شاعران، گزارش گران حقیقتند و مترجمان رازهای آسمان؛ نه همچون انبیا که حکمت های حق را آن چنان که شنیده اند به زبان بیاورند و نه همچون اولیا که نور حق را چونان آینه هایی تمام نما بر لوح خاک بتابانند.

شاعران، گُنگ خوابدیده اند، در برهوت دنیا پرسه می زنند تا صاعقه ای بر جانشان فرود آید و کلماتی چند از غیب در صفحه دلهایشان نقش ببندد.

شاعران، میان آسمان و زمین سرگردانند. نه چندان آسمانی اند که از خاک و خاکیان رسته باشند و به افلاکیان پیوسته باشند و نه چندان زمینی اند که آسمان را از خاطر برده باشند و دل به خاک سپرده باشند.

«شاعران همه لسان الغیب اند». می نشینند و با کمند خیال، کلماتی را از غیب شکار می کنند و در قفسی از سخن برای تبعیدیان خاک نمایش می دهند. برخی، کلماتشان را از ملائک هدیه می گیرند و برخی از شیاطین می دزدند. برخی آینه رحمان می شوند و برخی پنجره شیطان.

شور شعر

سید علی اصغر موسوی

حتی فراتر از بوی جوی مولیان، فراتر از رودکی، فراتر از بوذرجمهر.

حتی فراتر از رنج سی ساله آن که گفت: «عجم زنده کردم بدین پارسی».

فراتر از زمزمه نخستین واژه فارسی.

شعر بود و زمزمه نسیم در گوش درختان.

شعر بود و لحظاتی ناب؛ گره خورده در بغض پاییز، گره خورده در پای پیچک، گره خورده در گیس زنبق.