بسمه تعالي

 

 

درس نظريه و مفاهيم

 

 

 

 

استاد دكتر محمد دادگران

 

 

 

روش هاي شناخت

شناخت عبارت است از انعكاس فعال جهان عيني و قوانين آن در مغز انسان .

جهان پيرامون انسان با كليه پديده ها ، روندها و قوانين خود موجوديت عيني دارد يعني مستقل از شعور و حواس ما است .اين جهان عيني با رويدادها و روندهاي عيني و قانونمندي هاي عيني اش بر روي انسان تاثير مي گذارد. منشا هر آنچه كه مي دانيم سرچشمه آگاهي ها ، دانش  و شناخت ما  ، چيزي نيست جز همين جهان پيرامون . اين جهان مادي پيرامون ماست كه با تاثير بر روي ارگان هاي حواس ادارك ، احساس و تصور را در ما به وجود مي آورد .

روند شناخت دو مرحله اساسي را مي گذراند:

1-  حسي : اين مرحله از شناخت زنده و محسوس با واقعيت ها ، اشيا و روندها  است كه بر اثر آن احساس ، ادراك و تصور پديد مي آيد.

2-  منطقي : كه بر شالوده ها ، تجربه و تحليل نتايج حاصله از مرحله تجربي تعقلي بر عمل استوار است.

  ايده آليسم در اين زمينه به چند گونه بروز مي كند : بعضي از ايده آليسم ها معتقدند كه انسان تنها به وسيله منطق و خرد خود مي تواند جهان خود  را بشنا سد .

  شمار ديگري مي گويند كه انسان فقط به وسيله حواس خود و آنچه كه مورد حس اش است جهان خود را ميتواند  بشناسد. اينان تنها براي محسوسات و تجربه حسي اصالت قائلند و مرحله حسي را  مطلق مي دانند و براي مرحله منطقي نقشي قايل نيستند .

  شمار ديگري مي گويند عقل قاصر بشري را راهي به كنه كائنات نيست ما هرگز نمي دانيم از  كجا آمده ايم و به كجا مي رويم و از اين آمدن و رفتن ها چه سودي است . به عبارت ديگر نمي توانيم درباره درستي شناسي هاي خود اطمينان داشته باشيم . دامنه عقل ما محدود است و حتي اگر هم كسي محيط فضل و آداب شود ، ره از شب تاريك برون نخواهد كرد .  آنان معتقدند كه اصطلاح قديمي علم بر ذوات ممكن نيست . يا به گفته كانت اگر نمودها يا فنومن ( پديده هاي قابل لمس ) را مي توان شناخت اما بودها را نمي توان آگاه شد و به ذات آنها پي برد.

  دسته ديگر از ايده آليست ها شناخت را نوعي اشراف مي گويند و معتقدند شناخت و علم مثل يك وحي است و از جانب يك مبدا الهي در روح و ضمير آدمي جاي مي گيرد و اگر آن مبدا چنين اراده نكند ، شناخت درست  نخواهد داد. اين  شناخت كشف شهود است و نياز به جستجو ، تجربه و دانش ندارد.

  دئيسم ها اعتقاد به وجود خداي طبيعي داشتند . ولتر كه  يكي از افراد اين گروه بود مي گويد: خداي عالم وجود دارد اما در امرو آنها دخالت نمي كند . او صنعتگر ناشي نيست . او يكبار انسان را خلق كرده و حالا نشسته و تماشا مي كند . در دل اين اختيار مطلق در مقابل جبر مطلق وجود دارد.

  اسلام جبر و اختيار را مطلق نمي بيند . اختيار و جبر محدود است و در اختيار هم مشيت الهي وجود دارد.

  هيومنيزم ( انسان گرايي ) دو محصول دارد :

1-  نظام سوسياليستي كه فرد مهم نيست و سيستم مهم است.

2-   نظام ليبرال كه فرد اهميت دارد و ستاره سازي صورت مي گيرد.

  شناخت چه در مقياس هر فرد و زندگي محدود او و  چه در مقياس همه جامعه و در سراسر تاريخ  يك روند تاريخي اجتماعي است.

   دسته اي كه به تفكر منطقي كم بها مي دهند يا آنرا ناديده مي گيرند ، تجربه گرا ( emprist )

هستند . به عقيده اين گروه تا چيزي  را تجربه نكني نمي تواني انرا درك كني .

  حس گرايان معتقدند ، تنها مرحله حسي و تجربي معتبر است و مفاهيم ثمره تخيل انسان بوده و در نتيجه بي پايه هستند . اين گروه طرفدار تجربه حسي هستند و آنرا سرچشمه شناخت مي دانند و نقش مرحله منطقي را هيچ يا اندك مي انگارند.

  نالسيوناليست ها دسته ديگر هستند كه  به مرحله حسي بها داده و تجربه را ناديده مي گيرند.آنها به اعضا حواس باور ندارند .مرحله منطقي را مطلق كرده و تفكر انتزاعي را سرچشمه معلومات بشري مي دانند . اين دسته برعكس دسته قبلي به نام اينكه طرفدار منطق هستند تجربه را رد نمي كنند و به نقش پراتيك ( عمل تجربه عادت ) كم بها مي دهند . نظريات  آنها به زيان ترقي اجتماعي است .

  پوزيوسيت ها ( اثبات گرايان )

هميشه دانايي اين گروه بر اساس مشاهده و تجربه است . آنان معتقدند دو مرحله حسي و منطقي هيچگونه رابطه اي با هم ندارند و هر يك حقيقت ويژه خود را به انسان مي دهند  و نتايج يكي مغاير با نتايج ديگري است.

  نئو پوزيوسيتها  يا اثبات گرايان جديد

  اين گروه هر دو مرحله را به شيوه هاي كاملا ذهني تعبير مي كنند و هر گونه رابطه اي را ميان اين مراحل و جهان منكر مي شوند و حتي تجربه را بدون تاثير پذيري از واقعيت هاي عيني تلقي مي كنند و مي گويند همه چيز مربوط به حالات روحي و هيجانات آدمي است.

  در مكاتب فلسفي قرون وسطايي رايج در ايران متفكران معتقد بودند حقيقت ثابت را تنها ذهن و عقل مي تواند بشناسد و اين كاري است كه از عهده حس و تجربه بر نمي آيد . به همين جهت نزد اين افراد در علم منطق روش هاي قياسي و عقلي تكيه گاه شناخت واقعيت معرفي شده و روشهاي استقرايي و تجربي كه به جزييات محسوس متكي است بي اعتبار پنداشته مي شود. الكندي مي نويسد: عقل به تنهايي كافي است كه مصدر معارف باشد .

ابن مسكويه معتقد بود كه حواس خطاپذير و بي اعتبار است و  از سوي ديگر برخي از دانشمندان اهميت تجربه و روشهاي استقرايي را خاطر نشان مي كند . استقرا گرايان يك جز را مي گيرند و به كل تعميم مي دهند.

  زكرياي رازي ، ابوريحان بيروني در حدود پنج يا شش قرن پيش قبل از دكارت بيكن ( قرن 10 و11) به تجريه طبيعت ، مشاهده مستقيم و اندازه گيري و تحقيق واقعيات پرداختند و اين راه را راه شناخت داستند.

  ابوريحان بيروني كه مبناي علوم طبيعي را بر پايه رياضي نهاده بود ، قرن ها قبل از بيكن براي حل مشكلات متوسل به استقرا شده بود و صدها سال مقدم بر كوپرنيك و گاليله در حضور پادشاهي خونخوار و متعصب چون محمود غزنوي بر عقيده متحرك بودن زمين اصرار ورزيد.         محمد غزالي طوسي با صراحت و قاطعيت شك اسلوبي و جاي آنرا را در شناخت مطرح نمود يا اعلام كرد بجز ضروريات و حسيات هيچ علم ديگري بر پايه يقين نمي تواند باشد و حل مشكلات منحصر به امر يعني ضروريات و حسيات است . ابو علي سينا  و سهروردي دو انديشمند نابغه پرچم ترديد در فلسفه و كندوكاو در راه هاي شناخت را بر افراشتند. سهروردي شيخ اشراق مي گويد عرفان را با فلسفه و كشف را با استدلال بايد آشتي داد و تئوري شناخت را متكي بر اين دو پايه عرضه كرد.

  مكتب عرفان مولوي به حجت و استدلال باور ندارد و فلسفه حكمت را رد مي كند در حالي كه سهروردي به كمك استدلال و سيستم فلسفي مي خواهد  اصل اشراق را اثبات كند.در فلسفه عرفاني ما طرفداران اين عقيده كه راه شناخت ،‌ كشف شهود و اشراق است شاخه هاي مختلفي  داشتند . برخي از طرفداران اشرق ، شناخت را نوعي افكندن علم از جانب مبدا الهي در روح آدمي تصور مي كردند. بايزيد بسطامي مي گفت: به جهد و كسب هيچ حاصل نشود بنده نيكبخت آن بود كه مي رود ناگاه پاي او در گنجي فرو مي رود و توانگر مي شود.

  شيخ محمود شبستري معتقد بود هر آنكس كه ايزد راه ننمود زاستدلال و منطق هيچ نگشود.

