ارتباطات ـ توسعه ـ فرهنگ 

 

ناصر اسدی 

 

فهرست مطالب

  • مقدمه
  • ارتباطات و توسعه
  • نقش فیلم در توسعه

·        سینمای ملی و توسعه

  • توسعه و ارتباطات؛ نوگرايي
  • تصوير و فرهنگ
  • هويت و فرهنگ
  • نگرش پروپاگاندايي؛ سينما ابزار بيان هويت و فرهنگ ملي
  • اسطوره هاي نوين فرهنگي؛ پاسخي روايي به چالشهاي توسعه
  • ساختار روايت و ساختار توسعه
  • توسعه و ساختار تك متني؛ از ملودرام تا واقع گرايي
  • ملودرام و واقع گرايي؛ ساختارهاي بخش تلويزيوني
  • پايان سخن
  • منابع

 

 

 

مقدمه

توسعه فرآیندی چند بعدی است که شامل مسایل فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و ... می باشد. در فرآیند توسعه آنچه که اهمیت بیشتری دارد، پرداختن به امور زیربنایی ابعاد گوناگون یک جامعه است. یکی از ابعاد مهم و شاید مهمترین آن بعد انسانی توسعه می باشد. در این مورد که پایه ای ترین عنصر فرآیند توسعه می باشد باید به توانمندسازی ، پویایی و به کارگیری از استعدادهای انسانی توجه نمود.

توسعه یعنی تغییر و این تغییر، نحوه نگریستن مردم به موضوعات ،اعمال ‍، ارتباطات آنها با یکدیگر و جهان اطرافشان را تحت تاثیر قرار می دهد . همچنین بر دانش، ارزشها، نگرشها، ادراکات، و... نیز تاثیر می گذارد. توسعه اقدامی صرفا از بالا به پایین نیست بلکه بیشتر شامل حرکتهای افقی و از پایین به بالا است که غالبا در سازمانهای غیر دو لتی اعمال می شود.

 بر خلاف نظر کسانی چون لرنر و راجرز تغییر اجتماعی ،روندی مکانیکی نیست که در آن افراد یا مخاطبان مورد نظر بتوانند مستقلانه تصمیم بگیرند، بلکه بافت اجتماعی که این افراد جزئی از آن هستند بر تصمیمات آنها در مورد پذیرش ایده های نو موثر و تعیین کننده است . در فرایند توسعه باید مردم را برای تاثیر گذاری بیشتر بر توسعه خودشان توانمند کرد . توسعه باید به صورت آشکار شدن آنچه در درون فرد یا جامعه نهفته است درک شود. به عبارت دیگر تو سعه را باید تغذیه کرد نه آنکه به وجود آورد(کیندو 1987). همچنین  باید درگیری فکری و روحی در مردم ایجاد و آنان را به تشریک مساعی وادار کرد چرا که تاثیر مثبتی بر اعتماد به نفس و روحیه افراد دارد و در نهایت باید توسعه مشارکتی را به بافت اجتماعی جامعه تعمیم داد، آنچه که مهمتر و محوری تر از بقیه عوامل در توسعه می باشد وجود ارتباطات قوی ،گسترده و پویا افقی و از پایین به بالا است این موارد بی شک عاملی بنیادین در فرایند توسعه می باشد.

 

ارتباطات و توسعه

ارتباطات به دلیل نقش مهمی که در تسهیل تبادل نظر و تعامل بین مردم و همچنین انتقال اطلاعات و دانش دارد ، تاثیر مهمی در روند توسعه بر جای می گذارد. رسانه های جمعی وسیله ای برای بیان عقاید، پایداری فرهنگ مشترک مردم و گسترش قوانین و آداب و سنن حاکم می باشد.

تقویت ارتباطات از عوامل بسیار مهم توسعه می باشد و در این راستا باید به موارد زیر توجه شود:

1)     وجود جنبه های مشترک بین طرفهای ارتباط

2)     ارتباط گر باید انعطاف پذیر باشد و از تاثیر پیامش مطمئن شود

3)  توجه به بازخورد به عنوان عاملی مهم جهت کنترل و ارزیابی ارتباط – باز خورد از نکات مهم در امور اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی است، به عبارتی همان  نقد یکدیگر می باشد ومی تواند در راستای پویایی ارتباط و اصلاح نقاط ضعف بسیار موثر و کارگشا باشد .

در هر سه مورد بالا ویژگی پویایی است که به نقش ارتباطات ارزش عملی می دهد.

فرهنگها پیوسته از طریق نوآوریها و تماس با سایر فرهنگها در تغییر هستند. بعضی جنبه های فرهنگ بیش از بقیه در معرض تغییر قرار میگیرند. بخصوص آنهایی که در عرصه اقتصادی یا مادی قرار دارند این جنبه ها پیش از سایر جنبه ها تغییر می کنند.جنبه های محفوظ تر فرهنگ آنهایی هستند که ارتباط نزدیک با ارزشها و باورهای مردم دارد. تا زمانی که گروههای مشخص مردم وجود دارند تفاوتهای فرهنگی باقی خواهد ماند.

فرهنگ به واقعیات شکل می دهد و تعیین می کند که چه جنبه هایی از محیط و چگونه باید طبقه بندی شود، چگونه اشیا، پدیده ها و نظرها به یکدیگر مربوط می شوند، هر فرهنگی واقعیت خود را می سازد و بی گمان این ساخت بر نحوه درک و برداشت از چیزها و ایده هایی که اعضای یک فرهنگ در زندگی با آنها مواجه هستند تاثیر می گذارد. بنابراین در امر توسعه بررسی ویژگیهای فرهنگی و نوع نگرش بسیار ضروری است.

از زاویه نگاه فرهنگی است که فقیر، غنی، ضعیف، قوی و بسیاری از مباحث دیگر اجتماعی و اقتصادی تعریف می شود . لذا برای تغییر و تحول در راستای توسعه، تغییر و تحول در فرهنگ امری اجتناب ناپذیر است. ارتباطات محصول فرهنگ و فرهنگ مشخص کننده رمز، ساختار،  معنا و زمینه ارتباطی است.

