یورگن هابرماس (نظریه پرداز و متفکر انتقادی)

 

(( هابر ماس از مهمترین چهره های حیات رو شنفکری امروز آلمان و شاید مهمترین جامه شناس از زمان ماکس وبر بدین سوست)) .(مایکل پیوزی  استاد جامه شناسی سیدنی )

 هابر ماس همیشه در مرز بین نظریه اجتماعی و فلسفه کار می کرده و او امکان نگاهی متفاوت به جهان معاصر و باز اندیشی روابط بین نظریه ها درعلوم اجتماعی ،که اصلی ترین منبع ما برای درک جهان است ، فراهم آورده است (ویلیام او شاویت استاد جامعه شناسی)

مقدمه

یورگن هابرماس یکی از بزرگترین اند یشمندان و نظریه پردازان معاصر در علوم اجتماعی است وی یکی از معروف ترین چهره های (مکتب فرانکفورت) به شمار می رود .

یورگن هابرماس به سال 1929 در شهر دوسلاورف درشمال راین و ستفالی آلمان در یک خانواده طبقه متوسط و روشنفکر دیده به جهان گشود.

وی در شهر (گومر باخ )در دانشگاه های (گوتینگن) و(زوریخ) تحصیل کرد . وی در بطن جریان روشنفکری آلمان ، بویژه طی دوره ظهور و سلسله یابی نازی ها رشد یافت .

وی در سال دهم 1950 به مطالعه آثار لو کاچ پرداخت و در سال 1956 در دانشگاه فرانکفورت دستیار آدرنو شد در دانشگاه هاید لبرگ فلسفه و در دانشگاه فرانکفورت جامعه شناسی وفلسفه تدریس  کرد اندیشه ها و تفکرات وی مهلهم از نظریات کانت ، فیشته ،هگل،شلینگ ، مارکس،دیلتای ،وبر ، آدرنو ، هور کهایمر ، لو کاچ ، سی رل ، فلسفه مارکسیتی و فلسفه زبان شناختی سنت انگلیسی- آمریکائی است

هابرماس به عنوان فردی که فوق العاده پذیرای انتقاد و بسیار فروتن است ، شناخته شده است وی زندگی فکری را پیش ازهمه یک احساس انجام وظیفه تلقی می کند و یکی از مهمترین چیزهای که برهمه جنبه های تحقیقات او سایه افکنده ، جدیت اخلاقی اوست و تنها هدف تحقیقات او ، پیش بینی و توجیه یک جامعه جهانی بهتر است (جامعه ای که فرصت ها و امکانات بیشتری را برای نیک بختی ممکن سازد) از آن جائی که ها برماس یک عقل گراست است بنا براین جامعه بهتر از نظر او ، جامعه ای است که عقلانی ترو به طور خلاصه ، منطبق با نیازهای جعی باشد ، نه منطبق با قدرت خود کامه حاکم بر جامعه (پیوزی ،1384)

 

آثار هابرماس

دگرگونی ساختاری حوزه عمومی ،شناخت و علایق انسانی بحران مشروعیت ،نظریه کنش ارتباطی ،نظریه و کار بست در منطق علوم اجتماعی ،به سوی جامعه عقلانی ،هومنوتیک فلسفی ،گفتمان فلسفی مدرنیته ،جهانی شدن و آینده ی دموکراسی ،....

 

دانش و علایق انسانی

اولین اثر بزرگ ها برماس کتاب ((دانش علایق انسانی))است هابرماس درهمان ابتدای کتاب از ما دعوت می کند تا تمامی اسا سی ترین مباحث فلسفی عصر حاضر را به شیوه کلاسیک ((یک دادرسی قضائی)) با هدف نتیجه گیری در مورد این سوال واحد که ((دستیابی به دانش معتبر چگونه است؟)) باز سازی کنیم .

دست یابی به دانش معتبر (reliable)چگونه ممکن است؟ وی می گوید: دانش معتبر تنها در صورتی امکان پذیر است که علم به عنوان یکی از دستاورد های خرد (reason) جایگاه مناسب و تبعی خود را تقبل کند .

