دو اپیزود از جامعه سیستان و بلوچستان
دو اپیزود از جامعه سیستان و بلوچستان
امان الله تمنده رو
چند سال پیش وقتی که دانشجو بودم یکی ازاساتید روزنامه نگاری مان در نصیحت به ما می گفت روزنامه نگار باید اقیانوسی باشد از همه علوم! اقیانوسی وسیع ولو به عمق یک وجب. به این معنا که یک روزنامه نگار باید آنقدر دانش داشته باشد که بتواند در همه حوزه ها ورود پیدا کند واوضاع و احوال جامعه اش را به نقد بکشد حتی اگر تخصص کامل در آن زمینه نداشته باشد.مساله مهم ورود به موضوع حتی به اندازه یک وجب و حساس کردن جامعه به مساله یا موضوعی است که آن جامعه را به چالش کشیده یا ممکن است دچار مشکل کند.
در دو اپیزود ذیل دو موضوع اجتماعی و مذهبی مورد بحث قرار گرفته است هرچند که نگارنده خود را کارشناس این حوزه ها نمی داند اما به دلیل داشتن تجربه و علم روزنامه نگاری به طرح موضوع پرداخته است تا زمینه ورود کارشناسان و متخصصان این حوزه ها به مسائل مورد بحث فراهم شده و در شماره های بعدی نشریه شاهد اعمال نظرات تخصصی کارشناسان این حوزه باشیم.
اپیزود اول :
چندی پیش یکی از دوستانم که مسولیت بخش "آی سی یو"ی یکی از بیمارستان های زاهدان را بر عهده دارد واقعیتی تلخ را برایم نقل کرد که مدتی است مرا به فکر فرو برده است.دوست پرستارم که کارش مراقبت از بیماران بسیار بد حال و نزدیک به مرگ است برایم از بالا رفتن آمار خودکشی زنان و دختران جوان در ماههای اخیر در زاهدان تعریف می کرد که کارشان به بیمارستان و نهایتا به مرگ و یا با خوش شانسی به نجات از مرگ می انجامد.
خودکشی پدیده ای پیچیده و ناشی از به بن بست رسیدن شخص و نابود کردن خود به عنوان آخرین راه حل ممکن است که نه تنها در دین اسلام بلکه در اکثر ادیان الهی امری مذموم و ناپسند شمرده می شود .اما بحث ما در اپیزود اولمان" گناه عظیم" بودن خودکشی نیست بلکه عوامل و شرایطی است که افراد و خصوصا دختران جوان در آن دست به نابودی خود می زنند.برای رفتن بر سر اصل مطلب و نپرداختن به مباحث جامعه شناختی و روانشناسی خودکشی به مسائلی اشاره می کنم که در استان ما و خصوصا شهر زاهدان وجود دارد و زمینه را برای خودکشی زنان و دختران جوان و نوجوان فراهم می کند.