ار تباطات محل و مسیر زندگی فرهنگ است . بدون ارتباطات فرهنگ وجود ندارد . بنابراین در فرآیند توسعه از ارتباطات می توان به عنوان موثرترین عامل نام برد. به عنوان مثال فیلم و صنعت فیلم سازی بخشی از بار فرهنگی یک جامعه را بر دوش می کشد. فیلم را می توان به عنوان محملی برای انتقال ارزشهای فرهنگی و ترویج و تقویت آن دانست.

 

نقش فیلم در توسعه

با اینکه فیلم توان بالقوه مهمی در زمینه آموزش و پرورش مردم دارد، اما با این وجود فیلمهای بسیار کمی با هدف آموزش و پرورش مردم در سینما پخش می شود. فیلمها بیشتر سرگرم کننده هستند. فیلمهای آموزشی تنها از طریق تلویزیون ، مدارس و در اجتماعات به نمایش در می آید. به دلیل هزینه های بالا و زمان بر بودن تولید فیلم، زمانی تولید فیلم مقرون به صرفه است که بتوان آن را چندین بار و چندین سال نمایش داد. بنابراین فیلم، رسانه ای خوب برای ارا ئه اطلاعات موضوعی که ارزش خود را بر اثر گذشت زمان از دست می دهد ، نمی باشد( اوکلی  53 : 1985).

فیلمهایی که جنبه تعلیم و تربیتی دارند لازم است توسط مؤ سسه های ملی(دولتی) تهیه و پخش شود. به دلیل اینکه بخش خصوصی بیشتر در پی کسب سود بوده و نمی تواند امور پرورشی و آموزشی شهروندان را تامین نماید.

از دیگر عناصر مهم در ساخت فیلمهای آموزشی و پرورشی استفاده از عناصر فرهنگی خرده فرهنگها و اقلیت های نژادی است. همچنین لحاظ کردن زبان و لهجه های محلی در تولید فیلم تاثیر بسزایی  در جذب مخاطبان، ایجاد انسجام و توسعه یبش از پیش در مناطق گوناگون فرهنگی کشور دارد.اقلیتهای نژادی و مذهبی با حفظ آداب و رسوم و عقاید خود و با مشارکت فعال در کنشهای ارتباطی اجتماعی نیروی تازه ای در روند توسعه انسانی جامعه تزریق خواهد کرد. این امر اصولا از آنجا ناشی می شود که این فرهنگها و خرده فرهنگهای متنوع در درون یک مرز جغرافیایی در تقابل و مباحثه یکدیگر و طی کنشگریهای کلان جامعه شکلی از دیالکتیک فرهنگی را ایجاد می کند. در راستای چنین دیالکتیک اجتماعی و فرهنگی و با پس فرستهای فرهنگهای رودررو نقاط ضعف و قوت طرفین شناسایی و در نهایت در یک فضای سالم اجتماعی و دگراندیشی به اصلاح یکدیگر می انجامد. بنابراین در یک شرایط دمکراتیک هر اندازه در تقویت ارتباطات فرهنگی تلاش شود به همان میزان روند توسعه انسانی جامعه شتاب می گیرد و با توجه به اینکه توسعه انسانی (که همانا بهبود نوع نگرش افراد یک جامعه نسبت به محیط پیرامون خود می باشد) مبنای توسعه همه جانبه است بنابراین جامعه در نهایت به سوی توسعه یافتگی حرکت خواهد کرد.

ویدیو یکی از ابزارهایی است که می تواند در تهیه فیلم جهت بررسی روند توسعه به کار رود. و اهمیت آن از این روست که  فورا پس از تهیه فیلم می توان آنرا نمایش داد و هیچ نیازی به واسطه حرفه ای در تهیه آن نمی باشد. لذا ابزاری مناسب برای نمایش فرایندهای واقعی و تجزیه و تحلیل توسط کار شنا سان تو سعه می باشد(گوش128: 1986).

به منظور استفاده از فیلم در جهت توسعه لازم است در تهیه و تولید فیلمهای گوناگون از امکانات و عناصر محلی و بومی استفاده کرد. به جهت آشنایی و مانوس بودن محصول تهیه شده و نیز واقعی بودن مسایل مطرح شده این فیلم ها علاوه بر اینکه مخاطبان بیشتری را جذب خواهد کرد منبع قابل اتکایی برای بررسی و تحلیل های کارشناسان توسعه خواهد بود.

 

محدودیتهای تولید فیلم(به عنوان یک رسانه جمعی) در فرآیند توسعه

محدودیتهایی برای انتخاب رسانه جهت مقاصد توسعه (بخصوص در مناطق روستایی و کشورهای محروم) وجود دارد که طی یک تقسیم بندی به شرح زیر بیان می شود:.

1)  امکانات و منابع - تهیه فیلمهای آموزشی نیاز به منابع کافی دارد. این منابع شامل امکانات تولید ، سرمایه و نیروی انسانی ماهر ، کارشناسان و توان مدیریتی است. در بیشتر کشورهای در حال توسعه امکانات کم است و شرایط بد اقتصادی مانع واردات مواد خام، لوازم یدکی و تجهیزات لازم برای تولید اینگونه فیلمها و انتشار آن می شود.

2)  کاربرد فیلم - مو ضوع مهم دیگر در مورد تاثیر رسانه ها بر توسعه میزان توانایی و مهارت آموزگاران ، مروجان و مربیان در استفاده از آنهاست. تاثیر برنامه های کمک آموزشی که خوب طراحی شده باشند در صورتی که توسط مربی بخوبی و به طور موثراستفاده نشود می تواند بسیار ناچیز باشد . نقش اصلی  ابزار رسانه ای کمک به مربیان در امر آموزش است نه آنکه جای او را بگیرد و صرفا به عنوان وسیله ای سر گرم کننده به کاررود .

3)  آشنایی با ابزار ارتباطی - هنگامی که چارچوب و کانالهای ارتباطی برای گیرندگان آشنا باشد ، موثرتر و کارآمدتر خواهد بود . مثلا مردمی که سنت شفاهی دارند ، قادر به حفظ جزئیات اطلاعات هستند، حتی اگر داستانی را یکبار شنیده باشند. در اینجا رادیو رسانه ای عالی برای انتقال اطلاعات به مخاطبان روستایی در کشور های در حال توسعه است، چون این کانال ارتباطی رابطه نزدیکی با سنت شفاهی دارد و یا روش دیگر، ارتباط میان فردی است. در واقع اینجاست که نقش رهبران فکری در امر تو سعه خود نمایی می کند.

