تاريخ : بیستم بهمن 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

 

 

"خاورمیانه در دنیا از نظر مفهوم کشور-ملت (nation-state) ضعیف‌ترین منطقه است و اینکه اکثر درگیری‌های نظامی و قومی و جریانات افراطی در این منطقه رخ می‌دهد به این خاطر است که هنوز در بخش‌های مهمی از خاورمیانه حکومت‌های ملی شکل نگرفته است."
روایت دکتر سریع‌القلم از نشست داووس 2015
 مجمع جهانی اقتصاد که اوایل بهمن‌ماه در داووس سوئیس برگزار شد با تمرکز بر چهار محور اصلی به ارزیابی سمت و سوی آینده جهان پرداخت.

 تداوم رشد و ایجاد ثبات در اقتصاد‌های ملی و منطقه‌ای، افزایش همکاری‌ها در سایه بحران‌ها، افزایش امنیت در جوامع و روش‌های نوآوری در صنعت، چهار محور طراحی شده نشست 2015 بود.340 میزگرد و سخنرانی تخصصی در 6 روز به این موضوعات اختصاص یافت. 

به گزارش عصر ایران به نقل از دنیای اقتصاد، دکتر محمود سریع‌القلم، نظریه‌پرداز توسعه و یکی از معدود ایرانی‌هایی که 16 سال پیاپی در این نشست شرکت کرده است در گفت‌و‌گویی چارچوب مباحث مطرح شده را تشریح کرد. به گفته این صاحب‌نظر ایرانی، «لیدر شیپ» به معنای توان اجماع‌سازی، نیروی کار متخصص، امنیت غذایی، خشکسالی و آلودگی‌های محیط‌زیستی ازجمله پنج چالش اصلی جهان آینده محسوب می‌شوند. البته در کنار این چالش‌ها، مجمع جهانی اقتصاد یک پرسش بسیار مهم را نیز بررسی کرد. ثروت جهانی در حال افزایش است؛ آیا این رشد ثروت توزیع می‌شود؟ سریع‌القلم می‌گوید: آمارهای داووس 2015 نشان می‌داد کمتر از 9 درصد از جمعیت جهان بیش از 83 درصد ثروت جهان را در اختیار دارند. این چهره ارشد دانشگاهی ایران در کنار تشریح مباحث مطرح شده در داووس راهکارهای عبور از این مخاطرات را نیز توضیح داد. 

سوغاتش از داووس 2015 با 340 میزگرد و سخنرانی تخصصی در 6 روز، آمار و اطلاعاتی از تنور درآمده از شهری است که با دمای گاه 15 درجه زیر صفر، میزبان 2500 نفر از 140 کشور جهان بود. محمود سریع‌القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی، سال قبل که از داووس برگشت گفت که جهان را نه در حال انحطاط که «در حال انتقال بزرگ» می‌بیند: «شهروندان در اكثر كشورهای دنيا كه شامل آفريقا هم می‌شود، امروز از زندگی بهتری برخوردار هستند.» جهانی که او سال قبل پس از بازگشت از داووس توصیف کرد طبقه متوسط‌اش در اروپا و آمریکای شمالی رو به کاهش و در آسیا و آمریکای لاتین به سمت افزایش می‌رفت.

 آمارهایی که توزیع ثروت جهانی در سال 2015 نشان می‌دهد کماکان همان روند ادامه دارد. استنباط یکسان سریع‌القلم از دو اجلاس اخیر داووس این است که منطقه‌‌گرایی در حال جایگزینی با جهانی شدن است. سریع‌القلم از قفل‌شدگی کشورهای منطقه به هم گفت که اتصالات به قدرت‌های بزرگ را به لحاظ وابستگی‌های سیاسی و امنیتی کم می‌کند. نویسنده کتاب «عقلانیت و توسعه‌یافتگی ایران»، جهت‌گیری‌ها، چالش‌ها، مخاطرات و پیشنهاد‌ها را برشمرد و گفت اولین چالش مهم جهانی مساله لیدرشیپ است؛ کسی که قدرت اجماع داشته باشد و اگر حتی با مسائل امنیتی روبه‌روست اما باید بتواند هنرمندانه نرخ رشد اقتصادی را حفظ کند. داووس 2015 به روایت سریع‌القلم، تصویری است از جهانی که از 3 تا 9 دهه آینده با آن مواجهیم؛ جهانی که باید از توزیع ناعادلانه ثروت تا کمبود آب را تاب بیاورد. 
 
امسال موضوع ایران در هیچ کدام از نشست‌های اجلاس داووس مطرح نشد؟

هیچ میزگردی در مورد ایران برگزار نشد، هیچ بحث مستقلی در مورد ایران نبود، مگر در میزگردهای کلی‌تری که به مسائل امنیت بین‌الملل، نفت و رقابت‌های ژئوپلیتیک می‌پرداخت، بعضاً از سوی حضار، پرسش‌هایی در مورد ایران مطرح شد. البته به‌طور کلی درباره منطقه خاورمیانه نسبت به سال‌های گذشته میزگردهای بسیار کمتری برگزار شد. کمااینکه تقریباً از روز سوم اجلاس، بسیاری از رهبران و سیاستمداران عربی، داووس را برای شرکت در مراسم ترحیم ملک عبدالله پادشاه عربستان ترک کردند و میزگردهایی که برای بررسی مسائل خاورمیانه طراحی شده بود همگی لغو شد. 

مطرح نشدن موضوع ایران احتمالاً متاثر از عدم حضور آقای روحانی در داووس بوده است. اگر رئیس‌جمهور در این اجلاس حاضر می‌شد، شاید دیدارها یا جلساتی به موضوع ایران اختصاص پیدا می‌کرد. 

دلیل اصلی‌اش این است که داووس، یک اجلاس اقتصادی است و شرکت‌ها و موسسات حاضر در این اجلاس نگاهشان به ایران به عنوان یک فرصت سرمایه‌گذاری است. از سال گذشته همه در انتظار بودند که مذاکرات هسته‌ای به یک توافق پایدار و جامع برسد، تا تحریم‌ها لغو شود و شرکت‌ها و موسسات بتوانند در ایران سرمایه‌گذاری کنند. من فکر می‌کنم علاقه به حضور در اقتصاد و صنعت ایران به شدت وجود دارد، چه از سوی اروپایی‌ها و چه از سوی آسیایی‌ها. ولی مانع بزرگ، تحریم‌هایی است که وجود دارد، و همه این مسائل تابع این است که مذاکرات هسته‌ای به یک توافق جامع برسد و به تدریج تحریم‌ها تقلیل یابند و فضای سرمایه‌گذاری و تعامل اقتصادی بین ایران و دنیای خارج تسهیل شود. 

 در یکی از نشست‌های داووس گفته شد که سال قبل نه حرفی از داعش بود و نه اوکراین ولی امسال این دو موضوع دیگر مباحث این اجلاس را تحت‌الشعاع قرار داده بود. به عبارتی هر سال پدیده‌هایی مطرح می‌شود که هیچ نشانی از آنها در اجلاس قبلی نبوده و حتی پیش‌بینی هم نشده، اما به فاصله یک سال به عنوان یکی از تهدیدهای اقتصاد جهان در کانون توجه قرار می‌گیرد. با توجه به اینکه عنوان اجلاس امسال داووس «زمینه جدید جهانی» بود، چه محورهایی در آن مورد بحث و همفکری قرار گرفت؟ 

امسال اجلاس داووس حول چهار محور طراحی و برنامه‌ریزی شده بود: 1- تداوم رشد و ایجاد ثبات در اقتصادهای ملی و منطقه‌ای، 2- افزایش همکاری در سایه بحران‌های متعدد منطقه‌ای و بین‌المللی، 3-افزایش امنیت در جوامع و 4- روش‌های افزایش نوآوری در صنعت. امسال حدود 340 میزگرد و سخنرانی تخصصی در شش روز برگزار شد که 80 درصد آنها پیرامون مسائل اقتصادی بود، حدود 10 درصد درباره مسائل سیاسی و ژئوپلیتیک و 10 درصد هم شاید بیش از 40 موضوع را دربر می‌گرفت. در یکی از میزگردها آخرین دستاوردهای چند محقق در رابطه با نابینایی مطرح شد و آنها پیش‌بینی می‌کردند که تا سال 2020 بتوان نابینایی را کاملاً درمان کرد تا بشر دیگر با این مشکل روبه‌رو نباشد. 

طیف مسائلی که در داووس مطرح می‌شود بسیار گسترده است، ضمن اینکه تمرکز بر مسائل اقتصادی است اما مباحثی درباره محیط زیست،‌ وضعیت آب و هوا، مشکل آب، رقابت ژئوپلیتیک، آینده روابط ژاپن و چین، وضعیت آمریکای لاتین، افراطی‌گری، نقش سازمان‌های غیردولتی در سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی هم از جمله عناوینی هستند که در نشست‌ها مطرح شد. اما در اجلاس امسال یک موضوع بسیار برجسته بود و آن اینکه همه کشورها به درجات بسیار بالاتری از همکاری و هماهنگی نیاز دارند و گفته می‌شد که بعد از سال‌ها گفت‌وگو و مذاکره و هماهنگی، چین و آمریکا موافقت کردند تا سال 2030، معادل 30 درصد از میزان گازهای گلخانه‌ای را در جو زمین کاهش دهند و این نشان‌دهنده همکاری دو قدرت صنعتی جهان است.

 چه در سطح مسائل منطقه‌ای و چه در مسائل بین‌المللی، واژه‌های همکاری، هماهنگی،‌ تفاهم و نظرخواهی متقابل به‌طور متناوب مطرح می‌شد. طبق یک ارزیابی که در داووس مطرح بود، گفته شد که امروز بالاترین میزان همکاری در سطح جهانی در بین کشورهای آسیایی وجود دارد و کمترین همکاری در منطقه خاورمیانه است که در آن اوج قطبی شدن فکر، عمل، اندیشه، سیاست و جریان‌های اجتماعی وجود دارد. منطقه آسیا بهترین عملکرد اقتصادی را در دنیا دارد و بیشترین همکاری بین دولت‌ها، شرکت‌ها و سازمان‌های غیردولتی در آن قابل مشاهده است. مثلاً در منطقه «آسه‌آن» که 10 کشور در آن عضو هستند و حدود 620 میلیون نفر جمعیت را در‌بر می‌گیرد، حداقل نرخ رشد اقتصادی 5 درصد است و از طریق ایجاد راه‌آهن و جاده، سرمایه‌گذاری‌های وسیعی شده که این کشورها به همدیگر قفل شوند و رفت‌وآمد شهروندان به راحتی امکان‌پذیر باشد. 

در عین حال اوج رقابت بین کشورها در منطقه آسه‌آن در جریان است. در مجموع روسای سازمان‌های مالی بین‌المللی مانند آی‌ام‌اف (IMF) و بانک جهانی و روسای دولت‌ها مانند خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان یا فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهور فرانسه که دو شخصیت برجسته اجلاس امسال داووس بودند بر هماهنگی، همکاری و نزدیک کردن دیدگاه‌ها و ایجاد تفاهم بین دولت‌ها و سازمان‌های تصمیم‌گیرنده تاکید فراوان داشتند. 

در غرب آسیا و منطقه خاورمیانه گویا مسیر متفاوتی با شرق این قاره از نظر همکاری طی می‌شود. 

بله، کاملاً روشن است. سال گذشته در اجلاس داووس گفته می‌شد اختلافات سرزمینی بین دو کشور چین و ژاپن احتمال دارد به درگیری‌های نظامی بینجامد اما اکثر تحلیلگران معتقد بودند که این اتفاق نمی‌افتد، به این دلیل که وقتی اولویت نخست کشورها رشد و توسعه اقتصادی است، در اختلافات امنیتی، مرزی و سیاسی راحت‌تر با یکدیگر به توافق می‌رسند. با اینکه چین الان یک قدرت جهانی است و در آسیا جایگاه مهمی برای خودش در تامین امنیت قائل است اما همکاری اقتصادی را به آن اولویت می‌دهد. در شرق آسیا به‌رغم اختلافات سرزمینی، مرزی و تاریخی که وجود دارد، اهمیت روابط اقتصادی به قدری برجسته است که تمام اختلافات دیگر را به حاشیه می‌راند. اما در خاورمیانه و غرب آسیا توسعه اقتصادی اولویت کشورها نیست. 

ترکیه تنها کشور منطقه است که رشد و توسعه اقتصادی برای آن مهم و تعیین‌کننده است. دیگر کشورها به دنبال جایگاه، شأن، موقعیت، نفوذ و حضور هستند و به همین دلیل رقابت ژئوپلیتیک در منطقه خاورمیانه و رقابت سیاسی و امنیتی بین کشورها به مراتب اهمیت بیشتری دارد تا رشد و توسعه اقتصادی. کمااینکه میزان تجارت میان کشورهای خاورمیانه فقط شش درصد کل تجارت آنهاست و 94 درصد روابط اقتصادی آنها با کشورهای بیرون از منطقه است. در حالی که 40 تا 85 درصد کل تجارت کشورهای آسیایی با چین است و این خود مفهومی را طرح می‌کند با عنوان «قفل‌شدن». وقتی که کشورها به لحاظ اقتصادی با همدیگر قفل شوند با یکدیگر همکاری سیاسی بیشتری خواهند کرد.

 لهستان حدود یک دهه خودش را در حوزه‌هایی مانند صنعت، فناوری، دانشگاه و حتی بهره‌گیری از نظام حزبی و یادگیری نحوه تعامل سیاسی به آلمان قفل کرده است و الان یکی از موفق‌ترین کشورهای شرق اروپا با نرخ رشد اقتصادی 4.5 درصد است به طوری که اتحادیه اروپا قصد دارد در 10 سال آینده 40 میلیارد یورو در زیرساخت‌های عمرانی لهستان سرمایه‌گذاری کند؛ کشوری که جمعیت آن حدود 40 میلیون نفر است و تمام شاخص‌های توسعه آن هر سال بهتر می‌شود.

 لهستان یک تصمیم بزرگ استراتژیک گرفت و آن اینکه خود را به همسایه‌اش آلمان قفل کرد و بهره‌برداری‌های بسیار گسترده‌ای از این ارتباط می‌کند. الان منطقه‌گرایی جای جهانی شدن را گرفته است، یعنی کشورها به منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنند اولویت می‌دهند تا مسائل امنیتی خودشان را به حداقل برسانند و بیشتر بر رشد و توسعه اقتصادی تمرکز کنند. بازارهای مصرف و سرمایه و کار را به همدیگر قفل می‌کنند تا بتوانند به صلح پایدار برسند. مروری بر بودجه‌های نظامی کشورهای جهان شاخص خوبی برای ارزیابی این موضوع است؛ آمریکا سالانه 640 میلیارد دلار هزینه نظامی می‌کند، چین 188 میلیارد دلار، روسیه 88 میلیارد دلار، عربستان 67 میلیارد دلار، بعد از آنها چند کشور اروپایی مانند آلمان، فرانسه و انگلستان هستند. بعد از این کشورها، ارقام مربوط به بودجه‌های نظامی به شدت کاهش می‌یابد و کشورها با قفل کردن اقتصاد خود به همسایگانشان، پرداختن به نظامی‌گری و هزینه‌های گزاف نظامی را غیرضروری می‌دانند.

 دو نمونه بارز آن یکی آسه‌آن در آسیاست که دارای بالاترین نرخ رشد اقتصادی است و دیگری آمریکای لاتین که در آن کشورها در حال لغو ویزا در منطقه هستند و اقتصادشان را به همدیگر قفل می‌کنند تا درهای بازار کار و سرمایه را به روی یکدیگر باز کنند. مزیت بسیار مهم آمریکای لاتین این است که دارای یک زبان مشترک هستند که این باعث می‌شود از نظر فعالیت اقتصادی و بازاریابی فرصت‌های بسیار گسترده‌ای برای شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران و بانک‌ها فراهم شود و این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که چطور کشورها توانسته‌اند با پرداختن به رشد اقتصادی و قفل کردن خودشان به منطقه، ضرورت اتصالات سیاسی به قدرت‌های بزرگ را کم کنند. 

کاهش اتصالات سیاسی به قدرت‌های بزرگ چه فرصت‌هایی ایجاد می‌کند؟ 

یکی از مهم‌ترین فرصت‌هایی که ایجاد می‌کند تامین استقلال و امنیت ملی است. امروز کشورهایی مانند آرژانتین، شیلی، برزیل، مکزیک و حدود هفت، هشت کشور کوچک و متوسط آمریکای مرکزی وقتی با همدیگر همکاری می‌کنند، بین آنها ماجراجویی‌های امنیتی دیگر وجود ندارد و کسی به دنبال برتری‌طلبی به دیگری نیست. توانمندی‌های نظامی و سرزمینی و ژئوپلیتیکی این کشورها نسبتاً نزدیک به هم است و قفل شدن اقتصادی باعث می‌شود که سیاستمداران را به سمت نوعی همکاری و هماهنگی سوق دهد. 

در واقع همکاری‌های منطقه‌ای باعث می‌شود توجه به قدرت‌های بزرگ کمتر شود... 

اتصالات به قدرت‌های بزرگ به لحاظ وابستگی‌های سیاسی و امنیتی کم می‌شود وگرنه از نظر اقتصادی و ورود بازار، قدرت‌های بزرگ همچنان اهمیت دارند مثلاً الان بازار کفش آمریکا در اختیار برزیل است یا نیروی کار مکزیک در آمریکا نقش دارد و در معرض یادگیری‌های گسترده قرار گرفته و تا اندازه‌ای هم با فناوری آشنا شده است. مکزیک کشور نفتی غیراوپک است؛ 20 سال پیش 75 درصد صادرات مکزیک نفت بود اما امروز 75 درصد صادرات آن، کالا و خدمات است. مکزیک یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های مخابراتی را در آمریکای لاتین دارد و سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در مخابرات کرده است. من فکر می‌کنم آشنایی با تحولات آسیا و آمریکای لاتین در کشور ما به شدت اندک است؛ ما تلقیاتی از آسیا و آمریکای لاتین داریم که از واقعیات بسیار دور هستند. به همین دلیل بسیار مفید است که ما بتوانیم این داده‌ها و تحولات جدید را مطالعه کنیم. 

