غم نامه ای برای مرگ دلخراش جوان تهرانی و کودک نیکشهری

امان الله تمنده رو

در چند روز گذشته دو حادثه در کشور ما اتفاق افتاد که هر دو باعث شرمساری و تاسف ملی شده و علامت سوال بزرگی در مقابل نظام اجتماعی و آموزشی کشور گذاشت . یکی از این حوادث در تهران و دیگری در استان ما اتفاق افتاد .حادثه اول مرگ دلخراش جوانی در مقابل چشمان بی تفاوت دو مامور پلیس و بیست ، سی رهگذر عابر در محله ای در تهران بود که بر اثر ضربه چاقوی مجرمی از پا درآمد .در این حادثه مرد ضارب به مدت 45 دقیقه با تهدید چاقویی که آنرا در شکم جوانی دیگر فرو کرده بود مانع کمک رسانی به فرد مضروب و رساندن او به بیمارستان شد و در نهایت مصدوم بر اثر شدت خونریزی در گذشت . دو مامور حاضر در صحنه و مردم تماشاچی هیچ کدام تلاشی برای نجات مصدوم و رهایی او از دست قاتل انجام ندادند . عمق فاجعه به قدری بود که فیلم این جنایت چندین بار از شبکه های مختلف خبری بین المللی پخش شد و تبعات منفی برای کشور به همراه داشت . در فیلم مذکور نشان داده می شود که اهالی محله سعادت آباد تهران بی تفاوت از جنایتی که در چند متری شان در حال وقوع است درب پارکینگ خانه شان را باز کرده و با اتوموبیلشان وارد خانه می شدند . تعدادی دیگر هم در نزدیکی صحنه جنایت ایستاده و تماشا می کردند . آنها با این کارشان و عدم تلاش برای نجات مصدوم ، غیر انسانی ترین رفتار شهروندی را به نمایش گذاشتند و دو مامور پلیس نیز که با خطر نکردن و در واقع عدم انجام وظیفه ذاتی شان جان فرد مصدوم را نجات نداده و مرگ زجر آور و خونین او را به تماشا نشستند عنوان بی کفایت ترین ماموران پلیس کشور و شاید دنیا را به نام خود ثبت نمودند و به حق از سوی فرمانده هان ارشد پلیس کشور توبیخ و اکنون در باز داشت به سر می برند .

حادثه دیگر که نه کسی از آن فیلم گرفت و نه انعکاس بین المللی پیدا کرد اما از سوی وبلاگ نویسان محلی پوشش داده شد که مصداق خبرنگاری شهروندی بود در روستایی دور افتاده از شهرستان نیکشهر سیستان و بلوچستان اتفاق . در این حادثه "سعید " دانش آموز كلاس سوم مدرسه راهنمایی شهید باهنر به علت نیاوردن كتاب درسی مورد مواخذه معلمش قرار گرفته و  معلم عصبانی هم با گوشه كتاب بر سر او زده و او را روانه بیمارستان کرد .این دانش آموز پس از وخیم شدن حال عمومی اش به بیمارستان چابهار و پس از آن به زاهدان منتقل شد و پس از یك هفته بستری شدن در بیمارستان جان خود را از دست داد . سعید در این حادثه سعادت حضور در مدرسه و علم آموزی را با شقاوت معلمی بی کفایت عوض کرد و با سیاه بختی به خانه ابدی رفت . معلم نگون بخت نیز هم اكنون در بازداشت به سر می برد.

 

نه بازداشت معلم نیکشهری و نه بازداشت مامور خاطی در تهران هیچ کدام تاثیری در بازگشت زندگی به مقتولان دو حادثه ندشته و همچنین از مسئولیت مسئولان در بازنگری در نحوه استخدام ماموران و معلمان کم نمی کند .

