـ.ق بلوچ ها تحت رهبري حسين خان نارويي عليه قاجار در سرحد ، سراوان و بمپور به پا خواستند و خواستار كاهش ماليات گرديدند . يكي از ويژگي هاي مهم حيات اجتماعي ـ سياسي بلوچستان طايفه گرايي بود، بلوچ ها در قالب دهها طايفه بزرگ و كوچك سازماندهي مي شد

امان الله جهانباني مي نويسد : بلوچ ها در اواسط قرن بيستم به 15 طايفه بزرگ و كوچك تقسيم مي شدند كه ميزان قدرت و اختيارات رهبران طوايف بلوچ در مقاطع مختلف با توجه به اوضاع و احوال سياسي در ايران ، افغانستان و هند متفاوت بوده است. در برخي دوره ها كه اين دولت ها فاقد قدرت مركزي بودند ، رهبران بزرگ ايلات بلوچ يا طوايف كوچكتر از مداخلات دولت آسوده بودند. سرداران ايران بر خلاف سرداران بلوچستان شرقي كمتر تحت نفوذ يا كنترل حكومت استعماري انگليس در هند بودند و حتي        بلوچ هاي ايران در نصرت آباد ، جالق ، خاش و گشت مبارزات سختي را با نيروهاي انگليسي تحت فرماندهي ژنرال داير داشته اند. همانگونه كه قبلا گفته شد عليرغم تلاش هاي حكومت قاجار براي سلطه كامل بر بلوچستان ، قدرت روساي محلي بلوچ و نيز روساي طوايف از بين نرفت ، بدين گونه كه در آغاز قرن بيستم حاكم ها و سرداران قدرتمندي در بخش هاي مختلف بلوچستان وجود داشت .

 حسن ارفع مي نويسد : «هنگامي كه رضاخان به قدرت رسيد ، چندين طايفه بلوچ از كنترل دولت مركزي خارج بودند ، اين طوايف عبارت بودند از سادوزائي (سردارزهي) به رهبري سردار سعيد خان در مكران ، باران زهي در بمپور به رهبري سردار بهادرخان و دوست محمد خان، چندين طايفه در سراوان و     اسماعيل زهي ، گمشادزهي و ياراحمدزهي در سرحد» . هنگامي كه رضاخان به قدرت رسيد، دوست محمد خان ، بزرگترين هماورد رضا شاه در بلوچستان و بزرگ طايفه باران زهي بخش هايي مهم از بلوچستان جنوبي (مكران) را تحت كنترل داشت و طوايف قدرتمند ياراحمدزهي و گمشادزهي و اسماعيل زهي منطقه سرحد در شمال بلوچستان را در اختيار داشتند . دوست محمد خان به عنوان قدرتمندترين رئيس طوايف بلوچ عصر خود بر بمپور حكمراني مي كرد . او به طايفه باران زهي تعلق داشت كه روساي آن در زمان نادرشاه افشار حكمران محلي بخش هايي از بلوچستان بودند. هنگامي كه والي انتصابي قاجاريه در بلوچستان در سال 1286 هـ.ش به سوي كرمان حركت كرد، مراكز حكومتي بمپور و ايرانشهر را به سردارهاي بلوچ، بهرام خان باركزائي و سعيد خان بليده اي تحويل داد. دوست محمد خان پس از مرگ بهرام خان در سال 1298 هـ.ش رئيس طابفه باركزائي شد و تواسنت بخش هاي مهمي از بلوچستان ايران را تحت كنترل خود درآورد و سراوان را نيز به پدر و برادر خود واگذار كرد و اميدوار بود كه دولت مركزي در امور بلوچستان دخالت نكند و به گفته دكتر حسين بر «منابع درآمد او عبارت بودند از:  ده يك محصولات كشاورزي و ساير عوايد فردي ، عوايد حاصل از زمين هاي خالصه متعلق به دولت و اراضي وسيع كشاورزي شخصي ، نيروي نظامي او نيز 500 نفر تفنگدار بود» رضاخان ارتشي را براي تحت كنترل در آوردن بلوچستان اعزام نمود كه دوست محمدخان شكست خورد  تسليم شد. رضا شاه در تهران او را ملاقات و براي او حقوقي ماهيانه مقرر كرد به شرط آنكه در تهران تحت نظر باشد ، ولي او تحت امر بودن را تحمل نكرده و دست به يك فرار ناموفق زد و يك نگهبان دولتي را كشت كه دستگير و اعدام گرديد. پس از سقوط دوست محمد خان، رضا شاه ساير طوايف مسلح چون ياراحمدزهي ، اسماعيل زهي و ريگي را نيز خلع سلاح كرد. طايفه اسماعيل زهي به رهبري جمعه خان مهمترين طايفه اي بود كه در سال 1313 هـ.ش عليه دولت قيام كرد كه سرانجام تن به خلع سلاح داد و او به همراه اعضاي طايفه اش به فارس تبعيد شده و    مدت ها تحت نظر بود .

