معرفی و سخنی با استاندار سیستان و بلوچستان

 

«علي محمد آزاد» كيست و از او چه مي‌خواهيم؟           

 امان الله تمنده رو

 

 علي محمد آزاد اهل ايلام، فوق ليسانس حقوق، استاندار سابق ايلام و استاندار جديد سيستان وبلوچستان​ است كه​از16 شهريور ماه ​گذشته سكان پهناورترين​استان​كشور رابرعهده گرفته است.

آزاد از استاني كوچك در غرب كشور به استاني پر مساله  و در عين حال واجد توانمنديهاي زياد در شرق كشور آمده است. استاندار جدید فردی است بلند قد با موهاي سفيد و كت و شلوار اغلب راه راه كه او را بلندتر نشان مي‌دهد. او اولين استاندار سيستان و بلوچستان است كه در كارنامه خود سابقه استانداري داشته و از رده‌هاي پايين​سيستم وزارت كشور به استانداري رسيده است. آزاد از مرزداران دفاع مقدس بوده و سابقه فرمانداري شهرستان مهران در سال62 و در اوج جنگ تحميلي را دارد از اين رو مي‌توان گفت مديريت بحران را به خوبي پشت سر گذاشته و با مقوله ناامني آشنايي دارد. وي همچنين سابقه قضاوت، رياست دانشگاه، مدير كلي سياسي و معاونت عمراني استانداري را در كارنامه خود دارد كه همه آنها سابقه مثبتي براي يك استاندار محسوب مي‌شود.

چرا و چگونه به سمت استانداري سيستان و بلوچستان منصوب شد را نمي‌دانم اما اين را مي‌دانم كه آزاد در ايلام هم چون دهمرده در زاهدان مشكلات​زيادي​داشته وسخت​بودن مديريت بومي را تجربه كرده است. وب​​سايتهاي جناح رقيب دولت هم در ايلام حسابي از خجالت او در آمده‌اند. اين را هم بگويم كه آدم جدي‌اي است و گاهادرجلسات اداري عصباني مي‌شود و از اين رو رضاخان دوم لقب گرفته است (قابل توجه مديران استان) گرچه آدم بشاش و متبسمي هم هست (قابل توجه مردم و مراجعين به ايشان)، اين بود معرفي مختصر استاندار از نظر مشخصات كلي وسوابق كاري.

ازآنجايي كه استاندار هنوز هيچ مصاحبه مطبوعاتي با اصحاب رسانه استان برگزار نكرده از ديدگاههاي او آشنايي چنداني نداريم اما در ادامه مطلب به برخي نظرات و سياستهاي او كه در جلسات اداري بيان كرده مي‌پردازيم.

سه ماهی كه از ورود استاندار جديد به استان گذشته به ديدار و آشنايي با مديران، شناخت و مطالعه منطقه  و البته بازديد ازشهر های استان سپري شده است.برگزاری چند جلسه اداری و بازدید از طرح های عمرانی شهر زاهدان از دیگر فعالیتهای او بوده . به نظر مي‌رسد استاندار ما آدم با احساسي است چرا كه با خواندن گزارشي دريكي از نشريات استان در مورد وضعيت اسفبار زندگي، اعتياد و فساد در يكي از محلات زاهدان به گريه افتاده است.بااين​وصف​اگروضعيت​خشكسالي، محروميت و كمبود امكانات در ديگر نقاط استان را ببيند يا بخواند از لحاظ روحي دچار چه وضعيتي خواهد شد؟ ؟ احساسي بودن چاره مشکلات استان نیست  بلکه طلبيدن حق استان از مركزنشينان و رساندن صداي مظلوميت، صبوري و وفاداري مردمان آن به مقامات ارشد چاره کار است.