4)  هزینه - رسانه های بزرگ مستلزم سرمایه گذاری های عظیم و تعداد زیادی پرسنل فنی آموزش دیده می باشند. البته از سوی دیگر هزینه و پخش برنامه های تولید شده با تعداد مخاطبان  بیشتر، هزینه سرانه پخش را کاهش می دهد. برای اینکه بتوانیم با صرفه جویی در هزینه ها و برای پیشبرد سریعتر و بهتر روند ارتباطات توسعه لازم است به نکات زیر توجه کرد:

              أ‌-    موضوع ارتباطات : ابتدا لازم است مشخص شود که چه موضوعی باید با مخاطبان مورد تعامل قرارگیرد تا درامر توسعه کارگشا باشد.

                                ب‌-       هدف یادگیری

                                ت‌-       مشخص کردن دانش ، تجربه و اولویتهای مخاطبان ( با توجه به موضوع ، شکل و رسانه )

                                ث‌-       تعیین سطح و شکل پیام

                                ج‌-        انتخاب مناسب ترین کانال ارتباطی

                                ح‌-        توجه به در دسترس بودن امکانات تولید و تکثیر ، منابع انسانی و پرسنل فنی

                                خ‌-        توجه به کیفیت و پوشش سیستم توزیع

                                 د‌-         موجود بودن امکانات برای مخاطبان (مثلا برق ، تجهیزات و ... )

                                 ذ‌-         داشتن منابع مالی کافی

                                 ر‌-         داشتن دانش فنی استفاده کننده از وسایل کمک آموزشی

                                 ز‌-         داشتن تجربه در استفاده موثر از وسایل کمک آموزشی  توسط استفاده کنندگان

                              س‌-      ارزیابی نتایج فرآیند و مقایسه آن با هزینه های انجام شده

 

در نهایت باید اذعان داشت که به دلیل ویژگیهای گوناگون رسانه ها برای استفاده در امر آموزش و توسعه، ترکیب آنها بهترین نتیجه را می دهد. با ترکیب رسانه های گوناگون توان آموزشی و پرورشی آنها تکمیل می شود.این ترکیب در امر توسعه همواره دربردارنده ارتباطات جمعی و میان فردی است. در واقع رسانه ها مکمل ارتباطات میان فردی هستند . ارتباطات میان فردی برای تشویق مردم به تغییر رفتارشان ضروری است. اما رسانه ها  برای تشریح، اطلاع رسانی و تعلیم دادن مردم ابزاری مهم و ضروری هستند.

 

برنامه ریزی و مدیریت ارتباطات در فرآیند توسعه

به منظور بهره برداری مناسب از امکانات رسانه ای و دست یابی به نتایج مطلوب در امر ارتباطات توسعه ، لازم است کارشناسان و برنامه ریزان کلیه فرآیندهای ارتباطی را تحت کنترل و ارزیابی خود قراردهند. این برنامه ریزیها از ابتدای شروع فرآیند به شرح زیر می باشد:

1)    تعیین موضوع ارتباطات

کلیه برنامه های ارتباطی بر اساس نیاز به بر قراری  ارتباط در مورد چیزی یا کسی ریشه می گیرد.در ارتباطات برای توسعه،  موضوع برنامه های تعلیمی و تربیتی و فعالیتهای ارتباطاتی معمولا از یکی از سه منبع زیر نشات می گیرد :

·        دستورات حکومت یا سایر موسسات

·        پیشنهاد توسط کارشناسان

·        یافته های تحقیقات

 

2)    تعیین مخاطبان مورد نظر(مخاطبان هدف)

3)    پیمایشهای پایه و اهداف ارتباطات

لازم است اطلاعاتی در مورد ویژگی های مردم ، زندگی ، مشکلات و نیازهای آنها جمع آوری شود تا فعالیتهای تبلیغاتی و توسعه ای با توجه به شرایط موجود در بین مردم برنامه ریزی شود . بر مبنای این اطلاعات است که برنامه ریز در موقعیت بهتری برای تعیین اهداف آموزشی فعالیتهای ارتباطی قرار خواهد گرفت. این پیمایشها با اهداف زیر انجام می شود:

              أ‌-    تعیین خصوصیات مخاطبان مورد نظر از لحاظ جمعیت شناسی ، ارزشها و موقعیت های اجتماعی – فرهنگی

             ب‌-   تعیین سطح دانش، نگرش و رفتار اولیه آنها نسبت به پیام های کلی به ویژه فعالیتهای ارتباطی تبلیغی برنامه ریزی شده.

             ت‌-   تعیین سطح آشنایی مخاطبان نسبت به انواع رسانه های جمعی و میان فردی مانند کارشناسان ترویج  ، بهداشت و غیره.

                                ث‌-       تعیین اولویتهای آنها در مورد رسانه های جمعی و رسانه های میان فردی برای انتشار پیامها.

                                ج‌-        برآورد میزان پذیرش و علاقمندی آنها نسبت به مشارکت در فعالیتهای تبلیغی

 

4)    مشخصات فعالیت ارتباطی :

تعیین محتوای خاص، رویکرد ، سطح و شکل خاص پیام است. بررسیهای انجام شده،  دانش، نگرشها و رفتار مخاطبان را نسبت به موضوع مورد نظر در امر توسعه روشن می کنند. دانش و تجربه مخاطبان تعیین کننده سطح پیام (مقدماتی یا پیشرفته) است.

 

5)    صورت برداری از منابع زیربنایی و ارتباطی

لازم است منابع انسانی، فنی و مادی برای توسعه و اجرای فعالیتهای ارتباطی شناسایی و دردسترس قرارگیرد . این منابع شامل موارد زیر می باشد:

1.     کارشناسان ارتباطی

2.     کارشناسان تعلیم و تربیت

3.     نیروی فنی مورد نیاز رسانه

4.     تجهیزات و لوازم

5.     شبکه ها و ساختار های توزیع و پخش

 

6)    انتخاب رسانه مناسب

با توجه به نظر مخاطبان ، منابع و شرایط موجود جهت فعالیتهای ارتباطی رسانه مناسب انتخاب و مورد استفاده قرار می گیرد.