عرفان ما دراين زمينه به سه مقام شناخت باور داشتند.

1-  علم يقين : به كمك علم و استدلال حاصل مي شود . عقيده آنان اين پست ترين نوع شناخت است.( طريقت)

2-  عين اليقين : شناختي كه مستقيما به روح اضافه مي شود و روح محل تجلي آن است. اين مقام عارف است كه معتبر تر از قبلي است . (معرفت)

3-  حق اليقين كه فقط در صورت از خود بي خود شدن، فناي بنده در حق و شناسنده در ذات شايسته شناخت به دست مي آيد. اين وحدت طالب و مطلوب است . ( حقيقت )                        

قطب الدين شيرازي شناخت را تركيبي از دو مرحله حسي و عقلي مي داند و مي گويد  اول  بايد

انسان چيزي را با ادراك حسي درك كند و سپس آنرا در نفس خود حفظ كرده و بار دوم آنرا درك كند .

  برخي پژوهشگران عقايد فرقه باطنيه را نوعي خردگرايي ويژه قرن 11 و 12 ارزيابي مي كنند. باطنيه ها معتقدند كه با انديشيدن و تعمق مي توان به باطن دست يافت. نه از طريق باور و ايمان يا ا شراق و نه از راه فقه يا حديث .

  معتزله را نخستين موج راسيوناليسم فلسفي ناميده اند . مكتب فلسفه خردگرايانه آنها مدافع عقل بود . برعكس اشاعره كه شرع را اصل قرار مي دادند نه عقل را و تنها معيار شناخت درست را حديث و نقل قول مي دانستند.

  جمع بندي : همه اين عوامل مي تواند در دانايي موثر باشد . حسي ، تجربي ، عقلي و منطقي در هم آميخته و بر هم موثرند . حال ما علمي به نام پاراپي سوسيولوژي parapisociology داريم كه به درون انسان بر مي گردد كه هيپنوتيزم از آن جمله است.

  گفتاري پيرامون نظريه در علم

در ارتباطات اجتماعي سه عامل داراي اهميت است :

1- مهارت                   2-  هنر                      3- علم

 1-  ارتباطات اجتماعي يك مهارت است و بر اساس يادگيري و ممارست حاصل مي شود .

مثلا : فنون هدف گيري و تمركز دوربين ، به كار انداختن ضبط صوت ، ياداشت و تند نويسي در مصاحبه .

2- ارتباطات اجتماعي هنر است زيرا بر جنبه هاي عاطفي انسان تكيه  دارد و نياز به داشتن خلاقيت هايي در حوزه نگارش و به استخدام در آوردن كلمات مناسب و احساس بر انگيز مطرح در يك متن يا يك برنامه مستند تلويزيوني داردر، تدوين و تنظيم يك آگهي تبليغاتي در رسانه نوشتاري ، ديداري ، شنيداري و تهيه يك تيتر و انتخاب متناسب با يك رخداد مهم نيز نيازمند كار هنري است.

 3- ارتباطات اجتماعي علم است زيرا از طرق مختلف مي توان آن را اثبات كرد و از جهت مختلف تكرار پذير است . به اين معنا كه با استفاده از روش هاي به كار رفته مي توان به يك نتيجه تقريبا يكسان دست يافت . علم را مفاهيم نظري تشكيل مي دهند و انديشمندان از طريق اثبات و نفي نطريه ها ست كه به يك مفهوم يقيني دست مي يابند . طبيعي است كه هر علمي مفاهيم مربوط به خود را دارد انديشمندان قبل از بيان تئوري به مفهوم پردازي اقدام مي كنند . مفاهيم يا concept ها از تراوشات ذهني انديشمندان سرچشمه مي گيرند و بر مبناي اين مفاهيم است كه انديشمندان تئوري هاي خود ر مي سازند و آنرا مورد آزمايش قرار مي دهند .زيرا هيچ نظريه اي بدون عمل و هيچ عمل تجربه اي و آزموني بدون نظريه انسان را به مفهوم يقين نمي رساند . بايد دانست كه از طريق نظر و عمل است كه انسان به علم دسترسي مي يابد.

  در ميان دانشمنداني كه از نظريه عمل به مفهوم يقين رسيده اند مي توان به اميل دوركيهم اشاره كرد .( كاركردگرا)

  (دوركيهم در اواخر قرن بيستم ارتباط ميزان خود كشي با ديانت را مورد بررسي قرار داد . او اين فرضيه را در سه حوزه اديان الهي  الف - ديانت يهود ، ب- كاتوليزم و پروتستانيزم و ج لايك مورد بررسي قرار داد.

  نتايج حاصل از اين بررسي نشان داد كه ميزان خودكشي در ديانت يهود كم است چون همبستگي در آنها زياد است. در كاتوليزم نسبت به پروتستانيزم ميزان خودكشي كمتر است زيرا روزهاي يكشنبه نماز جماعت مي خوانند و همبستگي اجتماعي بالاتري دارند. در لائيك ها ميزان بقيه بيشتر است زيرا هيچ تكيه گاهي ندارند.

  او اين مفهوم را در خانواده مورد بررسي قرار داد و به نتيجه رسيد كه متاهلان كمتر از مجردان به خود كشي اقدام مي كنند چون وابستگي ، ارتباط و همبستگي در خود كشي موثر است.)

  به قول مك لين منظور از نظريه نظريه علمي است به اين معنا كه نظريه به معناي درك ما از چگونگي و جريان امور است . اين نظريه به ما امكان مي دهد كه پيوسته در مورد كاري كه انجام مي دهيم . در حوزه ارتباطات جمعي بيشتر نظريه هاي ما در گذشته جنبه تلويحي داشته است و افراد براي راهبري بخش زيادي از عمل ارتباط جمعي به فولكلور ( عقل سنتي و عقل متعارف ) تكيه مي كردند. امروزه استدلال انديشمندان ارتباطات اجتماعي اين است كه بايد پيوسته بر مبناي نظريه ها عمل كرد.

  چنانكه كورت لوين مي گويد : هيچ چيز به اندازه يك نظريه خوب كاربرد ندارد

آلبرت انيشتن پدر نظريه نسبيت گفته است : علم چيزي بيشتر از پالايش تفكر روزانه نيست معني اين سخن اين است كه علم درجه يك ، نيازي به تخيل زياد ندارد . تخيل در تعيين حوزه هاي مهم تحقيق ، تخيل در توانايي درك روابط و علل ناشناخته ، تخيل در توانايي برگرداندن زمينه هاي انتزاعي به متغير هاي جهان واقعي كه بتوان آنها را اندازه گرفت ، تخيل در بسياري ديگر از جنبه هاي يك علم ضرورت دارد. بدون ترديد با استفاده از تخيل بود كه نيكلاس كپرنيك خورشيد را منظومه شمسي در نظر گرفت و از نجوم بطلميوسي كه 15 قرن بر اين باور بود كه خورشيد دور زمين مي چرخد دست كشيد. گاليله نيز به كمك تخيل بود كه توانست با استفاده از ابزار جديد تلسكوپ اظهار نظر كند ، حدس  كپرنيك با فرضيه وي درست در آمد . در اين مسير كاليله روش علمي جديدي ابداع كرد دستگاه را ساخت آزمايش كرد و نتيجه را منتشر ساخت.هر دانشمند هنگام رسيدگي به يك موضوع يا مسئله رويكرد يا جهت گيري خاصي را فرض قرار مي دهد . اين رويكرد مفاهيم ، پرسشها ، ديدگاه ها و شيوه هايي را كه يك دانشمند بكار مي گيرد تعيين مي كند و از اين طريق است كه فرضيه ها مورد آزمون قرار مي گيرند و سرانجام نظرره خلق مي شود . نظريه محصول پژوهش علمي است از اين رو نظريه اين توان را به ما مي دهد كه پبيش بيني هايي راجع به رويدادهاي خاص به عمل آوريم .

  به عبارت ديگر در رشته علم ارتباطات هدف ما اين است كه پيش بيني هايي پيرامون فرآيند واثر ارتباط به عمل آوريم .

  نقش انباشتي علم و پژوهش

ما همچون كودكي هستيم كه بر شانه هاي موجودات عظيم ايستاده ايم اگر مي توانيم دورتر را ببينيم نه از آن است كه ما دقيق تر و بالاتر از آنها هستيم بلكه به اين علت است كه كه به بركت عظمت و بزرگي آنها بالا رفته ايم.   ( سولستو فرانسوي)

  5 قرن بعد نيوتن همين نظريه را بيان كرد و گفت: اگر من بيشتر از ديگران مي بينم تنها به اين علت است كه بر شانه هاي بزرگان ايستاده ام .

  رابرت كي و  تن نيز مي گويند: از سخن نغز نيوتن تنها در علم استفاده نمي شود اين سخن در معناي تمثيلي اش رشد دانش و فرهنگ ها را در هر حوزه يادگيري كه بتوانيد دكر كنيد توضيح مي دهد.

  مرتن اضافه مي كند: كلمه قصار نيوتن يعني هيچ پژوهشگري كار را با تابلوي سفيد يا لوح پاك آغاز نمي كند . اين سخن نفي مفهوم تئوري مرد ان بزرگ است.