ها برماس بعنوان معماراصلی  نظریه انتقادی جدید است . وی انتقاد را متوجه دو هدف و جهت عمده کرده یکی انتقاد از اثبات گرایی و دیگری انتقاد از مارکسیم جزمی.

هدف دانش و علایق انسانی نقد پوزیتویسم معاصر (اثبات گرایی)

است . وی در پی آن است که نشان دهد پوزیتویسم چگونه خرد را مثله کرده و آنرا تمامادر عصره نظریه و عمل علمی محصور کرده و فرو برده است در پی گیری انتقاد از اثبات گرایی ، به مقوله بندی جدیدی از شناخت همت می گمارد در این راستا هابرماس میان 3 نوع نظام معرفتی و منافع وابسته به آنها تفکیک قایل می شود

نظام معرفتی ،علم تحلیلی یا نظام های علمی اثبات گرایانه وکلاسیک است که به نظرها برماس منفعت حاکم بر این نظام معرفتی ، نظارت فنی است که آنرا می توان در مورد محیط ، جوامع دیگر و یا مردم داخل یک جامعه بکاربست به عقیده وی علم تحلیلی خود را به آسانی در خدمت پیشبرد نظارت سرکوب گر می گذارد .

دومین نظام معرفتی ، دانش انسان دوستانه است که منفعت آن در جهت فهم جهان است این نظام معرفتی ((نه سرکوب گر و نه آزادی بخش ))است

 

سومین نظام معرفتی ،((دانش انتقادی))است که هابرماس و مکتب فرانکفورت عموما از آن پشتیبانی می کند منفعتی که براین نوع دانش تعلق دارد ، رها سازی بشر است نظریه پردازان انتقادی امید وارند که دانش انتقادی هابرماس و دیگران ،خود آگاهی توده ای را بالا ببرد و به جنبش اجتماعی منجر شود که رها سازی مورد نظر را به ارمغان آورد (ریترز48) در علوم انتقادی آزادی عمل بزرگسالان ،((حقیقت ،آزادی،عدالت)) و رهایی از تمامی نمودهای منجمد ایدئولوژیکی نظمی که به لحاظ سیاسی شکل گرفته

به عنوان پیش فرض بدیهی پذیرفته شده است . این علاقه (( رهایی بخش )) محملی که((دانش رهایی بخش است)) (یعنی خرد و دانش کاملا عقلانی) از طریق آن در دو قلمرو دیگر مقام خود را باز می یابد تامل و تفکر انتقادی وظفیه خواهد داشت تا ریشه پوزتیویسم را (در فلسفه تجربی علم در دوره معاصر ،ماتریا لیست و دیگر فلسفه های نوین و تجربه گرایانه علوم) بر کند و بدین ترتیب بار دیگر علوم را به خدمت عقلانیت انسان در آورد .

دگرگونی ساختاری حوزه ی عمومی

رساله دکتری هابرماس درباره ی ((دگرگونی ساختاری عرصه عمومی )) در دهه 1960 نوشته شد .

هابرماس نشان میدهد که در قرن 18 ، یک عرصه عمومی و فعال و متشکل از بحث و تبادل افکار درباره مسایل بنیادی مربوط به فلسفه ،اقتصاد ،سیاست و سازمان اجتماعی وجود داشت حوزه عمومی بورژوایی در دهه اول قلمروی بود که در آن افراد خصوصی گرد هم می آمدند و ((عموم)) را تشکیل می دادند این افراد به تدریج توانستند حوزه عمومی تحت کنترل دولت را زیر سیطره خود درآورد و اقتدار دولت را به چالش کشند افزون بر این آنها موفق شدند در باره ی قواعد کلی که بر حوزه ذاتا خصوصی اما (مرتبط با حوزه عمومی ) مبادله کالای و ((کار اجتماعی)) ،حاکم بود با صاحبان قدرت وارد بحث و منازعه شوند

