رسانه‌ها و طبقه جديد
  نويسنده:    صادق  طباطبايي
 
در حالي كه رسانه‌هاي تصويري و الكتروني با برنامه‌هاي تفريحي و سرگرم‌كننده و شوهاي تجاري در درازمدت، يكسان‌سازي سلائق و ذائقه‌هاي قشرهاي عظيمي از جامعه را باعث خواهد شد و از اين طريق داد و ستدهاي فكري را در افكار عامه و گفت‌وگوهاي مردم به حداقل رسانده، مآلاً قدرت تفكر و انديشه را كاهش داده و نظام شكل‌گيري آراء و عقايد بيننده را مخدوش مي‌سازد، از سوي ديگر اين رسانه‌ها باعث پيدايش شكاف‌هاي جديد طبقاتي شده و هم شكاف‌هاي موجود اجتماعي را كه ريشه در سطح دانش عمومي و قدرت فهم و انديشه و نيز توانايي درك و فراگيري مسائل جديد دارد، عميق‌تر مي‌سازد.
نيل پستمن در كتاب «زندگي در عيش، مردن در خوشي» اين موضوع را از زواياي گوناگون بررسي كرده است.
رابينسون (Robinson) و زاك سر (Saxer) طي بررسي‌ها و پژوهش‌هاي خود به اين نتيجه رسيده‌اند كه رسانه‌هاي الكترونيكي نه تنها تفاوت‌ها و شكاف‌هاي موجود بين گروه‌هاي مختلف اجتماع را در مورد دانش و اطلاعات عمومي برطرف نمي‌سازد، بلكه نقش اساسي در توزيع نابرابر اطلاعات ميان همين گروه‌ها ايفا مي‌كند.
تي شه نور (Tichenor) در جمع‌بندي گزارش پژوهش‌هاي خود مي‌گويد:
«هنگامي كه جريان اطلاعات از رسانه‌ها به درون يك سيستم اجتماعي افزايش مي‌يابد، گروه‌هاي سطوح بالاي اجتماعي تمايل بيشتري بر توجه و جذب سريع‌تر اين اطلاعات از خود نشان مي‌دهند؛ به طوري كه رفته رفته شكاف علمي و دانش عمومي ميان اين گروه و ديگر سطوح اجتماعي عميق‌تر مي‌گردد». در ادامه اين جمع‌بندي آمده است: «اگر به نقش رسانه‌هاي نوشتاري در تحكيم قدرت انديشه و ژرفاي دانش عمومي توجه كنيم و در نظر داشته باشيم كه گروه‌هاي سطوح بالاي جامعه (بر مبناي دانش و اطلاعات عمومي) كه ارتباط تنگ‌تري با اين رسانه‌هاي نوشتاري دارند و طبعاً از قدرت تخيل و تفكر بالاتري هم برخودار هستند، به هنگام رويارويي با جريان رودخانه اطلاعاتي كه توسط رسانه‌هاي تصويري به درون جامه سرازير مي‌شود بهره‌اي وافرتر و عميق‌تر و نيز گسترده‌تر از گروه‌ها و قشرهايي كه در سطح پايين‌تري از دانش و اندوخته ذهني قرار دارند، خواهند برد».
در فصل‌هاي پيشين ديديم كه تأثير رسانه‌هاي تصويري و الكتروني در درازمدت باعث كاهش قدرت تفكر، توانايي تحليل و تفسير و تبيين در انسان‌ها بوده و قدرت تخيل و حافظه را نيز به مرور زمان تضعيف مي‌كند. بنابراين آن دسته از گروه‌هايي كه در كنار رسانه‌هاي الكتروني ارتباط خود را با كتاب و نوشتارها حفظ كرده‌اند كمتر از كساني كه انحصاراً با رسانه‌هاي نوشتاري در ارتباطند و بيشتر از آن قشرهايي كه فقط و فقط مخاطب رسانه‌هاي تصويري هستند، از قدرت فراگيري و بهره‌وري از اطلاعات و اندوخته‌هاي علمي برخوردارند. اين تفاوت در سطح اندوخته‌ها و درك و فهم مطلب، خود عامل ديگري است كه در درازمدت فاصله طبقاتي را در جوامع زيادتر ساخته و شكاف ميان سطوح مختلف اجتماع را عميق‌تر مي‌گرداند. در چنين شرايطي است كه دانايان داناتر شده و نادانان نادان‌تر خواهند شد.
تي‌شه نور در يك جريان اعتصاب روزنامه‌ها مشاهده كرد كه شكاف ميان دانش و برداشت افراد يك جامعه در ارتباط با حوادثي كه در آن مدت انحصاراً از طريق رسانه‌هاي سمعي و بصري ـ و نه نوشتاري ـ در اختيار همگان قرار گرفته است به مراتب كمتر از زماني است كه روزنامه‌ها نيز به درج اخبار و حوادث پرداخته‌اند.
همين بررسي‌ها نيز نشان مي‌دهد كه سطح دانش و انديشه‌هاي عمومي در موضوعاتي نظير مسائل مربوط به فضا يا عوامل سرطان‌زا نظير دود سيگار و پاره‌اي تركيبات شميايي ديگر و نيز مسائل گسترده‌تر زيست‌محيطي كه صرفاً با وسائل الكتروني مرتبط هستند بسيار متفاوت بوده و گاه اين تفاوت‌ها و شكاف‌ها، ابعاد قابل توجه و خطرناكي را جلوه‌گر ساخته است.
:
منبع: طلوع ماهواره و افول فرهنگ چه بايد كرد؟