  تئوري مردان بزرگ ( امرسون ، نيچه و فرويد و...) : تاريخ سايه مردان بزرگ است براي يك رهبر ويژگي هاي خاصي قائلند و اين ويژگي را ذاتي مي دانند . در مقابل اين تئوري ، تئوري وضعيتي وجود دارد.

  تئوري وضعيتي : اين تئوري سوال مي كند كه رهبر خودش را رهبر مي كند يا مردم و شرايط آن را رهبر مي كنند . تئوري مرتون نفي تئوري مردان بزرگ است.

  امام خميني (ره) پس از سالها مبارزه تنها زماني موفق مي شوند كه شرايط آمادگي موفقيت وي را داشته  است . پس آنچه كه رهبر را رهبر مي كند شرايط اجتماعي است.

  مثال : ايدي امين رهبر اوگاندا خيال مي كرد بر انگليس غلبه كرده است زيرا پيشخدمت او كه يك انگليسي بوده او را كلو مي كرد.

  چارلز بد در زمنيه دلايل موفقيت رهبران در جهان تحقيقات گسترده اي را انجام داده است او بين 79 صفتي كه براي رهبران قايل شد فقط يك صفت در 10 تحقيق را تكراري مشاهده كرد.  و آن ضريب هوشي رهبران بود.در پژوهش هاي عميق تر نشان داده است كه همه رهبران از ضريب هوشي بالايي برخوردار نيستند . برخي از رهبران ضريب هوشي اندكي دارند و پاره اي ديگر تا حد نابغه به حساب مي آيند.

  ماهيت انباشتي پژوهش و علم با انتقال پذيري آن ممكن شده است و پژوهش و علم توانايي غلبه بر موانع جعرافايي ، زباني و نظام هاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي را دارا است .

  انتقال پذيري تا اندازه اي به اين خاطر امكان دارد كه علم همچون دانش ديگر (  علم ارتباطات)

به انتزاع واقعيات مي پردازد.

  زبان ويژه هر رشته علمي از اين انتزاعات ساخته شده است . براي تحقق انباشت اطلاعات پژوهشگران مي بايست در يك رويكرد يا جهت گيري يا حداقل در نظامي از ارزش هاي عالمانه سهيم باشند. پاره اي بر اين باورند كه علم هنگامي كه در طبقات اجتماعيو نظام هاي سياسي تسري پيدا مي كند بايد تا حد زيادي عيني ، غير عاطفي و غير اخلاقي باشد.

  اين نكته در سالهاي اخير بسيار مورد توجه قرار گرفته است و نمونه بارز آن بحث مربوط به گسترش بمب هاي اتمي و هيدورژني است كه در ميان دانشمندان اتمي ادامه دارد.

  در اوج جنگ ويتنام دانشمندني از هاروارد از توسعه بمب هاي ناپاي (يعني بنزين ژله اي مورد استفاده در اين جنگ كه اغلب اثرهاي ويرانگر در افراد غير نظامي داشته است) دفاع كرد . او گفت: مجددا اگر جنگ اتفاق بيافتد من اينكار را خواهم كرد و معتقد بود كه مسايل اخلاقي از علم جدا است البته در اين وفاق وجود ندارد . البته دانشمنداني نيز وجود دارند كه برخلاف اين موضوع فكر مي كنند.

  در كنفرانس 1989 گفته شد كه ما فكر مي كنيم علم پروژه اي ذهني است كه در درون و تحت نفوذ ايدئولوژي ها و نگرش هاي اجتماعي مانند ماركسيسم و فيمينيسم به گردش در مي آيد .

  تاريح علم پر از كوشش هايي است كه با هدف تحميل نظرهاي سياسي بر يافته هاي علمي انجام پذيرفته است.

  هانري دوگوبينو نظريه تحميلي و سياسي درازسران و گردسران را مطرح كرد . به عقيده او انسان ها به دو دسته درازسران ( اروپايي هاي با انديس 76 ) و گرد سران ( شرقي ها ) تقسيم مي شوند. نازيسم از اين نظريه به خوبي و در راستاي اهداف سياسي خود استفاده كرد.

  محصول علم نظريه است كه توانايي پيش بيني را پديد مي آورد . فرضيه يا قضيه علمي معمولا در قالبي است كه به شكل شرطي مطرح مي شود . امروزه جستارهاي علمي هم بر اساس استقرا ( فرانس بيكن از پيشگامان استقرا در قرون اخير )  و هم بر اساس قياس ( رنه دكارت از پيشگامان قياس در قرون اخير است) انجام مي گيرد.

  در پژوهش هاي ارتباط جمعي اعلب چند روش براي تحصيل داده ها به شيوه هاي منظم به كار گرفته مي شود . رايج ترين روش ها پيمايشي ، تحليل محتوا ، آزمايشگاهي و مطالعات موردي است.

  در علم ارتباطات چهار نوع نظريه پايه وجود دارد :

1-  نظريه علم الاجتماعي : يعني احكام كلي درباره ماهيت ، عملكرد و آثار ارتباط جمعي كه از مشاهده منظم و تا حد امكان عيني رسانه ها يا شواهد موجود درباره آنها به دست آمده و معمولا مبتني بر مجموعه هاي علم الاجتماع است.

2-  نظريه هنجاري ( تجويزي ) در واقع شاخه اي از فلسفه اجتماعي است و بر اين موضوع تكيه دارد كه اگر قرار باشد ارزش هاي معيني رعايت شوند رسانه ها چگونه بايد عمل كنند.ماهيت اين ارزش هاي اجتماعي چيست؟ البته اين نوع نظريه در شكل گيري اين رسانه نقش عمده اي را ايفا مي كند و اثرات زيادي بر انتظارات مخاطبان و ساير  سازمان هاي اجتماعي و كنشگران از رسانه دارد.

3-   نظريه كاربردي مجموعه اي است از آگاهي هاي ساخته و پرداخته و باور شده توسط فعالان وسايل ارتباط جمعي كه برخي هنجاري و پاره اي عملي اند.از اين رو مي توان آنها را نظريه كاربردي ناميد. براي مثال چه چيزي مخاطبان ما را ارضا مي كند ؟ چه چيزي موثرتر خواهد بود ؟ مسووليت روزنامه نگار چيست؟ اين نوع نظريه فايده عملي دارد كه به ما كمك مي كند تا به پاسخ ها برسيم. از طريق انواع روش تحقيق .

4-  نظريه فهم متعارف

ممكن است كم اهميت تر از نظريه هاي قبلي باشد اما همه جا حاضر و پرنفوذ است و در تحقيقات اغلب با آن سر و كار داريم به منظور معرفتي كه عموم مردم دارند.

اين تئوري از تجربه مستقيم خود مخاطبان حاصل شده است. از اين رو هر خواننده روزنامه يا شنونده با بيننده برنامه هاي راديو و  تلويزيون صاحب نظريه ضمني يعني مجموعه اي از افكار درباره رسانه ها است.

  در مورد اينكه ارتباط جمعي چيست؟ مي توان چنين پاسخ داد : ارتباط جمعي همان چيزي است كه مردم فكر مي كنند هست . با نفوذترين افراد در اين حوزه مردم هستند نه دانشمندان اين حوزه بنابراين ارتباط سازان ، مشتريان و مخاطبان رسانه ها به شمار مي روند.

  اينها عمدتا تعاريفي را مي سازند كه دير يا زود رسانه ها از آنها پيروي مي كنند . در واقع نظريه پردازان فقط برداشتي از آنچه كه بيشتر آمده است تنظيم مي كنند. درواقع مطالعه ارتباط جمعي بخشي از يك حوزه وسيع تر است كه به ارتباطات انساني معروف مي شود. كه گاه آنرا علم ارتباطات مي گويند در واقع تمامي تلاش نظريه ها در صدد پاسخگويي به اين سوالات هستند.

  كاربرد نظريه ها در رسانه هاي جمعي

نظريه پردازان رسانه هاي جمعي با توجه به معيارهاي گوناگون علمي وحدت نظر يكساني ندارند اما در مجموع حداقل چهار نظريه را در حوزه رسانه هاي جمعي از يكديگر قابل تشخيص دانسته اند و در مورد اين چهار نظريه با  يكديگر توافق نسبي دارند.

1-  نظريه هاي علمي اجتماعي : اين گونه نظريات در برگيرنده احكام كلي درباره ماهيت عملكرد و تاثيرات رسانه هاي جمعي مي باشند كه از طريق مشاهدات عيني و به طور سيستماتيك حاصل شده و احيانا از ديگر نظريات علمي موجود در علوم اجتماعي نيز كمك گرفته است.اين گونه نظريات بر پايه دلايل محكم و توضيحات و توجيحات قابل قبولي متكي است .

2-  نظريه ارزشي هنجاري : اساس اين نوع نظريه ها بر اين امر استوار است كه رسانه هاي جمعي چگونه بايد در جامعه رفتار كنند. ( چگونه رسانه ها ارزش هاي جامعه را پاس بدارند). اين رسانه ها شاداب نيستند و با تاخير به دست مردم مي رسند . مانند مقوله سكس و خشونت كه تجربه تمامي آدميان و حيوانات است ولي در رسانه هاي ما با نرمي مطرح مي شود. و حرمت نگاه داشته مي شود.

