دغدغه هايي از جنس فرهنگ و هنر
استاد بزرگوار جناب آقاي تمنده رو
با عرض سلام
اين مطلب در واكنش به انتصاب حجت الاسلام عباس دانشي به عنوان مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي كه در مطلب جنابعالي تحت عنوان « باز هم تغيير در مديريت فرهنگي استان » آمده است جهت بهره برداري ارسال داشته و چنانچه صلاح دانستيد در وبلاگتان نمايش دهيد .
دغدغه هايي از جنس فرهنگ و هنر
حدود دو سال قبل در يكي از فرمانداريهاي استان جلسه اي تحت عنوان « هم انديشي نخبگان فرهنگي جوان» كه با هدف رفع دغدغه هاي فرهنگي تشكيل شده بود به يك بحث خيلي مهم در ساختار مديريت فرهنگي كشور اشاره كردم كه بد نيست خدمت خوانندگان عرض كنم. و در نهايت با توجه به تغيير مديريت فرهنگي استان ، اشارات و پيشنهاداتي داشته باشم كه شايد دغدغه خيلي از دوستان باشد.و اميدوارم مديران فرهنگي استان آنرا ملاحظه فرمايند.
1-اشاره اولم در آن جلسه به تداخل وظايف بين وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي ، سازمان تبليغات اسلامي و در خيلي موارد سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري بود. به اين مفهوم كه رسالتها و وظائف اين سه سازمان و وزارتخانه خيلي روشن نيست و خلط وظائف به گونه اي است كه به ناهماهنگي ها و گژ برداشتهايي منجر شده است كه اثر بخشي و كارايي آنها را به گونه اي ملموس و قابل مشاهده پايين آورده است . به عنوان مثال بسياري از موارد كه در حوزه مذهب و تبليغات مذهبي مي گنجد و جزء رسالتهاي ذاتي سازمان تبليغات اسلامي اسلامي است اين وظايف را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بصورت بسيار ناقص اجرا مي كند. در حالي كه رسالت وزارت فرهنگ و « ارشاد اسلامي» ارتقاء كمي و كيفي شاخص هاي هنري و فرهنگي نظير : ادبيات ، موسيقي ، مطبوعات ، كتاب ، سينما ، تئاتر ، نقاشي و....است. كه به نظر مي رسد هم در در سطح كلان و هم در سطح استان از توجه به اين اهداف دور شده ايم.
![]()
2- اشاره دومم به واژه « ارشاد اسلامي» در ادامه وزارت فرهنگ است كه خود اين با عث خلط موضوعي رسالتهاي سازماني شده است . اگر ما هنر را به يك امر انتزاعي كه آزادانه از درون خلاقيت در يك لحظه احساسي و بكر زاده مي شود تعريف كنيم اينچنين واژگاني ( ارشاد اسلامي ) در تضاد با مفهوم راستين هنر كه در هيچ قالبي نمي گنجد ؛ قرار مي گيرند . و انديشه را نيز محدود مي نمايد . پيشنهادم در آن جلسه نه چندان مهم اين بود كه با توجه به همخواني بيشتر ارشاد اسلامي با سازمان تبليغات اسلامي ، ايجاد « سازمان تبليغات و ارشاد اسلامي » در دستور كارقانونگزاران كشور قرار گيرد و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم به « وزارت فرهنگ و هنر» تغيير نام دهد . تا در دل ساختارهاي اداري متناسب، فرهنگ و هنر مظلوم كشور شور تازه اي بيابد و از طرف ديگر مفاهيم زندگي ساز مذهبي نيز در يك نظام اداري كارآمد و تخصصي به ارتقاء معنويت مردم بينجامد.
3- آنچه در استان مشاهده مي شود صد البته با وضعيت كلان كشور متفاوت است . شايد مدل فدراليسم كه دكتر محسن رضايي شكل اقتصادي آنرا در تبليغات انتخاباتي به شكل زيبايي تبيين كرد در مورد فرهنگ و هنر نيز صادق باشد و بايد مدلهاي تئوريك و عملياتي آن در سند توسعه فرهنگي كشور بر اساس آمايش سرزمين توسط متخصصان امر انديشيده شود . كه با توجه به الويت فرهنگ در دولت دهم توجه به اين گوناگونيهاي فرهنگي اهميتي مضاعف مي يابد .
با واژه فدراليسم كه مفهوم پيچيده مديريتي و سياسي است زياد كار ندارم اما به اين نكته كه فدراليسم در جوامع چند فرهنگي موضوعيت مي يابد و در مورد فرهنگ و هنر در جامعه اي مثل جامعه ما ضرورتي تام مي يابد ؛ مي خواهم اشاره اي داشته باشم :
استان ما استاني در كليت تمدني ايران بزرگ است كه مرزهاي آن از هند در شرق شروع شده و تا تركيه در جانب غرب امتداد مي يابد . بنابراين ما وقتي سخن از فرهنگ و هنر قوم بلوچ يا هر قومي ديگر مي كنيم بحث ما يك بحث تقابلي و متمايز نيست بلكه در كليت ايراني آن مد نظر ماست. اين مقدمه كوتاه را گفتم كه اين نتيجه مهم را از آن بگيرم و آن اينكه ، در «جوامع چند فرهنگي حتي در يك كليت بزرگتر» هرسياستگزاري كه در مركز( سنتراليسم ) و بدون توجه به شرايط مناطق فرهنگي كشور صورت بگيرد فاقد اثر بخشي در وجه مثبت است .