شما اشاره کردید که منطقه‌گرایی جای جهانی شدن را می‌گیرد و دو نمونه هم به عنوان مثال نام بردید، یکی آسه‌آن و دیگری آمریکای لاتین. اتحادیه اروپا نمونه دیگری است که این به هم پیوستگی یا قفل‌شدگی کشورها را به‌خوبی تبیین می‌کند؛ در حال حاضر آلمان به یونان کمک مالی می‌کند تا اقتصاد این کشور دچار فروپاشی نشود. پیش از برگزاری انتخابات پارلمانی، آنگلا مرکل صدراعظم آلمان از رای‌دهندگان یونانی خواست در منطقه یورو باقی بمانند، اما چپگراهای مخالف سیاست‌های اقتصاد ریاضتی پیروز انتخابات شدند. بلافاصله در اسپانیا تظاهراتی در اعتراض به تدابیر ریاضتی دولت برگزار شد. پس این تفکر اتحادیه‌ای یا همکاری‌های درون‌منطقه‌ای در حال فراگیر شدن است. در خاورمیانه دو اتحادیه وجود دارد، سازمان اکو و شورای همکاری خلیج فارس. اما هیچ یک از این اتحادیه‌ها، کارایی نمونه‌های آسیایی، اروپایی و آمریکایی خود را ندارد. این بیشتر به دلیل قطبی شدن خاورمیانه و تلاش کشورها برای نفوذ و حضور بیشتر است یا عوامل ژئوپلیتیک و عدم تجانس منافع در آن دخیل است؟ 

خاورمیانه در دنیا از نظر مفهوم کشور-ملت (nation-state) ضعیف‌ترین منطقه است و اینکه اکثر درگیری‌های نظامی و قومی و جریانات افراطی در این منطقه رخ می‌دهد به این خاطر است که هنوز در بخش‌های مهمی از خاورمیانه حکومت‌های ملی شکل نگرفته است. در سال 2007، 28 گروه جهادی در منطقه خاورمیانه وجود داشت اما الان این رقم به 49 گروه رسیده است. در سال 2006، این گروه‌ها 100 حمله انجام دادند که در سال گذشته به 950 حمله افزایش یافت. در مجموع سال گذشته 18 هزار نفر در اثر حملات تروریستی جان خود را از دست دادند. اتفاقاً تعداد کشته‌شدگان غربی به شدت در حال کاهش است و بیشتر تلفات از مردم منطقه است.

هنوز برای کشورهای خاورمیانه موضوع نفوذ و حضور در سطح منطقه اولویت دارد و بازی سیاسی در منطقه، بازی با حاصل‌جمع صفر است. واژگانی مانند ائتلاف، همکاری، هماهنگی، نزدیک شدن اهداف به همدیگر در این منطقه بسیار غریب هستند و به همین دلیل حتی اگر به صورت صوری سازمان‌ها و اتحادیه‌ها یا روابط عادی دیپلماتیک وجود دارد اما تقریباً می‌شود گفت که کشورهای مهم منطقه به دنبال دستور کار مستقل خودشان هستند که در بسیاری موارد با همدیگر تضاد و درگیری پیدا می‌کند. کشورهای منطقه به دنبال ایجاد حریم هستند تا نفوذ خودشان را تثبیت کنند و انواع جریان‌ها به وجود می‌آید تا این شأن و جایگاه کشورها در منطقه حفظ شود. 

کشورهایی در منطقه هستند که از نظر تجارت و رشد و توسعه در جایگاه خوبی قرار دارند مانند امارات و کویت ولی به دلیل کوچک بودن و عدم شکل‌گیری حکومت‌های ملی در آنها نمی‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشند و مجبورند خودشان را به یکی از قدرت‌های منطقه یا جهان متصل کنند تا حکومت‌شان تثبیت شود. برای درک چرایی این پدیده و عدم اتحادهای قدرتمند منطقه‌ای در خاورمیانه باید سراغ چه شاخصه‌هایی رفت؟ 

به نظر من در منطقه تنها کشوری که در آستانه شکوفایی و ظهور است، ترکیه است. 

در ترکیه انتقال مسالمت‌‌آمیز قدرت رخ می‌دهد و سال‌هاست که در آن خبری از کودتای نظامیان نیست. همانند برخی کشورهای عربی در آنجا یک خاندان قدرت ندارد. در کشورهای عربی خانواده‌ها هستند که حکومت می‌کنند. در شرق آسیا هم کره شمالی چنین نمونه‌ای است و در زمره حکومت‌های مطلقه قرار می‌گیرد. به‌واقع همین موضوع بهترین تصویر از پیوند بین نحوه حکمرانی و رشد و توسعه کشورهاست. در اجلاس داووس امسال هم موضوع حکمرانی مورد توجه سخنرانان قرار گرفته بود. آنها از چه زاویه‌ای موضوع را بررسی می‌کردند؟ 

در اجلاس داووس امسال به پنج چالش بنیادی جهان پرداخته شد. قبل از اینکه به داووس بروم جلسات آمادگی برای اجلاس سالانه مجمع جهانی اقتصاد تشکیل شده بود که امسال در دوبی بود و حدود 200 نفر در رشته‌های مختلف در بیش از 30 کمیته مختلف به مدت چهار روز بحث کردند تا این دستور کار را مشخص کنند. درباره این پنج چالش جهانی به قدری بحث شد تا اینکه به چارچوب اولویتی رسید و اولین اولویت آن که از همه مهم‌تر است درباره لیدرشیپ (Leadership) بود. من معتقدم واژه Leadership ترجمه فارسی ندارد چون ما مثلاً برای management از ترجمه مدیریت استفاده می‌کنیم و گاهی Leadership را هم مدیریت معنا می‌کنند، در حالی که این واژگان، معانی خاصی در فرهنگ حکمرانی دارند. وقتی می‌گوییم management در حکمرانی یعنی یک نفر وظایفی را که روی کاغذ مشخص شده، به سرانجام می‌رساند.

 اما Leadership یعنی افرادی که در مسائل مختلف دارای یک بینش و افق دید هستند، برای اهدافی که مشخص می‌کنند ظرفیت ایجاد اجماع دارند. من نمی‌دانم چه واژه فارسی را در نظر بگیریم که همه اینها را یک‌جا جمع کند، در حالی که Leadership مفهومی جامع است. به هر حال در جلسات مختلفی مطرح شد که بزرگ‌ترین چالش جهانی در حکمرانی مساله Leadership است. در دوران قدیم حتی تا 20 سال گذشته کسانی که تصمیم‌گیری می‌کردند دایره محدودتری داشتند اما امروز در جهان برای تصمیم‌گیری، هم تعدد آرا خیلی زیاد شده و هم تضاد آرا و اجماع‌سازی کار بسیار سختی است، این به معنای آن نیست که گروه‌ها و جریان‌ها با هم درگیرند بلکه به این معناست که منافع بسیار گسترده شده است. فرض کنید الان در کشوری مانند چین، حزب کمونیست با مرکزیت و استقلالی که دارد وقتی می‌خواهد در مسائل مختلف اقتصادی سیاستگذاری کند با جریان‌های مختلف لابی روبه‌رو است. 

گروهی هستند که علاقه‌مندند نرخ تورم اصلاً تغییر نکند، بعضی‌ها هستند که تورم به نفع‌شان است، بعضی‌ها هستند که می‌خواهند بازارهای سرمایه را محدودتر نگه دارند، بعضی‌ها می‌خواهند بازارهای سرمایه را باز کنند، برخی می‌خواهند از طریق مستغلات به ثروت برسند، برخی دیگر می‌خواهند از طریق تولید به ثروت برسند. به قدری گروه‌های ذی‌نفع اقتصادی و بعضاً مدنی و حتی سیاسی در کشورها زیاد شده‌اند که لیدرشیپ باید بتواند همه منافع را در نظر گرفته و بر اساس منافع ملی تصمیم بگیرد و پیوستگی داشته باشد. به این معنا حکمرانی در دنیا بسیار کار مشکلی شده است امروز به این دلیل که جهان دیجیتالی شده است، حکومت‌ها مجبورند با شفافیت بیشتری تصمیم بگیرند و مصالح و منافع بسیاری از جریان‌ها و گروه‌ها را مد نظر قرار دهند. 

در این جهان با گردش آزاد اطلاعات، تصمیم‌گیری‌های غلط خودش را راحت‌تر نشان می‌دهد، ضمن اینکه باید در نظر داشته باشیم هنوز 60 درصد مردم دنیا آنلاین نیستند ولی الان 2.5 میلیارد موبایل هوشمند در دنیا مصرف می‌شود که دو سال دیگر یعنی تا آخر سال 2016، این تعداد به 4.6 میلیارد موبایل هوشمند خواهد رسید و این اهمیت آی‌تی و خدمات را در سال‌های 2015 و 2016 نشان می‌دهد که حکمرانی خوب و بد خودش را خیلی سریع در گوشی‌های موبایل نشان می‌دهد. همه در معرض این فضا قرار می‌گیرند و حتی حکومت‌های بسته‌ای مانند کره شمالی یا بعضی از حکومت‌هایی که در منطقه خاورمیانه هستند هم با گردش آزاد اطلاعات و دنیای دیجیتال مواجه خواهند شد که نشان‌دهنده این است که لیدرشیپ خیلی حساس‌تر و دقیق‌تر شده و نیاز به مواد خام پیچیده دارد. لیدرشیپ در گذشته بیشتر مبتنی بر جنبه‌های روحیه‌ای رهبران بود اما امروز به شدت با بینش و مواد خام، مشورت و به خصوص اجماع‌سازی روبه‌رو می‌شود.

 شما ببینید ژنرال دوگل در فرانسه دهه 60 میلادی با چه روحیاتی تصمیم می‌گرفت و چه تلقی‌ای از فرانسه داشت و بیوگرافی‌هایی که در رابطه با او نوشته شده می‌گویند که در دفتر کارش یک تلفن داشت که کسی جرات نداشت به آن زنگ بزند و آن تلفن هیچ وقت زنگ نخورد، این به خاطر ابهتی بود که دوگل داشت و می‌گفتند حتماً هر تصمیمی می‌گیرد به نفع منافع ملی فرانسه است. اما امروز آقای فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهور فرانسه برای اینکه بتواند نیم درصد نرخ رشد اقتصادی به وجود بیاورد، چقدر باید با صنایع و جریانات مختلف اجتماعی و اقتصادی و اتحادیه اروپا و نهادهای بین‌المللی مشورت کند تا بتواند به جمع‌بندی برسد. البته هرچقدر که اقتصادها مستقل از دخالت دولت باشند نقش تعیین‌کنندگی لیدرشیپ کمتر می‌شود. 

در اجلاس داووس امسال مطرح شد که اقتصاد آمریکا در سال 2015 بهبود پیدا خواهد کرد. در سال گذشته، 2.5 میلیون شغل در آمریکا ایجاد شد و نرخ بیکاری از 7 درصد در 18 ماه پیش الان به 5.6 درصد رسیده و اگر همین وضعیت تداوم یابد نرخ رشد آمریکا با 2.8 درصد در سال 2015 ادامه پیدا می‌کند و نرخ بیکاری در آمریکا احتمال دارد تا پایان دوره ریاست جمهوری باراک اوباما به چهار درصد برسد. الان اقتصاد آمریکا روند رو به جلویی دارد. نرخ رشد اقتصادی چین 6.8 درصد است، انگلستان 3.1 درصد، اروپا و ژاپن یک درصد و نرخ رشد جهانی 3.8 درصد. اینها تا اندازه‌ای اهمیت مساله لیدرشیپ را نشان می‌دهد. آمریکا به رغم اینکه به مسائل امنیتی اهمیت می‌دهد ولی با همکاری‌هایی که بین دولت ایالات متحده و کنگره و بخش خصوصی بوده، همچنان بازار کار آمریکا به روی کسانی که تخصص دارند، باز است. 

الان حدود 6.5 میلیون نفر در آمریکا با ویزای کار مشغول به فعالیت هستند و آمریکا در حوزه آی‌تی بهترین‌های چین، هند و کشورهای دیگر را با حقوق بسیار بالا جذب می‌کند. اگر کسی در آی‌تی تخصص پیدا کند از هر ملیتی باشد می‌تواند به راحتی در آمریکا کار پیدا کند چون آمریکا در قرن بیست و یکم مهم‌ترین مزیت خودش را در حوزه آی‌تی تعریف کرده است، به این دلیل که در حوزه تولید کالاهای مصرفی خیلی از کشورهای دیگر وارد بازارها شده‌اند و آن سهم سنتی آمریکا را گرفته‌اند. بنابراین لیدرشیپ به معنای توان اجماع‌سازی خیلی تعیین‌کننده است. 

کشوری مانند آمریکا گرچه تحت تاثیر مسائل امنیتی است اما این مانع از گسترش همکاری‌های اقتصادی با کشورهای دیگر نمی‌شود و به نظر من همین ویژگی را می‌شود در رابطه با ترکیه مطرح کرد، یعنی ترکیه با اینکه در حوزه سیاست خارجی خیلی فعال بوده و در مسائل مختلف عراق، سوریه، فلسطین، قفقاز و آسیای مرکزی صحنه‌گردان بوده اما اقتصاد ترکیه همچنان رشد کرده و در سال 2013 چهارمین مرکز توریسم جهان بعد از فرانسه، ایتالیا و اسپانیا بود و توانست 36 میلیون نفر گردشگر جذب کند. یعنی لیدرشیپ در دنیا باید این ظرفیت را داشته باشد که اگر با مسائل امنیتی هم روبه‌روست ضمناً باید بتواند هنرمندانه نرخ رشد اقتصادی خودش را حفظ کند که نمونه‌های بارز آن در دنیای امروز چین و آمریکا هستند. هر دو با مسائل مختلف امنیتی چه در سطح بین‌المللی و چه منطقه‌ای مواجه هستند اما حوزه اقتصاد آنها نسبتاً موفق و مستقل عمل می‌کند. 

این وضعیت تا حدودی در حوزه عربی خلیج فارس هم دیده می‌شود. بسیاری از کشورها با مسائل مختلف منطقه‌ای روبه‌رو هستند، در اردن الان نزدیک به یک میلیون نفر آواره سوری وجود دارد، این کشور سالانه حدود نیم میلیارد دلار برای خدمات‌رسانی به این آوارگان از آمریکا کمک مالی دریافت می‌کند. مجموعه اعضای شورای همکاری خلیج فارس دو تریلیون دلار ذخایر ارزی دارند که سود سرمایه‌گذاری آنها در نقاط مختلف جهان سالانه حدود 150 تا 200 میلیارد دلار است و طبق قوانین آنها، این سرمایه‌گذاری‌ها نباید در کشورهای خودشان یا در منطقه خاورمیانه انجام شود بلکه باید خارج از منطقه سرمایه‌گذاری کنند. این کشورهای عربی با توجه به جمعیت کم و سطح درآمد و کیفیت زندگی بسیار بالایی که امروز دارند، می‌توانند 150 سال آینده خود را تضمین کنند. این تلقی سنتی که در کشور ما درباره کشورهای عربی است در بسیاری از موارد صحت ندارد.

 این کشورها در حوزه‌های مالی، سرمایه‌گذاری، جهت‌گیری‌های اقتصادی و نفتی، روابط اقتصادی بین‌المللی به شدت با مشورت‌های دقیق بین‌المللی تصمیم می‌گیرند. تصمیمی که عربستان سعودی برای کاهش قیمت نفت گرفت به نظر من عمدتاً ملاحظات و محاسبات اقتصادی داشت و هدف آن جلوگیری از ورود سرمایه‌گذاران بزرگ دنیا در تولید نفت ماسه‌ای (shale oil) به خصوص در آمریکا و در بعضی مناطق دیگر دنیا بود چنان که برای سال‌های 2015 و 2016 معادل 1/1 تریلیون دلار پروژه‌های بزرگ نفتی که شامل نفت ماسه‌ای نیز می‌شود تعریف شده بود که الان عموماً متوقف شده‌اند. 

تولید نفت عربستان حدود سه الی چهار دلار در هر بشکه هزینه دارد اما هزینه تولید نفت در آمریکا حدود 60 دلار است و سرمایه‌گذاری در صنعت نفت حداقل تا مدتی نامعلوم به تعویق افتاده و این باعث شده است که عربستان بتواند سهم خود در بازار را برای یک دوره پنج تا هشت‌ساله حفظ کند. اتفاقات بعدی ممکن است تحت تاثیر متغیرهای مختلف اقتصادی و سیاسی و ژئوپلیتیک منطقه‌ای و بین‌المللی باشد اما در اثر تصمیمی که عربستان گرفت و به نظر من با هماهنگی‌های بین‌المللی و با مقاصد اقتصادی بود، حدود 1.5 تا 2 تریلیون دلار پول از صادرکنندگان نفت به واردکنندگان منتقل خواهد شد و این اثرات جدی در سرمایه‌گذاری در اشتغال و تولید به خصوص در مدارهای غربی و همچنین آسیایی ایجاد خواهد کرد، چون آسیا واردکننده جدی نفت است.

 مهم‌ترین چالش در کشورهای امروز این است که حوزه‌های تصمیم‌گیری سیاسی در آنها چقدر دانش جهانی دارند، چقدر متغیرهای مختلف را در ماتریس تصمیم‌گیری خودشان با دقت دخیل می‌کنند. در دنیای امروز به قدری متغیرها زیاد شده که بدون وارد کردن مشاوران بسیار برجسته و حتی شرکت‌های مشورتی بین‌المللی، عقلانیت در فرآیندهای تصمیم‌گیری بسیار محدود خواهد بود. دیگر آن تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های سنتی که مسوولان یک کشور دور هم جمع بشوند و بعضاً با نگاه‌ها یا استنباط‌های سنتی بخواهند تصمیم بگیرند از میان رفته است؛ الان چینی‌ها، کره‌ای‌ها و کشورهای آسیایی هزینه‌های زیادی می‌کنند و از شرکت‌های بزرگ مشورتی دنیا نظر می‌خواهند، به آنها کار سفارش می‌دهند تا بتوانند دقیق‌تر و عمیق‌تر تصمیم‌گیری کنند. 
  
معاون صندوق بین‌المللی پول هم در یکی از پنل‌های داووس گفته بود چینی‌ها 500 میلیون گوشی هوشمند دارند و همین موضوع حکمرانی بین‌المللی را سخت کرده است. این چه تاثیری بر گزینش‌های ملی در کشورهایی می‌گذارد که فرآیندهای انتخابی دارند؟ یعنی در افکار عمومی کشورهایی که می‌توانند با فرآیند دموکراتیک حکمرانان‌شان را انتخاب کنند تغییری حاصل می‌شود که در گزینش‌های خود صرفاً به دنبال انتخاب رهبرانی مقتدر نباشند بلکه بتوانند رهبرانی انتخاب کنند که قدرت اجماع داشته باشند و اصولاً پارامتر اجماع بر اقتدار غلبه کند؟ 

فکر می‌کنم این روند حداقل در یکسری از کشورهای صنعتی و غربی همیشه وجود داشته و الان هم تشدید شده و این نوع تصمیم‌گیری تخصصی به کشورهای در حال ظهور هم منتقل شده است. مثلاً فرض کنید برزیل اگر می‌خواهد در چین سرمایه‌گذاری کند با چهار شرکت چینی که ظرفیت ارائه مشورت دارند، وارد مذاکره می‌شود و از آنها مشورت می‌گیرد و به آنها کار سفارش می‌دهد و از آنها نظرخواهی می‌کند.