از اين رو نظريه پردازان اين گروه بر اين ديدگاه اصرار مي ورزند كه اگر هدف رسانه ها در جامعه رسيدن به ارزش و مقاصد شخصي است در نتيجه مي بايد در همان جهت نيز هدايت شود . اين گروه از نظريه ها در مطالعات مربوط به رسانه از اهميت بسياري برخوردار است زيرا تاثيري فراوان بر شكل دادن به نهاد رسانه ها بر جاي مي گذارند و گرايش هاي افراد نسبت به رسانه ها و سطح توقعات و انتظارات عمومي از آنها بسيار موثرند.

3-  نظريه هاي هنجاري عملگرا يا كاربردي

اين گروه از نظريه ها در واقع مجموعه اي از دانش ها درباره رسانه هاي جامعي است كه بخشي هنجاري و بخشي جنبه عملي دارد و توسط دست اندركاران و اداره كنندگان خود رسانه ها ارايه مي شوند به عبارت ديگر تركيبي از دو گرايش را در خود دارد. به اين مجموعه دانش ها تئوري كاربردي هم گفته اند زيرا با توجه به اهداف رسانه ها خطوط هدايت كننده را ارايه مي كنند براي مثال برنامه ها در رابطه با اصول انتزاعي و هنجارها چگونه بايد طرح ريزي شود و پاره اي از اهداف چگونه بايد پياده گردد.در اين دسته از نظريه ها پاره اي از اين ها به مسايل تكنيكي توجه دارد. شمار ديگري به جنبه سنت ها پافشاري مي كند و همچنين بخشي به جنبه هاي حرفه اي برنامه ها به هنجارهاي رفتاري و در مجموع در كار توليد در رسانه ها را هدايت مي كنند و به برنامه ها نوعي انسجام مي بخشند. اين دسته از نظريه ها از آنجائيكه عمل گرا هستند مي كوشند به  اين گونه سوالات پاسخ دهند :

1-  چه برنامه هايي موجب خشونت بيشتر پيام گيران مي شوند ؟

2-   چه برنامه هايي با ارزش تر هستند؟

3-  چه نوع برنامه هايي تاثير بيشتري بر جاي مي گذارند؟

4-  كدام يك از مسئوليت هاي روزنامه نگار با فرستنده راديو و تلويزيون در جامعه بيشتر موثر است؟

4-  نظريه هاي عقل متعارف : نظريه هايي كه تحت عنوان عقل متعارف ارايه شده اند در  زمره نظريه هاي علمي محسوب نمي شوند و نمي توان آنها را در شمار تئوري ها به حساب آورد اما از آنجايي كه بيشتر اين نوع نظريه ها توسط انديشمندان با نفوذ مثل ژان كازنو ، مك لوهان و لازارسفلد در كار رسانه هاي جمعي ارايه شده اند از اين رو توانسته اند در ادبيات رسانه ها  براي خود جايگاهي اشغال كنند . منظور از نظريه هاي عقل متعارف آن دسته از اطلاعات و انديشه هايي است كه هر فرد عالم و غير عالم بر اساس تجربيات روزمره خود درباره طبيعت رسانه ها و طرز كار آنها ارايه مي دهد. براي مثال هر خواننده روزنامه در ذهن خود با توجه به شيوه و چگونگي كار روزنامه اي كه مطالعه مي كند.بدون ترديد دراين زمينه داراي انديشه هاي مشخص و روشني است به عبارت ديگر به اين تجربه دست يافته كه رسانه مورد نظر او چگونه رسانه اي است ؟ چقدر براي او سودمند است ؟ چگونه بايد آنرا مطالعه كند؟ تا چه اندازه با زندگي روزمره او مربوط مي شود ؟ درباره مخاطبان ساير رسانه ها وضع مشابهي وجود دارد بر اساس اين نوع برداشت ها ، استنباط ها و نظريه هاي پيامگيران است كه معمولا پايه و اساس بسياري از سياستها ، خط مشي ها و برنامه ريزي ها در رسانه ها قرار مي گيرد . به عبارت ديگر اين پيام گيران كه با تصورات ، توقعات و تقاضاهاي خود رسانه ها  را تعريف مي كنند و بدان ها شكل مي دهند.

بايد توجه داشت كه بر اساس رقابت رسانه ها دوران ما دوران مخاطب نوازي و مخاطب محوري است .

اينيس مك كوييل كتابي با نام نظريه هاي ارتباط جمعي دارد. او دانشمند نظريه پرداز و اهل عمل و كار است بنابر اين از عالم تئوريك فاصله مي گيرد و بحث عمل را پيش مي كشد. او در مورد نظريه هاي ارتباطي مي نويسد: اين نظريه ها برا مبناي واقعيت هاي اجتماعي و پاسخگويي به يك دسته از نيازها و چالش هاي مطرح شده در جامعه شكل گرفته و اين مباحث به گونه اي بر مبناي تعامل ميان جامعه و رسانه است . كه در اينجا منظور تئوري ميانجي يا واسطه اي است كه همچون لولايي ميان جامعه شناسي و روانشناسي قرار گرفته است . البته بايد يادآوري كرد كه از ديد وي جنبه هاي جامعه شناختي از اهميت بيشتري برخوردار است. او معتقد است سه ركن اصلي جامعه را  1- قدرت   2- وحدت     3- دگرگوني   تشكيل مي دهد و دراينجا نقش و كاركرد رسانه ها به گونه هاي مختلف با قدرت سياسي و وحدت و يكپارچگي ارتباطي ناگسستگي دارد . او دراينجا دو سوال عمده را مطرح مي كند  1- آيا رسانه ها ناظر بر قدرت سياسي اند ؟    2- رسانه ها موجب سرعت بخشيدن به فرآيند دگرگوني هاي مختلف در جامعه هستند ؟  پاسخگويي به سوالات ياد شده مبناي پيدايش سه نظريه عمده در ارتباطات مي شود:

1-  نظريه توده وار

2-  نظريه ماركسيسم

3-  نظريه علمي اجتماعي يا كاركردي

نظريه توده وار                              mass  media

برداشت اين مفهوم از ديدگاه كارشناسان اين علم متفاوت است . در انديشه هاي سياسي و اجتماعي مفهوم توده معناي گوناگوني دارد به عبارت ديگر اين معاني گاه مثبت و گاه منفي است . جنبه هاي منفي توده :

 اين اصطلاح ريشه هاي تاريخي دارد زيرا در گذشته زماني كه آموزش رنگ طبقه اي داشت و درانحصار اشراف و آريكتوكراس بود و مردم عامي از آموزش محروم بودندنگاه جامعه به آنها تحقير آميز بوده و در نظريات فيلسوف يونان و رم باستان آنها مي بايد در پايين هرم جامعه قرار گيرند زيرا فاقد هوش و ذكاوت بوده و غالبا در نا آگاهي و غفلت بسر مي برده اند از اين رو برخي از انديشمندان نظير افلاطون عوام را در زمره شهوانيات جامعه مي شمردند و معتقد بودند كه مي بايد آنها سركوب كرد تا بتوانند به سه نياز عمده ( خوراك پوشاك مسكن ) جامعه را تامين كنند و حتي برخي از انديشمندان متاخر هم آنها را به قه اي تشبيه مي كنند كه براي هدايت آنها نيزمند به شبان است .

افلاطون در كتاب جمهوريت با سه خط افق

 مثلثس متساوي الساقين را به سه قسمت تقسيم مي كند و بالاترين قمست مثلث ( نوك مثلث ) را طبقه اشراف مساوي با عقل جامعه مي داند چون اشراف به دنبال آموزش بوده اند.

طبقه مياني را طبقه نظاميان كه اراده جامعه را تشكيل مي دهند ناميده و طبقه پايين را طبقه كشاورزان و پيشه وران كه طبقه شهوانيات است.

او معتقد بود بين طبقه اشراف و نظاميان هم انديشي وجود دارد و بين طبقه نظاميان و كشاورزان پيشه وران تضاد وجود دارد .

توجيح فلسفي هرم = بين عقل و اراده هم انديشي و بين عقل و شهوت تضاد آشتي ناپذير است .

افلاطون 230 سال قبل از ميلاد مسيح اين نظر را مطرح كرده و هم اكنون كه سال 2007 پس از ميلاد است همين هرم ها وجود دارند.