می دانیم که زاهدان شهری قومی و مذهبی است . در جوامع با ویژگیهای قومی ، تعصب شدت بالایی دارد. تعصب قومی هر گاه با چاشنی مذهب همراه باشد غلظتش چند برابر می شود.در چنین جوامعی که معمولا با مرد سالاری همراه است معمولا فشار زیادی بر روی دختران آن جامعه به عنوان ناموس، شرف ، "سیه سر" "عاجزه""اورتینه" و.. وجود دارد و کمترین آزادی های معمول جوامع مترقی در آنها برای زنان و دختران متصور است.از حبس خانگی و اجبار به پوشیدن چادر سیاه و نقاب در دوران کودکی و نوجوانی گرفته تا اجازه نداشتن برای فعالیتهای تفریحی و ورزشی به عنوان ضرورت سنی و فیزیکی، و نیز محدویت در پرداختن به فعالیتهای مفید هنری نظیر نقاشی و موسیقی و تاتر والبته وظیفه پذیرایی و خدمت رسانی به پدر و برادر و عمو و خاله و ..در خانه به عنوان دختر و کو چکتر و..و بدتر از همه ، مورد سوال قرار نگرفتن در هنگام اختیار همسر و خواستگاری از وی در برخی خانواده ها، همگی بارهای سنگینی هستند که دختران جوان را به سمت یاس و نا امیدی و پوچی می کشانند .نگاههای سنگین و ناپاک خارج از خانه ، آسیب پذیر بودن در ارتباط هر چند محدود با جنس مخالف ، فقر مادی و بدتر از آن فقر فرهنگی که در جامعه ما حاکم است، احساس شدید گناه از کوچکترین اشتباه ممکن در کنار کتک خوردن از برادر ، پدر و بعد از ازدواج از شوهر، همگی زمینه را برای نابودی کامل شخصیت زن فراهم می کند که در پایان برای رهایی از دست اینهمه ظلم و ستم خانواده و جامعه چاره ای جز خودکشی و رهایی تن و روح از عذاب بیشتر نمی بیند.البته به دلیل جو مذهبی و سنتی استان و فرهنگ نشدن خودکشی در جامعه وضعیت ما نسبت به برخی دیگر از استانهای کشور بهتر است اما در حال گذار بودن جامعه استان کم کم شرایط را پیچیده تر می کند و لازم است تمهیدات جدی تر برای آن اندیشیده شود.
ترس از بیان خطا ها و اشتباهات رایج دوران نوجوانی ،وجود فاصله عمیق بین والدین و فرزندان و سرزنش شدن مداوم از سوی آنان و سرکوب شخصیت دختران در قالب نصیحت و موعظه تحکمی از سوی پدر و مادر می تواند به گوشه گیری و انزوای شخصیتی یا بی پروایی و بی تفاوتی فرزندان بیانجامد که نتیجه احتمالی آن در برخی از دختران یاس و خودکشی می تواند باشد.
به نظر می رسد لازم است خانواده ها با بهره گیری از علوم روز و شناخت بیشتر ازفرزندان و ایجاد جو صمیمی در خانواده و درک بیشتر از نیازها و علایق دختران زمینه را برای شکوفایی استعدادهای آنان وپر رنگ تر شدن نقششان در خانواده و جامعه فراهم کنند.
از دیگر آسیب های کم توجهی به زنان و دختران در جامعه و مورد سوال قرار نگرفتن در تصمیم گیری های مهم زندگی آنان می تواند به جستجوی محبت در بیرون از خانه و یافتن دوستهای خیابانی ، تلفنی و اینترنتی ، پدیده فرار از خانه ، خیانت به همسر و بی علاقگی به زندگی و کار بیانجامد که خود ممکن است شرایط را برای یاس و خودکشی فراهم کند.
به هر حال با آسیب شناسی بیشتر پدیده خودکشی و استفاده از کارشناسان و روانشناسان خانواده و بهره گیری از نظرات آنان در رسانه های صوتی و تصویری و مطبوعات و کاهش نابرابری های اقتصادی و بهبود وضع معیشتی مردم می توان میزان ناهنجاری های اجتماعی در استان را کاهش داد.از نقش پر رنگ مشاورین آموزشی و مربیان پرورشی مدارس در هدایت و ارشاد دانش آموزان و ایجاد درک متقابل بین فرزندان و والدین نیز نمی توان غافل شد.ایجاد کلوب های آموزشی ، تفریحی اختصاصی و ارزان ویژه دختران و زنان، گسترش فعالیتهای ورزشی و همچنین آشنا کردن آنان با خطرات احتمالی و اخلاقی که متوجه این قشر است می تواند به تقویت روحی و کسب اعتماد به نفس لازم دختران امروز و مادران فردای استان بیانجامد.