نکته تاسف بار دیگر اینجاست که چه بر سر جامعه ما آمده که چنین جنایات وحشتناکی در اطرافمان اتفاق می افتد و هیچ هم ککمان نمی گزد . آیا می توانیم بر این اهمال کاریها با توجیه وجود فشار اقتصادی بر مردم و بی اهمیت شدن آسیب های اجتماعی سرپوش بگذاریم و انرا مانند خبر شنیدن بازی لیورپول و منچستر پس از ساعاتی از گوش به در کنیم . آیا فقط ما در دنیا مشکل اقتصادی داریم که اینچنین انسانیت را به بهای ارزانی فروخته ایم . مگر نه اینست که اگر چنین حوادثی در کشوری مانند ژاپن یا هر کشور دیگری رخ می داد به برکناری فرمانده پلیس کشور و عزل یا خودکشی  وزیر آموزش و پرورش می انجامید  و تازه پس از آن در دهها برنامه رادیو و تلویزیونی به کنکاش و کارشناسی این پدیده ها پرداخته و زوایای پنهان اجتماعی آنرا بررسی می کردند . مگر مردمان آن کشورها از ما انسانترند یا سابقه تمدنی بیشتری نسبت به ما دارند که اینچنین نسبت به پدیده های اجتماعی شان واکنش نشان می دهند و ما در حد شنیدن خبر یک بازی فوتبال آنرا پس از چند ساعت فراموش می کنیم و شاید هم اگر تیم مورد علاقه مان ببازد بیشتر ناراحت شویم تا شنیدن خبر حادثه ای اینچنینی .

یادم می اید در گذشته معلمان پس از گذراندن چندین سال دوره آموزشی و پرورشی در مراکز تربیت معلم و آشنایی با فنون کلاس داری و گذراندن دروسی مانند روانشناسی آموزشی و تربیتی اجازه حضور در کلاس درس و قرار گرفتن در مقابل سرمایه های آینده مملکت را پیدا می کردند اما امروز با توسعه کشور و افزایش سطح سواد و زندگی ! معلمان در اول تابستان آزمون استخدامی می دهند در اخر تابستان گزینش می شوند و در مهرماه وارد کلاس درس می شوند بدون اینکه تجربه لازم کلاس داری را کسب کرده باشند .

در مورد پلیسها هم بارها شنیده ایم که در گذشته پاسبان ها با یک سوت امنیت محله را تامین می کردند و در همان حال محترم ترین و با شخصیت ترین فرد محله نیز بودند . اما اکنون گزینش و نحوه آموزش پلیسها چگونه شده است که دو مامور پلیس با داشتن اسلحه و اسپری و چیزهای دیگر نمی توانند مصدم چاقو خورده و در حال مرگی را از چنگال یک جنایتکار در بیاورند .

شاید شنیده باشید که در کشورهای پیشرفته معلمان و پلیسها از بین خوش سیما ترین افراد جامعه و از میان بهترین خانواده ها از نظر سطح رفاه یا آرامش زندگی انتخاب می شوند. افرادی که پیشینه خانوادگی و روانی آنها مثبت بوده و عقده های شخصیتی  مذهبی یا قومیتی نداشته باشند . درآمد این دو قشر نیز در سطح بالایی است بطوریکه دغدغه معاش ، آنها را از انجام وظیفه خطیرشان باز نمی دارد و یا برای جبران عقب ماندگیهای زندگی مجبور به 60 ساعت تدریس در هفته نبوده و استراحت جسمی و روحی کافی دارند . پلیسها نیز در مقابل مجرمیان هیچگونه نرمشی نشان نداده و از ابهت و اقتدار کافی برخوردارند و کوتاهی در انجام وظیفه به ذهنشان خطور نمی کند.

به نظر می رسد نظام جذب نیرو و آموزش کشور در ارگانهای مهم و حساسی  مانند آموزش و پرورش نیاز به بازنگری یا سخت گیری بیشتری داشته باشد و نظام اجتماعی و رفتاری شهروندان نیز با حساسیت بیشتری به  حوادث اطراف خود بنگرد

امید است از این پس حوادثی اینچنین تلخ در جامعه ما اتفاق نیافتد و اگر هم در جایی شاهد جنایتی بودیم وجدانمان قدری بیشتر به درد آید و حرکتی از خودمان نشان دهیم .