  جنبه هاي مثبت توده

جنبه مثبت توده از اواخر قرن هيجدهم (زماني است كه سوسياليسم تخيلي بيشتر فرنسوي بوده اند) در جهان مطرح مي شود.نظير نظريات سن سيمون . اصطلاح توده افاده معناي قدرت مردم عادي و نيروي لا يزال ناشي از همبستگي كارگران در راه رسيدن به اهداف جمعي آنان است . دراينجا واژه توده به كميت ان مورد توجه است و همين كميت است كه سرانجام به قدرت منتهي مي شود از اين رو در فرهنگ سياسي چپ عبارت پشتيباني توده ها ، نهضت توده ها ، خواست توده ها و

، منافع توده ها ، حاكيم توده ها و امثال آن حاكي از جنبه هاي مثبت و نقش كليدي ان در مبارزات سياسي است . اما امروزه تناسب واژه توده در ارتباط جمعي و استفاده از آن در همين جنبه كمي و كثرت غير قابل شمارش آن مطرح است. از اين رو حجم عظيم پيام گيراني كه رسانه هاي جمعي با آنها ارتباط برقرار مي كنند  توده قلمداد مي شوند واژه توده  همچنين به معناي جمعيت كثير است كه فاقد شكل يا ساختار است . ناهمگون و پراكنده و غير قابل شمارش است از اين رو تشخيص هويت افراد در آن به عنوان مخاطبان رسانه هاي كاري بس دشوار است . رسانه جمعي كه پيام هاي مختلف را در ميان مخاطبان ناهمگون و پراكنده به شيوه هاي شگفت انگيز پراكنده مي كنند كه در ميان انبوه مخاطبان قابل شمارش نيستند.

  در گذشته هاي دور انديشمنداني كه عقايدشان بيشتر جنبه نظري داشته است مردم را به عنوان يك گروه ارتباطي در نظر مي گرفته اند چنين تفكراتي را مي توان در آثار رابرت پارك (1960 1972 ) ، چارلز كولي ( 1909 ) ، ليپمن (1922 ) و بلومر ( 1946 ) مشاهده كرد.

  بلومر در بررسي خود گروه را به عنوان يك توده اجتماعي ابتدايي تعريف كرد. و نشان داد كه توده پديده جديدي است كه ويژگي هاي آن با هيچ يك از پديده هاي جمعي پيش از خودش

( همگان جماعت ) تطبيق نمي كند . هر يك از اين عناوين توده ، همگان ، جماعت و گروه به عنوان نمونه هاي مطلوبي از حركت هاي جمعي بر حسب روشهاي خاصي كه در سازمان هاي اجتماعي آنها به كار گرفته مي شوند مفهوم مي يابد. در مورد توده پراكنده صرف همجواري در جماعت يا همگان اشاعه الگوهاي حسي و حركتي و در مورد گروه بحث و گفت و گو عوامل سازماندهي اجتماعي را تشكيل مي دهند .

گروه : گروه به معناي گره خوردگي يا  دايره  است. تا قرن هيجدهم دايره بيشتر در موزه ها به كار مي رفت و در موزه ها مجسمه هاي كوچك را به صورت دايره قرار مي دادند اما از قرن هيجدهم به بعد گروه معناي اجتماعي پيدا كرد . جامعه شناسان هر يك از ديدگاه خود گروه را به گونه اي تعريف كردند كه هيچ كدام تضادي ايجاد نكرده اند بلكه يكي مكمل ديگري است . با توجه به آنچه كه مجموعه تعاريف مي باشد مي توان گفت گروه تعدادي از افراد انساني است كه بر اساس يك روابط متفاوت اجتماعي با يكديگر همكاري و همياري دارند.يا به عبارتي مي توان گفت گروه اجتماعي كه صورت كاهش جامعه است واحدي اجتماعي مركب از دو تن يا عده بيشتري از انسان ها است كه بر اثر كنش هاي متقابل اجتماعي به يكديگر پيوند خورده اند شايد در ميان اين تعاريف ، تعريف جورج هومنز ، جامعه شناس برجسته آمريكايي از همه كامل تر باشد . هومنز مي نويسد : گروه اجتماعي عبارت است از معدودي از افراد كه مدتي تقريبا طولاني با يكديگر ارتباط دارند و بين آنها نوعي ارتباط روياروي وجود دارد و اين ارتباط مستقيم و بدون واسطه با افراد همگراست .

بنابراين افرادي كه در پارك ها قدم مي زنند يا در صف اتوبوس ايستاده اند يا در پياده رو در حال حركتند گروه محسوب نمي شوند. چون گروه هدفمند است زمان در آن معين است در اثر ارتباط منظم است .

  گروه ها انواع مختلف دارند ، چارلز هورتن كولي گروه را به دو دسته گروه نخستين( خانواده همسالان همسايه ها )  و گروه دومين ( ادارات احزاب تشكل هاي سياسي )  تقسيم مي كند. آناي هيمن به گروه مرجع اشاره مي كند مثلا خانواده يك گروه مرجع است. پليس اگر بخواهد مجرمي با بگيرد سراغ گروه هاي مرجع مي رود . گروه هاي مرجع شاخصه هايي دارند مثلا كيف قاپ ها شكل خاص و در مكان خاص زندگي مي كنند .

در ايران  اگر مي خواهي زن بگيري بايد خانوده دختر تو را ببيند اين به اين خاطر است كه خانواده در ايران يك گروه مرجع است.

  گروه فشار گروه فشار در دامن جامعه توسعه يافته شكل مي گيرد . جاي مشخصي ندارد. و گاهي اصلا متوجه نمي شوي كه گروه فشار چه كساني هستند. گروه هاي فشار ممكن است سود طلب باشد يا آرمان گرا باشد و معمولا از وسايل مشروع يا نامشروع استفاده مي كند :

1-  تدابير اقتصادي : يعني در اختيار گذاردن وام هاي گوناگون يا هداياي بي شمار يا رشوه دادن به جماعت يا عامه مورد نظر .

2-  تدابير حقوقي : خواسته هاي خودش را از طريق تدوين قوانين و مقررات اجتماعي به مردم تحميل مي كند.

3-  اقدامات تخريبي : براي در هم شكستن مقاومت مردم و سلطه بر عقايد آنها به تخريب و انهدام تشكل ها و جماعت مختلف مي پردازند.

4-   تدابير تبليغاتي : به علت توانمندي هاي مالي با استفاده از گروه هاي تبليغاتي از رسانه هاي داخلي و حتي ماهواره اي هم استفاده مي كنند.

گابريل تارد: (جماعت ، همگان و عامه معاني public به شمار مي روند.)

تارد در زمره نخستين افرادي است كه در مورد جماعت سخن گفته است او مي گويد جماعت قديمي ترين گروه اجتماعي بعد از خانواده است . به نظر او پديده جماعت قابل گسترش است و در آينده به تدريج از حد و اندازه يك گروه اجتماعي فراتر رفته و گستردگي بسيار وسيعي مي يابد. مانند جماعت هوادار حقوق بشر و جماعت هوادار پزشكان بدون مرز كه فراتر از دولت ملت  هستند و از مرزها بيرون مي روند. گابريل تارد دراين مورد خاص با نويسنده مشهور گوستاولوبون به مخالفت مي پردازد و بر خلاف لوبون كه مي گويد دوران ما ، دوران انبوه خلق است . او عصر جديد را عصر جماعت يا جماعتي مي داند كه از هر جهت با ماهيت انبوه خلق فرق دارد.

  گابريل تارد مطبوعات را از جمله عوامل پيدايش جماعت مطرح مي كند و معتقد است كه جماعت بر خلاف انبوه خلق به جاي كنش هاي فيزيكي داراي همبستگي معنوي و فكري است.

عامه انوبه خلق فرهنگ عامه (گروه )

بنابر آنچه در ماهيت public يادآور شديم جماعت گروهي از مردم هستند كه از ويژگي هاي مشترك نسبتا پايدار تمايلات و منافع مشترك برخوردارند و به شيوه هاي گوناگون و غير مستقيم به يكديگر پيوند مي خورند و واحد اجتماعي بزرگي را پديد مي آورند. اين واحد اجتماعي بزرگ به سبب ناهمگوني اعضاي خود و پراكندگي در مكان هاي گوناگون از جنبه هاي عاطفي شديدي برخوردار نيستند ولي بر اثر منافع و مصالح پايدار و ارتباطات فكري اعضا داراي ادراكي نيرومند هستند. در جوامع بدوي ( قبيله اي و دودماني ) عموم يا جماعت وجود ندارد اما در جامعه هاي متمدن امروزي كه مردم به تناسب منافع مادي و معنوي خويش به لايه هاي اجتماعي گوناگون تقسيم مي شوند عموم يا جماعت هاي گوناگون پديد مي آيند از آن جمله جماعت هاي مذهبي سياسي قومي نژادي كتابخانه ها هواداران حقوق زنان و همه اينها حتي راي دهندگان شوراي يك شهر و مشتركان يك روزنامه را مي توان در اين مورد نام برد.

جان ديويي در كتاب عامه و مسايل آن در 1927 عامه يا جماعت را به شكل گروهي از مردم تعريف مي كند كه :   1- با موقعيت نامشخص مشابهي روبرو هستند    2- نقطه ابهام آنها آن موقعيت را تشخيص مي دهند.       3- اقدامات لازم را براي آن شكل ساماندهي مي كنند .

از اين رو عامه به گروهي از افراد اطلاق ميشود كه دچار مشكل يا داراي هدفي مشتركند و علايق مشترك خود را تشخيص مي دهند .