ابزار اصلی آنها در این منازعه سیاسی ، ابزار های جدید و بدون سابقه تاریخی بود ((استفاده عمومی از خرد جمعی )) این عرصه توان آن داشت که بر سیاست های رسمی دولت اثر بگذارد.((افکار عمومی)) به وظایف نقد و کنترلی اشاره دارد که پیکره عمومی شهروندان به طور غیر رسمی در برابر طبقه حاکم انجام می دهد

زندگی اجتماعی هر فردی دارای چند قلمرو می باشد . قلمرو خصوصی که فضای صمیمی خانواده هسته ای را در بر می گیرد قلمرو دولتی که به سیاست مربوط می شود و حوزه عمومی که کلوپ ها و مطبوعات را شامل می شود .

در فرانسه قرن هفده واژه le public ((عموم)) برای اشاره به سخنران ،مخاطبان و تماشاگران و منتقدان هنر و ادبیات به کار می رفت . این مفهوم در وحله اول به دربار و سپس بخش هایی از اشرافیت شهری اشاره دارد .

در اواسط قرن 17 و بعد از آن چای و شکلات (که قبل از سایر چیز ها عمومی شد ) و شکلات و قهوه و نوشیدنی ها رایج تبدیل شدند بازرگان شرق مدیترانه نخستین قهوه خانه را بنا کردند . در دهه اول قرن 18 حدود سه هزار قهوه خانه در لندن وجود داشت که هر کدام قواعد خاص خود را داشت.

این بود که فقط مردان می توانستند در این بحث ها شرکت کنند در حالی که سالن ها بر خلاف قهوه خانه اساسا به دست زنان ساخته شدند .

قهوه خانه ها یکی از مراکز اصلی مشارکت متعهدانه مردم در عرصه عمومی بودند . مردم یکدیگر را در آن جا می دیدند و پیرامون موضوعات مهم و اساسی جامعه بحث می کردند . که در این میان ظهور رسانه های چاپی رویداد خیلی مهمی بودند زیرا که افراد جامعه از طریق روزنامه ها و اعلامیه هایی که در دسترس قادر بودند به تبلیغ  ایده ها و آرمان هایشان بپردازند و در دیدگاه های یکدیگر سهیم شوند و به بررسی انتقادی و نقادانه آراءو افکار هم بپردازند ها برماس معتقد است که با ظهور سرمایه داری صنعتی در قرن 19 ، اوضاع به بیراهه رفت . وی بر این باور است که باآن تحول ، عرصه عمومی جای خود را به یک ((اجتماع بورژوازی )) داد فرو پاشی حوزه عمومی لیبرالی. فضا را برای پیدایش نوعی حوزه عمومی

فریبکارانه و نمایشی از همان دست که ((آدرنو ))و ((هور کهایمر)) به آن اشاره می کنند مهیا ساخت ، اما حتی در این دوره نیز دولت، باز از الگوی حوزه عمومی لیبرالی حساب می برد .

پس حوزه عمومی هابرماس فضایی است که در آن افراد گرد هم می آمدند و عموم یا جماعتی را شکل می دادند که متشکل از افراد آزاد و برابر و خرد ورز بودند . که در موارد ((علاقه عمومی ))و ((منفعت جمعی )) را به بحث می گذارند که در دوران مدرن اروپایی این عرصه (حوزه عمومی) نیروی کسب می کند که به عنوان وزنه تعادلی در برابر دولت های مطلق گرا به حساب می آمدند این جماعت نقش میانجگری میان جامعه و دوست را هدف قرار دادند تا از طریق افکار عمومی دولت را در برابر جامعه پاسخگو کنند . لازم به ذکر است که هابرماس از 2 نوع افکار عمومی بحث می کند افکار عمومی بسته به این که همراه کدام شکل ((عمومیت )) استفاده شود معنای متفاوت پیدا می کند . عمومیتی که در آن قدرت انتقادی افکار عمومی در نظارت بر شیوه اعمال قدرت سیاسی و اجتماعی تایید می شود یا عمومیتی که در بستر آن تلاش می شود از طریق تبلیغات فریبکارانه و نمایش های ساختگی افکار عمومی شکل داده می شود در خدمت اشخاص و نهاد ها و برنامه ها و کالا های مصرفی در آید . (هابرماس ،367:84)