آغاز فعاليت

آزاد در اولين سفر درون استاني خود از شهرستانهاي چابهار، كنارك و نيكشهربازديد كرد.اولين سفر او به اين سه شهرستان او را همانند همه كساني كه براي نخستين بار به هر يك از شهرهاي استان سفر مي‌كنند متعجب و متحير ساخت. تعجب او از همان نوعي بود كه استانداران سابق و اسبق را انگشت به دهان كرده بود. تعجب از اينكه استاني با اين همه توانمندي و ثروت‌هاي خدادادي،هنوزلقب محروم را يدك مي​كشد. تنوع فرهنگي، زبان، لباس، آداب، آب و هوا و دهها چيز متفاوت از ديگر ويژگيهاي منحصر به فرداستان ماهستند، همين اعجاب را سينما‌گراني چون ابوالفضل جليلي، رضا كيانيان و مجيد مظفري داشتند. آنان كه توانمنديهاي هنرمندان چابهاري و زيبايي‌هاي لوكيشن‌هاي طبيعي دريا، بيابان و كوههاي مريخي را يكجا و در يك چشم‌انداز ديده بودندمي‌گفتند كه اينجا بهشت فيلم‌سازان است و چابهار به دليل مجاورت درياي بزرگ و خليج چابهار يا همان درياي كوچك و اتصال اين دو بخش مي‌تواند به ونيز ايران تبديل شود. اينكه تنها يك شهر استان استعداد توسعه شيلات، تجارت، ترانزيت، كشاورزي، توريسم و صنعت را يكجا مي‌تواند داشته باشد، خيلي‌ها را متعجب خواهدكرد.عجيب‌ترآنكه،همگان ازشگفتيهاي استان مي‌گويند اما براي ترغيب مركز نشينان براي دريافتن اين شگفتيها و شكوفايي استعدادهاي استان و زدودن​چهره محروميت و مهجوريت آن فريادي شنيده نمي‌شود. عده‌اي دوري استان را بهانه مي‌كنند و عده‌اي ديگر نبود امنيت را. راستي مقصر كيست؟ چرا همه سرمايه‌گذاران از استان فراري هستند حتي سرمايه‌داران استان در ديگر نقاط كشور و حتي ديگر كشورها سرمايه‌گذاري مي‌كنند اما از استان خود گريزانند. دليل آن هر چه باشد كارشناسان و مديران استانداري پس از برگزاري چندين همايش جذب سرمايه‌گذاري و گشايش مركز جذب و حمايت از سرمايه‌گذاران بايد به آن وقوف يافته و به اطلاع استاندار برسانند. او هم فقط بايد به رفع موانع و احتمالا تنگ نظريها در جهت جذب سرمايه‌گذار و ايجاد اشتغال و رفاه نسبي در استان بپردازد. استعدادهاي هر شهرستان را شناسايي و متناسب باتوانمنديهاي آن شهرستان سرمايه​هاي​دولتي و خصوصي رابه آنجاگسيل كند،نه​آنكه بر اساس سليقه و قدرت نفوذمديران ومنتقدان امكانات​واعتبارات​به شهرستانها اختصاص يابد.يكي ازموانع جذب سرمايه به استان،معرفي چهره‌اي منفي​وخشن ازمنطقه است و استاندار نقش موثر در تحريض نهادهاي فرهنگي​وتبليغ مثبت از استان و نشان داده چهره جديدي از اين خطه پراستعداد به كشوردارد. باید مسولان کشور را توجیح کنیم كه اگرسرمايه‌گذاربخش خصوصي به استان نمي​آيد دولت خود براي نجات استان دست به كارشود و همانند اراك وتبريز و اصفهان و بم سرمايه‌گذاري مستقيم دولتي براي ايجاد زيرساخت‌ها و راه‌اندازي كارخانجات عظيم و ورود فرهنگ صنعتي شدن به استان گام بردارد و در ادامه آنان را به بخش خصوصي واگذار كند.

شوخي بي​شوخي

استاندار در يكي از جلساتش بر ناكارآمدي سيستم اداري و بهره‌وري پايين در ادارات اشاره و بر ايجاد انگيزه در كاركنان ادارات ومهمتر ازآن خدمت‌رساني​به​مردم وتكريم ارباب‌رجوع تاكيدكرده است.چه خوب است اين شعارها به عمل تبديل شده ومردم ازسرگرداني​دربرخي​ادارات​نجات​يابند.آزاد همچنين از مسوولان خواسته است ازآمارسازي غيرواقعي اجتناب كنند و ضمن ارائه آمارواقعي ازعملكردشان، مشكلات و ضعفها را با مردم در ميان بگذارند. او حتي گفته است بر سر منافع مردم با هيچ كس شوخي ندارم.