جيمز گرونيك بر اساس تعريف ديويي سه طبقه براي تشخيص جماعت ارايه مي كند :

1-  عامه خاموش : گروهي كه با موقعيت ناشناخته اي روبرو مي شوند اما آن را به عنوان مشكل يا مسئله در نظر نمي گيرند و تشخيص نمي دهند.

2-  عامه آگاه : گوهي كه وجود مسئله يا مشكل را تشخيص مي دهند و در واقع به فقدان چيزي در آن  موقعيت پي مي برند و آگاه مي شوند اما تصميم يا اقدامي در مورد آن صورت نمي دهند.

3-  عامه فعال : گروهي كه بحث در خصوص مشكلي سازماندهي مي كند و در مورد آن اقدام جدي انجام مي دهد .

 

انبوه خلق  crowd

گابريل تارد در سال 1890 در اثر معروف خود به نام فلسفه كيفري به مطالعه روانشناسي انبوه خلق پرداخت و تا سال 1901 پيوسته به تصريح و تبيين افكار خود مشغول بود .

  ديگر دانشمندي كه در زمينه انبوه خلق كتابي منتشر كرد گوستاولوبون بود كه در اثرش با نام روانشناسي انبوه هاي خلق ، انوبه خلق را مجموعه اي از افراد ناهمگون ، ناپايدار ، سازمان نيافته و غير قابل پيش بيني و داراي رهبران خلق الساعه در يك مكان مشخص تعريف مي كند.

  انبوه خلق واژه اي است كه در اشعار سعدي نيز به كار رفته است و ابتدا سعدي به انبوه خلق اشاره كرده است.

  گوستاولوبون و گابريل تارد در مورد انبوه خلق هم نظر هستند و اختلافات جزيي دارند در واقع روانشناسي انبوه خلق ، روانشناسي كساني است كه به صورت انبوه ظاهر مي شوند و در زماني كه به انبوه خلق پيوستند به آدمي بي اراده و دانه شني در ميان شن هاي ديگر تبديل  مي شوند كه باد به ميل خود آنها را به هوا پرتاب مي كند.

  انبوه خلق گونه هاي مختلف دارد :

1-  انبوه خلق تصادفي : زماني تشكيل مي شود كه بر اثر  مراسم يا حادثه خاص و غير مترقبه  افراد كوچه و بازار دور هم جمع شوند. اين انبوه خلق تصادفي يا اتفاقي پيش مي آيد . بايد توجه داشت هر انبوه خلقي داراي رهبري خلق الساعه است.

2-  انبوه خلق قراردادي : انبوه خلقي است كه به هنگام ورود شخصيت هاي سياسي يا گروه هاي ورزشي در محل ورود يا مسير آنان تجمع مي كنند. بر اثر قراردادهاي اجتماعي يا برخي از رسوم و عادات خود را موظف مي دانند تا به استقبال اين نوع شخصيت ها يا گروه ها بروند يا در يك سخنراني شركت كنند ......

3-  انبوه خلق نمايشي : كه برخي آنرا انبوه خلق رقص گرا  مي نامند در پاره اي از پديده هاي جمعي آشكار مي شود نمونه آن مراسم بعضي ار فرقه هاي  مذهبي است كه در آن دست به تظاهراتي از قبيل آواز رقص فرياد يا گريه مي كنند و در آنها اين پديده ها نوعي يگانگي و پيوستگي به وجود مي آورد. پديده تارانتيسم سرايت عمل ريتميك در يك گروه است.تارانتيسم : وقتي مردم در حالت هيستوري قرار  مي گيرند و از خود بي خود مي شوند گويند دچار تارانتيسم شده اند. تارانتيسم به معناي هيجاني است كه اپيدمي شود.در چنين شرايطي ممكن است گاه گروه به جنون بيافتد.تارانتيسم خاص مردماني است كه غصه هاي بزرگ در دل دارند . به نظر انديشمندان موسيقي پاپ شايد امروزه يادگاري يادگاري از تارانتيسم است كه به نئو تارانتيسم مي گويند .

4-  انبوه خلق مهاجم يا فعال : انبوه خلق گروهي از افراد است كه در حال طغيان و شورش ديده مي شود. همچنين عده اي كم يا زياد كه به جان فردي افتاده و جامه و تنش مي درند  در زمره انبوه خلق فعال يا مهاجم قرار مي گيرند. آدم هاي شرور هژموني و رهبري انبوه هاي خلق را در دست مي گيرند .

فرهنگ ، توده و انواع آن :

در اين بحث نظريه هاي گوناگوني پديد آمده كه هر يك از آنها در علم ارتباطات جايگاه خاصي دارند. از آن جمله مي توان فرهنگ توده ها و جامعه توده وار را نام برد . آنچه كه به صورت محتوا توسط رسانه هاي همگاني توليد و منتشر مي شود از اوايل قرن 20 به ويژه توسط انديشمندان فرانكفورت نظير تئودور آدورنو ماركس هوركهايمر هربرت ماركوزه و ديگران به عنوان توصيف شده است . به عبارت ديگر فرهنگ توده تركيبي از داستان ها ، تصاوير ، اطلاعات ، انديشه ها ، سرگرمي ها ، مناظر و بسياري ديگر مي باشد كه به صورت محتوا در كانال هاي ارتباط جمعي براي مخاطبان توده جريان پيدا مي كند. يا به طور كلي به مجموعه چنين عناصري كه محتوي رسانه ها را مي سازد فرهنگ توده مي گويند . همچنين گفته شده كه فرهنگ توده مجموعه اي از سيلقه ها ، تمايلات و رفتارهاي توده اجتماعي است كه تحت تاثير رسانه هاي جمعي قرار دارد.اخيرا كوشش هايي براي تعريف واقعي تر فرهنگ رسانه هاي جمعي به عمل آمده است .

نظير تعريف هربرت ولسنكي : او فرهنگ توده ها را با فرهنگ نخبگان مقايسه مي كند. او براي توليد فرهنگي نخبگان دو ويژگي قايل است : 1- كالاهاي فرهنگي توسط نخبگان خلق و تحت نظارت آنها و در چهارچوب بعضي از معيارهاي زيبايي شناسي ادبي و يا سنت هاي علمي عمل مي كند.  2- براي نقد و ارزيابي اين توليدات استانداردهايي كه مستقل از نظريات مصرف كننده است به طور سيستماتيك در نظر گرفته شده و به كار برده مي شوند در حالي كه فرهنگ توده اشاره به آن گونه توليدات فرهنگي دارد . كه صرفا براي بازار مصرف روانه بازار مي شود. ويژگي چنين فرهنگي يكسان بودن امكانات و رفتار توده در استفاده از آن است.

 

فرهنگ عامه

فرهنگ عامه تفاوت بسياري با فرهنگ توده وار دارد . منشا فرهنگ توده وار رسانه هاي جمعي است در حاليكه فرهنگ عامه از خود مردم ريشه مي گيرد. قدرت فرهنگ عامه فراتر از عمر رسانه هاي جمعي است و مستقل از آن عمل مي كند. فرهنگ اصيل عامه در قرن 19 مجددا مورد توجه قرار مي گيرد. در اين ايام شماري از افراد ناآگاهانه طرح ها و ريتم ها و موارد سنتي را در امور زندگي روزمره خود به كار بسته اند بعدها اين گرايش به تدريج در قالب انديشه  هاي ناسيوناليستي بيان شده و راه خود را همچنان ادامه داده تا اينكه سرانجام اين فرهنگ به صورت يك جنبش رمانتيك به عنوان عكس العملي در برابر مظاهر صنعتي و فرهنگ توده سازي رسانه ها متجلي گرديده است . نخبگان معمولا فرهنگ عامه را به خاطر سادگي آن و همچنين رابطه ايكه با طبقات دهقانان و رفتار طبقات زيرين جامعه دارند تحليل مي كنند.

  از سوي ديگر فرهنگ عامه منبعي براي تجديد حيات هنرهاي سنتي در اوايل قرن بيستم گرديد . طبقه كارگر شهري كه نخستين مشتريان فرهنگ توده بودند احتمالا پس از مهاجرت رابطه يشان  به طور ريشه اي با فرهنگ عامه قطع مي شود. رسانه هاي جمعي دراين ميان نقش عمده اي دارند  مظاهر فرهنگ عامه با اين رسانه ها به ويژه در زمنيه هاي موسيقي ، قصه ها و اسزوره ها با شرايط زندگي شهري تطبيق مي دهند.

نظريه جامعه توده وار

اهميت نظريه توده وار در تاريخي بودن آن است و نه قابل توجه بودن آن در حال حاضر اين نظريه بر محور مفهوم توده وار شكل گرفته است.نظريه جامعه توده وار را مي توان از آثار بسياري از جامعه شناسان از جمله ميلز ويليام كورن هاوزن وانيل بل و بعضي از نوشته هاي اعضا مكتب فرانكفورت استخراج كرد.

  دراين نظريه به يقه سفيدان و يقه آبي ها اشاره مي شود كه سيره هاي متغير دارند.

يقه سفيدان روشنفكران و قهرمانان شكست خورده هستند كه در مقابل گراني از پا در آمده اند . چيز مقابل ندارند همان حرفي كه عبيد زاكاني مي گفت: ظاهري آراسته داريم و لي شكست خورده ايم. يقه سفيدان قهرمانان شكست خورده فقط لفظ قلم دارند و ظاهري آراسته .