 الان به قدری موضوع ملیت اهمیت خود را از دست داده که شرکت‌ها وقتی می‌خواهند تصمیم‌گیری کنند، می‌پرسند چه کسی در این رابطه دانش دارد. دیگر برایشان مهم نیست که آن شخص اهل کجاست، ملیت او چیست و به چه زبانی صحبت می‌کند و کجای دنیا زندگی می‌کند و برای همین هم هست وقتی استرالیا اخیراً با تهدیدات تروریستی روبه‌رو شد، دولت این کشور پس از آن از عده‌ای در کشورهای مختلف خاورمیانه از جمله مصر که افراد متخصص این جریانات هستند، درخواست مقاله تحقیقی کرده چون می‌گوید من خود دانش کافی در شناخت این افراطی‌گری‌ها ندارم، پس باید از آنان که تخصص و علم آن را دارند بیاموزم. این را تعمیم بدهید به تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری‌هایی که در اروپا و آمریکا و حالا در خاورمیانه در کشورهایی مثل امارات و قطر زیاد شده است. شرکت‌ها و موسساتی که بهترین‌ها را استخدام می‌کنند و اصطلاحاً چه در حوزه‌های اقتصادی و چه مالی و سیاسی و اجتماعی ارزیابی مخاطره می‌کنند (risk analysis). 

ترکیه هم الان مدتی است به این سیستم گرایش پیدا کرده است و با موسسات و شرکت‌ها و دانشگاه‌ها در ارتباط است و نظرخواهی می‌کند که چطور بهتر تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی کنند. چالش بعدی که در داووس امسال مطرح شد، رشدی است که بتواند شغل هم ایجاد بکند. چالشی در سطح جهانی به وجود آمده که چون اتوماسیون و تولید دیجیتالی گسترده شده، نیاز به نیروی کار غیرتخصصی کمتر شده است. مثلاً شرکتی به نام اکولوس که سازنده هدست است، سال گذشته دو میلیارد دلار درآمد کسب کرد، کلاً این شرکت 75 نفر کارمند دارد. این یک چالش ساختاری است که در نظام تولید و سرمایه‌داری جهانی به وجود آمده است که نتیجه پیشرفت تکنولوژی است. در عین حال در کشورهای غربی کسانی که تخصص داشته باشند به راحتی کار پیدا می‌کنند. 

ایرباس یک نوع هواپیما را در آتلانتای آمریکا می‌سازد که خیلی هم مورد انتقاد اتحادیه اروپا قرار گرفته است ولی شرکت خیلی روشن گفته چون در جنوب شرق آمریکا تعدادی دانشگاه مثل جورجیاتک هستند که بهترین مهندسان را در شمال آمریکا تربیت می‌کنند، شرکت سازنده هواپیما هم باید همان‌جایی برود که این مهندسان هستند. دیگر این مساله ملیت و اینکه کجا این کارخانه زده بشود هیچ‌کدام مطرح نیست، مساله کارآمدی و در دسترس بودن بازار سرمایه و نیروی کار مهم است که این کمک می‌کند به شرکت‌ها که تصمیم‌گیری بکنند. چرا دوبی در خاورمیانه این اهمیت را پیدا کرده یا ترکیه با چنین رشدی مواجه شده است؟ به خاطر این است که ایجاد یک شرکت آسان است، فضای کسب‌وکار مهیاست، قوانین خیلی ساده مالیاتی دارد، قوانین روشن صادرات و واردات دارد، رفت و آمد به آنجا راحت است.

 همه اینها کمک می‌کند که شرکت‌ها خیلی سریع‌تر تصمیم بگیرند. بی‌دلیل نیست که کشوری مثل سنگاپور که مساحتش تقریباً اندازه شهر تهران است، 230 میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد که 60 درصد آن متعلق به های‌تک (فناوری پیشرفته) است، به خاطر اینکه ساختاری ایجاد کرده که بهترین‌های آی‌تی را در منطقه آسیا جذب می‌کند و در آنجا کار و تولید می‌کند. چالش بعدی در این رابطه رقابت‌های استراتژیک است. برای من خیلی جذاب بود که وقتی تقسیم‌بندی کردند مشخص شد کمترین رقابت استراتژیک و ژئواستراتژیک در دنیا مربوط به آمریکای لاتین است، یعنی کشورهای این منطقه بهترین روابط را با همدیگر دارند. به خاطر بحران اوکراین در منطقه شرق اروپا میان روسیه و اروپا رقابت وجود دارد، میان چین و همسایگانش نیز رقابت‌هایی به وجود آمده است.

 اما حدود یک‌چهارم رقابت‌های ژئواستراتژیک و استراتژیک مربوط به منطقه خاورمیانه است، در حالی که آفریقا از مناطق نسبتاً امن دنیا محسوب می‌شود، جایی که زمینه کار و فعالیت در آن روز‌به‌روز گسترش پیدا می‌کند، گرچه کُند است اما در حال توسعه است. جمعیت آفریقا در سال 2050 یعنی 35 سال آینده، از یک میلیارد و 30 میلیون نفر فعلی به دو میلیارد نفر خواهد رسید. شما تصور کنید اگر ما به 30 سال آینده ایران فکر کنیم با توجه به نزدیکی جغرافیایی‌ای که بین ایران و آفریقاست، چه زمینه‌های سرمایه‌گذاری و کار و فعالیتی برای کارآفرینان ایرانی در آفریقا وجود دارد. 

پیش‌بینی‌های جمعیتی نیز در داووس مطرح شد که چه مناطقی دچار رشد جمعیتی خواهند شد و نمودار جمعیتی جهان در دهه‌های آتی چگونه خواهد بود؟ 

 پیش‌بینی درباره جمعیت جهان در داووس امسال بسیار جذاب بود. طبق آمار ارائه‌شده در سال 2100 میلادی، جمعیت غرب حدود 10 درصد از جمعیت جهان خواهد بود. 

کل غرب؟ 

بله، کل غرب و 80 درصد جمعیت جهان در آسیا و آفریقا خواهد بود. این به نظر من می‌تواند خبر بسیار مهمی برای آینده اقتصاد ایران باشد. اگر بتوانیم طبق این دورنما برنامه‌ریزی کنیم، در 30 سال آینده، 500 میلیون نفر به طبقات متوسط در آسیا اضافه خواهد شد و به همین دلیل است که در داووس سه میزگرد در رابطه با تولید غذا و امنیت غذایی برگزار شد. تولید غذا در سطح جهانی موضوع بسیار مهمی است که در حال مکانیزه و حرفه‌ای شدن است. شرکت‌های آسیایی زیادی در آفریقا زمین خریده‌اند و مواد غذایی تولید می‌کنند. 

چون بسیاری از کشورهای آسیایی کوچک هستند ترجیح می‌دهند از زمینی که دارند بیشتر برای صنعت استفاده کنند و فعالیت کشاورزی هم زمین گسترده می‌خواهد؛ بنابراین شرکت‌های آسیایی در شرق آفریقا زمین خریده‌اند و با کارگر بسیار ارزان و کاشت غله نیازهای خودشان را تامین می‌کنند و بقیه را در بازارهای جهانی می‌فروشند. در حال حاضر عربستان سعودی از طریق بخش خصوصی برای تولید غذا در آفریقا و پاکستان سرمایه‌گذاری جدی کرده است، چون هم قرابت جغرافیایی دارد و روابط بسیار خوبی بین عربستان با کشورهای آفریقایی و پاکستان وجود دارد که نیروی کار ارزان و امکانات بسیار زیاد دارند و امنیت غذایی را تامین می‌کنند. مساله بعدی در مورد چالش‌های جهانی، کمبود آب است که همه کشورها این را جزو موارد مهم برنامه‌ریزی‌های کلان و توجه به ساختارهای عمرانی برای تامین آب قلمداد کرده‌اند. من طی سال‌های اخیر به هیچ کنفرانس بین‌المللی نرفتم مگر اینکه در آن حداقل 20 درصد از مسائل و چالش‌ها به آب و محیط زیست مربوط نباشد. کشورها سرمایه‌گذاری‌های جدی می‌کنند، بعضی کشورها دیر وارد این جریان شدند ولی الان تقریباً همه کشورها برایشان جدی شده است. 

طبق پیش‌بینی‌ها تا سال 2050 خشکسالی در ایران 11 برابر شرایط فعلی می‌شود. این مساله‌ای است که در سال‌های آینده تهدیدش برای ما جدی‌تر خواهد شد. چه راهکارهایی در سطح بین‌المللی مطرح شده که می‌تواند مورد استفاده ما قرار گیرد؟ 

خشکسالی یک موضوع جهانی است ولی گفته می‌شود راه‌حل دارد و همکاری بین کشورها می‌تواند این مسائل را بهتر حل کند. چالش دیگری که در داووس مورد بحث قرار گرفت، مساله محیط زیست بود. دولت‌ها در حال فشار به شرکت‌های خصوصی هستند و هزینه‌ها را برای شرکت‌هایی که آلودگی محیط زیستی ایجاد می‌کنند، افزایش می‌دهند. الان در آلمان اکثر شرکت‌هایی را که آلودگی ایجاد می‌کنند مجبور کرده‌اند که سبز شوند یا خاک آلمان را ترک کنند. این یک جریان جدی در آمریکاست. چینی‌ها هم به خصوص در دوره رئیس‌جمهور جدید در این باره برنامه‌ریزی‌های جدی کرده‌اند. نخست‌وزیر چین که در داووس امسال هم شرکت کرده بود خیلی به این موضوع توجه داشت و می‌گفت از اولویت‌های بسیار مهم ما با نرخ رشد اقتصادی 6.8  درصد، پرداختن به مسائل محیط زیست است. 

یکی از محورهای نشست داووس بررسی ریسک‌ها و مخاطرات فراروی کشورهای جهان است. اینکه کشورها در آینده با چه مخاطراتی روبه‌رو می‌شوند. امسال در این باره به چه مواردی اشاره شد؟ 

نکته‌ای که امسال به‌طور گسترده مطرح شد این بود که جهان ثروتمندتر می‌شود، اما سوال این است که آیا این ثروت توزیع هم می‌شود یا نه؟ آماری که امسال محققان داووس استخراج کرده بودند به این شرح است که 41 درصد ثروت جهان در اختیار 0.7 درصد مردم است. 42.3 درصد دیگر ثروت نزد 7.7 درصد مردم جهان است. یعنی در مجموع 83.3 درصد ثروت نزد 8.4 درصد مردم جهان است. 13.7 درصد ثروت نیز متعلق به 22.9 درصد مردم جهان است و از همه جذاب‌تر اینکه فقط سه درصد ثروت جهان نزد 68.7 درصد مردم جهان است. امسال در 22 میزگرد داووس شرکت کردم و میزگردی نبود که یک سیاستمدار، فعال اجتماعی و حتی بعضاً مدیران شرکت‌ها اشاره نکنند که این فاصله طبقاتی در جهان بسیار جدی است و آینده بشریت را تهدید می‌کند.

 یکی از دلایلی که ثروت در دنیا متمرکز می‌شود، به خاطر ادغام شرکت‌هاست. نقدینگی گسترده‌ای وجود دارد که تبدیل به ادغام می‌شود. برای اینکه افراد و شرکت‌ها پول نقد را نگه ندارند، آن را تبدیل به مالکیت و دارایی‌های مولد می‌کنند و یک شرکت را می‌خرند و طبعاً سرمایه‌گذاری‌هایی می‌کنند که سود داشته باشند. اخیراً شرکت فیس‌بوک، واتس‌آپ را به قیمت 21 میلیارد و 800 میلیون دلار خرید. الان اکثر سوپرمارکت‌هایی که در اروپاست و حالت زنجیره‌ای دارند، سرمایه‌گذاران‌شان از کشورهای عربی هستند، چون مطمئن هستند همیشه بازار خواهند داشت. مثلاً ببینید یک درصد مردم آمریکا، 46 درصد مالیات این کشور را پرداخت می‌کنند. 

مفهومش این است که طبقه متوسط کوچک شده است. 

در غرب بله، اما در آسیا نه. در اروپا و آمریکای شمالی طبقه متوسط به شدت در حال کاهش است. 

اما آماری که اشاره کردید درباره توزیع ثروت، یک آمار جهانی بود. مفهومش این است که طبقه متوسط در جهان به شدت در حال کوچک شدن هستند. 

در غرب، جوامع به لحاظ اقتصادی قطبی می‌شوند و این کاملاً روشن است. الان تقریباً 40 درصد تولید اروپا و آمریکا صرف صادرات می‌شود که بازارهای آن در آسیاست. بازارهای مصرفی آسیا به اقتصاد اروپا و آمریکای شمالی کمک می‌کند که بتوانند موقعیت‌های جهانی خودشان را حفظ کنند. تقریباً 40 درصد GDP آمریکا مربوط به صادرات است. به همین دلیل است که کاهش قیمت نفت، محرک جدیدی برای رشد اقتصادی آسیا خواهد بود که می‌تواند به صورت زنجیره‌ای، وضعیت اروپا و آمریکای شمالی را هم بهتر کند، تا بتوانند بازارهای آنها را به اصطلاح تامین کنند. شرکتی مثل بی‌ام‌و (BMW) در شش‌ماهه دوم سال گذشته میلادی، 17 هزار اتومبیل در چین فروخت که این نسبت به سال گذشته 40 درصد افزایش داشته است که این وضعیت برای دیگر شرکت‌های غربی هم صادق است. 

مهم‌ترین محرکه شرکت‌های اروپایی و آمریکایی بازارهای چین و آسیاست، به خاطر تقاضایی که آنجا وجود دارد و اینجاست که باید کاهش قیمت نفت را در یک ماتریس جهانی مورد ارزیابی قرار داد. الان هزینه‌های انرژی در آمریکا کاهش پیدا کرده است. در دسامبر 2014، در آمریکا 230 هزار شغل جدید ایجاد شده است. بنزین شش ماه پیش در آمریکا، گالنی 3.80 دلار بود، الان 2.40 دلار شده است. آمریکا دارای یک جامعه مصرفی است که در آن مردم وقتی ببینند قیمت محصولی کاهش یافته، برای خرید آن هجوم می‌برند. به قول خودشان پروپلر (ملخ هواپیما) اقتصاد آمریکا، مصرف مردم است. اگر مصرف مردم نباشد، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آمریکا تا سال 2020، روزانه 300 هزار بشکه نفت، صادرات خواهد داشت. اولین بار، بعد از چندین دهه، کنگره جمهوریخواه قوانین صادرات نفت آمریکا را به نفع شرکت‌های نفتی تعدیل می‌کند. 

ولی حتی عربستان سعودی هم از روند کاهش قیمت نفت متضرر می‌شود. 

بله، عربستان در اثر کاهش قیمت نفت حدود 90 میلیارد دلار از درآمد نفت خود را از دست می‌دهد که این از طریق سود ذخایر ارزی‌ای که دارد قابل جبران است. این وضعیت قیمت نفت منافعی را برای عربستان دارد که در درازمدت قابل تامین است. بنابراین شرایط موجود برای عربستان مشکلی ایجاد نخواهد کرد. 

بدیهی‌ترین نتیجه‌ای که حادثه 11 سپتامبر 2001 داشت این بود که نمی‌شود در دنیا یک نقطه امن ایجاد کرد. اگر در دنیا توسعه‌های متوازن ایجاد نشود، منطقه‌ای هم امن و پیشرفته نخواهد ماند. با این اختلاف طبقاتی و توزیع ناعادلانه‌تر ثروت چطور می‌شود به جهانی امن و رو به رشد متوازن امید داشت؟ 

این نکاتی که شما به آن اشاره کردید، خانم لاگارد رئیس آی‌ام‌اف هم در داووس مطرح کرد. او گفت این شکاف برای آینده نظم جهانی بسیار مضر است و حتماً تبعاتی خواهد داشت که اگر الان جلوی آن را نگیریم، بعداً باید تبعاتش را بپذیریم که بسیار جدی‌تر خواهد بود.  

پس از بررسی تهدیدها و مخاطرات، آیا در بخش پیشنهاد‌ها هم موضوعات جدیدی در داووس مطرح شد؟ 

سه پیشنهاد بسیار شاخص در میزگردها و سخنرانی‌های امسال برای اصلاح نظام‌های اقتصادی کشورهای مختلف مطرح شد. اولین آن اعطای فرصت به شهروندان است، یا در واقع مشارکت همگانی و همه را شریک کردن تا منابع اقتصادی در کشورها در انحصار نباشد، بلکه تا امکان دارد آن را گسترده کنند که در اختیار اقشار مختلف اجتماعی قرار بگیرد. دوم اینکه، آموزش سنتی باید کنار گذاشته شود و انسان‌ها باید برای مهارت‌های جدیدی آموزش ببینند که با دنیای دیجیتال و تصمیم‌گیری پیچیده امروز، بیشتر سنخیت داشته باشد. 

انسان‌ها نیازمند مهارت‌های جدید هستند و باید در مدارس، یک بازبینی اساسی شود که به کسی که امروز دیپلم می‌گیرد، چه مهارت‌ها و دانشی باید منتقل شود. پیشنهاد این بود که تا جایی که امکان دارد، یک بینش جهانی به شهروندان منتقل شود که بتوانند بهتر فکر کنند و تصمیم بگیرند و کار انجام دهند و کارهایشان را بتوانند پیش ببرند. نکته سوم اینکه، کشورها باید خودشان را با تکنولوژی‌های جدید آشنا کنند. هیچ دولت و شرکت و موسسه و فردی نمی‌تواند مستقل از این تکنولوژی جدید نه فکر کند و نه تصمیم بگیرد و نه زندگی کند. دولت‌ها باید این فرآیند را که انسان‌ها با فناوری‌های جدید آشنا شوند تسهیل کنند که نهایت بهره‌برداری را برای سودآوری و افزایش کارآمدی در زندگی عمومی‌شان به همراه داشته باشد. 