 

7)    فعالیتهای پشتیبانی ارتباطی

در این مرحله جداول زمانی ای برای فعالیتهای توسعه ارتباطات، تعیین وظایف و مسئولیتهای کارکنان و سازماندهی بخشهای گوناگون، تهیه و به موازات پیشرفت فرآیند توسعه و ارتباطات مورد ارزیابی و کنترل قرارمی گیرد به گونه ای که فعالیتهای توسعه ای با فعالیتهای ارتباطی هماهنگی داشته باشد.

 

8)    آزمایش مدل

در ابتدای شروع فرایند ارتباطی برای توسعه آزمایشهای مقدماتی جهت تعیین نقاط ضعف و قوت کار انجام شده و طی اقداماتی به اصلاح آنها می پردازیم.

 

9)    تهیه برو شور های راهنما برای مر بیان

این بروشورها شامل موارد زیر می باشد:

·        بکار گیری بهتر ابزار ارتباطی

·        پیشنهاد بهترین شرایط آموزش

·        ترغیب مخاطبان به مشارکت

·        فنون مباحثه

·        بدیهه پردازی در زمان برقراری ارتباطات توسعه ای

 

10)                       آموزش مربیان و دست اندرکاران فرآیند ارتباطی

آموزشهای مذکور شامل موارد زیر می باشد:

·        استفاده ازوسایل ارتباطی

·        علاقمندی آنها به موضوع کار

·        آگاهی آنها از مخاطبان مورد نظر

·        مهارتهای ارتباطی کار کنان

 

11)                       تولید برنامه و انتشار آن

زمان پخش بر نامه از عوامل بسیار مهم و اساسی درفرایند ارتباط به توسعه است. در واقع زمان پخش زمانی است که می تواند تکمیل کننده و تمام کننده اثر بخشی بر نامه های تولید شده باشد. برای مثال برنا مه هایی که صرفا آموزش و از اهمیت بیشتری بر خوردار است لازم است هنگامی پخش شود که علاوه بر اینکه بیشترین مخاطب را داشته باشد بیشترین توجه را نیز به خود جلب کند، در غیر این صورت تلاشهای انجام شده در این فرایند بی اثر خواهد بود.

 

12)                       کنترل و ارزیابی مداوم

کارایی سیستم توزیع بایستی مدام کنترل شود تا از تاثیرات نامطلوب و سوءتفاهم های احتمالی جلوگیری شود.

 

سینمای ملی و توسعه

       يكي از شاخصهاي سنجش توسعه رشد كمي رسانه هاست. اما رسانه در مطالعات ارتباطي تنها به عنوان شاخصي براي سنجش به كار نمي رود بلكه به عنوان وسيله اي جهت امكانپذير ساختن توسعه اجتماعي و تسهيل و تغيير شرايط و افراد نيز مورد بررسي قرار مي گيرد. شايد به همين دليل نيز توسعه يكي از مباحث اصلي در مطالعات رسانه اي محسوب مي شود.

       سينماي ملي كه يكي از عناصر توسعه مي باشد اصطلاحي است كه به فرهنگ و هويت ملي وابسته است. طبق تعاريفي كه برخي از پژوهشگران در مورد اين اصطلاح ارائه داده اند، همگوني سبكي و موضوعي در محتواي سينما را از مؤلفه هاي اصلي سينماي ملي برشمرده اند. اما واقعيت اينست كه فيلمسازان جهان سوم بيشتر يا در كشورهاي غربي تحصيل كرده اند و يا توسط استاداني آموزش ديده اند كه در غرب پرورش يافته اند. در اين رابطه مي توان به مطالعات شرام در زمينه نوسازي خاورميانه اشاره كرد. آنها نگرش خاصي نسبت به توسعه داشتند كه اين نگرش به هيچ عنوان با مفهومي چون سينماي ملي نمي توانست همخواني داشته باشد. شرام به وضوح و روشني بيان مي كند كه در جهان سوم روستاها در شكلهاي سنتي زندگي غرق شده اند و براي تشويق آنها به توسعه اقتصادي و اجتماعي بايد شيوه زندگي مردم مرفه در كشورهاي توسعه يافته را به آنها نشان داد تا چشم انداز توسعه را عينا از اين طريق درك كنند. واضح است كه تعريف سينماي ملي براي ذهنيت هايي كه خواهان نشان دادن شيوه زندگي مردم مرفه كشورهاي توسعه يافته بودند، نمي توانست از كوچكترين موضوعيتي برخوردار باشد. آنها نظر مساعدي نسبت به بسط و گسترش سينماي ملي نداشتند و بنابراين لزومي نمي ديدند به تبيين و تعريف اين مفهوم بپردازند. البته در مقابل بايد به انتقاد لزكوك و رونينگ نيز اشاره كرد مبني بر اينكه براي هويت و فرهنگ جنبه اي طبقاتي قايل بودند و جنبة ملي آن را عمدتا يك شعار غيرواقع گرايانه مي دانستند.

از ديد رونينگ دو مفهوم فرهنگ و هويت ملي در جهان سوم عمدتا به وسيله بخش كوچكي از يك قوميت غالب به عنوان مستمسكي استفاده شده است براي ايجاد غلبه و هژموني فرهنگي بر ساير گروهها و قوميتهايي كه در محدوده جغرافيايي آن كشور زندگي مي كنند.

 

توسعه و ارتباطات؛ نوگرايي

       بسياري از جامعه شناسان غربي بر اين باور بوده اند كه دو عامل دروني يعني نگرش سنتي و ديگري بيروني يعني نظام هرم گونه مالكيت زمين از يك سو و از سوي ديگر نظام بوروكراتيك عريان و غيرمؤثر، بر عقب افتادگي جوامع جهان سوم مؤثر هستند و براي رفع عقب افتادگي لازم است جامعه با استفاده از رسانه هاي جمعي به عنوان عامل اصلي توسعه و از طريق تقليد از الگوهاي غربي در اين مسیر گام نهد. جامعه شناسان ديگري از جمله لرنر، مک للند، هاگن و اينكلس نيز بر اين نظر پايبند بودند. تا جايي كه لرنر نوگرايي را با غربي شدن برابر مي دانست اما در مقابل برخي از جامعه شناسان ديگر همچون گورن هدبرو با انتفاد از لرنر و همفكران وي تفكر او را يك تفكر جبرگرايانه دانسته و معتقد بودند كه اين روش توسعه نوعي گسست در زندگي و دوگانگي شخصيت در زندگي افراد ايجاد كرده و موجب اختلال زندگي افراد مي شود.