يقه آبي ها همان كارگرها كه خصلت انقلابي و كالاي ما به ازا ندارند . زندگي قسطي و رقابت هاي داخل خانواده و كار زياد  چيزي براي آنان باقي نمي گذارد و تمام اميدشان اين است كه با رسانه ها زندگي كنند.

( كالاي ما به ازا ندارند يعني : يك مغازه دار در صورت گران شدن اجناس متوازن مي شود و اجناسش را گرانتر مي فروشد اما در غير اين صورت بايد كار كرد تا حقوق گرفت )

در اين نظريه بر وابستگي متقابل رسانه ها  كه در جامعه اعمال قدرت مي كنند و با يكپارچه شدن رسانه ها با منابع قدرت اجتماعي و اقتدار حكومت ها را تداوم مي بخشند. بر اساس اين نظريه محتواي رسانه ها با منابع قدرت اجتماعي و اقتار حكومت ها در ارتباطي بسيار نزديك قرار دارد . بر ميناي اين نظريه محتواي رسانه ها با منافع سياسي و اقتصادي گروهي كه قدرت را در كنترل خود دارند تطبيق مي كند و اگر چه از ديدگاه اين نظريه از رسانه ها انتظار نمي رود كه در برابر آنچه كه در جامعه و گوشه و كنار جامعه مي گذرد شيوه انتقادي در پيش گيرد و با تعريف متفاوتي از اوضاع و احوال موجود ارايه دهد ولي تمايل اساسي آنها عمدتا  اين است كه اتكاي افراد عمومي جامعه را به رسانه ها تقويت كنند و آنها را با شرايط موجود دمساز نمايند.

( تو وقت نداري و پول هم كه نداري بيا با رسانه حال كن )

  رسانه ها در جامعه توده وار جايگاه مردم را براي آنان مشخص مي كنند . رسانه ها وسايل انحراف مردم از مشكلات روزانه را فراهم مي كنند و به گسترش فرهنگي كمك مي كنند تا بتوانند با شرايط موجود سازگاري بيشتري داشته باشند.

  مشخصات جامعه توده وار عبارتند از : جريان عادي كار روزانه و فراغت از كار به انقياد سازمان هاي اداري در آمدن تنهايي پناه بردن به خلوت خانوادگي كشيده شدن به زندگي رقابتي همبستگي ضعيف اجتماعي و عدم گرايش به مشاركت اجتماعي .

 نظريه جامعه توده وار رسانه ها را علت و عامل اصلي تداوم جامعه توده وار دانسته و معتقد است كه رسانه ها دنياي خيالي و غير واقعي را جايگزين دنياي واقعي مي سازند و بدين وسيله مردم را در جهت خاص و به طور پوشيده سازماندهي مي كنند و از نظر رواني و ذهني و شرايط سخت آنها را براي مردم قابل تحمل مي سازند . بر اساس نظريه سيرا تميلز ارتباطات جمعي بين ذهنيت آگاه فرد و وجود اجتماعي او قرار مي گيرد و نهايتا بر اين ذهنيت اثر مي گذارد.

  يكي از نقش هايي كه مرتون و لازارسفلد براي رسانه ها قائلند نقش خيال انگيزي مردم و مخاطبان است.كه آدمي با ديدن آن همزاد پنداري مي كند. آرزوهاي خودش را در قهرمانانش مي بيند . از اين طريق برون فكني مي كند و ارضا مي شود و به ويژه تحقق آرزوهاي تحقق نيافته را در سينما و تلويزيون مي بيند.

  پاره اي از انديشمندان معتقدند كه نظريه جامعه توده وار ديدگاهي بدبينانه است و در عين حال نمي توان ادعاهاي تئوريك آنرا با آزمايش هاي تجربي محك زد.

  اين نظريه يك جهانبيني كلي را ارايه مي دهد كه نه قابل اثبات است و نه مي توان آنرا را رد كرد.

دنيس مك كوييل مي گويد :  نظريه جامعه توده وار تنها تشخيص دهنده امراض عصر جديد است و در عين حال بعضي از عناصر انديشه هاي منتقد  چپ گرايان را با فكر دموكراسي تركيب كرده است. نظريه جامعه توده وار نظريه است در رابطه با رسانه ها . اين نظريه شديدا بر مسايل كنترل و نقش صافي رسانه ها اثر مي گذارد و جهت تاثير گذاري آن عمدتا از بالا به پايين است.

درجامع توده وار همه مي خواهند يك شبه ثروتمند شوند براي همين جنايت زياد است . در جامعه توده وار آدم ها گمند آدم آنها را نمي شناسد آنها پنهانند و همه هم مي خواهند ثروتمند شوند.

نظريه ماركسيسم ( نظريه سوم )

از ديدگاه كارل ماركس رسانه ها ابزارهاي توليد محسوب مي شوند و از اين رو خود را با اشكالي از سرمايه داري صنعتي ، عوامل توليد و روابط توليدي آن تطبيق داده اند. از  نظر ماركس رسانه ها در جوامع غربي رنگ طبقه اي دارند و در انحصار طبقه سرمايه دار هستند كه در سطحي ملي و بين المللي سازماندهي مي شوند و در خدمت همان طبقه حاكم قرار دارند  و نقش عمده رسانه ها دراين نوع جوامع بازتوليد روابط قدرت است و به جاي آنكه نقش آگاهي دهنده داشته باشد سبب تحميق توده ها مي شوند و زمانيكه حكومت ها در دست طبقه كارگر قرار مي گيرد و قدرت جا به جا مي شود در چنين شرايطي نقش منفي رسانه ها از بين مي رود.

  در جوامع سرمايه داري رسانه ها وسايلي براي انتشار انديشه ها و جهانبيني طبقه حاكم است ، رسانه ها در اين نوع جوامع با طرق مختلف پنهان و آشكار به انتشار انديشه هاي متفاوت و مخالف ديگر جهانبيني ها كه ممكن است سبب تغيير و تحول شود و به آگاهي طبقه كارگر بيانجامد جلوگيري به عمل مي آورد.

  پيچيدگي اين فرضيات موجب پيدايي ديدگاه هاي جديدي از ماركسيسم و تحليل هاي نويني از رسانه هاي  همگاني مدرن در ميان نئوماركسيست ها شده است . مهمترين اين نظريات عبارتند از : 1- نظريه اقتصادي سياسي              2- نظريه انتقادي مكتب فرانكفورت  

3- نظريه سلطه رسانه ها

اين نظريه ها بيش از ساير نظريه ها به اصول ماركسيسم وفادار مانده اند و عامل اقتصادي را هم چنان به عنوان زيربناي تئوريك در نظر مي گيرند در حاليكه برخي از نظريه هاي منتقد و سلطه اط نظر ايدئولوژيك به ساختارهاي روبنايي توجه دارند.

نظريه سياسي اقتصادي (هربرت شيلر از برجستگان اين نظريه است كه كتابش بارها در ايران ترجمه شده است)

اين نظريه در بررسي خود از رسانه ها بيشتر بر ساختار اقتصادي تكيه دارد تا محتواي ايدئولوژيك آنها . اين نظريه وابستگي ايدئولوژيكي به عوامل زير بناي اقتصادي را مطرح مي نمايد و مطالعه رسانه ها را موكل به تحليل تجربي از ساختار و مالكيت و نيروهايي كه در بازار آزاد و در ارتباط با رسانه ا عمل مي كنند را مي سازد.

  از اين ديدگاه نهاد رسانه ها بخشي از نظام اقتصادي را در نظر گرفته و آنرا در رابطه با نظام سياسي مورد بررسي قرار مي دهد . بر اساس اين نظريه بيشتر دانش و اطلاعاتي كه از سوي رسانه ها براي جامعه توليد مي شود غالبا محتواي آنها در باره گسترش بازار ، منافع اقتصادي مالكين و تصميم گيرندگان است كه عمدتا نيز به طور غير مستقيم و ضمني ارايه مي شود.

نظريه هاي مكتب فرانكفورت

اين مكتب دومين جريان ماركسيستي ( ماركسيست جديد) است كه با وجود اينكه در حال حاضر به عنوان يك جريان تاريخي از آن ياد مي شود ولي به دليل اهميت اثرات آن بر محافل روشنفكري  و دانشگاهي به آساني نمي توان از آن گذشت ( يورگن هابرماس) . آن دسته از نظريه پردازان منتقد كه در حال حاضر از رويكرد فرهنگي پيروي مي كنند به مقار زيادي نظريات خود را مديون تاثيراتي مي دانند كه مكتب فرانكفورت به ويژه نظريات افرادي همچون آدورنو ، هربرت ماركوزه ، ماركس هوركهايمر بر ديدگاه آنها به جا نهاده است. پيروان اين مكتب تئوري خود را بيشتر متوجه ساختارهاي روبنايي به ويژه رسانه هاي همگاني كرده است كه از نظر آنها نقش مهمي در انحراف فرآيند تغييرات اقتصادي از مسير تاريخي آن بازي مي كرده اند.