اپیزود دوم :
طی روزهای گذشته ماه مبارک رمضان را پشت سر گذاشتیم.ماهی که فرصت مناسبی برای خودسازی جسمی و روحی بود و تمرینی برای تقوا درماههای بعدی سال.طبق یک سنت اسلامی و در شبهای قدر مردم مسلمان استان به شب زنده داری و عبادت و عزاداری می پردازند.
در شبهایی که به ختم قران در نماز تراویح می انجامد یا مجالس و دسته های عزاداری برپاست، جمعیت کثیری از مردم مومن و نماز گزار برای شنیدن سخنرانی و شرکت در دعا در مساجد حاضر می شوند بطوریکه گاهی جمعیت آنچنان زیادی در مساجد و خیابانهای اطراف جمع می شوند که به نظر می رسد هیچ گردهمایی دیگری چه سیاسی و اجتماعی ، چه ورزشی و فرهنگی نمی تواند مردم را در یک جا و تا این حد جمع کند.
این استقبال وسیع از مراسم مذهبی و عدم استقبال حتی به اندازه یک هزارم آن از برنامه های فرهنگی و هنری مانند کنسرت های موسیقی ، گالری های نقاشی و نمایشهای فیلم و تاتر که در جای خود برای رشد اجتماعی افراد و بالا رفتن فرهنگ عمومی ضروری هستند،شاید نشان دهنده رشد یکجانبه و رقابتی ! فعالیتهای فرق مذهبی در استان باشد که هم می تواند اینگونه مراسم را ازکیفی بودن خارج و به سمت کمی شدن و نمایش حضور بیشتر در مقابل گروه مذهبی مقابل بکشاند و هم باعث رکود دیگر فعالیتهای فرهنگی و هنری به دلیل تغییر ذائقه مردم در دراز مدت شود.رقابت مذهبی بدون شناخت و علم نیز نتیجه ای جز گسترش تعصب مذهبی و فاصله افتادن بین اقشار مختلف مردم ندارد.
به جرات می توان گفت برخی از مردم شاید فقط در ماه رمضان و تنها در شبهای قدر در این مراسم شرکت می کنند و در باقی ایام سال نه تنها راهی به مساجد پیدا نمی کنند بلکه ممکن است از نمازکه جزو واجبات دین است به دور بوده و مرتکب بسیاری از معاصی کبیره و صغیره هم بشوند و در پایان ماه مبارک رمضان نیز روز از نو و روزی از نو و تکرار همان معصیت ها و بی نمازی و...اما متاسفانه این باور در آنها ایجاد شده است که با شرکت در مراسم ختم در فلان مسجد و شنیدن چند ساعت سخنرانی و دعا یا اشک ریختن در سالگرد شهادت ائمه اطهار ، گناهان تمام سالشان بخشوده می شود و بهشت و باغات و حورهای آن نصیبشان می گردد...
البته دعا و نیایش در شبهای قدر امری پسندیده و فریضه ای عبادی است اما در قران مجید به عنوان کتاب آسمانی و قانون اساسی زندگی مسلمانان اشاره ای به بخشوده شدن تمامی گناهان کبیره و صغیره در این شبها نشده وتنها از شب قدر به عنوان شبی با فضیلت تر از هزار ماه یاد شده است که عبادت در آن ارزش فراوانی دارد که در شرایط و ضوابط خاص آمرزش تمامی گناهان در آن بعید هم نیست .اما طبق احادیث و روایات گناهان کبیره جز با توبه یا تحمل عذاب و جزا پاک نمی شوند. اصولا عقل هم چنین حکم نمی کند که برخی از ما در تمام سال به کسب روزی حرام ، کلاه برداری و مال مردم خوری ، غیبت و نمامی ،فتنه و دست اندازی به بیت المال و حق کشی در حق دیگران بپردازیم ،از رانت دولتی استفاده کنیم و فرزند و فامیل خود را با پایمال کردن حق دیگران در ادارات استخدام کنیم ،کم کاری و وقت دزدی کرده و