در اين واقعيت نمي توان شك كرد كه تفكر لرنر و شرام آلوده به نوعي خودمحوربيني مفرط غربي بوده است. اين مسئله نيز در حقيقت ريشه هايي تاريخي در تفكر فلسفي غرب و همچنين در تفكر بنيانگذران جامعه شناسي دارد. در نوشته هاي هگل و وبر ما با ديدگاههاي كاملا خودمحوربينانه غربي مواجه مي شويم. اصولا در نظر آنها فرهنگ غرب آنچنان مطلوب و آرماني بود كه اعتقاد بر اين داشتند يك جامعه مدرن الزاما بايد خصوصيات يك جامعه غربي را دارا باشد. هگل وضعيت غرب را در زمان خود پايان تاريخ محسوب مي داشت و وبر در مطالعه جوامعي چون هند و چين مطرح ساخت كه مذاهب اين نوع جوامع هيچگونه سنخيتي با اخلاقيت پروتستان ندارند. دليل عقب ماندگي اين جوامع را نيز بايد در همين مذاهب جستجو كرد. او اعتقاد داشت كه اصول اخلاقي پروتستانيزم باعث و باني توسعه در اروپا بوده است. وي به نوعي اين اصول را روح سرمايه داري مي دانست.

لرنر و شرام شخصيت فرهنگي را كه در حوزه فرهنگ و هويت مي گنجد مدنظر قرار ندادند. به همين دليل هيچيك از آنها و همفكران در بررسيهايشان رنگ و بويي از هويت و فرهنگ بومي و ملي و پيوستگي تاريخي در مسير توسعه وجود نداشت.

 

تصوير و فرهنگ

       مارگريت ميد و روث بنديكت طي مطالعاتي تلاش كردند تا هويت و فرهنگ ملي را از طريق فيلمهاي سينمايي مورد بررسي قرار دهند و حاصل كار خود را مطالعه فرهنگ از فاصله دور ناميدند. از ديد آنها فيلم بعد نمادين يك فرهنگ است. پس از اين مطالعات بود كه اصطلاح سينماي ملي مطرح شد. پژوهشگران ديگري چون كينگ و پيترهاميلتون به بازنمايي فرهنگ و هويت ملي از طريق عكس باور داشتند از ديد آنها عكاسي با تعيين سوژه و نوع عكس گرفتن در واقع فرهنگ ملي خود را به نمايش مي گذارد. براساس همين تفكرات بود كه بارت و شاگردان استوارت هال نيز به نشانه سازي از روي عكسها پرداختند.

 

هويت و فرهنگ

       هويت و خود در فرهنگ شناسي به معناي مشابه آنچه قبلا بوده است، تعريف شده و به رفتار، اعمال و چگونگي بازيگري فرد در مناسبات روزمره اطلاق مي گردد. از نظر فلسفي هويت را تنها در تمايز و تشابه مي توان درك كرد، یعنی تشابه يك چيز يا فرد با گذشته خود و تفاوت او با ديگران. مايكل ريل معتقد است كه هويت با مفهوم وجدان يكي است و در دو سطح فردي و گروهي بررسي مي شود. از ديد او هويت فردي محصول تقابل كودك با محيط (اشیا و طبيعت) و رسانه ها بوده و هويت گروهي نيز از سويي شكل دهنده هويت فردي و از سوي ديگر محصول مناسبات اجتماعي است.

پژوهشگران ديگري چون استوارت هال، لارنس، گراسبرگ و فوكو بر اين باورند كه در مبحث هويت عنصر فاعليت مهم است. يعني افراد طي گفتمان تنها انتقال دهنده هويت ملي و فرهنگي خود هستند نه توليدكننده آن. به همين دليل است كه شخصيت فرهنگي و هويت فردي و فرهنگي را مي تواند از راه تصوير بررسي كرد. بدينوسيله شايد نظر مارگريت ميد و بنديكت در رابطه با بررسي شخصيت فرهنگي و هويت فرد از طريق مطالعه آثار همگون سينماي يك كشور تاييد شود.

 

نگرش پروپاگاندايي؛ سينما ابزار بيان هويت و فرهنگ ملي

       گرچه از يك زاويه نظري، همانطور كه در صفحات پيشين توضيح داده شد، مي توان در لابلاي تصاوير متحرك و غيرمتحرك به جستجوي فرهنگها و هويتها پرداخت، اما نميتوان از چنين نوع تحقيقاتي به اين نتيجه رسيد كه مثلا سينماي ملي وسيله اي براي نشر فرهنگ و هويت ملي است.

سازندگان و صاحبان شركتهاي فيلمسازي و تبليغاتي داراي طرحهاي توليدي با ضوابط و چارچوبهاي خاصي بوده و با ديدگاه و نگرش ويژه اي درصدد توليد برمي آيند. در واقع محصول توليد شده نمايانگر زاويه ديد، باورها و يا جهت گيريهاي خاص سياسي، اجتماعي و اقتصادي آنها مي باشد و نه بازتابي از هويت و فرهنگ ملي. لذا بر اين اساس اصلي ترين وظيفه تصوير از فرهنگ در رابطه با توسعه اجتماعي فراموش مي شود. هويت و فرهنگ بيان شده بايد از ماهيتي خودجوش برخوردار باشد تا ابعاد پروپاگاندايي پيدا نكند.

توسعه يعني دگرگوني، تحول و دگرگوني نيز يعني تضادهاي فرهنگي شديد. گردونه اي از فرهنگهاي همگون ملي تنها آنگاه مي توانند استمرار يابند كه پاسخي درخور براي تضادهاي فرهنگي ارائه دهند و همگام با تحولات اجتماعي، همچون پديده اي پويا تغييرات لازم را در خود ايجاد كنند. همچنين همراه با زمان و تحولات ناشي از توسعه، براساس ذات و جوهرة خود دگرگون شوند تا پاسخي مناسب به نسلهاي نوين جامعه ارائه داده و استمرار خود را از طريق تغيير تداوم بخشند. استمرار فرهنگي نه به معناي ايستايي فرهنگي، يعني نشر يك فرهنگ خاص به وسيلة تصوير، بلكه استمرار فرهنگي به معناي ارائه راهكارهاي متناسب با معضلات فرهنگي حاصل از توسعه است. اين پاسخها و راهكارهاي پويا تنها به وسيله تصوير انتقال نمي يابند بلكه عمدتا به وسيله بافت روايي بيان مي شوند. از اين زاويه مي توان به بررسي رابطه فرهنگ و اسطوره پرداخت.