3- بسياري از سياستهاي فرهنگي متمركز دولت كه با عناويني مانند : «مهندسي فرهنگي كشور» و يا «معماري فرهنگي» ابلاغ و اجرا مي شود ؛ با رويكرد ايدئولوژيك و مذهبي توام است و در استان سيستان و بلوچستان با ويژگيهاي متمايز آن كه پيشتر عرض كردم پررنگ تر از سطح كشور در حال اجرا و اعمال است. اين در حالي است كه استان ما داري تنوع مذهبي و قومي است. وخيلي پر واضح است كه اين سياستها كه شرايط خاص استان را ملحوظ نمي دارند و در بسياري از موارد در تقابل 100 درصدي با شرايط اجتماعي و فرهنگي استان قرار مي گيرند نه تنها حاصلي را در پي ندارند بلكه تنش زا و خشونت زا نيز مي شوند و شكافهاي مذهبي ، سياسي ، فرهنگي و ... را تعميق كرده و نيروهاي گريز از مركز را با استناد به همين سياستها افزايش مي دهد.
4- با توجه به وضعيت خاص استان در انتخاب مديران بايد وسواس زيادي به خرج داد بنابراين مي طلبد كه اولا" مديراني انتخاب شوند كه كمترين حساسيتها به آنها باشد ؛ عملكرد و سابقه آنها متناسب با سازمان متبوع بوده و از نام نيكي در بين تمام اهالي استان برخوردار باشند . ثانيا" تكنوكرات و كار بلد باشند، رسالتهاي سازمان را بشناسند و به آن اعتقاد داشته باشند و مديريت شان بر پايه ارتقاء شاخصهاي عملكرد سازماني و اثر بخشي سازمان در زندگي مردم استوار باشد.
5- مديران فرهنگي بايد به اين نكته توجه كنند كه با اصحاب انديشه و هنر روبرويند كه هركدام از آنها به يك قوم ، يك تفكر سياسي و... تعلق دارند اگر مي خواهيم هنر تعالي پيدا كند ، بايد اصحاب انديشه و هنر را قدر بنهيم نگاه نكنيم كه اين اصلاح طلب است و فلان اصولگرا ، اين بلوچ است و آن يكي سيستاني ، اين شيعه است و آن سني .ثانيا"استان ما با وجوه متمايزي كه عرض كردم به شدت حساسيت زا است. يك اظهار نظر نامطلوب مذهبي مي تواند به تنشها بينجامد . يك بي توجهي كوچك به عناصر و نشانه هاي يك قوم مي تواند به نارضايتي شديد نخبگان و مردم منجر شود . توجه به يك شهرستان و بي توجهي به شهرستانهاي ديگر باعث صداي اعتراض هنرمندان مي شود مانند اعتراض هنرمندان تئاتر ايرانشهر . بنا براين نگاهها بايد به گونه اي باشد كه همه را در بگيرد .
6- البته اينجاتب گزارش عملكرد چند ماه اخير اين اداره كل را نديدم تا بر مبناي آن بتوانم عملكرد اين اداره كل را نقد نمايم اما آنچه از ظواهر امر بر مي آيد اين است كه : مطبوعات استان با مشكل مواجه اند؛ انجمن هاي مختلف مخصوصا" در شهرستانها نسبت به سابق كم كار ودر بسياري از موارد تعطيل شده اند ؛ عناصر مختلف فرهنگ محلي حمايت نمي شوند ؛ بساري از هنرمندان بدليل نداشتن معيشت به مشاغل سطح پايين نظير شاگرد نانوايي و شيريني پزي روي آورده و بسياري ديگر نيز معتاد شده اند و در مواردي گدايي مي كنند!!( گزارش چندي قبل آقاي تمنده رو از گدايي موسيقي دان استان )؛ نسبت به ارتقاء شغلي بسياري از پرسنل اداره كل اجحاف و تبعيض روا داشته مي شود و بسياري موارد ديگر.
6- البته اينجانب همواره اعتقاد دارم كه هم ساختارها و هم كنشگراني كه در درون ساختارها در حال نقش آفريني هستند مي توانند منشاء تغيير و تحول باشند. تغيير ساختارها را در ابتداي سخنم طرح كردم( و از نمايندگان كه اينروزها خود را براي انتخاب مجدد آماده ميكنند تقاضا دارم كه همانطور كه تغيير و ادغام بسياري از وزارتخانه ها و سازمانها را عملياتي كردند نسيت به تغيير ساختار وزارت فرهنگ نيز اهتمام ورزند) و در انتها ضمن سپاس از زحمات آقاي زاهد شيخي مدير كل اسبق سخنم را متوجه كنشگر فرهنگي استان جناب آقاي حجت الاسلام و المسلمين عباس دانشي كه از روحانيان معظم استان هستند و سابقه فعاليت مطبوعاتي دارند ؛ مي نمايم. حال كه اين مسئوليت خطير را پذيرفتيد جدا از عنوان روحاني و اعتقاد مذهبي كه داريد با اعتقاد عميق به عناصر هنر و فرهنگ و اتخاذ يك رويكرد همه جانبه گرا، تكثر گرا و بر اساس« نظريه وحدت در عين تكثر ملا صدرا » كه مطمئنا" در دوران طلبگي با تاسي از آن لذت مناظره و بحث با طلاب ديگر با ديدگاههاي متفاوت را چشيديده اند؛ مباني كلي مديريتتان را تنظيم و در جهت رفع كاستيها تلاش نمائيد. موفق باشيد و ماندگار
ياسر كرد