جذب مشاركت اجتماعي:

نكته مهمي كه استاندار بايد به آن توجه كند جذب مشاركت مردم ومعتمدين وبه اصطلاح رهبران​فكري جامعه در برنامه‌هاي توسعه استان است.بدون جلب مشاركت سياسي و اجتماعي نخبگان تمام قوميت‌هاومذاهب ساكن استان و دادن فرصت مساوي به همگان درساختن و اداره استان نمي‌توان توسعه منطقه را انتظار داشت. رفع تبعيضات در زمينه‌هاي مختلف كه بارهاازآن سخن گفته شده نيازي به تكرارنداردو مي​توان زمينه ايجاد مشاركت و اعتماد متقابل را فراهم و تنش‌هاي موجود را كاهش داد. به دليل حساسيت‌زا بودن اين موضوع بيش از اين به آن نمي‌پردازم.

توسعه- عمراني يا فرهنگي؟

به فازي ديگر مي‌رويم. مهمترين تفاوتي كه بنده در آزاد در مقايسه بادوسه استاندار قبلي ديده‌ام، نگاه او به برنامه​هاي توسعه است.نكته‌اي كه خودبه آن اعتقادداشته ودارم اما مجالي براي طرح آن نمي‌‌ديدم.اغلب مديران وچند استاندار قبلي استان،توسعه را در احداث راه و بزرگراه،سد و راه آهن و به طور كلي در كارهاي عمراني مي‌دانستند. عمران ​گراترين استاندار دهه اخير هم دهمرده بود كه اقدام بولدوز وارش در تخريب و تعريض خيابانها قابل ذكراست اما آزادتنها استانداري است كه سخن از توسعه فرهنگي و اجتماعي مي‌گويد و آن را در ديدار با اغلب مديران حتي غيرفرهنگي استان مطرح كرده است و اين نكته‌اي است كه بسياري از انديشمندان بر آن تكيه مي‌كنند كه توسعه بايد همه جانبه باشد. اگر تمامي جاده‌هاي ما بزرگراه و تمامي روستاهاي ما تحت پوشش شبكه‌هاي آب، برق،تلفن همراه اينترنت و ماهواره باشندامامردم رشد فرهنگي مناسبي نداشته باشند، نخواهند توانست از اين امكانات بهره مناسبي برده و در جهت توسعه از آن استفاده كنند.

آمار و ارقام، استان ما را در پايين‌ترين رده‌هاي فرهنگي كشور نشان مي‌دهد. بالاترين ميزان بي‌سوادي، كمترين قبولي در كنكور سراسري،كمترين بازيگر و فيلمساز مطرح دركشور، كمبود داستان‌نويس، آهنگساز، مجسمه‌ساز و نقاش مطرح و وجود تنها يك سينما در زابل براي 2 و نيم ميليون نفر جمعيت استان همگي نشانه‌هاي توسعه نيافتگي فرهنگي هستند. بگذريم از نازيبايي چهره شهرها و وضعيت اسفبار فضاي سبز شهري كه همگي مسائلي فرهنگي هستندتاعمراني.اماآنچه كه مشهود است از نظر مسائل مذهبي بحمدا... چيزي كم نداريم. هم شيعه و هم سني در اين زمينه در حال ربودن گوي سبقت از يكديگر هستند و به سرعت در حال تكميل زيرساختهاي مذهبي‌اند. تنها موردي كه در اين ميان به آن توجه نمي‌شود ويادر مقايسه كمتربه آن توجه مي‌شودمقوله فرهنگ​وهنراست. هنر استاندار جديد نيز اين خواهد بود كه به توسعه فرهنگي و هنري استان دركنار توسعه عمراني توجه بيشتري داشته باشد. بديهي است هرچه مردم از نظر فرهنگي توسعه پيدا كنند و لطافت هنر را بيشتر احساس نمايند از تعصبات مذهبي و قومي‌شان كاسته مي‌شود و رقابتهاي قومي و مذهبي تبديل به تعاملات فرهنگي وهنري مي‌شود.البته تحقق اين​امرنيزمستلزم ايجاد زيرساختهاي فرهنگي از قبيل فرهنگسرا، سينما و سالن‌هاي تئاتر و موسيقي است كه خود كارهاي عمراني به حساب مي‌آيند.توجه به اهالي فرهنگ وهنر و مطبوعات ورسيدگي به وضعيت معيشت و منزلت‌شان نقش مهمي دارد. اگر از منظر ايجاد اشتغال نيز به توسعه فرهنگي بنگريم، بخش فرهنگ و هنر كمتر از صنعت و كشاورزي اشتغال‌آفرين نيست. درساخت يك فيلم سينمايي از 50 تا 300 نفر و حتي بيشتر مشغول كار مي‌شوند و در يك سالن سينما 10 تا 20 نفر فعاليت درآمدزا دارند. درآمد حاصل از فروش آثار هنري و كنسرت‌هاي موسيقي گاه از صنعت و تجارت نيز بيشتر و حتي دربرخي كشورها، هنر خود صنعت و تجارت است وهنرمندان جزو ثروتمندترين اقشارجامعه هستند. درحالي كه هنرمندان ما با همه غناي فكري جزو ضعيف‌ترين اقشار جامعه ازنظراقتصادي مي​باشند.