 

اسطوره هاي نوين فرهنگي؛ پاسخي روايي به چالشهاي توسعه

       لوي استراوس اسطوره را پاسخي مي داند به چالشهايي كه يك فرهنگ طي زمان با آن روبروست.

توان يك فرهنگ در ارائه پاسخها و قدرت آن فرهنگ به وسيله آنچه لوي استراوس استمرار فرهنگي مي نامد، قابل اندازه گيري است. بارت نيز در كتاب خود به نام ميتولوژيها اسطوره را پاسخي به چالشهاي فرهنگي معرفي مي كند. تفاوت اصلي لوي استراوس و بارت را بايد در اين نكته جستجو كرد كه لوي استراوس فرهنگ را يكپارچه مي بيند و بنابراين پاسخ را، پاسخ يك فرهنگ به چالشها عنوان مي كند، اما بارت آن را پاسخ طبقه اي خاص براي اعمال قدرت و غلبه بر ساير گروهها مي داند. به عبارت ديگر بارت براي اسطوره ماهيتي ايدئولوژيك قائل است و آن را طبيعي كننده مفاهيم تاريخي و قابل تغيير مي داند، يعني اسطوره ايستاكننده مفاهيم پويا است. به همين دليل بارت به روشني افسانه را تقويت كننده ساختارهاي قدرت موجود يعني سرمايه داري معرفي ميكند.

مايكل ريل در كتاب ابررسانه ها افسانه نوين رسانه اي را چنين تعريف مي كند كه آنها نظام ادراكي مشتركي را در جهت ايجاد تفاهم درباره مسائل اجتماعي ايجاد مي كنند و مدلي براي تقليد به اعضا ارائه مي دهند، تضادها و چالشهاي فرهنگي فراروي يك جامعه را حل مي كنند و بالاخره وسيله اي هستند براي فهم حركت تاريخ. بارت در همين راستا مطرح مي سازد كه اسطوره هاي نوين، سازه هايي هستند كه به شكل مفاهيم تاريخي نو، دركي نو پديد مي آورند.

مايكل ريل به تبعيت از بارت و همچنين كري، اسطوره را در رابطه با داستان و روايت قرار مي دهد. او سپس به نقل از سيلور استون روايات رسانه اي همچون مجموعه هاي تلويزيوني را به عنوان افسانه هاي امروزي رسانه اي مورد ارزيابي قرار مي دهد.

توسعه يعني تغيير. تغيير از يك وضعيت به وضعيتي ديگر. تغييرات حاصل از توسعه اجتماعي مي تواند از سويي براي افراد دردناك باشد و از سوي ديگر چالشهاي فرهنگي جدي ايجاد كند. به عبارت ديگر در فرآيند توسعه، اعضاي جامعه با سؤالات مختلفي درباره مسير، مقصد، نقش و هويت خود روبه رو مي شوند. اگر فرهنگي خواهان استمرار خود در فرآيند توسعه اجتماعي باشد، تنها نمي تواند به پروپاگانداي فرهنگي دل مشغول دارد، بلكه بايد بتواند پاسخهايي شفاف و ساده به چالشهاي فرهنگي و هويتي ارائه كند. اين پاسخها تنها هنگامي در ذهنيت اجتماعي جاي مي گيرد كه به شكل اسطوره هاي نوين يعني داستانها و روايتهاي رسانه اي بيان شود.

لوي استراوس اسطوره و روايت را در رابطه اي تنگاتنگ درك مي كند و بنابراين استمرار فرهنگي را به معناي ارائه پاسخ هايي روشن به چالشهاي فراروي يك فرهنگ تلقي مي كند. بر اين اساس مي توان فرض كرد كه يك فرهنگ هنگامي پوياست كه بتواند به چالشهاي هويتي ايجاد شده به وسيله فرآيند دردناك توسعه در روايات رسانه اي امروزي پاسخ دهد. امروز روايات رسانه اي جانشين قصه هاي شاه پريان مادر بزرگها شده اند و همان نقش را در استمرار فرهنگي بر عهده دارند. آنها جهان را تبيين مي كنند و چون توسعه تغييري ممتد و همه جانبه است، آنها بايد تغييرات همه جانبة اين جهان پويا را تبيين كنند تا به پرسشهاي اعضاي دايره هاي فرهنگي همگون ملي پاسخ گويند. درغيراينصورت حيات اين دايره هاي فرهنگي در مسیر توسعه به خطر می افتد و احتمالا بخش فزاینده ای از اعضا،  این دایره های فرهنگی راترك كرده و به دايره هاي فرهنگي كشورهايي مي پيوندند كه مسير توسعه را طي كرده و پاسخهاي لازم را با توجه به ذات و جوهره خود تدارك ديده اند. اعضاي باقي مانده نيز ايزولاسيون فرهنگي خود را نتيجه توسعه اجتماعي مي دانند. بنابراين در مقابل عامل اصلي تنهايي و انفراد خود يعني توسعه اجتماعي، موضعي واپسگرايانه اتخاذ مي كنند. تنها راه بقاي هويتها و فرهنگهاي موجود در جهان سوم ارائه پاسخهاي مناسب به اعضا با استفاده از شيوه هاي مناسب يعني روايات رسانه اي است.

 

ساختار روايت و ساختار توسعه

       تـوسعـه را شايد بتوان مجموعه فعاليتهاي نظام مندي دانست كه طي طرحها و برنامه هاي از پيش تدوين شده، براي تغيير وضعيت مادي جامعه اجرا مي گردد. از اين زاويه توسعه ذاتي نظام مند دارد. اما اين مجموعه فعاليتها، ساير فعاليتهاي پيش بيني شده و پيش بيني نشده اي را دامن مي زنند كه به وسيله بازار، بخش خصوصي و گروههاي مردمي كوچك و بزرگ در راستاي طرحهاي تدوين شده توسعه ولي نه دقيقا منطبق با آن، اجرا مي گردد.

