چند روز است که واقعه ای جالب در شهر زاهدان نقل می گردد که همه را انگشت به دهان کرده است . ماجرا از این قرار است که برادر یکی از مدی... استان در پی چند سال بیکاری و در به دری  به لطف .... موفق به دریافت وام یک میلیارد تومانی و در پی آن احداث کارخانه ای در یکی از شهرهای مجاور می شود. چرخ کارخانه می چرخد و برادر عزیز ما با کار و تلاش فراوان ! روز به روز پولدار تر و وضعش روبه راه تر می شود .بطوریکه می گویند اگر صبح با یک وسیله نقلیه به کارخانه می رفته شب هنگام عارش می امده با همان وسیله به خانه برگردد و سوار بر رخش دیگری می شده است . عزیز داستان ما روزانه مازاد تولیدی کارخانه اش را به زاهدان می اورده و پس از فراوری و بسته بندی به خورد ملت شریف می داده و از سود حلال آن قوت لایموتش تامین می شده و خوب حتما برادر عزیز هم از این خوان نعمت بی بهره نمانده . تا اینجای کار که همه چیز به خوبی و خوشی گذشته و مشکلی هم پیش نمی امده تا اینکه..

تا اینکه چند روز پیش در پاسگاه کوله سنگی زاهدان از سمت زابل ماموران  به تانکر متعلق به کارخانه برادر عزیز ما مشکوک و پس از پرس و جو از اینکه ده بیست دست لباس مستعمل داخل کابین تانکر متعلق به کیست پاسخ می شنوند که مال شوفر و شاگرد زحمتکش  است و مامور معذور هم با شک  به این ادعا درب تانکر را جهت بازرسی گشوده و با  ده بیست برادر مجاهد مهاجر افغانی که تا سینه در شیر تولیدی کارخانه مذبور چپیده و گناهی جز ورود غیر قانونی به داخل کشور از مرز زابل نداشته اند ! مواجه می شود و در کمال بی معرفتی تانکر مذبور را توقیف می کند.برادران افغانی  که حتما برای این حمل و نقل راحت و پیشرفته و قانونی ! نفری 300 ، 400 هزار تومان ناقابل کرایه پرداخت کرده اند مشخص نیست ماموران به چه حقی جلوی تانکر متعلق به عزیز  کارخانه دار ما را گرفته و مانع کسب روزی حلال ایشان شده اند؟! آنها باید به برادر ما به خاطر ابداع روشهای نوین مسافر کشی در شیر که هم به ضد عفونی کردن شیر خوراکی مردم کمک می کرده و هم باعث لطافت پوست برادران عزیز افغانی می شده جایزه بدهند نه اینکه او را توقیف کنند. شنیده بودم در گذشته شاهان و همسرانشان برای سلامت و لطافت پوستشان در شیر الاغ حمام می کرده اند و اکنون نیز  که به لطف افزایش قیمت نفت و  بهبود سطح زندگی و رفاه مردم عزیز کشورمان ،حتی مسافران خارجی نیز می توانند در طول سفرشان در شیر گاو حمام کنند باید به این برادر خلاق مان دست مریزاد گفت نه اینکه مانع کار او شوند .آنوقت می گویند بیایید در مملکت سرمایه گذاری کنید. اینگونه از سرمایه گذاران و مبتکران حمایت می کنید ؟

پس تکلیف آن همه شیر پرچربی که  آغشته به عرق جبین ناب افغانی بوده و ملت عزیز در این چند سال  و در سفر های قبلی تانکر حامل شیر و گوشت افغانی از آن نوش جان کرده اند چه می شود؟

اما بشنوید از دست گل دیگری که برادر عزیز ما به آب داده . ایشان در هنگام راه اندازی شرکت شریفشان  و برای توسعه آن میلیونها تومان از مردم قرض نموده و به آنها چک مدت دار می داده و البته به پشتوانه اخوی پر نفوذش از پرداخت بدهی هایش خودداری می کرده است. هر کس هم که برای دریافت طلبش پیله می شده به او می گفته که چک را بیاور و پولت را بگیر . طلبکار بیچاره که چک را به برادر ما می داده او هم بی معرفتی نکرده و ضمن پاره کردن چک کتک مفصلی هم به طلبکاران می زده که چرا با ابروی من بازی کرده ای و برای طلبت درب خانه ام امده ای.تا اینکه از  قضا یکی از همشهریان بینوای برادرمان هم همانند دیگران از دست برادر کتک خورده و چک مطالباتش پاره می شود. این طلبکار بی کلاس هم به جای تشکر از برادر ما می رود و با ده بیست نفر از هم طایفه ای های بی کلاسش بر می گردد و با چوب و چماق از برادر ما پذیرایی می کنند. هم اکنون نیز این برادر مبتکر با دست و پای شکسته در بیمارستان بستری است و حیران از اینکه چرا مسوولان مدعی از سرمایه گذاران و کار آفرینان حمایت نمی کنند و چرا تانکر  حمل مواد اولیه و ثانویه اش توقیف شده. ببینید ما هر چه می کشیم تو این مملکت از دست ماموران وظیفه نشناس و طلبکاران بی کلاس است.