 رعايت حقوق شهروندي، اجتناب از نگه داري مرغ وگوسفند درمحيط شهري، نيانداختن آب دهان در كوچه و خيابان، رهانكردن فاضلاب خانگي در معابر،احترام به همديگر،حذف پرخاشگري وخشونت از روابط اجتماعي و احترام به حقوق زنان وكودكان از مزايا و مصاديق توسعه فرهنگي است و استان ما نيز به شدت به آن نيازمند است كه ظاهرا تاكنون هيچ مقام مسوولي در استان به صورت جدي به اين مقوله نپرداخته است.

و اما بعد!! مرز، فرصت يا تهديد

هر استانداري كه به استان ما مي‌آيد در ابتدا با ديدن مرزهاي 1400 كيلومتري خاكي و آبي استان به به‌به و چه‌چه مي‌افتد و از آن به عنوان فرصت توسعه تجارت و ترانزيت ياد مي​كند. اما در ميانه راه كه با مشكلات اداره وكنترل​مرزمواجه مي‌شود و برقراري امنيت كه وظيفه اصلي اوست به خطر مي‌افتد فورا به ياد انسداد و به اصطلاح ديواركشيدن مرز مي​افتد، به طوري كه هر سال تقاضاي افزايش بودجه انسداد مرزي مي​كند و اين چيزي نيست جزپاك كردن صورت مساله.ناامني مقوله پيچيده سياسي و اجتماعي و گاه اقتصادي است كه بايد در جاي خود به آن پرداخت و فرصت اقتصادي وحتي فرهنگي مرز را نبايد باديدامنيتي نگريست،چرا كه همين مرز به ظاهر ناامن مركز اشتغال هزاران نفر از مردم استان در نبود كارخانجات و مراكز صنعتي است.

ظريفي مي‌گفت بياييم به جاي انسداد فيزيكي مرز، انسداد فكري ايجاد كنيم و با اصلاح تفكرات مردم، سوء استفاده از مرز در جهت ناامني را از ذهن آنان پاك كنيم و به تعبيري با ايجاد اشتغال و فراهم كردن شرايط زندگي مناسب در كنار دميدن​روح ملي‌گرايي درساكنين مرز،آنان رابه سربازان بي‌جيره ومواجب مملكت در راه​حراست​وپاسداري از مرزهاي ميهن تبديل نماييم. اميدواريم علي محمد آزاد همان‌گونه كه در ابتدا به تعريف و تمجيد از فرصت مرز و آبهاي آزاد استان پرداخته تا انتها، اين رويكرد را حفظ و به تلاش در جهت رونق تجارت و ترانزيت از مرزهاي استان به نفع توسعه اقتصادي و افزايش درآمد مردم همت به خرج دهد.