 سردار عيدوخان ريگي نيز بزرگ طايفه ريگي به فارس تبعيد گرديده كه بعدها مورد عفو قرار گرفت. رضاشاه با اعمال سياست هاي اداري و تشكيلاتي ، اقتدار دولت را در بلوچستان گسترش داد و در شهرهاي زاهدان ، ايرانشهر ، سراوان و خاش پادگانهاي نظامي ايجاد كرد و بندر چابهار نيز به پايگاه مهم نيروي دريايي تبديل شد . عليرغم خلع سلاح روساي طوايف بلوچ، قدرت آ‎نان به طور كامل از بين نرفت و طايفه گرايي به صورت ساختار عمده اجتماعي ـ اقتصادي خود را حفظ كرد، زيرا سردارهاي طوايف نقش واسطه بين دولت و طوايف خود را داشتند و مسئول برقراري نظم و قانون در مناطق مختلف طايفه اي بودند . برخلاف بلوچستان شرقي در ايران هرگز يك جنبش سياسي فعال عليه دولت مركزي ظهور نكرد و تنها سمبل گرايش هاي سياسي بلوچ در ايران دوست محمد خان بود . در زمان سلطنت محمد رضا شاه برخي جريانات سياسي در بلوچستان ايران ظهور كرد كه بيشتر تحت نفوذ حوزه سياسي بلوچ هاي پاكستان بودند، از جمله جبهه آزادي بخش بلوچستان كه در سال 1343 توسط جمعه خان و گروهي از تبعيديان سياسي  بلوچ هاي ايران در پاكستان تشكيل شد كه مورد حمايت عبدي خان رئيس طايفه سردارزهي و برخي كشورهاي عرب قرار گرفت و تا اوايل دهه 1350 فعاليت داشت  وبعد از آن با توافق ايران  وعراق از هم پاشيد. گروه ديگر حزب دموكراتيك بلوچستان بود كه در دهه 1340 دربغداد شكل گرفت كه شاخه بلوچي جبهه ملي خلق ايران بود و خواستار يك دولت دموكراتيك ملي در بلوچستان بود كه اين گروه نيزبا انعقاد قرار داد الجزاير در سال 1354 ميان شاه  وصدام حسين مبني بر عدم حمايت دو كشور از گروههاي مخالف هم ازبين رفت و با وقوع انقلاب اسلامي ايران نيز چند سازمان سياسي بلوچ بوجود آمد كه همه اين گروهها به دليل داشتن افكار خشونت گرايانه و جدايي طلبانه هرگز نتوانستند حمايت گسترده مردمي را جلب كنند، چون مردم ما همواره خود را متعلق به ايران دانسته  وبه ايراني بودن خود افتخار مي كنند چرا كه گوشت  وخون خود را وابسته به اين آب و خاك مي دانند  ولذا همواره اين قبيل افكار  وحركت هاي جدايي طلبانه در بين مردم ما جايگاهي نداشته  ونتوانسته اند براي مدت طولاني دوام آورند مردم ما پس از قرون متمادي تحمل ظلم و ستم حكام با اولين جرقه هاي آزادي بخش نهضت انقلاب اسلامي  ورهنمودهاي فراگير امام همگام  وهمسو با ساير مردم كشورمان در سرنگوني رژيم ستم شاهي مشاركت جستند، چرا كه آزادي احترام و عزت خود را در سايه حكومتي اسلامي و مردم سالار مي يافتند  وپس از آن بود كه به عنوان جزئي از ملت سربلند و سلحشور ايران در پاي صندوقهاي راي حضور يافته  وبه جمهوري اسلامي راي مثبت دادند و به پاي عهدو پيماني كه با ملت و نظام جمهوري اسلامي بستند ايستاده  ودر8 سال دفاع مقدس در كنار ساير برادران و هموطنان خوددر جبهه هاي نبرد براي دفاع از كيان و عزت ايران اسلامي شهيد، اسير و جانباز تقديم جامعه اسلامي كردند  واز آن پس نيز همواره در صحنه هاي مشاركت عمومي حضوري فعال داشته اند ، بطوري كه آمار و درصدهاي بالاي مشاركت آنان بيانگر اين مدعاست .

