اندر احوالات ایرانیان علیگر

امان الله تمنده رو

قسمت اول

این یادداشت مربوط به دو ماه پیش است!! طنز است و فقط برای اصلاح وانبساط خاطر

 علیگر هم شهری است در یو پی هندوستان

مقدمه:

راستش اول نمی خواستم این دست نوشته رو وبلاگیش کنم ولی امروز صبح بعد از سحر و نماز که خوابم نمی برد ، دراز کش به یاد این نوشته دو ماه پیشم افتادم که جلوی چشام رژه می رفت و من تو اون مقطع به دلیل تنبلی و البته محافظه کاری!! منتشرش نکرده بودم ولی الان دلو به دریا زدم و گفتم هرچه بادا بود بذار تایپش کنم ببینم چی میشه.فکر کنم این نوشته طنز باشه! البته مطمئن نیستم چون زیاد تجربه طنز نویسی ندارم اما هر چه هست شرح حالی است بر زندگی اجتماعی تعدادی از ایرانیان ساکن در شهری در سرزمین عجایب که نوعی کپی برابر با اصل زندگی داخل کشور وبه قول صادق زیبا کلام " مملکت گل و بلبلمان" است.

...اکنون که در حال سیاه کردن این صفحه هستم فصل امتحانات پایان ترم است و من داخل کتابخانه نشسته ومثلا دارم درس می خوانم ولی در واقع کاغذ سیاه می کنم ولی دانشجویان هندی مثل همیشه در حال خر خوانی هستند آنهم چه خر خوانی ای، مگه با بولدوزر از روی صندلی کتابخونه بلندشون کنی. .من هم به نظرم می آید بهتر است قدری از زندگی ای که در اینجا می کنم درس پس بدهم و از احوالات خویش و دوستان هم وطنم بنویسم .

ما دانشجویان ایرانی دانشگاه علیگر جمعی چهل و چند نفره هستیم از میان 30 هزار دانشجوی دانشگاهی که حدود 500 نفرشان خارجی هستند.خوشبختانه و با رد تمام توطئه های استکبارات شرقی و غربی توانسته ایم در اینجا تمام اخلاقیات و مرام ایرانی مان را نه تنها حفظ بلکه تقویت هم بکنیم.از گذشته نیز چنین بوده است چنانکه در کنار تمام خوبیها و کمالاتی که داریم بعضی هایمان با هم قهریم،بعضی های دیگراز قومیت و مذهب یکدیگر خوشمان نمی آید تعدای نیز با سواد تریم ودیگران را ریز می بینیم و اگر کسی جسارت کند وسر راهمان قرار گیرد زیرآبش را می زنیم و چنانکه در وطن رسم است برایش راپورتی آبدار تهیه کرده و ضمن ضد فلان و ضد فلین خواندش آنرا به دوستان از ما بهتر معرفی می کنیم. جالب اینکه در کنار ما 40 ایرانی با کلاس و اهل سواد و بلند نظر و کم تحمل،4 میلیون علیگری بی کلاس و ساده ازهندو و مسلمان گرفته تا بودایی و گاو و فیل پرست در صلح و صفا و فقر و ثروت به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کنند و اگر هم با هم مشکلی داشته باشند یاد نگرفته اند چگونه زیر آب خود را بزنند و خود را ضد نظام و ضد مان موهان سینگ معرفی ودو خط کاغذ ناقابل علیه هم سیاه کنند.به نظر می رسد مردمان این دیارهنوز به تکنولوژی زیرآب زنی و تخریب گری آشنا نیستند.

ما ایرانی های علیگر در قسمت مسلمان نشین شهر زندگی می کنیم و در بخشهایی از این منطقه به دلیل وجود دانشگاه بزرگ و قدیمی علیگر، تراکم استاد و پروفسور آنقدر زیاد است که که درب هر خانه ای را که بزنی یک دکتر یا پروفسورمسلمان به استقبال شما می آید و البته شما را به خانه خود راه نمیدهد چون اصولا هندی ها با واژه مهمان نوازی غریب اند و گاهی مهمان حکم عزراعیل را برایشان دارد.

حال که بحث مسلمانان علیگر شد بگویم که مسلمانان این شهر اغلب اهل سنت هستند و دارای سواد و ثروت .شیعیان این شهر نیز کم نیستند ودردانشکده الهیات دانشگاه ما که رییسش هم دکتر نقوی معروف و اهل تشیع است هم فقه شیعه تدریس می شود و هم فقه سنی و در مسجد بزرگ و زیبای مرکزی دانشگاه دو گروه  یکجا نماز میخوانند.

گروهی از برادران علیگری هم هستند که ما ایرانی ها را خیلی تحویل میگیرند و به سبب هدایایی که از ایران نصیبشان شده است و آنها فکر می کنند ما هم در آن دستی داریم ،دو دستی به ما سلام می دهند و گاهی با دیدن ما بزرگترین آرزویشان را سفر به ایران و زیارت اماکن متبرکه و به نوعی تنعم از سفره با برکت ایران ابراز می کنند گو اینکه بلیط و ویزای ایران دست ماست. گاهی هم با دومین سلام و علیک ،از ما انگشتر فیروزه  و پسته و زعفران مطالبه می کنند و من گاهی فکر می کنم نکند اینها ما را خر گیر آورده اند و شاید هم طفلکی ها نمی دانند که بسیاری از ما با قرض و قوله و فروش خانه و ماشین مان برای تحصیل به اینجا آمده ایم و سهم مان از پول نفت را نزد دوستان 3 هزار میلیاردی مان پس انداز کرده ایم تا پس از برگشت با سودش یکجا دریافت کنیم.