جهاني شدن اقتصاد ، تجاري شدن جامعه و ظهور فرهنگ توده مهمترين عواملي بوده اند كه موقعيت سرمايه داري انحصارگرا را تسهيل كرده اند . نظام سرمايه داري با توسل به توليد انبوه ، ارايه خدمات و ايده و با استفاده از مكانيزم عقلاني كردن تكنولوژي ، توسعه مصرف زندگي ، لذات كوتاه مدت و افسانه  بي طبقه بودن جامعه موفق شد كه كالاهاي فرهنگي خود را بفروشد.

  به طور كلي از ديدگاه مكتب فرانكفورت كالاهاي فرهنگي مهمترين ابزارهاي ايدئولوژرك در اين فرايند محسوب مي شوند زيرا در نظام سرمايه داري هنرهاي ظريف و حتي فرهنگ منتقد و مخالف هم براي سود بردن به صورت كالا روانه بازارشوند و هم مي تواند براي جامعه دل مشغولي ايجاد كنند. تاكيدي كه مكتب فرانكفورت بر رسانه هاي همگاني به عنوان يك مكانيزم قدرتمند براي مهار تغيير و تحول مي نهاد تا به امروز ادامه يافته و حتي بر بعضي نظريات مانند نظريه سلطه ( يا هژموني ) كه در حال حاضر در ادبيات منتقد در زمينه ارتباطات رايج مي باشد اثر نهاده است. مكتب فرانكفورت همچنين بر نظريه جامعه توده وار  اثر نهاده و در شكل بخشيدن به اين نظريه نقش مهمي را ايفا كرده است. نظريه پردازان منتقد ماركسيست و اعضا مكتب فرانكفورت نظريه محوري بودن رسانه ها را در جامعه با سلطه طبقاتي تركيب كرده اند . در عين حال اين نظريات جنبه هاي مادي و اجتماعي را نفي نمي كند . نظر كلي آنها درباره  قدرت رسانه ها به گونه اي است كه در جهت حفظ وضعيت موجود فعاليت مي كند و نه در جهت  تغيير.

نظريه سلطه ( هژومني ):

نظريه سلزه جويي رسانه ها سومين جريان ماركسيستي است . در تحليل رسانه ها  نظريه هژموني يا سلطه كه توسط آنتوني گرامشي متفكر و سياستمدار ايتاليا مطرح شده است . وي اين اصطلاح را در رابطه با ايدئولوژي حاكم در جامعه به كار برد. نظريه سلطه بر عوامل اقتصادي و ساختاري كه ناشي از ايدئو لوژي طبقاتي است تاكيد چنداني نيم گذارد و تاكيد آن بيشتر بر خود ايدئولوژري ، شيوه بيان آن ، موضوعاتي كه بدان ها اهميت مي بخشد و مكانيزم هايي كه ايدئولوژي بدان وسيله به حيات خود ادامه مي دهد و يا تسليم قربانيانش به شرايط آن به ويژه طبقه كارگر شكوفا شده است و در تلقين آن به ديگران و شكل دادن به آژاهي هاي آنها ، موفقيت  حاصل مي كند.

  تفاوت اساسي بين نظريه سلطه با  نظريه ماركسيم كلاسيك و رويكرد سياسي و اقتصادي در اين است كه در نظريه سلطه استقلال ايدئولوژي به طور قابل ملاحظه اي از پايگاه اقتصادي آن مورد توجه قرار گرفته و حفظ شده است .

  ازديدگاه نظريه سلطه ، ايدئولوژي تصوير مخدوشي از واقعيت و يا روابط طبقايت به دست مي دهد يا به قول لويي آلتوسر ايدئولوژي از اين جنبه كه از طرف طبقات حاكم با استفاده از زور به جامعه تحميل شده باشد سلطه محسوب نمي شود بلكه از اين نظر كه به صورت يك تاثير فرهنگي كه از روي قصد و به طور برنامه ريزي شده در جامعه گسترش يافته بر اساس آن ، تجربيات ما از واقعيت شكل مي گيرد و در خدمت طبقه حاكم قرار مي گيريم. اين پديده را سلطه يا هژوني مي گوييم . ويژگي هاي نظريه سلطه عبارتند از : 1- منبع ، اجتماع طبقه حاكم است  2-  رسانه تحت مالكيت متمركز    3- توليد استاندار شده و كنترل شده      4- جهانبيني گزينشي و انسجام يافته

( از بالا به پايين)   5- مخاطبان وابسته و در عين حال منفعل و شيوه مديريت رسانه سازمان يافته و حساب شده است.  اثرات رسانه نامحدود و بسيار زياد است.

 

نظريه علمي اجتماعي يا كاركردي ( نظريه علمي بر مبناي سودمندي در عمل )

  توضيحات استاد:  كاردكرد يا آشكار و يا پنهان است . آموختن دانش در دانشگاه يك كاركرد آشكار و سياسي شدن بچه ها و ازدواج كردن آنها يك كاركرد پنهان.

  تا زماني كه مذهب در عمل سودمندي دارد نمي توان به جنگ آن رفت . اگر نهادي سودمندي در عمل نداشته باشد خودش به تدريج در جامعه محو مي شود .

 

اين نظريه فعاليت رسانه هاي جمعي در جامعه را موجب رفع نيازهايي چون تداوم ،‌ نظم ، يكپارچگي ، انگيزه ، هدايت و سازگاري مي داند. بر اساس اين رويكرد رسانه هاي جمعي بخش هاي مختلف نظام را به هم مرتبط مي سازد و از اين طريق نظم و يكپارچگي دروني نظام را تضمين كرده و ظرفيت پاسخگويي آنرا در بحران ها بر اساس واقعيت ها افزايش مي دهد.

  مكانيزم هايي كه بر اساس آنها رسانه ها به جامعه كمك مي كنند قبل از هر چيز تقاضاها و نيازهايي است كه شهروندان چه به صورت فردي و چه به صورت جمعي در جامعه احساس مي كنند و با پاسخي كه رسانه ها به هر يك از تقاضاها به گونه اي جداگانه مي دهد جامعه نيز از فوايد آن بهره مند مي شود بدين ترتيب نظريه كاركردي هيچ گونه فرضيه اي را دال بر نقش هدايت كننده ايدئولوژيك رسانه ها مظرح نمي كند و رسانه ها را به طور اساسي خودرهبري و خود تنظيمي مي داند. اگر اين نظريه بر مبناي تئوري كه خود غير سياسي است اما با نظريات كثرت گرايي ( پلوراليسم) و ساير نظريات آزاد منشانه هماهنگي دارد اما از لحاظ اجتماعي در مجموع تمايلاتي محافظه كارانه را در خود به همراه مي آورد.

نظريه رسانه ها ، قدرت و يكپارچگي

از آنجايي كه رسانه ها در جامعه اي فعاليت مي كنند كه در آن قدرت به طور وسيعي پراكنده و كسترده است و در عين حال به طور نابرابري بين افراد و طبقات توزيع شده است و از سوي ديگر چون رسانه هاي همگاني به طور كم و بيش يكساني به نحوي با ساختار متداول قدرت اقتصادي و سياسي مربوط مي شوند طبعا سوالات متعددي درباره طبيعت چنين روابطي به ذهن خطور مي كند. با چني مقدمه اي آشكار است كه رسانه ها داراي هزينه و ارزش اقتصادي هستند و بنابراين اهدافي محسوب مي شوند كه براي كنترل و يا دسترسي بدانها بين عناصر اجتماعي رقابت به وجود مي آورد. از اين روست كه جهت گيري رسانه ها هميشه تحت نظارت هاي سياسي ، اقتصادي و حقوقي قرار دارد و رفتار آنها بدين طريق تحت كنترل قرار مي گيرد همچنين رسانه هاي همگاني به عنوان ابزار موثر قدرت به حساب مي آيند و اين نكته از ظرفيت آنها براي انجام پاره اي از اهداف زير ناشي مي شود:

1-  جلب توجه و هدايت چنين توجهي

2-  توغيب مخاطبان در مسايل نظر و عقيده

3-  تاثير گذاري بر رفتار ( براي نمونه راي دادن در انتخابات يا خريد و نظاير آن)

4-  اعطاي پايگاه اجتماعي و حقانيت

5-  تعريف و شكل دادن به تصور افراد از واقعيت

فرضيه هاي مطرح شده در فوق سوالات متعددي را مطرح مي كند . نظير : چه كسي رسانه ها را كنترل مي كند و به نفع چه غرد و افرادي ؟ چه كسي و بر مبناي چه شرايطي به رسانه ها دسترسي پيدا مي كند ؟ رسانه ها ديدگاه چه كسي را در  جهان  به صورت واقعيت اجتماعي ارايه مي كنند؟

رسانه ها در تحقق اهداف مورد نظر خود تا چه اندازه موثر عمل مي كنند؟ چه متغير هايي قدرت رسانه ها را با توجه به جنبه هاي فوق محدود يا گسترده مي سازند؟

پاسخ به اين سوالات را از سه دسته از نظرياتي كه قبلا بدان ها اشاره شده مي تواند استخراج شود.