به عبارت ديگر به فعاليتهايي دامن زده مي شود ولي برنامه ريزان كنترلي دقيق بر چگونگي طي مسير و حتي نتايج كلي ندارند. از اين زاويه توسعه، ذاتي آنارشيك دارد. نظام مندي در عين آنارشيسم (حداقل صوري) ويژگي ذاتي توسعه است. عدم درك اين مسئله باعث مي شود تا ناهنجاريهاي حاصل از توسعه مدنظر قرار نگيرد. برنامه ريزان و جامعه براي آن آمادگي پيدا نكنند و به اين ترتيب تصويري غيرواقعي از توسعه منتشر مي شود كه تنها انتظارات مردم را براي نتايج كوتاه مدت افزايش مي دهد.

طي فرآيند توسعه گسستهاي عميق فرهنگي و گفتماني در جامعه ايجاد مي شود. اين گسستها گاه فردي است كه دوگانگي هويتي فرد يا افراد خانواده وي را در پي دارد، يعني احساس تعلق فرهنگي به مكان و زمان در فرد مي ميرد. در اين مورد پاسخ لرنر قبول بي قيد و شرط فرهنگ غرب و تقليد از آن است.

ساختار توسعه همچون موجهاي نامنظمي است كه پي در پي فراروي افراد و جامعه قرار گرفته و وضعيت آنها را مدام دگرگون مي كند. در اين روند هر فرهنگ ايستا و ناسازگاري خرد و نابود مي شود.

يك ساختار تك متني كه طول نمايش آن كوتاه است و با ذات تاتر و سينما همخواني دارد نيز به قول پراپ تغيير يك وضعيت به وضعيت ديگر است. اين تغيير حاصل تضادي است كه بين شخصيت هاي مختلف و يا بين شخصيت ها با شرايط اجتماعي، زيستي و محيطي يا تاريخي و يا حتي در مواردي متافيزيكي، وجود دارد. گره يا تضاد با اوج گيري خود، شخصيتها را با چنان چالشهايي رو به رو مي سازد كه مخاطب نتواند بر صندلي خود جابه جا شود. اين چالشها مي توانند در قصه همان فرآيندي را به تصوير كشند كه بازيگران واقعي در زندگي روزمره خود بدان دچار شده و گاه عنان زندگيشان را در مقابل اين چالشها از دست داده اند با اوج گيري چالش در قصه و در روايت رسانه اي، دو سوي تضاد يعني پروتاگونيست ها (بازيگر عمده، پيش قدم) و آنتاگونيست ها (مخالف، رقيب) چنان در هم مي پيچند كه پديده تغيير مي يابد. ديگر نه از آن تضاد خبري است و نه از دو سوي تضاد. همه چيز تغيير مي كند و پديده اي نو كه حاصل تغيير است شكل مي گيرد. اين در حقيقت مي تواند پاسخ يك فرهنگ پويا به معضلاتي باشد كه در فرآيند توسعه، قهرمانان داستان، يعني مردم عادي، به آن دچار شده بودند. اين ساختار، توانايي آن را دارد كه در صورت تمايل هنرمند، پاسخي درخور را به معضلي كه فرد نمي تواند پايان آن را متصور شود، ارائه دهد.

 

توسعه و ساختار تك متني؛ از ملودرام تا واقع گرايي

      ملودرامها پاسخي مناسب به چالشهاي اجتماعي هستند. ملودرام اجتماعي شكل اصلي پيام رساني در فيلمهاي مذهبي كليسايي، ارتشي و دولتي از زمان روزولت به بعد بوده است نوع هندي آن را مي توان الگوي مناسبي براي كشورهاي جهان سوم مخصوصا آفريفا دانست. داستانهاي رئاليسم سوسياليستي و بورژوازي در بر دارنده چالشهاي فرهنگي و اجتماعي هستند با اين تفاوت كه رئاليسم ناب تنها چالشها را نمايش مي دهد اما رئاليسم سوسياليستي راهكار برخورد با چالشها را نيز نشان مي دهد همانند آثار ماكسيم گوركي.

       ذات ساختار تك متني چه در شكل ملودراميك تحقير شده، چه در شكل واقع گرايي ناب تحسيـن شـده به وسيله لـوكاچ، مناسب ترين ساختار براي قصه پردازاني است كه مي خواهند در زماني كوتاه يعني در يك فيلم سينمايي، پاسخي پيرامون يكي از معضلات فرهنگي و هويتي موجود در فرآيند توسعه ارائه دهند. بدين ترتيب چشم اندازي براي غلبه بر پيامدهاي ناخوشايند توسعه، در مقابل افراد جامعه ترسيم و به آنها كمك مي كنند تا تحرك اجتماعي خود را در فرآيند توسعه، بدون از دست دادن هويت فرهنگي خود همچنان حفظ كنند.

 

ملودرام و واقع گرايي؛ ساختارهاي بخش تلويزيوني

       در رابطه با تلويزيون به دليل محيط خاص تماشاي آن، مجموعه هاي تلويزيوني از ساختارهاي بخش بخش يا چند متني استفاده مي كنند. اين ساختارها كه البته در رمانهاي حجيم واقع گرا نيز به كار گرفته شده و ريشه در آثار اليوت دارد، عمدتا به شكل پايان باز ارائه مي شود تا مخاطب را از هفته اي به هفته ديگر با خود همراه سازد. در اينجا بر عكس ساختار تك متني كه الزاما تعداد شخصيت هاي داستاني خود را براي جلوگيري از شلوغي بيش از حد داستان و گيجي مخاطب محدود مي كرد، شخصيتهاي داستاني متفاوت و متعدد در تضادهاي مختلف، كوچك و بزرگ، به شكل منظومه اي، دايره اي و يا حتي خطي به تصوير كشيده مي شوند كه مي توانند در مسير حركت مجموعه، نقشي كمرنگ تر يا پررنگ تر ايفا كنند.

