به بهانه روز خبرنگار:

امان الله تمنده رو

17 مرداد روز خبرنگار است. از آنجایی که به مناسبت کاری و تحصیل و تدریس خبر و مباحث مربوط به ارتباطات تقریبا همه روزه با خبرنگاران سر و کار داشته و هم خودم کار خبری می کنم ، تا حدودی با دردسرها و استرس های این حرفه آشنا هستم.اگر از شکایت های مسولان از خبرنگاران٬ دستمزد کم آنان٬ به خطر افتادن جان آنها در هنگام پوشش خبری و نا امنی شغلی آنان یاد نکنم احساس می کنم حرمت آنان را پاس نداشته و در حقشان کم لطفی کرده ام.

خبرنگار جماعت٬ قشری کم توقع ٬ حساس ٬تیز بین و پر رو است . البته پر رویی او  به معنای کنجکاوی و سماجت در حیطه کاری است . خبر نگار همانند معلم و پرستار قشری است که کمتر قدر تلاشها و زحماتش دانسته می شود. صداقت کاری ٬ سرعت و دقت در ارائه اخبار و اطلاعات و داشتن دانش عمومی در زمینه های مختلف از ویژگیهای یک خبرنگار موفق هستند . نداشتن تعصب و قضاوت شخصی از قضایا و نیز ترجیح دادن منافع مردم به منافع مسوولان ٬ داشتن روحیه انتقادی و مناعت طبع و حفظ شان خبرنگاری می تواند این قشر پرتلاش را ماندگار و موفق کند . از طرف دیگر نداشتن سواد کافی ٬عدم آشنایی با اصول خبرنویسی  سوئ استفاده از موقعیت و جایگاه خویش ، نداشتن روحیه پرسشگری و البته افتادن در دام قشر بندی های سیاسی و جناحی و مذهبی میتواند به تنزل جایگاه خبرنگاران و سلب اعتماد جامعه از آنان بیانجامد.

 در جامعه امروز ما ، خبرنگاران همچون بسیاری دیگر از اقشار پر تلاش و حساس جامعه مانند شاعران ، نویسندگان و هنرمندان بر خلاف ادعاهای مسوولان و حتی مردم دارای عزت و احترامی که شایسته آنان است نیستند چرا که مردم اغلب به افراد دارای ثروت و مکنت و یا قدرت و موقعیت احترام می گذارند. این امر جای بسی تاسف بوده و لازم است رویکرد اجتماع به تولید کنندگان فرهنگ ٬ آگاهی و هنر تغییر کند . چه بسا خبرنگاران و روزنامه نگارانی که در کشورهای مختلف و در کشور ما در بند هستند و کسی برای آنان دل نسوزانده و برای نوشته هایشان دلتنگ نمی شود و شاعران و هنرمندانی وجود دارند که در بی کسی و فقر دنیای فانی را وداع می گویند و ما پس از مرگشان فقط یک لحظه افسوس خورده و برای همیشه به  فراموشی می سپاریم شان . انگار نه انگار که آن شاعر یا تولید کننده خبر چه بی خوابیها و مرارتها برای تولید یک اثر ادبی یا گزارش تحقیقی کشیده و چقدر از عمر گرانبهایش را صرف کرده که می توانست به کار اقتصادی و تولید ثروت بپردازد و در تنگدستی و تنهایی نمیرد اما او به ندای درونش گوش سپرده و آگاهی و آگاهی بخشی را به ثروت و مکنت ترجیح داده تا بشریت بهتر زندگی کند.

 از بی مهری ها به خبرنگار ان می توان زیاد سخن گفت. از پاسداشتهای مقطعی و سمبلیک گرفته تا عدم توجه به خواسته های منطقی و واقعی خبرنگاران همچون مسکن و بیمه و ثبات شغلی.اغلب اوقات هیچگاه کسی یادآوری نمی کند که اگر نبود نگاه تیزبین خبرنگاران و این منتقدان بی ریا ٬ چه کسی بی کفایتی برخی مدیران یا عملکرد مثبت آنان را به اطلاع عموم می رساند . خبرنگاران و رسانه ها مبلغان بی مزد و مواجب عملکرد مسوولان و ناظران بی چشمداشت محیط و جامعه اند بدون آنکه قدرشان دانسته شود و در هنگام شکایت مقامات و افراد از آنان به جرم دفاع از حقوق مردم  به راحتی بازداشت و به زندان می افتند .

در جوامعی که خبرنگار و رسانه مطبوع او دارای آزادی عمل و معاف از بازخواست و بازداشت در اطلاع رسانی شفاف هستند ٬ مدیران و مسوولان همیشه احساس می کنند عملکردشان از سوی خبرنگاران و رسانه ها نظارت شده و به اصطلاح در اتاق شیشه ای هستند بطوریکه کوچکترین خطا و اشتباهشان از دید تیز بین رسانه ها پنهان نمی ماند لذا امکان فساد و تخلف مسوولان دولتی یا غیر دولتی به حد اقل و حتی صفر می رسد اما اگر جایگاه پرسشگری و فعالیت آزادانه خبرنگار و رسانه محدود شود و همیشه خطر بازداشت و توبیخ و از دست دادن شغل را در بیخ گوش خود احساس کند از رسالت خویش باز مانده و ترس و خود سانسوری به سراغش می آید . در این صورت نه تنها منتقد مسوولان و شرایط نامناسب اجتماعی نمی شود بلکه تبدیل به موجودی مجیز گو و مبلغ عملکرد نداشته مدیران شده ، از رسالت خویش غافل و از نقش نظارت کننده اش باز می ماند و در نهایت جامعه و اداره کنندگان آن به هر سویی که می خواهند می تازند بدون اینکه اهرم کنترل اجتماعی را بر روی خود احساس کنند . در نهایت شرایط سیاسی ٬ اجتماعی و اقتصادی جامعه آن می شود که نباید بشود .

جوامع اینچنینی که انتقاد و روشنگری در آنها به معنای مخالفت با نظام حاکم یا تبلیغ علیه آن تلقی شده و انتقاد کننده  بهای سنگینی برای انتقاداتش می پردازد و اصلاح امور نیز به کندی صورت می گیرد باید سالها و سالها در آرزوی بهبود و تغییر شرایط اقتصادی و سیاسی و رسیدن به توسعه مانده و تغییر پی در پی حکومتها و دولتها نیز دردی از آنها دوا نمی کند . مردم آن جامعه نیز هر روز افسوس می خورند که زندگی مردم فلان کشور چنان است و زندگی آنها چنین. آنها چه اتوموبیل های مجهزی سوار می شوند و ما چه لگن هایی را تحمل می کنیم. آنها کار مورد دلخواه و حقوق مورد نظرشان را انتخاب و ما در به در به دنبال یافتن هر کاری با حداقل دستمزدی هستیم. مدام در جلسات خانوادگی و محیطهای کاری گلایه می کنیم که خدمات بهداشتی و درمانی فلان کشور چنان است و مال ما چنین و این قصه نسل به نسل ادامه پیدا کرده و حکایت همچنان باقی می ماند.