ماموریت نشسته بگیریم، بدون شایستگی و با رانت قومی و مذهبی به پست و مقامی برسیم که حقمان نیست،در تمام سال باایجاد مزاحمت برای همسایه هایمان باعث رنجاندن وناراحتی آنان بشویم ، در نمازها و ترازوی مغازه مان کم فروشی کنیم و آنوقت با گریه و انابه شب قدر یا با عزاداری و شنیدن نوحه کیلومترشمار گناهانمان صفر شده و صبح روز بعد مانند کودک تازه متولد شده از مادر پاک و منزه شویم.. شاید فرایند پاک شدن از گناه همچون فرایند کاهش وزن افراد چاق باشد به گونه ای که افراد کیلو کیلو می خورند و فربه می شوند درتلاش برای لاغر شدن با مشقت فراوان و امساک از خوردن و نوشیدن باید گرم گرم از دست بدهند تا به وزن متعادل برسند. در سوختن چربی های گناه نیز انسان باید مشقت کشیده و با توبه از معاصی و ترک لذت گناه به پاکی و آلایش دست یابد و تنها با شنیدن چند ساعت سخنرانی یا عزاداری گناهان سال بخشوده نمی شوند و در احادیث بزرگان دین نیز دوری از گناه بر توبه و انابه از انجام گناه ترجیح داده شده است.
نکته دیگر جلب توجه روحانیون معظم استان به نحوه دعوت مردم به خداوند و دینداری است.اگر به احادیث پیامبر مکرم اسلام و ائمه بزرگوار توجه کرده باشید اغلب احادیث در عبارات کوتاه ، بدون اطاله کلام و در قالب کلمات قصار بیان شده اند و آنان دینداری را از طریق انجام اعمال به مردم نشان می داده اند نه سخنگویی و نصیحت .یعنی اگر به عنوان مثال خواسته اند پرداخت زکات یا عمل جهاد را به مردم نشان دهند خود کیسه به دوش کشیده و زکات مالشان را در بین فقرا تقسیم یا در جهاد علیه دشمنان دین شرکت می کردند نه اینکه به سخندانی و سخنوری اکتفا کنند.در بیانی دیگر نیز از جلب توجه مردم به دین از راه سخنرانی پرهیز شده است. این نشان دهنده این است که کمتر بگوییم و بیشتر عمل کنیم.سخنرانی طولانی برای مردمی که در ذهنمان عوام هستند و بی سواد، آنانرا همچنان عوام نگه می دارد و گوش به فرمان نه محقق و کتاب خوان و مساله شکاف.از طرف دیگرعلوم روانشناسی و ارتباطات میزان پذیرش افراد در سخنرانی را 20 و حداکثر 40 دقیقه تا یک ساعت می دانند ودر باقی وقت سخنرانی حواس مخاطب به جاهای دیگر رفته و مطالب گفته شده را از یک گوش شنیده و از گوش دیگر به در می کند.کما اینکه شخصا برخی افراد را در مراسم سخنرانی در حال معامله ماشین و شکستن تخمه وآجیل و بازی با تلفن همراه دیده ام!
در روایاتی دیگر نیز بر جلوگیری از مردم آزاری و راه بندان و مزاحمت صوتی برای دیگران تاکید شده است امری که به کرات در مراسم اینچنینی ما در طول سال مشاهده می شود.
به هر حال امید است با پایان یافتن ماه مبارک رمضان همگی ما جامه تقوا از تن بیرون نکرده کرده و با دوری از گناه و ترک معاصی در تمامی سال ، مسلمان ماه رمضانی نبوده و به امید بخشودگی در شبهای قدر و ختم قران رمضان آینده در خلوت هر آنچه دلمان خواست نکنیم! و بترسیم از اینکه شاید در شب ما قبل ختم سال آینده پرونده زندگی مان مختومه شده و فرصت شرکت در سخنرانی و دعای ختم به ما داده نشود و خدای ناکرده ختم به خیر نشویم...