تاريخ : بیست و سوم آذر 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
نگاهی دیگر ؛ به مناسبت سالروز استقلال امارات متحده عربی

 

«محمد بن راشد آل مكتوم»می نویسد: «در دهه 1980 ، اجلاسی متشکل از برخی مقامات عربی برگزار شده بود...به مقامات حاضر در اجلاس کردم و گفتم که چرا فکری به حال توسعه منطقه نمی کنیم و مثلاً چرا سعی نمی کنیم دوبی را به شهری توریستی تبدیل کنیم که ار سراسر دنیا به سویش بیایند؟ واکنش مقامات عربی جالب بود؛ یکی شان که وزیر بود، به شیخ جوان گفت: آخر دوبی چه دارد که بتوان آن را به جاذبه توریستی تبدیل کرد؟ چیزی جز صحرای برهوت و خورشید سوزان و شرجی دریا و شن های داغ؟»
عصرایران ؛ جعفرمحمدی - این روزها مردم امارات، در حال سپری کردن جشن های استقلال کشور خود هستند؛ کشوری که در 43 سالی که از استقلالش گذشته، توانسته است بیش از بسیاری از ممالک دارای تاریخ و تمدن و وسعت، بدرخشد و سری در میان سرها داشته باشد.

سرزمینی که امروز به نام "امارات متحده عربی" شناخته می شود، یک قرن پیش، موطن بادیه نشیانی بود که به سختی روزگار می گذراندند. قحطی دهه های 1930 و 1940 میلادی  عرصه را چنان بر مردمان آن دیار تنگ کرد که چاره ای جز سرخ کردن و خوردن ملخ های پرشمار بیابان نداشتند.

با این حال، مردم آن سرزمین، خود را محکوم به گم شدن در میان توفان های شن و محو شدن در تاریخ ندانستند. آنها تصمیم گرفتند خاک را به طلا تبدیل کنند و بی هیچ مبالغه ای این کار را کردند و از این رو ، پر بیراه نیست به مردم این سرزمین و حاکمان دوراندیش آن لقب کیمیاگر داد.

درس های بزرگ امارات

اما راز پیشرفت امارات و به ویژه شهر دوبی چیست و چه درس هایی در آن برای ملت های تشنه پیشرفت وجود دارد؟ چگونه است که مردمان زیادی در نقاط مختلف دنیا که بسیار بیشتر از اماراتی ها امکانات دارند و البته همانند آنها مشتاق رشد و توسعه هستند، هنوز اندر خم یک کوچه اند و مردم این کشور کوچک توانسته اند در کمتر از نیم قرن، از چادر نشینی به قصر نشینی برسند و از شتر سواری به مالکیت یکی از برترین خطوط هوایی جهان؟!

با مطالعه در تاریخ امارات، می توان گفت که همسایه های جنوبی، خود را به چند اصل برتری بخش آراستند و گوی سبقت را ربودند:درس های بزرگ امارات

1 - هدفمندی، ایمان به ساختن و تلاش واقعی:  «محمد بن راشد آل مكتوم» نخست وزير دولت امارات و حاكم دبي کتابی دارد به نام " نگرش من" ؛ خاطره ای جالب از او را در این کتاب که به 30 سالگی شیخ مربوط می شود، بخوانید: « در دهه 1980 ، اجلاسی متشکل از برخی مقامات عربی برگزار شده بود. همه درباره جنگ ایران و عراق و بحران فلسطین صحبت می کردند و من ، خواستم فضا را عوض کنم. بنابراین رو به مقامات حاضر در اجلاس کردم و گفتم که چرا به جای این بحث ها، فکری به حال توسعه منطقه نمی کنیم و مثلاً چرا سعی نمی کنیم دوبی را به شهری توریستی تبدیل کنیم که ار سراسر دنیا به سویش بیایند؟
واکنش مقامات عربی جالب بود؛ یکی شان که وزیر بود، به شیخ جوان گفت: آخر دوبی چه دارد که بتوان آن را به جاذبه توریستی تبدیل کرد؟ چیزی جز صحرای برهوت و خورشید سوزان و شرجی دریا و شن های داغ؟ »

شاید هر کس دیگری جز شیخ محمد بود، با خود می اندیشید که عجب سخن یاوه ای گفتم! راست می گویند، شهر و کشور من چه جاذبه ای برای گردشگران دارد؟
اما شیخ، آن کنایه را نادیده گرفت و حتی به موتور محرکی برای خودش تبدیل کرد تا با عمل به گفته اش ، جواب آن وزیر طعنه گو را بدهد. او به کشورش بازگشت و در حالی که صدای وزیر در گوشش می پیچید که دوبی چه جاذبه ای دارد، با خود گفت: "جاذبه را باید ساخت." و بدین ترتیب، گام های زیربنایی را برداشت، شرکت هواپیمایی امارات را تأسیس کرد، به جذب سرمایه گذاری های خارجی پرداخت، در دادن امتیازات به سرمایه گذاران، خساست به خرج نداد و دوبی را به بهشت سرمایه گذاران تبدیل کرد، هتل ها یکی پس از دیگری ساخته شدند و آن صحرای برهوت، به زمینی گران قیمت تبدیل شد که تاجران برای متر مترش ، با یکدیگر چانه می زدند، مراکز خرید را به مدرن ترین شکل ممکن ساخت، کوشید تفریحاتی که توریست ها به دنبال آن هستند را در بهترین کیفیت فراهم کند و ... سال ها بعد، آن وزیر عربی که سخنان شیخ محمد را مسخره کرده بود، برای گذراندن ایام تعطیلات خود به همراه خانواده به دوبی رفت.

هفت درس بزرگ امارات
پیست اسکی سرپوشیده دوبی در سرزمینی که برف نمی بارد!

2 - آنچه برای تجارت خوب است برای دهکده خوب است: این شعار حاکمان دوبی بود، زمانی که این شهر، دهکده ای بیش نبود. دوبی و بخش وسیعی از امارات در حاشیه دریا قرار داشتند و مردمانش می کوشیدند با تجارت دریایی روزگار بگذرانند، تجارتی که چندان هم پر رونق نبود.
با این حال، آنان فارغ از شعار زدگی و تعصبات قبیله ای، برای تجارت ارزش بسیاری قائل بودند. این روحیه نسل به نسل منتقل شد و اینک بخش عمده ای از درآمد امارات و مخصوصاً دوبی، نه از فروش منابع زیر زمینی یا تولید کالاهای صنعتی یا کشت محصولات کشاورزی که از تجارت است.

درس های بزرگ امارات

زمانی که اعلام شد میزان صادرات امارات به ایران از مرز 10 میلیارد دلار گذشته است، کسانی که سرشان در حساب و کتاب بود، دانستند که اماراتی ها، سود هنگفت ناشی از این تجارت را به این خاطر کسب کرده اند که قواعد تحارت را بسیار خوب بلدند.
دیروز ، آنچه برای تجارت خوب بود، برای "دهکده" هم خوب است و امروز ، اماراتی ها بر این باورند آنچه برای تجارت خوب است ، برای "کشور" هم خوب است.

3 - تساهل با خارجی ها و داخلی ها: اعراب، عمدتاً مردمانی مهمان دوست هستند. اماراتی ها، این سنت دیرین عربی را به اقتصاد گردشگری هم گره زدند. بدین ترتیب، گردشگران سراسر جهان بی هیچ واهمه ای راهی این کشور و مشخصاً دوبی شدند تا در جایی که هیچ کس درباره مذهب و ملیت شان نمی پرسد و سلیقه ای بر ایشان تحمیل نمی کند، مورد احترام واقع شوند.
این فرهنگ نهادینه شده، باعث شد در سال گذشته میلادی، شهر دوبی بتواند به تنهایی بیش از 11 میلیون توریست را به خود جذب کند و مدیران این شهر در حال برنامه ریزی برای رساندن این تعداد به 20 میلیون توریست در سال 2020 هستند.


درس های بزرگ امارات

این سهل گیری، فقط در قبال خارجیانی که از امارات دیدن می کنند لحاظ نمی شود بلکه در درون جامعه امارات نیز چنین وضعیتی حاکم است، چنانچه شیخ محمد می گوید: ميان دين و مدرنيسم و يا ميان دين مان و آنچه تمدن سالم ارائه مي كند، هيچ نوع تناقضي نمي بينيم. از اين رو هرگز براي دنيايمان از دين مان هزينه نمي كنيم زيرا در اين صورت هم دين مان را از دست خواهيم داد و هم دنيايمان را!

4 - ما بیگانه ستیز نیستیم: اگر امارات همه مختصات توسعه را داشت ولی مردم و حاکمانش به شدت بیگانه ستیز بودند، بی هیچ تردیدی، پیشرفت امروزین نصیب این کشور نمی شد.
زمانی که اماراتی ها خواستند بندر دوبی را که در گذر دهه ها و قرن ها، گل اندود شده بود را لایروبی کنند و پولی نداشتند، از ثروتمندان دیگر کشورها - عمدتاً از کویتی ها - کمک خواستند.

تا 1984 ، پروازهای دوبی را شرکت هواپیمایی "گلف ایر" انجام می داد. این شرکت متعلق به بحرین،ابوظبی،عمان و قطر بود. در این سال، گلف ایر تصمیم گرفت تعداد پروازهایش به دوبی را کاهش دهد. شیخ محمد مذاکرات بسیاری برای افزایش پروازها گرفت اما مدیران گلف ایر زیر بار نرفتند.

درس های بزرگ امارات
درس های بزرگ امارات

شیخ تصمیم به راه اندازی یک شرکت هواپیمایی مستقل گرفت اما امارات نوپا ، متخصصان مجربی که از عهده این کار برآیند در اختیار نداشت. شیخ می توانست سال ها منتظر بماند تا شاید افرادی از امارات بزرگ شوند، درس بخوانند، صنعت هواپیمایی یاد بگیرند، جذب کشورهای خارجی نشوند و بعد، اگر شرایط مهیا بود، یک شرکت هواپیمایی برای امارات تأسیس کنند.

او اما یک خلبان کارکشته بریتانیایی به نام "فلاناگان" که سابقه مدیریت در هواپیمایی بریتانیا را داشت مأمور راه اندازی شرکت هواپیمایی امارات کرد و 10میلیون دلار سرمایه اولیه این کار را در اختیار وی قرار داد. 

کارها که کمی پیش رفت، فلاگان، چهار هواپیما اجاره کرد و در 1990 هنگامی که "امارات" به 21 شهر پرواز داشت، شروع به خرید هواپیمای مدرن کرد و نهایتاً هواپیمایی امارات، به یکی از مشتری های بزرگ تولید کنندگان هواپیما تبدیل شد و توانست با فرودگاه مدرنی که در این سال ها ایجاد کرده است به هاب منطقه تبدیل شود و به همه نقاط دنیا پرواز کند.

طبق اعلام  مرکز آمار و تحقیقات فرودگاه‌های امارات در همین سپتامبر گذشته، بیش از شش میلیون و 600 هزار مسافر از طریق فرودگاه بین‌المللی دوبی جابجا شدند و تعداد پروازهای این فرودگاه نیز در ماه، به 31 هزار و 214 پرواز رسید.

اگر در 1984 ، مقامات اماراتی می گفتند که فلاناگان یک خارجی است و نمی توان به او اعتماد کرد و دست روی دست می گذاشتند تا شاید دل مدیران گلف ایر به رحم آید و چند پرواز بیشتر به دوبی اختصاص دهند، قطعاً امروز امارات صاحب یکی از معتبرترین برندهای صنعت حمل و نقل هوایی دنیا نبود.

5 - تا ریسک نکنید موفق نمی شوید: انسان های موفق، ریسک های بزرگ هم داشته اند و این ، درباره امارات هم صدق می کند. شیخ های اماراتی، می توانستند مانند بسیاری از شیوخ دیگر، پول های خود را در بانک های خارجی پس انداز کنند و روزگار به خوشی بگذرانند اما آنها ریسک کردند و خطر را پذیرفتند.
زمانی که شیخ راشد تصمیم گرفت بندر جبل علی را احداث کند، وال استریت ژورنال در مقاله ای سرزنش آلود، این کار را بیهوده دانست و عقده گشایی نامید ولی اکنون هیچ کس نمی تواند نقش این بندر را در اقتصاد منطقه و امارات نادیده بگیرد.

درس های بزرگ امارات


درس های بزرگ امارات

درس های بزرگ امارات

درس های بزرگ امارات

درس های بزرگ امارات

6 - تمرکز بر امور مهم و وانهادن امور جزئی: در این باره به یک جمله از شیخ محمد بسنده می کنیم: اگر بپرسید كه چگونه در دبي توانستيم، همه اين دستاوردها را با اين سرعت ركوردي محقق سازيم، خواهم گفت كه ما به هيچ كس اجازه نداديم كه ما را غرق در ريزه كاری های جزئی كند زيرا اساس توسعه درست، همان نگرش است كه جزئياتِ كوچك آن، اهداف بزرگش را محو نمي كند.

7 - مردم ما مهم هستند: در توسعه امارات، یک اصل اساسی دیگر نیز وجود دارد که رد پایش را می توان در همه امور دید و آن این که هر تصمیمی که گرفته می شود باید در نهایت به نفع شهروندان اماراتی باشد. مثلاً مهم ترین شرط سرمایه گذاری خارجی در امارات این است که صاحب سرمایه خارجی، با یک شهروند اماراتی شراکت کند. بدین ترتیب، سرمایه گذاری خارجی همان گونه که برای کلیت کشور سودمند است، برای فرد فرد شهروندان نیز سودآوری شخصی دارد.

بی تردید، امارات نیز همانند سایر کشورهای دنیا، عاری از عیب و نقص نیست و برخی اختلافات بین امارات و همسایگانی مانند ایران نیز در جای خود محل بررسی و تأمل دارد ولی در کنار همه این مسائل، عقل سلیم حکم می کند که ضمن محترم شمردن پیشرفت های همسایه، متواضعانه درس آموز نیز باشیم که اگر درس نگیریم، عبرت می شویم. 

منابع:
- دوبی سریع ترین شهر جهان ؛ نوشته جیم کرین ؛ ترجمه هرمز همایون پور ؛ نشر نی 1391
- نگرش من و چالش های برتری ، نوشته شیخ محمد بن راشد آل مکتوم ؛ ترجمه: مسلم زمانی ؛ نشر قلمکده 1390


تاريخ : سوم آذر 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

ناصر فکوهی: اصول اخلاقی نباید با مادیات آلوده شوند

«چگونه یک جامعه دچار تزلزل اخلاقی می شود؟» یادداشت اختصاصی ناصر فکوهی: اصول اخلاقی نباید با مادیات آلوده شوند
 

شفقنا زندگی- «هر فردی که پیرو یک دین است و باید او را مومن نامید، یا واقعا ایمان دارد و یا به این امر تظاهر می کند. مشکل در شرایطی پیش می آید که «مومن» بودن با مزایای مادی همراه باشد و «نامومن» بودن با سختگیری های مبالغه آمیز مجازات شود، در آنجا است که دیگر نمی توان نه به ایمان کسی چندان مطمئن بود و نه به بی ایمانی اش. زیرا ایمانش ممکن است ناشی از تمایلش به سودجویی باشد و بی ایمانی اش صرفا یک واکنش در برابر کسانی که می خواهد خود را از آنها متمایز کند. بنابراین مهم ترین کاری که می توان و باید برای  گسترش اخلاق چه مدنی و چه دینی در یک جامعه برداشت آن است که استفاده از ابزارهای آمرانه را به حداقل رساند و مسئولیت پذیری داوطلبانه افراد را به حداکثر»

ناصر فکوهی، جامعه شناس و استاد دانشگاه در یادداشتی اختصاصی برای شفقنا زندگی در خصوص دلایل گسترش برخی ناهنجاری ها و آسیب های اخلاقی و اجتماعی خصوصا دروغ در جامعه ای مانند ایران آورده است: اگر از یک آسیب مثل «دروغ» صحبت می کنیم، آیا تنها با گسترش آن روبرو هستیم و یا با رشد مجموعه ای از آسیب ها، زیرا این امر پاسخ ما را متفاوت خواهد کرد. مثال می زنم، وقتی بیماری به پزشکی مراجعه می کند و از دردی گلایه، پزشک او را معاینه می کند و پرسش هایی از او می کند تا ببیند آیا این درد با دردهای دیگری هم همراه است یا نه. بیمار ممکن است آنقدر از یک درد رنج ببرد که دردهای دیگر را از یاد ببرد، اما این برعهده پزشک است که معاینه دردهای دیگر را کشف کند. در این حال بنا بر دردها و آسیب هایی که پزشک  پیدا می کند، تشخیص او متفاوت خواهد بود و ممکن است به بیماری های بسیار متفاوتی مشکوک شود و مسیر آسیب شناسی خود را در این یا آن جهت سوق دهد. حال این سال مطرح می شود که آیا جامعه ما صرفا از دروغ به مثابه آسیب رنج می برد؟ یا آسیب های زیاد و متفاوت دیگری نیز دارد؟ در این صورت آیا دروغ مهم ترین و اصلی ترین آسیب است و یا باید ریشه های آن را در آسیب های دیگری جستجو کرد.

اینکه جامعه ما، جامعه ای پایبند اخلاق و دین است که انشالله این طور باشد، بی شک باید می توانست و بتواند تا حدی از گسترش آسیبی مثل دروغ گفتن جلوگیری ولو به صورت نسبی بکند، و اینکه نکرده یا نمی کند، پس بنابراین باید بیشتر تامل کرد. مسئله به نظر من در «دروغ» نیست. از لحاظ اجتماعی، «راست گویی» و «دروغ گویی» مفاهیمی در بسیاری موارد  کمابیش نسبی هستند که می توانند البته به موقعیت های مطلق برسند. باز هم مثال بزنم، می توان گونه ای از روایت  واقعیت را، عین واقعیت ندانست، اما ما در عرف خود آن را دروغ نمی دانیم و یا همواره شنیده ایم که چیزی به نام «دروغ مصلحت آمیز» وجود داشته است. این ها حوزه هایی هستند که من از آنها به مثابه گستره های شناختی تعریف و تبیین دروغ و واقعیت صحبت می کنم. بگذریم که اصولا افراد مختلف واقعیت ها و عدم واقعیت ها را به یک صورت نمی بینند و بنابراین کاملا بدیهی است که فردی ممکن است چیزی را که خود واقعیت می پندارد ولی دیگری باوری به آن ندارد بیان کند، یعنی دروغ بگوید، اما خود متوجه این کار نباشد.