انتقادی که به هابرماس وارد کردند این است که قهوه خانه در اصل محل تردد و رفت آمد مردان تحصیل کرده و در عین حال مرفه بوده و طبقه کارگران ،زنان و اقلیت از رفت آمد بر این محل ها محروم بودند . دیگر این که هابرماس تصویری واحد و یک پارچه از عرصه عمومی تصویر می کند . در حالی که در جوامع پیچیده که تفاوت های نمایان از آن بروز کرده شاید سود مند تر باشد که به وجوه عرصه های عمومی متکثر بیندیشم که در حول اجتماع ها سازمان یافته از بواسطه نژاد ،جنس،مذهب،.....تعریف می شوند (اسمیت،84: 86-85 )

نظریه کنش ارتباطی هابرماس

یکی از مهمترین نظریه های هابرماس ((نظریه کنش ارتباطی)) است . هابرماس میان این نوع کنش با کنش های عقلانی ابزاری که (هدف آن رسیدن به یک مقصود و غایت از طریق انتخاب وسایل مناسب است )و کنش عقلانی استراتژیک (که به عمل یا دو چند فرد اشاره دارد که در تعقیب یک هدف وکنش معقولانه وهدفدارشان را هماهنگ می سازند و به دنبال منفعت های شخصی حساب شده شان هستند )تمایز قایل

 می شود لذا کنشی که هابرماس به آن علاقه مند است کنش ارتباطی با کنش های افراد درگیر ،نه از طریق حساب گری های خود خواهانه موفقیت بلکه از طریق کنش های تفاهم آمیز هماهنگ می شود . افراد دخیل در کنش ارتباطی اساسا در بند موفقیت شخصی شان نیستند بلکه هدف هایشان را در شرایطی تعقیب

 می کنند که بتوانند برنامه های کنش شان را برمبنای تعریف های از موقعیت مشترک شان ،هماهنگ سازند .

در این نوع کنش ها ارتباطی به تعامل میان دو یا چند نفر قادر به سخن گفتن اند (فهمیدن همدیگر) با یک دیگر وارد روابط شخصی می شوند . عاملان در پی رسیدن به درکی درباره وضعیت عمل و نقشه های عمل شان هستند تا اعمال شان را بر اساس توافق و تفاهم هماهنگ کنند . در این میان زبان نقش محوری و کلیدی دارد . بر این اساس در حالی که کنش عقلانی ابزاری به یک معنا عینی است و کنش  عقلانی استراتژیکی بیشتر ذهنی است اما کنش ارتباطی بین الا ذهانی محسوب می شود

مهمترین مولفه های کلیدی کنش ارتباطی عبارتند از: کنش متقابل ،برقراری روابط شخصی ،توانائی سخن گفتن ،تلاش برای تفاهم ،کوشش جهت توافیق و پیگیری عمل هماهنگ . مبنا و چهار چوبی که این مولفه ها را به هم پیوند میدهد ظرفیت همگانی عقلانیت است و به عبارت دقیق ترعقلانیت ارتباطی است که با استفاده از زبان عینیت پیدا می کند در فلسفه سیاسی هابرماس عقلانیت ارتباطی به معنای استفاده از زبان به همراه قدرت استدلال و بحث عقلانی وقدرت مجاب کردن است که نوعی همرایی هنجارین با تفاهم توافق دارد و سوگیری آن معطوف به اجتماع و وفاق مشارکتی و گفتگوی عقلانی بر اساس هنجارها و اخلاق گفت گویی (مبتنی بر تامل و بازنگری انتقادی)است .

جورج ریترز می گوید : نقطه جدایی اصلی هابرماس و کارل مارکس در این است که مارکس کار را بارز ترین و فراگیرترین پدیده بشری تلقی می کند در حالی که هابرماس اعتقاد دارد که کنش ارتباطی بنیاد سراسر زندگی اجتماعی و فرهنگی و نیز هم علوم انسانی را تشکیل می دهد ،مارکس به ((کار)) تاکید دارد و هابرماس به ((ارتباط )) روی آورده است .