بومي‌گرايي يا شايسته سالاري

شعار مديريت قبلي استان بومي‌گرايي بود كه هم گوش فلك و هم در و ديوار شهر را پر كرده بود. اين شعار جداي از خوش رنگ و لعاب بودن توانست اعتماد به نفس و توانايي برخي از فرزندان استان را شكوفا كند و منشاء خدماتي بشود و هم به دليل تنگ بودن دايره شعار بومي‌گرايي، باعث حذف و رنجش بسياري ديگر از نيروهاي توانمند استان و كوچ آنان به استانهاي همجوار و مركز شد. توقع مردم استان، چه بومي و چه غير بومي، از استاندار جديد، بكارگيري نيروهاي توانمند، متعهد و دلسوز استان در مسئوليت‌ها است. حال اگر اين نيروها بومي باشند و ماندگار كه چه بهتر وگرنه در قرن بيست و يكم و عصر دانايي محوري و شايسته سالاري، شعار بومي​گرايي چيزي نخواهد بود جز تقويت ناسيوناليسم افراطي كه در نهايت به شوونيسم و قدرت‌طلبي كور منتهي مي‌گردد.

شمال، جنوب يا مركز استان!

توسعه در هر منطقه‌اي بايد يكنواخت، متناسب و همه جانبه باشد. يك ضرب‌المثل بلوچي مي‌گويد: «نبايد در يك چشم گلاب ريخت و درچشم ديگر خاكستر».اگر مي​خواهيم استاني كم​تنش،آرام و توسعه يافته داشته باشيم بايدتلاش​كنيم امكانات و زيرساختهاي توسعه را به طور مساوي يا حداقل عادلانه در همه نقاط استان توزيع نماييم.

شكي​نيست كه يكي از زمينه‌هاي تنش دراستان ادعاي شمالي‌ها و جنوبي‌هاي استان در عادلانه نبودن تقسيم امكانات، اعتبارات و در كل توجه به مناطق شان است. شايد هم اين ادعا درست باشد و ظواهر هم چنين  نشان مي‌دهد. چهره استان به سان بادكنكي مي‌ماند كه پس از باد شدن به جاي دايره يا بيضي شدن به شكل قلمبه‌هاي بدريختي در آمده كه با كمترين باد اضافه مي‌تركد.

نمونه عيني آن تراكم امكانات اقتصادي در جنوب استان (چابهار) و انباشت امكانات فرهنگي و علمي در شمال استان (زابل و زاهدان) است. ايرانشهري‌هاي هميشه مدعي هم ظاهرا سرشان بي‌كلاه مانده چراكه نه دانشگاه درست و حسابي دارند و نه از اقتصاد بهره‌اي برده‌اند. بافت بلوچ‌شان هم كه چندروز پيش درآتش سوخت. از نيكشهري‌ها، سربازي‌ها و كناركي‌ها كه هنوز صدا و ادعايي بلند نشده. سراواني‌ها هم كه از توسعه شهرشان نااميد شده‌اند در تمام استان به صورت كارمند و تاجر پراكنده‌اند و نتيجه اين عدم تناسب در توزيع امكانات پديداري ثروتمنداني در شهرهاي جنوبي شده كه تنها هنرشان ساخت مسجد، داشتن چند همسر وخودروي گران قيمت​است​ودرشهرهاي شمالي تحصيلكردگان بيكار و فاقد درآمد و ناراضي كه نه قادر و نه مايل به بنزين فروشي، چتربازي و كشاورزي براي امرار معاش هستند.

چاره كار راه‌اندازي منطقه ويژه اقتصادي است كه مطالعاتش انجام شده و ايجاد مراكز صنعتي در سيستان به منظور اشتغال آفريني و ايجاد مراكز علمي و آموزشي در منطقه بلوچستان به دليل نياز به توسعه علمي و فرهنگي در جنوب استان است.

كلام پاياني و پيام مردم استان به استاندار هم چيزي نيست جز تحقق شعارهاي 4 گانه دولت در قالب عدالت محوري در تمامي زمينه‌ها، مهر‌ورزي به همگان، فارغ ازقوميت و مذهب، توجه و رسيدگي به هم استاني‌هاي هم وطن به‌ويژه محرومان و از همه مهمتر اجراي قانون اساسي.

فعاليتهاي عمراني و اجراي سند توسعه استان نيز كه وظيفه ذاتي مديران و مسوولان است و انتظار از استاندار، فقط تسريع در اجراي طرح‌ها از جمله گاز رساني به استان، تكميل سدها و راههاي ارتباطي و راه‌آهن و البته نظارت همه‌جانبه بر اجراي طرح‌ها است.