سقوط اخلاقی در یک جامعه مصرف گرای سودجو و سوداگر طبیعی است

مشکل زمانی است که ما از موقعیت های مطلق صحبت کنیم، یعنی زمانی که یک کنشگر، با عزم و کاملا آگاهانه کنشگر دیگری را به قصد سودجویی فریب بدهد و دروغ بگوید. این وضعیت بی شک یک موقعیت آسیب زا است و تجربه و مشاهدات و تحثیقات انجام شده همگی گویای آن هستند که این امر در جامعه ما رو به گسترش است. اما به نظر من ریشه این امر را باید در مجموعه ای از آسیب ها دانست که مهم ترینشان ، فروپاشی اخلاقی ناشی از  تغییر موقعیت معیشتی جامعه ما یعنی تغییر ریشه ای جامعه ما از یک جامعه کشاورز و زحمت کش مبتنی بر اخلاق کارسخت زراعی و سپس صنعتی، به یک جامعه مصرف کننده و ثروتمند  که صرفا بر درآمدهای زیر زمینی خود (نفت) و یا  درآمدهای سوداگرانه خود (معاملات پولی و یانکی و سود جویی های تجاری) تکیه زده، دانست. یک جامعه کشاورز یا صنعتی که معیشت خود را از سازکارهای سالم تامین می کند، نمی تواند تا بدین حد دچار سقوط اخلاقی شود؛ در حالی که این امر در یک جامعه مصرف گرای سودجو و سوداگر طبیعی ترین چیزی است که می تواند اتفاق بیافتاد.

دین و عرف می توانند یک جامعه را از فروپاشی اخلاقی نجات دهند

البته همان طور که گفتم در اینجا  دین و عرف می توانستند و هنوز هم می توانند به کمک ما بیایند تا از این فروپاشی بیرون بیائیم یا دستکم سرعت آن را کاهش دهیم. همان طور که به نظر من عقلانی شدن اقتصاد و اخلاق مدنی، قانونیت و شهروندی  و آزادی و دموکراسی و باز شدن فضا و کنار گذاشتن  افراد بی مسئولیت و بی فرهنگ و سپردن کارها به افراد دارای مهارت و دلسوز و توانا، می توانند چنین  کمکی را به ما بکنند. در اینجا یک اراده قدرتمند مورد نیاز است تا ما را از درغلطیدن بیشتر در این سراشیبی نجات دهد.  سرابی در پیش روی ما است و آن اینکه  درآمدهای هر چه بیشتری را با انجام کار هر چه کمتری به دست بیاوریم، چیزی شبیه کشورهای  جنوب خلیج فارس که بیشتر به سوپر مارکت های بزرگ شباهت دارند تا به کشور در معنای مدرن آن،  ما باید در برابر این وسوسه مقاومت کنیم و تلاش کنیم از منابع عظیمی که در نظام دینی، عرفی، ملی، سیاسی و  پیشینه تمدنی بزرگمان داریم، استفاده کنیم که این گرایش ها را از خود دور کرده و اخلاق را احیا کنیم. تنها بدین صورت است که می توانیم امیدوار باشیم که با بازیافتن اخلاق آسیب های ناشی از  نابودی آن همچون دروغ نیز کاهش یابند.

استفاده حداقل از ابزارهای آمرانه و به حداکثر رساندن مسئولیت پذیری داوطلبانه افراد؛ مهم ترین راه درونی کردن اخلاق

هر فردی که پیرو یک دین است و باید او را مومن نامید، یا واقعا ایمان دارد و یا به این امر تظاهر می کند. مشکل در شرایطی پیش می آید که «مومن» بودن با مزایای مادی همراه باشد و «نامومن» بودن با سختگیری های مبالغه آمیز مجازات شود، در آنجا است که دیگر نمی توان نه به ایمان کسی چندان مطمئن بود و نه به بی ایمانی اش. زیرا ایمانش ممکن است ناشی از تمایلش به سودجویی باشد و بی ایمانی اش صرفا یک واکنش در برابر کسانی که می خواهد خود را از آنها متمایز کند. بنابراین فکر می کنم، مهم ترین کاری که می توان و باید برای  گسترش اخلاق چه مدنی و چه دینی در یک جامعه برداشت آن است که استفاده از ابزارهای آمرانه را به حداقل رساند و مسئولیت پذیری داوطلبانه افراد را به حداکثر. در این حال، افرادی که مومن هستند و یا نیستند، دستکم خودشان به درستی متوجه این موضوع هستند و دیگران نیز همین طور. برای مثال نگاه کنید به برخی از نظام های سنتی ما، مثلا بازار؛ در بازار اصل بر اعتماد بود زیرا کمتر ممکن بود بازرگانی نام و اعتبار خود را با دروغ گفتن به خطر بیاندازد و اکثر آنها شدیدا اعتقاد داشتند که با این کار هم ایمان خود را زیر پا لگدمال کرده اند و هم اعتبار کاری شان را به عبارت دیگر هم دنیای خودشان را باخته اند و هم آخرتشان را.

زمانی که زور و آمریت، معیار می شود خودنمایی و تزویر جای واقعیت ایمان را می گیرد

در اینجا آمریتی در کار نبود. اما زمانی که مسئله زور و آمریت معیار می شود، بلافاصله تظاهر و خودنمایی و تزویر جای واقعیت ایمان را می گیرند و اینجاست که خواسته و ناخواسته ما با زیر پاگذاشتن کمابیش روشن اصول و پایه های اعتقادی و عرفی روبرو  می شویم. در چنین حالتی، تنها قانون است که شاید بتواند کاری بکند، اما در هیچ پهنه ای از عالم  نمی توان شاهد آن بود که قانون بدون اخلاق مدنی یا دینی بتواند به تنهایی بار سالم بودن جامعه را بر دوش بکشد. از این رو باید شرایطی را فراهم کرد که افراد  به صورتی واقعی  اخلاق را در خود درونی کنند و نه از طریق ابزارهای ریا و تظاهر. در جامعه ما متاسفانه ریاکاری و تظاهر به داشتن ایمان،  به امری بسیار رایج بدل شده است و این بیش و پیش از هر چیز به نظام های دینی و عرفی ضربه می زند.

دروغ گویی بیشتر معلول است تا علت

در حالی که ما نیاز بسیار بالایی به این نظام ها داریم و هرگز نمی توانیم جامعه را صرفا بر اساس قوانین و مجازات ها مدیریت کنیم و به خصوص که بسیاری از این ناهنجاری ها را نمی توان جرم به حساب آورد و مجازات کرد، اما زمینه را برای جرائم آماده می کنند. بنابراین باز هم تکرار می کنم، دروغ گویی را باید بیشتر معلول دانست تا علت. علت اصلی سست شدن پایه های اعتقادی است که دلیل آن نیز تجربه واقعی زندگی و سازوکارهای آن است. در جامعه ای که قبح دزدی، غارت، اختلاس، حیف و میل اموال مردم، بی عدالتی، توهین و ظلم به دیگری، تظاهر و دروغ گویی علنی و رو در رو، بی آبرویی و بی عفتی در زبان و در رفتار، آن هم از سوی کسانی که باید الگوی جامعه باشند، از بین برود، نباید از آنکه مردم عادی تحت تاثیر چنین جوی از دروغ، به مثابه راهی ساده برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند، تعجب کرد، زیرا همواره می توانند توجیهی برای کارهای خود پیدا کنند.

اما اینکه با چه مسائلی برخورد می شود و چه کسانی و با چه مشروعیتی این کار را می کنند، چیزی نیست که ما به عنوان جامعه شناس بتوانیم درباره آن نظر بدهیم. در هر کشوری امروزه، گروهی از رفتارها را قانون تعیین می کند و بر آنها نظارت دارد و گروه دیگری را بر عهده خود جامعه و  مردم می گذارد. برای مثال، خانواده که باید خود تربیت فرزندان خویش را بر عهده بگیرد و یا شهروندان که خود باید به نوعی نظاره گر و تنظیم کننده رفتار سایر شهروندان باشند.

هر جامعه ای برای اخلاقی بودن نیازمند آن است که افراد خود را مسئولیت پذیر کند

من به طور کلی با جامعه ای که سراسر بخواهد با قانون گرایی همه رفتارها را کنترل و مجازات کند، مخالفم زیرا چنین جامعه ای به تدریج ارزش و معنای عملی اخلاق دینی و عملی  و مدنی را از میان می برد و مسئولیت های  افراد و گروه های اجتماعی را به حداقل می رساند و جای آن را به ماموران می دهد، مامورانی که همواره در معرض آن هستند که خود به راه خطا بروند و در نتیجه آنجا که باید اخلاق دخالت کند، از این کار باز می ماند و بدل به چیزی می شود که چندان مصرفی ندارد و همین زمینه ساز سقوط آن خواهد شد. هر جامعه ای برای سالم ماندن  و اخلاقی بودن نیازمند آن است که افراد خود را مسئولیت پذیر کند و نه آنکه دائما با آنها برخورد کند. البته می شود با رفتارهایی مثل مصرف مشروب های الکلی به روشنی مقابله کرد به خصوص در رفتارهای اجتماعی که جان دیگران را به خطر می اندازد ، کما اینکه در کشورهای اروپایی و امریکا نیز شدیدترین مجازات ها برای رانندگی با مصرف الکل در نظر گرفته شده است. اما هیچ کدام از این برخوردها جای درونی شدن اخلاق را نمی گیرد. افزون بر این روشن است که گروه بزرگی از رفتارهای خلاف اخلاق اصولا بروز آشکار و بلافصل بیرونی ندارند که بتوان با آنها برخورد کرد مثل همین دروغ که یا اصولا فوری قابل تشخیص نیست و یا اگر باشد هم لزوما جرم انگیز نیست که بتوان با آن برخورد کرد.

بنابراین باز هم تکرار می کنم، تفکری که از قرن هفدهم به آن قانون گرایی می گویند به خصوص در شکل افراطی و گسترده آن نه تنها کمکی به بهبود سلامت اخلاقی جوامع نمی کند، بلکه با از میان بردن مسئولیت های فردی و گروهی آنها را باخطر اضمحلال اخلاقی روبرو می کند. در چنین شرایطی دیگر قانون گرا ترین نظام ها نیز نخواهند توانست با سخت ترین مجازات ها از وقوع جرم جلوگیری کنند زیرا به فرض آنکه هم موفق شوند همه مجرمان را توقیف و به زندان بیاندازند، کسانی که از زندان ها بیرون خواهند آمد، مجرمانی به شدت خطرناک تر خواهند بود.

دروغ سبب از میان رفتن انسجام اجتماعی می شود

سرانجام راست گویی و صداقت اغلب ضربه خوردن از هر سو است

در واقع می توان گفت؛ دروغ سبب از میان رفتن انسجام اجتماعی می شود زیرا به صورت مستقیم بر اعتماد میان کنشگران اجتماعی تاثیر می گذارد. زمانی که کسی نتواند به حرف و سخن دیگری باور داشته باشد، بدون شک، او نیز رو به دروغ می آورد و یا از ابزارهایی استفاده می کند که اخلاق در آنها  چندان مطرح نیستند، این امر در چرخه های باطل سبب آن می شود که  اخلاق تضعیف شده و همه آن را به نوعی به مسخره بگیرند. در جامعه ما هم اکنون چنین وضعیتی را شاهدیم، برای مثال کسانی که صداقت زیادی دارند از سوی بسیاری از دیگران آدم های «ساده لوح» تلقی می شوند در حالی که کسانی که بیشترین نیرنگ را در سخن و رفتار خود دارند، آدم هایی «زرنگ» و «موفق». این با واقعیت هم چندان در تضاد نیست، زیرا همه شاهدیم که سرانجام راست گویی و صداقت اغلب ضربه خوردن از هر سو است و سرانجام تظاهر و دروغ گویی و تزویر و ریا کاری، سود بردن از همه جا.  از این رو، در نهایت اینکه بگوئیم دروغ ارکان یک جامعه ای را که چنین در پایه های باوری خود بر راستگویی و درستکاری تاکید دارد مخدوش کرده و راه را برای همه اشکال و انواع انحرافات اجتماعی هموار می کند، گزاف نخواهد بود.

راه های ترویج صداقت و راستگویی در جامعه از طریق اشاعه و ترویج راستگویی و صداقت در نظام های کنش است و نه در نظام های گفتاری و گفتمانی. در جامعه کنونی ما دائما از تمام رسانه ها «نصیحت» می شنویم؛ نصیحت هایی درباره اینکه چرا باید راست گفت و صادق بود، اما نتیجه چه بوده است؟ به باور همگان نتیجه ای منفی و حتی معکوس. دلیل چیست؟ روشن است زیرا این نظام های نصیحت گویانه صرفا در سطح زبانی عمل می کنند و در سطح کنش انطباقی با واقعیت ندارند. زمانی که واقعیت در نظام کنش ها چنین در تضاد با  نظام های گفتمانی نصیحت گونه باشد،  نتیجه به راستی ویرانگر است. برای همین بهترین راه اصلاح نظام های کنش است. هر گاه در جامعه ای مردم ببینند واقعا در عمل راست گویی و صداقت با مجموعه ای از پاداش های اجتماعی روبرو می شوند و نه با مجازات و  طرد، در آن زمان دیگر نیاز به نصیحت های رسانه ای نیست.

نصیحت گرایی های کودانه را کنار بگذاریم

اصولا این نصیحت ها در شرایط کنونی جوامع  انسانی بیشتر نوعی عقب ماندن از زمان را نشان می دهد. مخاطبان امروز رسانه ها گروهی از افراد کودک صفت و یا کسانی به دور از قافله که هیچ تجربه ای از زندگی و تماس با جوامع بزرگ نداشته باشند، نیستند. این قبیل نصایح بیشتر در زمانی مصرف داشت که مردم اغلب بی سواد و  بدون تجربه بودند، در حالی که امروز کشور ما یکی از بزرگترین  جمعیت های دانشجویی را به نسبت کل جمعیت خود در جهان داراست. بنابراین با چنین کسانی نباید و نمی توان مثل افرادی بی خبر و بی سواد سخن گفت. این امر سبب رنجش آنها و روی برگرداندشان از رسانه ها و کشانده شدنشان به سوی رسانه های بیگانه می شود. اتفاقی که ظاهرا به گفته مسئولان افتاده است. بنابراین به نظر من نصیحت گرایی های کودانه را کنار بگذاریم و به جای آن تلاش کنیم که نظام های کنش را از طریق مدیریت درست که طبعا باید به وسیله افراد توانا و درستکار انجام شود، اصلاح کنیم.

افراد علیه عقاید خود عمل نمی کنند

به نظر من افراد علیه عقاید خود عمل نمی کنند. بلکه فکر می کنیم کسانی که عقیده ای را به خود منسوب می کنند، بیشتر افرادی ظاهر کار هستند. این امر زمانی ممکن می شود که مبنای اعتقاد تظاهر و صوری باشد و نه ایمان واقعی و عملی. اگر ما خود را در شرایطی قرار دهیم که اعتقاد و ایمان را شرط رسیدن به موقعیت های مادی و ثروت و قدرت بکنیم شک نداشته باشیم که تعداد مدعیان اعتقاد و ایمان افزایش می یابد. حال فاجعه در آن خواهد بود که معیار ایمان داشتن یا نداشتن افراد را هم صوری بکنیم و آن را به گروهی از  مناسک محدود کنیم. در چنین شرایطی هر کس به سادگی می توان خود را مومن ومعتقد نشان دهد و با راه یافتن در حلقه افراد مورد اعتماد دست به اعمالی ناشایست بزند که بیشتر از آنکه او را به خطر بیاندازد ایمان و اعتقادی را که به آن تظاهر می کند، به خطر می اندازد. چنین گروه از افرادی بی شک دائما افزایش می یابند و به خصوص بر صوری بودن معیارهای ارزش سنجی تاکید خواهند کرد، زیرا  بدین ترتیب افرادی همچون خود را در اطراف خویش جذب خواهند کرد و این به آنها امکان می دهد در محیطی «امن» به تجربه تخریب خود علیه ایمان و اعتقاد ادامه دهند.

دین و اصول اخلاقی جامعه نباید با مادیات آلوده شوند

دین در حفظ چارچوب های اخلاقی نقش بسیار بزرگی دارد اما باید دید که متولیان دین تا چه حد بتوانند و آزاد گذاشته شده باشند و شرایط برایشان آماده باشد که بتوانند برنامه های  خود را در جامعه به اجرا در آورند.  آنچه بی شک مهم است اینکه دین و اصول اخلاقی جامعه با مادیات آلوده نشوند و سودجویی ها درون آنها به محور های اصلی بدل نشود، زیرا در این صورت نمی توان انتظار چندانی از آنها داشت. اینکه بتوان یک چارچوب دینی را از این ناپاکی های احتمالی حفظ کرد، بزرگترین چالش همه ادیان از دودوران باستان تا امروز بوده است و از آنجا که همه ادیان  در محیط های انسانی و به وسیله کنشگران انسانی  نمایندگی می شده اند و بنابراین همواره این خطر وجود داشته و دارد که به راه های سودجویی و منافع مادی بروند. و این معنایش، از دست رفتن اخلاق دینی، مدنی،  و عملی است که فرو غلطیدن در آنها ساده، اما بیرون آمدن از آنها کاری بس دشوار و دراز مدت است.



تاريخ : بیست و چهارم آبان 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

تهران - ایرنا - اطلاع رسانی و افزایش آگاهی را می توان اصلی ترین رسالت کار روزنامه نگاری دانست. اما توجه و اهتمام به این رسالت، مستلزم چیست و چه مسایلی باعث به خطر افتادن جریان صحیح اطلاع رسانی و آگاهی بخشی در رسانه ها می شود؟

 

پژوهشگر گروه پژوهش های خبری ایرنا با حضور در بیستمین نمایشگاه مطبوعات با تعدادی از روزنامه نگاران و فعالان مطبوعاتی به گفت و گو نشست و نظر آنها را در ارتباط با رسالت اصلی حرفه ی آنها یعنی آگاهی بخشی پرسید.



*** از استاندارهای جهانی در زمینه آگاهی بخشی بسیار عقب هستیم

«محمدعلی وکیلی» مدیر مسوول روزنامه ی «ابتکار» در گفت و گو با گروه پژوهش های خبری ایرنا با اشاره به نقش مهم رسانه ها در آگاهی بخشی به مخاطبان، گفت: آگاهی بخشی به قطع یقین یکی از مهم ترین رسالت رسانه ها در دنیای معاصر است؛ ولی رسانه های ما به خاطر یک سری از مسایل هنوز نتوانسته اند این رسالت را به درستی انجام دهند. 

وی افزود: رسانه در جامعه ی مدنی باید زبان گویای مردم باشند؛ ولی متاسفانه امروز رسانه ها به زبان دولت و منافع حزبی تبدیل شده اند و این خود موجب می شود آنها وظیفه ی آگاهی رسانی به مخاطبان را به درستی انجام ندهند. 