خلاصه:

یورگن هابرماس بدون تردید یکی از برجسته ترین متفکران وارث مکتب فرانکفورت ،فلسفه اجتماعی و نظریه انتقادی به شمار می رود . در واقع هابرماس نسل دومی مکتب فرانکفورت هست بر خلاف مکتب فرانکفورت که سعی در نقد نظام سرمایه داری داشت وی تلاش نمی کند سرمایه داری را نقد کند . هابرماس مدرنیته را پروژه ی ناتمام می داند و نمی خواهد نهاد های مدرنیته را عامل سلسله تلقی کند . نظریات هابرماس از ویژگی عمده برخورداند است

1- نظریات اجتماعی عمومی کلی هستند . یعنی بالاترین سطح تعمیم پذیری در سطح کلان اجتماعی دارند .

2- نظریات فلسفی انتزاعی هستند . نظریات وی ازانتزاع فلسفی برخوردارند .

هابرماس معتقد است که پیشرفت جزاز طریق یک فرایند رهایی بخش دموکراتیک امکان پذیر نیست . در واقع پیشرفت را محصول دموکراتیزاسیون می داند.

هابرماس ((علوم انتقادی))را ((رهایی بخش))می داند این نوع شناخت ،موجب ایجاد کنش های متقابل و پیدایی ارتباطاتی می شود که با آگاهانیدن و اصلاح عناصر تحریف شده ،توسعه و بهروزی را به ارمغان می آورد . هابرماس خرد و روانکاوی را به مثابه مدلی بر می گیرد که این علوم از توانش انسان در فکر وعمل کردن به طور آگاهانه رگ وریشه می گیرند ،دلیل تراشی و اتخاذ تصمیم بر مبنای واقعه های شناخته شده درباره یک موقعیت و مقرارتی که از نظر اجتماعی پذیرفته شده اند و حاکم بر کنش متقابل اند . روانکاری به مشابه مدل علوم انتقادی بر گرفته می شود ،زیرا تلاش می کند روانه های ناآگاهانه ای که بیمار را به کنش وا می دارد ،برای او آشکار سازد و آنها را تا حدی تحت کنترل آگاهانه در آورد و نهایتا بیمار را به رابطه ای مساوی با تحلیل گر بکشاند پس نظریه برای هابرماس یک فراورده است که در جهت کنش انسان خدمت می کند از این رو ضرورتا وسیله ای بزرگتر برای آزادی انسان است .

منابع:

1- اسمیت ،فیلیپ. در آمدی بر نظریه فرهنگی ، حسن پویان ، دفتر پژوهش های فرهنگی ،1383.

2- استونز، راب . متفکران بزرگ جامعه شناسی (فصل یورگن ها برماس)،مهرداد میر دامادی ، نشر مرکز،1383.

3- پیوزی ،مایکل . یورگن هابرماس ،احمد تدین ،هرمس ،1384.

4- ریترز ،جورج. نظریه های جامعه شناسی دردوران معاصر ،محسن ثلاثی ،انتشارات علمی ،1374.

5- فریزر ،نانسی . باز اندیشی عرصه عمومی ،شهریار وقفی پور ،در مطالعات فرهنگی ویراسته سایمون دورینگ ،تلخون ،1382.

6- کرایب ،یان نظریه اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس ،عباس مخیر ،آگه،1381.

7- میلز،آندرو. براویت جف . در آمدی برنظریه فرهنگی معاصر،جمال محمدی ،ققنوس ،1385.

8- منوچهری ، عباس . نجاتی حسینی ،سید محمود . درآمدی بر نظریه شهروندی گفت گویی در فلسفه سیاسی هابرماس ،نام علوم اجتماعی ،شماره-29،زمستان 1385.

9- نوذری ،حسینعلی. نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعی و انسانی ، آگاه ،1384.

10- وایت،استیون . خرد،عدالت و نوگرایی (نوشته های اخیر یورگن هابرماس)،محمد حریری اکبری ،نشرقطره،1380.