راستی یادم رفت بگویم که علیگر ما از بزرگترین تولید کنندگان و صادر کنندگان گوشت به کشورهای اسلامی است و اخیرا نیز در وانفسای گرانی گوشت در ایران، 300 هزار تن گوشت ناقابل از اینجا برای تجار بخش خیلی خصوصی! و از ما بهتران داخل کشورسفارش داده شد و در حال ارسال به مملکت است. در علیگر ما تولید گوشت آنقدر زیاد است که در همه جای شهر از کوچه و خیابان گرفته تا بازار و اصطبل های خانگی پر است از گاو و بوفالو و ما ایرانی های عزیز از فرط وفور این نعمت،گوشت بسیار تناول می کنیم و در هجران و گرانی گوشت در ایران ،خود را گوشت باران کرده ایم و پروتئین قرمز بدنمان را برای سالهای بازگشت و بدون گوشت در ایران تامین کرده ایم.اما در حیرتم از مرام این هندیهای گوشت نشناس که از این طلای قرمز غافل اند و مسلمانانشان اغلب سبزیجات و کمتر گوشت می خورند و هندوها هم نه تنها خوردن گوشت را حرام می دانند بلکه متعصبانشان در ظرفی که قبلا گوشت در آن سرو شده باشد خربزه هم نمی خورند.

برگردیم به احوالات خودمان..ما ایرانی های با فرهنگ وهنرودارای هوش بالا وهمه صفات خوب و دوست داشتنی، در این بلاد غربت انجمنی داریم اسلامی که تنها مکان تجمع مان است و گاهی برای دعا و تلاوت قرآن واغلب برای تناول شام و شیرینی و میوه و گرفتن اخبار ایران و جهان و تبادل نظر در مورد مسایل خرد و کلان مملکتی و اندکی غیبت و نمامی وحفظ فرهنگ ناب ایرانی ماهی یکی دو بار گرد هم می آییم.برخی دوستان نیز به انجمن نمی آیند.دلیلش هم نه به من بلکه به خودشان مربوط است.

اداره این انجمن توسط خود دانشجویان انجام و اعضای آن با رای گیری از میان خودشان انتخاب می شوند.  البته نمی دانید که در سالهای دور و نزدیک گذشته چه جنگهای جهانی و چه گریبان پاره کنی هایی برای تصاحب مسوولیت بی مزد و مواجب انجمن بین دانشجویان با کلاس ایرانی در می گرفته است اما به نظر می رسد مدتی است که محیط سالم و دوستانه ای در انجمن برقرار است و ظاهرا فرهنگ تحمل پذیری ومدارای رقیبان اندکی از هندیها بر ما ایرانیان اثر کرده و آرامش بر فضای انجمن برقرار است.

خطر را به جان خریده واز ویژگیهای شخصیتی برخی از دانشجویان ایرانی برایتان می گویم تا بیشتر از احوال ما با خبر شوید.اول از همه جوانی داریم با مرام و با صفا که متاهل است ودارای همسری فاضله که برای کاستن از هزینه های تحصیل و اقامت، همسرش را در ایران جا گذاشته و در اینجا برای رفع دلتنگی و یادآوری خاطرات زندگی با همسرش اغلب با دختران خارجکی نشست و برخاست می کند.نه اینکه آدم ناجوری باشد بلکه بسیارچشم پاک است و ساده دل. بزرگترین خلافش درد دل با دخترکان و گاهی گپ و گفت علمی تخیلی  یا همان چت با آنان در فیس بوک است.

چند جوان خوش تیپ شمالی هم داریم که هیکل ورزشکاری ، تیپ زیبای ایرانی و دوچرخه های هم شکلشان دل همه علیگری ها را برده است.چنان که از فرط حسادت و شاید هم با توطئه استکبار جهانی که تحمل اینهمه نجابت و خوش تیپی ایرانی را نداشتند دوچرخه یکی از این سه قولوهای جهانگرد را دزدیده و طرفداران سینه چان آنان را در سکوتی غکبار فرو بردند.

یک ایرانی پیش کسوت هم داریم که از مدیران سابق شهرستانی بوده و برای خودش برو بیایی دارد.او تنها ایرانی ای است که خودروی شخصی داشته و در مجامع ایرانی مافوق علیگری دستی دارد.هم کمک کننده است و هم زرنگ.اما با وجود فراست و از بد روزگار هر روز که به آزمایشگاه محل تحقیقش می رود اندکی از موهایش را جا می گذارد.اگر اشتباه نکنم تا زمان دفاع پایان نامه اش کله مبارکش همانند سابقه اش بدرخشد و ستاره مجلس شود.شاید هم دیدید از خود مجلس سر در آورد..

یک آذری بادی بلدینگ کار هم داریم که ایرانی های علیگر اصلا به چشمش نمی آیند و دوستانش اغلب هندی هستند، آنهم هندی های کشمیری.به گمانم اجدادش از همین کشمیر به آذربایجان مهاجرت کرده باشند .البته شاید دوستی اش با هندی ها به دلیل نداشتن اعتماد به ایرانی های عزیزو راز نگه دار! باشد نه اینکه خودش اندکی دگر اندیش است و از این کتابهای جامعه شناسی و منحرف کننده می خواند اندکی ازتبعات بیان افکارش خوف دارد.یادم رفت بگویم با اینکه به سن زی زی شدن رسیده اما آنگونه که من فهمیده ام زن بگیر نیست و لابد می گوید یا زن کشمیری یا همین مجردی و در بدری.

از خانمهای ایرانی علیگر چیزی نمی گویم چون بحمد الله هم همه خوبند و با وقار و هم من ندارم جرات انتقاد از بانوان خانه دار! البته برای خالی نماندن عریضه در ادامه از دختران هندی و رفتار و سکناتشان چند جمله ای خواهم گفت چون هم بی خطرند و هم قابل تعریف!!

ادامه دارد...