وکیلی یکی از آسیب های رسانه ها را تغذیه از منابع دولتی دانست و گفت: این رسانه ها اگر بخواهند کارکرد اصلی خود، یعنی آگاهی بخشی به مردم را به درستی انجام دهند به خاطر اقتصاد دولتی و وابستگی بیش از حد، ضریب امنیت آن ها پایین می آید. 

او با اشاره به ضعف بخش خصوصی در کشور، گفت: امروزه در همه ی جنبه های مختلف اقتصادی و اجتماعی ما شاهد حضور و نفوذ دولت هستیم و مطبوعات و رسانه های ما نیز نمی توانند از سلطه ی بخش دولتی به دور باشند. 

مدیر مسوول روزنامه ی ابتکار در پاسخ به سوالی در زمینه ی چگونگی بازتاب وقایع برای مردم از طرف رسانه ها، گفت: برای هر رویدادی که در جامعه رخ می دهد ما به طورمعمول دو روایت رسمی و غیررسمی داریم؛ روایت غیررسمی همان شایعه است که ممکن است به واقعیت نزدیک تر باشد؛ ولی روایت رسمی روایت مورد تایید دولت است که مردم را از چرایی وقوع یک اتفاق دور می کند و بیشتر استدلال هایی که درباره ی آن رویداد می شود برای رضایت دولت ها است



تاريخ : بیست و سوم آبان 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

آیا عمر رسانه های چاپی رو به زوال است؟

تهران-ایرنا-گسترش فناوری های نو بویژه در عرصه ارتباطات باعث شده تا عرصه رسانه هم شاهد تحولات گسترده یی باشد. آیا با تولد رسانه های دیجیتال با دسترسی آسان و فراگیر باید با رسانه های چاپی همچون روزنامه ها و مجله ها خداحافظی کرد؟

 

پژوهشگر گروه پژوهش های خبری ایرنا با حضور در بیستمین نمایشگاه مطبوعات به طرح این پرسش از تعدادی از روزنامه نگاران پرداخت و نظر آنها را در ارتباط با رقابت رسانه های جدید و سنتی و سرنوشت رسانه های چاپی در عصر توسعه فناوری های دیجیتال جویا شد.



*** مساله اصلی رقابت بین رسانه های رسمی و غیررسمی است

در ارتباط با روند گذار از رسانه های سنتی به مدرن «رضا دهکی» دبیر سیاسی روزنامه ی «ابتکار» در گفت و گو با گروه پژوهش های خبری ایرنا گفت: تاکنون رسانه های سنتی به شکل کاغذی به صورت عرضه در دکه ها و بعدها به صورت اشتراک، نیاز مخاطبان خود را پاسخ می دادند اما بعد از این که فضای وب پا به عرصه ی وجود گذاشت و رسانه های آنلاین شکل گرفتند، رسانه های سنتی در مقابل رسانه های جدید عقب افتادند. افرادی که در این دوره ی گذار قرار داشتند از فناوری استفاده می کردند و رویکرد خود را از دریافت اطلاعات به شکل سنتی به سمت دریافت آنلاین اخبار تغییر دادند؛ به این دلیل رسانه های سنتی و کاغذی نگران از دست دادن مخاطبان خود شدند و در نتیجه رسانه های نوشتاری ناچار شدند همان قالب مطبوعاتی خود را در قالب آنلاین نیز ارایه دهند. 

وی افزود: هرچند که در دنیای وب می توان فراتر از روزنامه عمل کرد و به عنوان مثال می توان اخبار مرتبط را در پایان هر خبر قرار داد یا از عکس و فیلم استفاده کرد اما باز هم در مرحله ی تحلیلی که شامل گفت و گو با کارشناسان، دیدگاه روزنامه نگار و غیره است روزنامه همچنان برای انتقال گزارش یا مقاله جایگاه خود را دارد. 

دهکی عمر رسانه های چاپی را طولانی تر از آن دانست که در رقابت با رسانه های دیجیتال حذف شوند و تصریح کرد: این که مقاله یا گزارش درون چه رسانه یی کار شود–شامل کاغدی، الکترونیکی یا گوشی همراه- تصور نمی کنم تاثیری بر روی آینده ی مطبوعات داشته باشد. نوع رسانه را مخاطب تعیین می کند. تا زمانی که مخاطب رسانه های سنتی وجود دارند این رسانه ها نیز وجود خواهند داشت؛ در غیر این صورت مجبور می شوند مانند برخی روزنامه های مشهور بین المللی انتشار کاغذی خود را متوقف کنند. تغییر مطبوعات نوشتاری مشروط به تغییر سلیقه ی مردم است اما این سلیقه چه زمانی تغییر می کند قابل پیش بینی نیست و بستگی به تاثیر بافت اجتماعی دارد. 

این روزنامه نگار در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا گفت: به نظر من امروز رقابت اصلی میان روزنامه ها و خبرگزاری ها نیست بلکه رقابت اصلی میان رسانه های رسمی و منابع اطلاعاتی غیررسمی چون توییتر، فیسبوک، وایبر و غیره است. این شبکه های اجتماعی از سرعت انتقال اطلاعات بالایی برخوردارند و به راحتی از طریق گوشی همراه و تبلت نیز قابل دسترسی هستند. بنابراین آن ها رقیبی جدی برای مطبوعات و خبرگزاری ها محسوب می شوند. این در حالی است که صحت و سُقم اخبار آن مشخص نیست و از طرفی نیز نمی توان خط خبری خاصی را در آن پیگیری کرد؛ چه بسا که تعدد خبرها در این شبکه ها باعث اعتماد بیشتر کاربران شود. پس امروز نیاز به ارایه ی راهکاری است تا با این حوزه رقابت شود. 

به گفته ی دهکی یکی از پیامدهای انتشار اخبار نادرست و بدون کارشناسی از طریق شبکه های اجتماعی، ایجاد ترس و وحشت در جامعه است. انتشار این اخبار در سطح وسیع باعث شده است که مردم نسبت به برخی از موضوع ها ترس و دلهره داشته باشند. 

وی افزود: سال ها از پیدایش فیسبوک می گذرد و امروز برخی از رسانه ها به فکر ایجاد صفحه یی در آن افتاده اند یا پس از سال ها، تازه به فکر ایجاد خطی به منظور ارتباط با وایبر هستند. کوتاهی در این زمینه تا حدودی به خاطر ترس از مسایل امنیتی این شبکه هاست اما زمانی که محتوا رسمی و پذیرفته شده از جانب دولت و نظام است جای ترس و دلهره باقی نمی ماند. 

دبیر سیاسی روزنامه ی ابتکار تصریح کرد: راه حل دیگر این است که نرم افزارهایی طراحی شوند تا به عنوان مثال در فضای وایبر امضای دیجیتال طراحی کنند. پس می توان همه ی رسانه ها را با امضای معتبر آن ها در این فضا دور هم جمع کرد. به عنوان مثال زمانی که در وایبر یک خبری به اشتباه به «ایرنا» نسبت داده شد، آن ها خبر مورد نظر را رد کنند. این موضوع در مورد «ایسنا» نسبت به موضوع اسید پاشی اتفاق افتاد. بسیاری از اخباری که در وایبر به ایسنا نسبت داده می شد در سایت این خبرگزاری وجود نداشت. پس رسانه ها و مطبوعات باید به این قالب وارد شوند و در رسانه های اجتماعی نیز به خود رسمیت و اعتبار دهند.



***ضرورت ورود رسانه های چاپی به عرصه های تحلیلی

«سید ناصر نعمتی» دبیر سایت «رصد» -پایگاه تحلیلی دفتر پژوهش روزنامه ی «خراسان» هم در گفت و گو با گروه پژوهش های خبری ایرنا اظهار داشت: بعد از ظهور اینترنت، سرعت اطلاع رسانی افزایش چشمگیری یافت. به دنبال افزایش سرعت در حوزه ی اطلاع رسانی، بنگاه های رسانه یی که تا قبل از اینترنت در رسانه های چاپی (مکتوب) یا بنگاه هایی که کار جدی تر رسانه یی می کردند مانند رادیو و تلویزیون، در بستر جدیدی قرار گرفتند که در این بستر اگر نتوانند اطلاعات را به موقع به مخاطب خود انتقال دهند آن ها را از دست خواهند داد. 

وی افزود: این سرعت در رسانه های جدید باعث شد که مخاطبان زیادی برای پیگیری ادامه ی خط خبری به آن ها مراجعه کنند. مثال معروفی که بیشتر اساتید از آن استفاده می کنند جریان اعدام «صدام حسین» است. این اتفاق حدود اوایل صبح رُخ داد؛ درست زمانی که سردبیران، روزنامه ها را به چاپ رسانده بودند. زمانی که سردبیران تصمیم به چاپ فوق العاده گرفتند دیگر دیر شده بود و مخاطبان از سایت های مختلف این خبر را دریافت کرده بودند و حتی ادامه ی خط خبری را از اینترنت دنبال می کردند. 

نعمتی ادامه داد: تحول از طریق اینترنت حوزه های دیگری را نیز در زمینه ی اطلاع رسانی مورد تاثیر قرار داد. بعد از بوجود آمدن اینترنت، روزنامه ها بیشتر به سمت روزنامه نگاری تحلیلی می روند یعنی بیش از این که بخواهند خبری عمل کنند، تحلیل خبر را به مخاطبان خود ارایه می دهند. به عبارت دیگر در رسانه ها و مطبوعات عناصر 6 گانه ی خبری وجود دارد که روزنامه ها بیشتر بر روی چرایی و چگونگی خبر نمایش می دهند. بنابراین، مسایلی از این قبیل باعث شد که رسانه ها در عرصه ی جدیدی قرار گیرند و حتی رسانه های چاپی نیز به سمت ایجاد روزنامه های آنلاین سوق داده شوند. البته روزنامه های آنلاین هنوز به طور جدی در ایران شکل نگرفته اند چرا که هنوز به ازای هر روزنامه ی چاپی، روزنامه ی آنلاین وجود ندارد. پس ابتدا باید روزنامه های آنلاین در کشور شکل بگیرد و جای باز کند تا پس از آن بتوان به سمت پیشرفت های دیگری با عنوان روزنامه نگاری مجازی (سایبر ژورنالیست) پیش رفت.

این روزنامه نگار در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا تصریح کرد: در دوران جدید روزنامه نگاری آنلاین، تغییرها در حوزه ی رسانه لحظه یی شد. رسانه ها باید متناسب با این دگرگونی نسبت خود را با وقایع و رویدادها تعریف کنند. به عنوان مثال روزنامه های چاپی به این سمت رفتند که حوزه های «نرم خبر» را افزایش دهند و حوزه های تحلیلی خود را عمیق تر و جدی تر کنند. بنابراین اگر رسانه های چاپی، دیداری و شنیداری متناسب با تحول ها تغییر یابند مخاطب خود را از دست نخواهند داد و در غیر این صورت میدان را برای رسانه های نوظهور دیگر –که همگی مبتنی بر وب هستند- خالی می کنند. حتی اگر رسانه های شنیداری کشور نتوانند خود را با فضای جدید انطباق دهند رادیوهای اینترنتی جای آن ها را خواهند گرفت و در چند سال آینده آن ها را از عرصه ی رقابت کنار خواهند زد. 

دبیر سایت رصد هر چند تاکید کرد که رسانه های مدرن از پیشرفت قابل ملاحظه یی برخوردار بوده اند اما وی ناکارامدی روزنامه ها را رد کرد و افزود: بعد از بوجود آمدن فضای وب مخاطب می توانست علاوه بر خواندن مطلب، نظر خود را نیز ارایه دهد. بعد از آن روزنامه ها کمی تعاملی تر شدند و بخش هایی چون ستون های حرف مردم و گزارش های مردمی را به مطالب خود اضافه کردند. معتقد نیستم که با پیشرفت رسانه های مجازی روزنامه های چاپی کارامدی خود را از دست بدهند.



***رسانه های چاپی باید تغییر کارکرد دهند

«محمود اکرامی» معاون سردبیر روزنامه ی «جام جم» نیز در گفت و گو با پژوهشگر ایرنا با اشاره به تحول رسانه ها گفت: زمانی رسانه ها کاغذی و روزنامه ها به عنوان منبع خبررسانی محسوب می شدند؛ بعد که رسانه های الکترونیک پا به عرصه وجود گذاشتند برای تاکید به صحت اخبار، استناد به رادیو اهمیت پیدا کرد. امروز منابع خبری نه روزنامه ها و نه رادیو و تلویزیون بلکه رسانه های بین فردی هستند. اینک اخبار از طریق گوشی همراه و مراجعه به سایت های خبرگزاری ها یا از طریق پیامک انتشار می یابد. 

دبیر دوازده دوره ی جشنواره ی فصلی مطبوعات با تاکید بر این که روزنامه ها کارکرد اطلاع رسانی و خبردهی سریع خود را از دست داده اند، افزود: امروز چند اتفاق باید به وقوع بپیوندد؛ اول این که روزنامه ها از خبرنگار باید به سمت روزنامه نگار حرکت کنند چرا که اخبار خام از طریق خبرگزاری ها بسیار سریع در اختیار مردم قرار می گیرد و روزنامه نمی تواند تولید خبر داشته باشد. پس روزنامه ها باید این ماده ی خام را تبدیل به تحلیل کنند و به مخاطبان خود ارایه دهند. 

اکرامی تحلیل و تببین خبر، شفاف سازی، ابهام زدایی را از وظایف روزنامه نگاری نوین دانست و تصریح کرد: روزنامه هرچند بخاطر محدودیت های زمانی نمی تواند اخبار جدید را منتشر کند اما تا روز بعد وقت دارد تا تحلیل های عمیقی از خبر روز گذشته ارایه دهد؛ به عبارتی امروز کارکرد روزنامه ها نه خود خبر بلکه بعد از خبر است. پس نیاز روزنامه ها نه خبرنویس بلکه تحلیلگر خبر و کارشناس روزنامه نگار است. 

معاون سردبیر روزنامه ی جام جم در ادامه به نقش و اهمیت مخاطبان رسانه ها اشاره کرد و گفت: هر چند روزنامه ها از نظر شکلی تغییر نیافته اند اما از نظر کارکرد متحول شده اند و به همان نسبت تغییر مخاطب را نیز تجربه کرده اند. مخاطبان رسانه –شامل همه ی رسانه های چاپی، الکترونیک (دیجیتال) و مجازی- دو حق بر گردن این رسانه ها دارند؛ «حقِ دانستن» و «حقِ ندانستن». به منظور برآورده شدن حقِ دانستن باید تحلیل، تببین، شفاف سازی و ابهام زدایی از اخبار صورت گیرد اما حقِ ندانستن با کارکرد سرگرمی-تفریحی صورت می گیرد. شاید خبرگزاری ها کاری به حقِ ندانستن نداشته باشند ولی تلویزیون باید به حقِ ندانستن مخاطب پاسخ گوید و ساعتی را برای سرگرمی و تفریح مخاطب اختصاص دهد. من معتقدم حقی که امروز مخاطبان بر گردن رسانه ها دارند حقِ ندانستن است و یک رسانه ی خوب رسانه یی است که هم به حقِ دانستن مخاطبان خود و هم به حقِ ندانستن آن ها توجه داشته باشد. 

اکرامی در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا گفت: همزمان با افزایش روی آوردن خبرگزاری ها و سایت های آنلاین به کارهای تحلیلی، نیاز است که روزنامه ها کارکردهای جدیدی در پیش بگیرند. البته این موضوع بر می گردد به این که روزنامه نگاری در آینده به چه میزانی پیشرفت کند. نه تنها روزنامه ها، بلکه خبرگزاری ها و سایت های خبری باید بتوانند همزمان با تغییر و تحول ها، تغییر کارکرد بدهند و از انعطاف لازم در این مسیر برخوردار باشند.

معاون سردبیر روزنامه ی افزود: از آنجایی که مخاطبان با توجه به نیازهای خود به گزینش سایت های مورد نظر اقدام می کنند پس نیاز است که رسانه ها نیز به این امر توجه داشته باشند؛ در غیر این صورت از صحنه ی رقابت ها کنار زده خواهند شد؛ چرا که بر اساس مکتب کارکردگرایی (فونکسیونالیسم) وقتی کارکردهای یک شی یا کالا حذف شود آن عنصر به خودیِ خود از بین می رود. پس در این رویکرد رسانه هایی که کارکردهای شان را رسانه های دیگر بر عهده می گیرند اگر نتوانند برای خود کارکرد جدیدی تعریف کنند از دایره ی نیازهای مخاطبان حذف می شوند. 

وی ادامه داد: با توجه به ظهور رسانه های جدید که قابلیت تبدیل پذیری، تحرک پذیری، اتصال و غیره دارند به تدریج رسانه ها به سمتی پیش می روند که می توان خبر را در حال حرکت، در همه جا و با قابلیت تحرک پذیری مطالعه کرد. در آینده باید رسانه ها به سمتی حرکت کنند که روزنامه، مجله، تلویزیون، رادیو و سایت داشته باشند و بر حسب نیاز و متناسب با شرایط و محتوا از قابلیت های مورد نظر استفاده کنند. بنابراین اگر روزنامه ها به صورت تک بعدی –به صورت کاغذی- به فعالیت خود ادامه دهند به جایی نخواهند رسید و به دلیل وجود رسانه های رقیب و موازی از صحنه ی رقابت حذف خواهند شد. 

در مجموع، با توجه به ویژگی هایی که رسانه های نو و دیجیتال نسبت به رسانه های چاپی دارند رقابت در این عرصه برای رسانه های چاپی به شدت دشوار شده است و نیاز است تا در برهه های مختلف تدابیر مناسب اندیشیده و راهکارهای مناسب اتخاذ شود. در غیر این صورت چه بسا که رسانه های جدید عرصه را بر آن ها تنگ تر کنند و سرانجام به عمر آن ها پایان دهند. 



تاريخ : پانزدهم آبان 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
تاريخ : سوم آبان 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

دیشب سوپروایزرم ( استاد راهنمایم) که پیرو آیین هندو و از دو چشم نابینا و بدون اغراق از شریفترین و با وجدانترین انسانهایی است که در عمرم دیده ام به مناسبت جشن دیوالی ( جشن نور در آیین هندو) چهار نفر از استادان همکار ، من و سه نفر دیگر از دانشجویان دوره دکترا را در منزلش دعوت کرده بود. از آنجایی که هندوها گوشتخوار نیستند از ما پذیرایی وج ( سبزیجات) به عمل آورد که برخلاف تصور برخی از ما که غذای بدون گوشت یا مرغ غذا نیست!! بسیار دلچسب و خوشمزه بود. در طول مهمانی از هر دری سخن گفته شد. همه چیز از تفاهم بود و شادی و خنده. در میان ما، هم هندو بود هم لاییک هم سنی و هم شیعه ( پروفسور امتیاز حسنین از دپارتمان لینگویستیکس: زبان شناسی) اما از تنها چیزی که سخن گفته نشد تفاوتهای مذهبی بود.پس از پایان مهمانی بازدیدی هم داشتیم از فعالیتهای انتخاباتی کاندیداهای اتحادیه دانشجویی دانشگاه که با شور و هیجان خاصی در حال برگزاری است و نشاط عجیبی در شهر و دانشگاه ایجاد کرده است.