  منابع :

·     قوميت و قوم گرايي در ايران ، دكتر حميداحمدي (كه او خود از منابعي چون در سايه افغانستان نوشته سليگ هاريسون ، ايران و قوميت هاي آن نوشته دكتر محمد حسن حسين بر ، مشكلات بلوچستان بزرگتر نوشته عنايت الله بلوچ ، تاريخ قوم بلوچ و بلوچستان نوشته محمد سردار خان و … استفاده نموده است )

·   ايـران. وزارت كشـور، قانون تقسيمـات كشور و وظايف فرمانداران و بخشداران، مصوب 16 آبان ماه 1316 ، تهران

·         مقدمه اي بر شناخت ايل ها و چادرنشينان و طوايف عشايري ايران ، دكتر ايرج افشار سيستاني

·        سيماي تاريخي بلوچستان ، عبدالغني دامني

·        آهنگ بلوچستان ، سعيد نيكبختي

·        تاريخ بلوچستان ، محمود همت

·        بلوچ و بلوچستان ، قاضي عبدالصمد سربازي

·   گيتاشناسي ايران ، ج 1: كوهها و كوهنامة ايران ،
تهران 1368 بيتا عباس جعفري

·         جغرافيا و تاريخ بلوچستان ، تأليف سال 1289قمري، در فرهنگ ايران زمين ، ج 28 (1368 ش)؛

·    جغرافياي بلوچستان ، نوشتة سال 1304 قمري، در فرهنگ ايران زمين ، ج 28 (1368 ش)؛         امان الله جهانباني.

·    عمليات قشون در بلوچستان ، تهران 1336 ش؛ حدود العالم منالمشرق الي المغرب ، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1340 ش؛

·         مهدي قايني، كتابچة سياحتنامة بلوچستان ، چاپ ايرج افشار، در فرهنگ ايران زمين ، ج 28 (1368 ش)؛

·    آلفونس گابريل، تحقيقات جغرافيائي راجع به ايران ، ترجمة فتحعلي خواجه نوري، چاپ هومان خواجه نوري، تهران 1348 ش؛

·        مركز آمارايران، سرشماري اجتماعي ـ اقتصادي عشاير كوچنده 1366

·         فرهنگ عشايري ايل بلوچ ، تهران 1368 ش الف ؛ سرشماري اجتماعي ـ اقتصادي عشاير كوچنده 1366:

·         

·        نتايج تفصيلي ايل بلوچ ، تهران 1368 ش ب ؛ سرشماري اجتماعي ـ اقتصادي عشاير كوچنده 1366:

·         نتايج تفصيلي استان سيستان و بلوچستان ، تهران 1369 ش.

·        دايره المعارف مصور ايران و جهان ، مؤسسه كتابسراي اعلمي