از آنجا كه زندگي افراد معمولي در مسير توسعه با فراز و نشيب هاي مختلفي روبروست و در اين ميان اعضاي مختلف خانواده با تضادهاي فرهنگي و هويتي گوناگوني رو به رو مي شوند، ساختار بخش بخش يا چند متني، ساختاري مناسب است براي نشان دادن تداوم معضلات فرهنگي و چالشهاي موجي شكل فرهنگي حاصل از توسعه، چالشهايي كه به طور دائم بازيگران عادي درامهاي واقعي روزمره را به خود مشغول مي سازد. فرهنگي كه دچار چالش است مي تواند از طريق قراردادن شخصيتهاي داستاني فيلم يا مجموعه تلويزيوني در مقابل معضلات بيروني و واقعي پاسخهاي مقطعي، لحظه اي و يا حتي درازمدتي در ارتباط با مسائل اجتماعي تدارك ببيند و يا  دست كم در اين راه تلاش كند.

 

پايان سخن

       اما روايتهاي رسانه اي تنها شكل داستان گونه ندارند. آنها مي توانند به شكل مستند، واقع گرايانه يا حتي خبري نيز در رسانه هاي نوشتاري يا تصويري مشاهده شوند. تفكر ساده انگارانه درمورد چنين رواياتي در رابطه با توسعه معمولا به شكل پروپاگاندائيستي چنين بيان مي شود كه دستاوردهاي مادي توسعه از طريق اين روايات خبري نشر يابد. به عنوان مثال اخبار توسعه مانند: چند تراكتور به تراكتورهاي ما اضافه شد. اين خبر، مثبت، خوب، تميز و توسعه اي محسوب مي شود! همه چيز در حال ساخته شدن است. همه كارها در حال شدن است. هيچ مشكلي نيست، چرا كه يك خط تلفن به ساير خط هاي تلفن يك پل به ساير پلها، يك راه به ساير راهها و ... اضافه شده است!

شكست حقارت بار اين استراتژي خبري گويا تنها براي نظريه پردازان "خبر توسعه اي" آشكار نشده است؛ چرا كه مضحكه عام و خاص، حتي بي سوادترين و ناآگاه ترين مخاطبان شده و عمدتا به وسيله اي تبليغاتي در دست سياستمداران و دولتمردان جهان سومي مبدل شده است. کشور ما نیز در دوره های گوناگون تاریخ معاصر از این قاعده مستثنی نبوده است.

ایران شاید به دلیل داشتن مواد خامی چون ذخایر نفت و گاز و فروش بی رویه آن در مقاطع گوناگون ،هیچگاه نیاز جدی به توسعه یافتگی را احساس نکرده است. هر زمان که قیمت نفت خام افزایش یافته درآمد کشور نیز رو به رشد نهاده است، اما این افزایش قیمت بازار و در پی آن افزایش درآمد هیچ ارتباطی با توسعه یافتگی ندارد چرا که در پایان این چرخه و با کاهش احتمالی بهای نفت اقتصاد کشور به همان شکل پیشین برمی گردد. و این نوعی رشد تلقی می شود نه توسعه.

در فرآیند توسعه افزایش درآمد نتیجه عینی و نقشهای ایفا شده سایر عوامل از جمله فرهنگی و اجتماعی توسعه است.  متاسفانه کشور ایران هنوز تصمیم نگرفته است که آیا در مسیر توسعه قرار بگیرد یا نه. چرا که لازمه آن توجه بیشتر به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و توجه اساسی به کسب درآمد از راه اقتصاد بدون نفت می باشد. بخشی از لازمه های چنین فرآیندی ایجاد فضای باز اقتصادی و تقویت بخشهای خصوصی و رقابت بین آنها می باشد. و در پی آن باز گذاشتن مرزهای اقتصادی و اجازه رقابت با بازارهای بین المللی است.

رسانه های ما تقریبا هیچگاه در این فرآیند نقش موثری را نتوانسته اند ایفا نمایند. در زمان پهلوی با رشد سریع تلویزیون و مهمتر از آن پخش برنامه هایی در جهت ترویج مصرف بیشتر و رفاه زدگی بیشتر مسیر حرکت جامعه را از فرآیند توسعه عملا منحرف می کرد. هم اکنون نیز به دلیل دولتی بودن رسانه رادیو و تلویزیون و انحصاری عمل کردن آن فرآیند توسعه از مسیر منطقی خود خارج و در خدمت صرف دولت و سیاستهای آن قرار می گیرد. لذا پرداختن به امر توسعه که لازمه آن تقویت بخشهای خصوصی در تمامی زمینه ها و ابعاد جامعه می باشد، در چنین فضایی تقریبا امکان پذیر نیست. اگرچه در مواردی با نشان دادن بهره برداری از پروژه های گوناگون به نام توسعه تبلیغ می شود، اما با  توجه نکردن به زیر ساختهای مربوطه و تقویت نشدن ابعاد فرهنگی و اجتماعی در این راستا بحث از توسعه چیزی شبیه عوامفریبی است.

می توان سوادآموزی و دانش پژوهی یکی از عوامل مهم توسعه می باشد. جوامع توسعه یافته که عمدتا غربی هم هستند در دوران صنعت چاپ و رشد فزاینده کتاب و کتابخوانی آن زمان که چیزی حدود 400 سال به طول انجامید بسترهای لازم برای فرآیند توسعه را فراهم نمودند. رشد ساختارهای فکری ، علمی، فرهنگی و اجتماعی منجر به تغییرات اساسی و در فرآیندهای اقتصادی آن کشورها شد و به این ترتیب فرآیند توسعه نمود عینی پیدا کرد. اما در کشوری چون ایران که دوره چاپ را در زمانی حدود نیم قرن آن هم در فضایی بسیار بد و محدود با انواع سانسورهای حاکم، به سرعت  سپری کرده و به عصر الکترونیک پا نهاد که آن هم در دوره رواج مصرف گرایی و تبلیغات تجاری، ناگزیر جامعه ما فاقد بسترهای فکری و فرهنگی لازم برای رسیدن به توسعه همه جانبه است، مگر آنکه همواره رشد و توسعه فکری و فرهنگی را در اولویت برنامه های خود قراردهد.

 

 

 

 

منابع :

روایت رسانه ای و توسعه اجتماعی -  دکتر تژا میرفخرایی – فصلنامه رسانه – شماره 64

بعد فرهنگی ارتباطات برای توسعه – ادبورن – مهر سیما فلسفی- چاپخانه سروش  1379

  ناصر اسدي