بیرون از منزل استاد یکی از دانشجویان هم دوره مان اسکناس 500 تومانی ایرانی را از جیبش در آورد و به من نشان داد و گفت این را یکی از دوستان کشمیری اش که تازه از ایران برگشته به او که علاقمند جمع کردن اسکناسهای خارجی است هدیه داده است. با نوعی تمسخر هم گفت که این اسکناس پنج هزار ریالی ایران معادل حدود 12 الی 13 روپیه هند است ( که البته اشتباه می کرد...معادل حدود 10 روپیه می شود!!). مطلب مهمتری را هم با خنده از دوست کشمیری اش نقل کرد و گفت او به هر جای ایران که می رفته ابتدای امر از او سوال می کرده اند شیعه است یا سنی! و لابد اگر شیعه می بوده ملت شریف ایران بیشتر تحولیش می گرفتند و کلی هم ذوق می کردند. 
گفتگوی مختصر ما خارج منزل استاد تمام شد اما این رفتار ملت ایران در ذهن من ماند و انگیزه نوشتن این مطلب شد که چه آمده است بر سر ملتی که پیروان پیامبر رحمت للعالمین ( نه فقط مسلمانان ) بوده و دارای تمدنی چند هزار ساله هستند و اکنون نه تنها در داخل کشورشان خود را به انواع قومیتها، جنوبی و شمالی، تهرانی و شهرستانی، ترک و لر و بلوچ و شیعه و سنی و انواع گروههای زیر مجموعه سیاسی، اجتماعی تقسیم کرده اند و بجای تولید ملی و توسعه کشور، برای تحقیر اقوام و اقلیتها شبانه روز به تولید جوک و لطیفه مشغولند و انقدر این نگرش تفاوت نگر در آنها نهادینه شده است که اگر یک فرد خارجی را هم ببینند ابتدا به ساکن از او مذهبش را سوال می کنند. در دنیایی که ملتها به سرعت و با رقابت در حال کم کردن تفاوتها با دیگران و جذب سرمایه و نیروی انسانی متخصص از دیگر کشورها هستند و مذهب امری شخصی و انفرادی شده است، ملت متمدن ایران به دنبال تفاوتها می گردد. مگر نه اینست که مولای روم شاعری که امروز از بی تفاوتی و تفرق ما ایرانیها دیگر ایرانی اش هم نمی خوانند در مثنوی اش گفته است :
ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم 
آیا همین تفاوتها، اختلافات و فاصله ها نیست که باعث شده است ارزش ریال، پول ملی ما یک پانصدم روپیه هند ، یک 32 هزارم دلار آمریکا و یک چند صدم هر یک از دیگر ارزهای خارجی باشد. تولید ملی مان در حال ورشکستگی و اقتصاد ملی مان نحیف و کمتر از درآمد سالانه یک شرکت خارجی مانند کوکا کولا یا هرکدام از شرکت های خودرو سازی بزرگ جهان باشد.
به نظر می رسد برای برون رفت از برخی مشکلات داخلی و تقویت وحدت و همبستگی ملی ،بایستی هم دولتمردان و مذهبیون در ادبیات و گفتارشان و هم ملت ایران در رفتار و نگرش شان کمتر به تفاوتهای قومی و مذهبی توجه کنند و وقت و انرژی خود و سرمایه مملکت را بدون تبعیض و تفاوت و با توجه به پتانسیل های هر شهر و استانی تقسیم کنند تا هم توسعه متوازن اقتصادی و اجتماعی در کشور اتفاق بیافتد و هم شاهد همبستگی ملی و تلاش همه جانبه ملت ایران برای رونق اقتصادی و توسعه ملی و ارتقای فرهنگ و هنرمان باشیم. امری که به نظر می رسد در دولت تدبیر و اعتدال در حال تحقق است. گسترش سرمایه گذاری در مناطق محروم ، بهبود و ضعیت فیلم و تاتر ،افزایش مجوز چاپ کتاب ، تنش زدایی در عرصه سیاست خارجی و مذاکره برای رفع تحریمهای بین المللی بخشی از این تلاشها است. در این بین هم باید به دولت جدید فرصت داد تا به برنامه ها و وعده هایش تحقق بخشد و هم ملت امیدوارانه و با اندکی صبر به افق های روشنتر چشم بدوزد و در تصمیم گیری های آینده اش راه را برای سیاستمداران معتدل و ملتزم به همبستگی ملی فارق از تفاوتهای قومی و مذهبی باز کند.
امان الله تمنده رو - دانشجوی دکترای جامعه شناسی - علیگر مسلم یونیورسیتی - هندوستان



تاريخ : سوم آبان 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

گزارش بانک مرکزی ایران از بودجه سالانه خانوارهای ایرانی نشان می دهد که خانوارهای تهرانی در صدر پردرآمدها قرار دارند و خانوارهای ساکن سیستان و بلوچستان کمترین درآمد را دارند.

گزارش بانک مرکزی بر اساس درآمدهای خانوارها تنظیم شده است و میانگین درآمد خانوارها و هزینه های آنها را در سال گذشته نشان می دهد.

خانوارهای تهرانی به طور میانگین در سال گذشته ۴۰ میلیون و ۳۰۵ هزار تومان درآمد داشتند در حالی که ساکنان سیستان وبلوچستان تنها ۱۵ میلیون و ۵۴۸هزار تومان درآمد داشتند. البته این ارقام اختلاف درآمدی بین افراد فقیر و ثروتمند را نشان نمی دهد بلکه متوسط درآمد همه را در نظر می گیرد.

در میان استانهای ایران، پنج استان درآمدی پائین تر از ۲۰ میلیون تومان در سال دارند. بعد از سیستان و بلوچستان، به ترتیب لرستان با ۱۷ میلیون و ۲۳۷ هزار تومان، هرمزگان با ۱۸ میلیون و ۵۱۸ هزار تومان، خراسان شمالی با ۱۸ میلیون و ۶۶۴ هزار تومان و کرمانشاه با ۱۹ میلیون و ۵۷۴ هزار تومان قرار دارند.

در مقابل پردرآمدترین استانهای ایران، بعد از تهران، آذربایجان شرقی با ۳۳ میلیون و ۱۶۷ هزار تومان و اصفهان با ۳۰ میلیون و ۳۸ هزار تومان هستند. درآمد متوسط خانوارهای ساکن این سه استان بالای ۳۰ میلیون تومان است و درآمد بقیه استانهای کشور بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان سالانه درآمد دارند.

با آنکه تهرانی ها بیشترین درآمد سالانه را دارند اما بیشتر از نیمی از درآمد خود را صرف مسکن، آب و برق و گاز می کنند. خانوارهای تهرانی بیشتر از ۲۱ میلیون تومان از درآمد ۴۰ میلیونی سالانه خود را برای این اقلام می پردازند.

 

ساکنان تهرانی شش میلیون و ۶۹۰ هزار تومان از درآمد ۴۰ میلیون خود را صرف خوراک می کنند در حالی که ساکنان سیستان و بلوچستان نزدیک به ۹ میلیون از درآمد خود را صرف خوراک سالانه خود می کنند

در حالی که ساکنان استان سیستان و بلوچستان که کم درآمدترین استان ایران است، تنها سه میلیون و ۵۰۰ هزار تومان از درآمد ۱۸ میلیونی سالانه خود را صرف مسکن، آب، برق و گاز می کنند.

بعد از تهران، تنها استان البرز است که بیشتر از ۱۱ میلیون تومان درآمد خود را صرف مسکن، آب و برق و گاز می کند و هزینه سالانه خانوارهای ساکن بقیه استانها بابت مسکن و، آب، برق و گاز حدود پنج میلیون تومان است.

هزینه غذا در استانها

نکته جالب در این است که ساکنان تهرانی شش میلیون و ۶۹۰ هزار تومان از درآمد ۴۰ میلیون خود را صرف خوراک می کنند در حالی که ساکنان سیستان و بلوچستان نزدیک به ۹ میلیون از درآمد سالانه خود را برای خرید خوراک اختصاص می دهند.

آمار نشان می دهد که سه استان کشور بیشتر از ده میلیون تومان از درآمد خود را صرف خوراک می کنند. ساکنان استان کهگیلویه و بویر احمد که بیشتر از ۱۳ میلیون تومان از درآمد خود را صرف خوراک می کنند و بعد از آن تنها دو استان ایلام و چهار محال و بختیاری هستند که بیشتر از ۱۱ میلیون تومان از درآمد خود را صرف خوراک می کنند.

 

بقیه استانها کمتر از ده میلیون تومان از درآمد خود را صرف خوراکی ها و آشامیدنی ها می کنند.

مسکن، آب، برق و گاز و خوراکی ها و آشامیدنی ها مهمترین هزینه های خانوارهای ایرانی را تشکیل می دهد. حمل و نقل، بهداشت و درمان، لوازم خانه، پوشاک و کفش، تفریح، تحصیل و ارتباطات از دیگر هزینه های خانوارهای ایرانی است که در آمار بانک مرکزی محاسبه شده است.

در گزارش بانک مرکزی بین درآمد و هزینه خانوارهای ایرانی فاصله زیادی وجود دارد و هزینه خانوارها بسیار بیشتر از میانگین درآمد آنهاست و دلیلی برای این فاصله ارائه نشده است. در برخی از استانها فاصله درآمد و هزینه خانوارها به ده میلیون تومان در سال هم می رسد. یعنی به طور متوسط، هر خانوار در سال ده میلیون تومان بیشتر از درآمدش خرج می کند.

با توجه به شرایط اقتصادی خانوارهای ایرانی، دولت علاوه بر پرداخت یارانه برای برخی کالاها، در مواردی به توزیع سبد کالا نیز مبادرت کرده و هدف از آن را نگرانی در مورد سوء تغذیه خانوارهای کم درآمد عنوان کرده است.



تاريخ : بیست و پنجم مهر 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

امروز 17 اکتبر روز تولدسر سید احمد خان(1898 -1817) بنیانگذار دانشگاه علیگر است. به همین مناسبت امروز در تقویم دانشگاه تعطیل و بزرگداشت این شخصیت و مصلح بزرگ جامعه مسلمانان هند با شکوه و عظمت خاصی برگزار می شود. مهمانان ویژه داخلی و خارجی نیز به این مراسم دعوت و در خصوص افکار و اهداف سید احمد خان سخنرانی می شود. فعالیتهای سر سید منتج به پرورش نسلی از روشنفکران و سیاستمداران مسلمان هندی شد که " جنبش علیگر" را بوجود آوردند که هدف آن تامین آینده سیاسی مسلمانان هند بود. سر سید آثار و اشعار متعددی دارد و تاکنون دهها کتاب و صدها مقاله و پایان نامه دکترا در خصوص فعالتها و زندگی او نوشته شده است. سید احمد خان از آن دسته انسانهای فداکاری است که باید از او بسیار گفت و شنید. فعالیتهایی که او انجام داد در فضای متعصبانه مذهبی، شرایط سخت زندگی وفقر گسترده جامعه هند و مشکلات سیاسی و اجتماعی فراوان شبه قاره هند تحت سلطه استعمار انگلستان بود. از اینرو او در ردیف بزرگانی چون سید جمال الدین، شیخ حسن البنا، راجا رام موهان روی , ....قرار می گیرد.
او دلسوزی فراوانی برای نه تنها مسلمانان بلکه برای کل جامعه هند به خرج می داد و سعی در ایجاد وحدت دو جامعه پرتنش و متضاد هندو و مسلمان کشورش داشت. احمد خان دانشگاه علیگر را با هدف وارد کردن مسلمانان هند به عرصه علوم روز دنیا راه اندازی کرد. شعار او برای طالبان علم، در دست داشتن علوم روز دنیا در یک دست و علوم دینی و فرایض الهی در دست دیگر بود.
دانشگاه اسلامی علیگر در سال 1875 به همت مرحوم سید احمد خان که از روشنفکران و مصلحان بزرگ مسلمانان هند در زمان خود بود و با مساعدت دولت بریتانیا و نقشه و طرح دانشگاه کمبریج انگلستان در این شهر پیاده شد . نام این دانشگاه در ابتدا آنگلو محمدان کالج بود و در سال 1921 به صورت دانشگاه کاملی درآمد و طی سالهای فعالیت خود شخصیتهای سیاسی و علمی بزرگی از جهان اسلام در این دانشگاه تحصیل کردند.از آن جمله می توان به ایوب خان، فضل چودری از روسای جمهور اسبق پاکستان، حامد انصاری معاون فعلی رییس جمهور هند، غوث بخش بزنجو از روشنفکران بزرگ بلوچستان پاکستان ،...و تعدادی از رهبران سیاسی هند و بنگلادش، تعدادی از دانشمندان هند و حدود 11 تن از سفرای ایران در کشورهای مختلف نام برد.
دانشگاه علیگر امروزه از دانشگاههای بزرگ دولتی و ممتاز هند به شمار می آید.طبق گفته رییس دانشگاه ژنرال ضمیر الدین شاهدر همایش امروز، علیگر مسلم یونیورسیتی رتبه سوم دانشگاههای هند را کسب کرده است. هدف گذاری وی کسب رتبه اول در بین صدها دانشگاه هند تا سال 2017 است. 
اگر عمری باشد انشاله در مورد سید احمد خان و فعالیتهایش بیشتر خواهم نوشت...

 

سر سید احمد خان

 



تاريخ : نوزدهم مهر 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

تهران - ایرنا - یک کارشناس اقتصادی می گوید: هرچند مسدود کردن شبکه های اجتماعی مانند وایبر و واتس آپ نیاز به برنامه ریزی جامع و هزینه بر دارد اما می توان با مدیریت صحیح و درست، استفاده از این شبکه ها را کنترل کرد.

 

عطاءالله حکیمی در گفت و گو با خبرنگار اقتصادی ایرنا، اظهار داشت: دستاوردهای هر تکنولوژی جدید را که ابداع می شود می توان از جنبه های مثبت و منفی مورد بررسی قرار داد زیرا همه آنها در مجموع هم دارای آثار مثبت و هم تبعات منفی هستند.

وی ادامه داد: استفاده از این وسایل ارتباطی با مدیریت درست و یک سیتسم تعریف شده نه تنها مخرب نیست بلکه باعث گسترش ارتباطات افراد با یکدیگر نیز خواهد شد در غیر این صورت مخاطرات اجتماعی را افزایش خواهد داد.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: بنابراین پیشنهاد می شود دولت به همراه استادان ارتباطات یک برنامه درست و جامعی را برای استفاده مطلوب از این شبکه های تعریف کرده تا از ضررهای احتمالی آن جلوگیری کنند.

حکیمی تصریح کرد: در رابطه با مسدودی این شبکه ها در مرحله اول باید دید که این کار چه هزینه ای در بر خواهد داشت و آیا می توان شبکه های جایگزین در داخل تعریف کرد یا نه؛ که این هم زمان بر و به صلاح نیست بنابراین موضوع مسدود کردن این شبکه ها نه تنها کار آسانی نیست بلکه هزینه بر نیز هست.

گفتنی است، معاون اول قوه قضاییه اواخر شهریور ماه با ارسال نامه ای به وزیر ارتباطات ضمن اینکه خواستار ایجاد زمینه و بستر فنی مورد نیاز مسدودسازی و کنترل اطلاعاتی موثر شبکه های اجتماعی نظیر وآتس آپ، وایبر و تانگو ظرف یک ماه آینده شد و اعلام کرد که در غیر این صورت قوه قضائیه نسبت به این امر اقدام خواهد کرد.

محمود واعظی نیز درباره نامه قوه قضاییه به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات مبنی بر مسدودسازی و کنترل اطلاعاتی موثر شبکه های اجتماعی نظیر واتس اپ، وایبر و تانگو ظرف مدت حداکثر یک ماه، گفت: آنچه همواره برای دولت و همه مسئولان این وزارتخانه در کنار توسعه با اهمیت تلقی شده این است که در کنار اجرایی کردن گسترش این شبکه ها، باید با افزایش آگاهی مردم از محتوای مجرمانه موجود در بخش هایی از اینترنت یا شبکه های اجتماعی آنها را به استفاده با احتیاط تر و مراقبت بیشتری از این ابزار ترغیب کرد.



تاريخ : سیزدهم مهر 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
خبرگزاری تسنیم: یک پژوهشگر رسانه های نوین ضمن اشاره به لزوم آموزش در حوزه سواد رسانه ای برای عموم مردم، گفت: سواد رسانه ای یعنی مخاطب در برابر رسانه منفعل نباشد. حسین امامی در گفت‌وگو با خبرنگار رسانه خبرگزاری تسنیم، در خصوص تعریفی از سواد رسانه ای و لزوم تجهیز مخاطب یک رسانه به آن، اظهار داشت: سواد رسانه ای یعنی مخاطب در برابر رسانه منفعل نباشد و هوشمندانه و فعالانه در برابر محتوای رسانه عمل کند. وی ادامه داد: در سواد رسانه‌ای تاکید می شود پذیرش بدون اندیشه نداشته باشیم یعنی قرار نیست هرچیزی را که هر رسانه ای که می گوید بپذیریم؛ به عنوان مثال یکی از مهارت‌های سواد رسانه‌ای این است که به صورت خودکار، نگرش انتقادی نسبت به خبرها و یا تبلیغات رسانه ای داشته باشیم. این کار ساده‌ای نیست ولی لازمه آن این است که به خبری که برایمان مهم است و احتمال می‌دهیم صحیح نباشد به دیده تردید بنگریم و اطلاعاتمان را از منابع مختلف تکمیل کنیم. این استاد علوم ارتباطات در پاسخ به این سوال که چرا به سواد رسانه ای نیاز داریم، گفت: رسانه‌ها برای ارائه پیام‌های خود، اهداف و انگیزه‌های متفاوتی دارند. اگر قرار باشد مخاطب در برابر هر پیام رسانه‌ای مانند خبر، تحلیل، تبلیغ بازرگانی و ... منفعل باشد و خود را به راحتی در معرض شنیدن هر پیامی قرار دهد مغلوب رسانه شده و این رسانه است که به او فرمان می‌دهد چه چیزی مهم است، چگونه باید باشیم، حق با چه کسی است و چه کسی راست می‌گوید و سوالاتی از این قبیل. امامی خاطرنشان کرد: در سواد رسانه‌ای صحبت از این است که مردم آنقدر مهارت پیدا کنند تا بین پیام و فرستندگان آنها در رسانه، که به عنوان یک اتاق فکری به جریان‌سازی خبر کمک می‌کنند، تفکیک قائل شوند. وی همچنین در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه سواد رسانه‌ای تا چه حد لازم است و چگونه و با چه راهکاری می‌توان آن را در جامعه آموزش داد، تصریح کرد: سواد رسانه ای حد و مرزی ندارد، به عبارتی، داشتن اطلاعات و اخبار زیاد، نشان دهنده سواد رسانه‌ای بالا نیست بلکه این اطلاعات به درک متکی بر مهارت ما کمک می‌کند. سواد رسانه‌ای هم مهارت است هم دانش. برای اینکه مهارت و دانشمان افزایش یابد بایستی مجموعه خوبی از دانش‌ها را گردآوری کنیم. این پژوهشگر رسانه های نوین بیان کرد: قطعاً تولید ادبیات، کتاب ها، مقالات و سایت‌های آموزشی در زمینه آموزش سواد رسانه ای بسیار کمک کننده است خصوصاً آنکه مصداق‌ها را با بیان مثال‌های مستند ذکر کند و صرفا به بیان تئوریک نمی پردازد ولی مسئله مهمتر این است که کسب مهارت سواد رسانه‌ای فقط به کوشش خود فرد بستگی دارد و باید آن را پرورش دهد. امامی در پایان گفت: سواد رسانه‌ای باید پیوسته و مداوم تمرین شود و نقطه پایانی برای هیچ فردی ندارد. یعنی هیچ فردی نمی‌تواند ادعا کند که من در بالاترین سطح سواد رسانه‌ای قرار گرفته‌ام، بنابراین من معتقدم پرورش سواد رسانه‌ای، بالاتر و مهم‌تر از آموزش سواد رسانه‌ای بوده و این به همت خود شخص بستگی دارد.

منبع:http://prblog.blogfa.com/post-38.aspx

 



تاريخ : ششم مهر 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو

تهران - ایرنا - رسانه را اغلب به عنوان رکن چهارم دموکراسی و عامل تحولات کلان اجتماعی به شمار می آورند، اما وقتی به اثرات این پدیده اجتماعی کمی جزئی تر می نگریم درمی یابیم که رسانه در زمینه فرهنگی آن هم در سطحی بسیار خرد و درون فردی در حال خزیدن به لایه های زیرین زندگی ما است.

 

این امر آنچنان تدریجی و در بلند مدت صورت می گیرد که ناگاه خود را احاطه شده در جهانی رسانه ای با ارزش ها و باورهای خاصی می یابیم. از این رو بسیاری از متفکران برای رسانه در کنار کارکرد اطلاع رسانی و سرگرمی، کارکردهای آموزشی و بعضاً روانشناختی قائلند و معتقدند که رسانه این قابلیت را دارد تا باورها و ارزش های یک جامعه رامتحول یا لااقل متأثر کند. 

به دنبال نگرانی از این مسأله بحث هایی پیرامون مدیریت این فضاها درگرفت. گروهی بر این باورند که رسانه را باید آزاد گذاشت چراکه به طور طبیعی خود را مدیریت می کند و گروهی معتقدند باید برای مدیریت این فضا، ساز و کارهایی تعریف کرد. از این رو بر آن شدیم تا عملی بودن این مدیریت و چند و چون آن و تدبیر مواجهه با رسانه های اجتماعی را با دکتر مهدی محسنیان راد، استاد ارتباطات و دانشیار دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) به گفت وگو بنشینیم. 

او نخستین دانشجوی علوم ارتباطات در ایران و از دانشجویان مرحوم پروفسور کاظم معتمدنژاد پدر علوم ارتباطات ایران است. دکتر محسنیان راد، مبدع مدل ارتباطی «منبع- معنی» و نظریه «بازار پیام» است. 

از وی کتب و مقالات متعدد و اثرگذاری در حوزه رسانه و ارتباطات منتشر شده است، آنچه می خوانید ماحصل این گپ و گفت است.

حضور قابل توجه رسانه ها در متن زندگی، کارکردهای بسیاری را برای این نهاد در عرصه اجتماعی ایجاد کرده است، تا آنجا که در میان کارکردهای آن اثرات «تربیتی و آموزشی» هم به چشم می خورد، شما این نقش را چقدر پررنگ می بینید؟

جایگاه رسانه ها در نظام تعلیم و تربیت، یک پرسش 50-40 ساله است. به خاطر دارم، نزدیک به 40 سال پیش در دانشکده ارتباطات این سؤال مطرح بود که رسانه ها در تربیت دانش آموزان چقدر سهم دارند. در متون همان سال ها از استادان مرحومی چون دکتر شاپور راسخ، این گونه منتشر می شد که آموزش بچه ها صرفاً به خانواده و مدرسه محدود نمی شود و رسانه ها هم در این عرصه وارد شده اند. چرا این اتفاق افتاد؟ وقتی روزنامه وارد خانه ها شد، بچه ها روزنامه نمی خواندند، تا زمانی که تلویزیون آمد. تنها کتابی که سال ها درباره تلویزیون وجود داشت، کتاب «تلویزیون و کودکان» بود که قبل از انقلاب به فاصله 3 سال و با دو ترجمه منتشر شد.

نکته مهم آن است که تمام تحقیقات 50 سال گذشته تأیید کرده اند که رسانه ها دو نوع تأثیر دارند، تأثیرات کوتاه مدت و بلند مدت. کوتاه مدت ها قابل اندازه گیری است و تأثیرات درازمدت اصلاً قابل اندازه گیری نیست. چراکه فرد در مقابل رسانه ها بر اساس برخی تئوری ها که بخشی از آن در روانشناسی هم آمده، تأثیر کوتاه مدت می پذیرد. حتی بزرگسالانی در سن و سال ما هم اگر فیلمی ببینند که 80 درصد از آن، ستمگری و 20 درصد جبران ستم را نشان دهد، مانند فیلم گلادیاتور، وقتی از سالن سینما بیرون می آیند، هنوز حس همذات پنداری برای انتقام از ستمگر را دارند، این دقیقاً همان تأثیر کوتاه مدت رسانه ها است.

برای مثال اگر یک کارتون خشونت آمیز به بچه ها نشان دهید می بینید در مهد کودک تقلید می کنند؛ البته این مسأله به هیچ وجه به معنای آن نیست که این بچه ها حتماً افرادی خشن تربیت شوند، این مربوط به آن سال ها بود. اکنون تفاوت دیگری اتفاق افتاده و آن این است که جامعه ای مانند جامعه ما، «دچار سرریز اطلاعات» می شود، به این معنا که اگر حجم اطلاعاتی که به سمت مخاطبان می آید خیلی فراتر از فرصت شان باشد، حل مسائلش پیچیده تر خواهد شد. به عنوان مثال ممکن است در کانال یک سیمای جمهوری اسلامی که پوشش سراسری دارد، در ساعت 30 : 21 که نرخ آگهی اش از همه بیشتر است، یک پادشاه یا یک رئیس جمهوری سخنی بگوید ولی فردای آن روز با یک ایمیل کل صحبت شب گذشته بی اثر شود.

با توجه به تأثیرگذاری ای که از رسانه ها عنوان کردید، رسانه های نوینی همچون ماهواره، اینترنت، شبکه های اجتماعی و... را برای یک جامعه فرصت می بینید یا تهدید؟

در ایران از حدود سال 1991 به طور همزمان با ماهواره و اینترنت مواجه شدیم. ما در ایران یک وضعیت خاص داریم که با بقیه کشورهای اسلامی متفاوت است. یعنی هنجارهایی برای خودمان تعریف کرده ایم که خاص کشور ماست. این موضوع، فضایی ایجاد کرده که کاملاً در میان 51 کشور اسلامی متفاوت شده ایم. اما این فضا چیست؟ تلویزیون ما موسیقی پخش می کند، اما آلات موسیقی را نشان نمی دهد، این شیوه در کلِ کره زمین یک نسخه منحصر به فرد است. ممکن است بگوییم اینها مهم نیست! ولی مهم است، چون درباره نسل و مخاطبان خاصی صحبت می کنیم؛ یعنی دانش آموزان و نوجوانان و نحوه مواجهه آنها با رسانه های اجتماعی.

ما در 35 سال گذشته دو جهان درست کرده ایم. یک جهان، جهان ایده آل و آرمانی است و یک جهان واقعی که در زندگی روزمره مردم و رسانه های کشورهای دیگر دیده می شود. من 20 سال پیش در جایی گفتم که نهادهای دینی ما 20 سال از جهان عقب هستنتد و بعد به من خبر دادند که روزنامه ای این مطلب را منتشر کرده و بسیار مورد استقبال طلاب حوزه های علمیه قرارگرفته است. آیا بیان این مطلب، بی حرمتی است؟ نه، این یک «اطلاع» بود. حتی اگر ماهواره اختراع نشده بود، کسی که مقابل تلویزیون قرار می گرفت دو جهان می دید، یکی آن جهانی که در رسانه ما ترسیم می شود، دیگری جهانی که در فیلم های بیگانه و پس از آن در زندگی شخصی مردم در جریان است.

برنامه های ماهواره تا زمانی که تولیدات لس آنجلسی بود، تأثیر چندانی بر جامعه ما نداشتند چون هرچقدر برنامه سازان آن شبکه ها فاصله مهاجرتشان بیشتر می شد از جامعه ایران بیگانه تر می شدند. من آنها را در کنفرانس ها می دیدم که چقدر با جامعه ایران بیگانه اند. اما از وقتی که فرستنده هایی دقیقاً برای ایران شروع به کار کردند، مانند بی بی سی، من و تو، VOA و... ، فاصله بین این دوجهان (آرمانی و واقعی) پررنگ تر شد. یعنی ماهواره به کمک دومی رفت. ما در ایران فیلم سینمایی 90 دقیقه ای را به 60 دقیقه تبدیل می کنیم. بقیه را فرد بزرگسال باید پندار کند و در ذهنش بسازد. حالا کمک کرده ایم که کودک هم پندار کند و در ذهنش محتواهای ممنوع را بسازد، اینجاست که ریزش مخاطبان را تجربه می کنیم. موسیقی را هم به این مجموعه بیفزایید. این موارد متعلق به بخش سرگرم کنندگی رسانه ها است. 

در زمینه تربیتی به شکل گیری دو جهان واقعی و آرمانی اشاره کردید، آیا در زمینه های اطلاع رسانی نیز به این دو جهان قائل هستید؟

بله، سال ها پیش در دانشگاه، تحقیقی داخلی انجام دادم که نشان داد در دوره پیش از انقلاب، دو مجله شمارگان بسیار بالایی داشتند؛ «کیهان بچه ها» و «اطلاعات کودک و نوجوان». بعدها مشاهده کردیم که فرضاً 600 هزار شمارگان نشریه کودکان است، اما نشریات جوانان شمارگانش 40 هزار تا شده است، پس 560 هزار شمارگان را از دست داده ایم، یعنی نیازشان را تأمین نکرده ایم. معنای این واقعیت آن است که بچه ها به مطالعه و خواندن عادت می کنند، ولی وقتی بزرگ می شوند دیگر جایگزینی برایشان وجود ندارد. بنابراین بخش خبر، بسیار مهم است. وقتی ما اخبار را پنهان می کنیم و آن را منتشر نمی کنیم، فرزند و دانش آموز ما آن را از رسانه دیگری می بیند، فردا شب هم اگر اخبار را از همان رسانه دنبال کند به آن منبع خبری اعتماد می کند.

به نظر من، افرادی که بدون دانش کافی به سیاستگذاری رسانه ای می پردازند، به جامعه خیانت می کنند که در تاریخ ثبت می شود. این خیانت از سر ناآگاهی است. از این رو بر این باورم که باید در جریان سیاستگذاری ها از کارشناسان به صورتی افقی و نه عمودی بهره گرفت.

گویی حاکمیت رسانه ها به نوعی حضور خود را بر سبک زندگی مدرن تحمیل کرده است، تا آنجا که افراد خود را ناگزیر از استفاده می بینند. به نظر شما می توان از رسانه های نوین استفاده کرد و در عین حال تأثیرش را بر نگرش و سبک زندگی کنترل کرد؟

نخستین بار بحث «تهاجم فرهنگی رسانه ها» و تغییر سبک زندگی را سوکارنو، رئیس جمهوری سابق اندونزی مطرح کرد. 

وقتی گروهی از طرفداران حقوق بشر از هالیوود به اندونزی می روند، سوکارنو تصویر ارائه شده از زندگی امریکایی در فیلم های هالیوودی را در تغییر سبک زندگی مردمانش اثرگذار می دانست. مانند آنجا که در این فیلم ها برای هر کدام از اعضای خانواده یک اتومبیل تصویر شده است. حال چنانچه بخواهیم علمی تر صحبت کنیم، می توانم بگویم که این تغییر سبک زندگی هم هست و هم نیست!

مثلاً اگر یک اسکیمو در آلاسکا را درنظر بگیرید و برایش از صبح تا شب فیلم هالیوودی نشان دهید، فکر می کنید آیا آن اسکیموی مقیم آلاسکا می تواند آن لباس را بپوشد؟ محیط جغرافیایی به او اجازه نمی دهد. یا در عربستان محیط اجازه نمی دهد. ولی این شرایط جدید باعث شده است که نه تنها ایران بلکه جامعه جهانی، به نابرابری بیشتری پی ببرد. اکنون از طریق رسانه های نوین این فرصت برای طبقات مرفه فراهم شده که سبک زندگی شان را تغییر دهند، در این تغییر، هرچه بیشتر از سبک زندگی سنتی و اسلامی شان دور می شوند. حتی این امر در طبقات پایین جامعه نوعی حسرت ایجاد کرده و مفهوم نابرابری، ابعاد وسیعی یافته است.

این امر را گردن جهان بیرون نیندازیم. به تعبیر مرحوم دکتر معتمدنژاد این موارد در یک پروسه اتفاق افتاده است. وقتی ماشین بخار اختراع شد یک پروسه آغاز شد، البته نمی شود گفت که انگلیسی ها چون این ماشین را با کشتی به هند بردند، هند مستعمره شد. درست است که استعمار با ماشین بخار همبستگی دارد، ولی این یک پروسه است. همه جای دنیا به دلیل اختراع ماشین بخار مستعمره نشد، جایی مستعمره شد که زمینه هایش فراهم بود.

به نظر من زمینه های این استعمار رسانه ای را تلویزیون در ایران فراهم کرده است. مثلاً قبل از اینکه اسلام به مصر برود، مصری ها زبان شان عربی نبود، اما اکنون مصری ها عربی صحبت می کنند. در حالی که ما فارسی حرف می زنیم، با آنکه ایران نخستین کشوری بود که توسط اعراب مسلمانان فتح شد. مصر چون آماده بود، زمینه تغییر را داشت. ما در این 35 سال زمینه را برای مستعمره شدن رسانه ای فراهم کرده ایم. منظورم از مستعمره شدن رسانه ای، یعنی رسانه های ما و بویژه تلویزیون به نحوی عمل کرد که بتدریج، مردم و جوانان سبک زندگی اسلامی و ایرانی خود را تغییر دادند. مثلاً در ادبیات باستانی ایران روزهایی برای اعلام عشق داریم، اما ما چون نگاه خاصی داشتیم، شیوه ایرانی به فراموشی سپرده شد و به جای آن «ولنتاین» جایگزین شد و بین مردم جا افتاد.

مدیریت و نظارت بر فضای مجازی و سایبری را تا چه حد مطلوب می دانید؟ به باور شما باید این عرصه را آزاد گذاشت تا به صورتی پروسه ای خود را اصلاح کند یا باید برای مدیریت آن سازوکارهایی مشخص را تعریف کرد؟

معتقدم فیلترینگ می تواند کمک کند اما حد و مرز دارد، البته من خودم به فیلترینگ اعتقادی ندارم. در اینجا دو نکته را مطرح می کنم. نکته اول اینکه ما باید «هرم نیازهای مازلو» را بشناسیم. هرگاه به سطوح پایین تر این نیازها پاسخ مناسب داده نشود، رسیدن به طبقه بالاتر از این نیازها معنا ندارد. من معتقدم باید یک لایه دیگر به آن هرم اضافه کنیم و آن نیاز، «نیاز ارتباطی» است. حدود 400 سال قبل، امپراتور آلمان دستور می دهد 100 نوزاد را در یک بیمارستان، فقط تغذیه کنند و به هیچ وجه با آنها ارتباط برقرار نکنند، تا ببینند چه می شود. بنابراین پرستاران حتی آنها را بغل هم نمی کردند. همه بچه ها بعد از دو ماه می میرند. چون بچه به این ارتباط نیاز دارد.

مثال دیگر، چند سال پیش در استرالیا یکی از دانشگاه ها 600 فرد میانسال تا کهنسال را به طور تصادفی به دو گروه تقسیم می کند و همه شاخص های حیاتی مانند فشار، قند خون و... را ثبت می کنند. بعد، گروه اول را در شرایطی قرار می دهند که ارتباط و گفت وگو بین شان برقرار باشد و برای گروه دوم، این شرایط فراهم نمی شود. بعد از یک سال و نیم مشاهده شد که در گروه دوم شاخص های حیاتی و بیماری ها افزایش یافته است.

از نظر من نیاز ارتباطی را هم باید به هرم نیازهای مازلو افزود. این نیاز شکلش نسبت به دهه 1940 عوض شده است. مثلاً الان همه می خواهیم آگاه شویم در سوریه یا عراق چه می گذرد. در نتیجه، اگر ما نیاز ارتباطی اقشار جامعه را تأمین کنیم نیازی به فیلترینگ نیست.

اما نکته دوم، همان «سواد رسانه ای» است.

اصطلاح سواد رسانه ای را برای نخستین بار در کنفرانسی در کره جنوبی یک استاد بلژیکی مطرح کرد. او می گفت: لازم است کشورها بودجه ای را برای آموزش و ارتقای سواد رسانه ای در نظر بگیرند. چون حتی برخی از استادان دانشگاه هم نمی توانند با رایانه کار کنند. پس بخشی از سواد رسانه ای، آموزش کارکردن با رسانه های جدید است. اما بخش دیگر آن در مورد کودکان است مانند کاری که یونسکو انجام می دهد. یونسکو چند مانیفست برای توضیح سواد رسانه ای دارد. ما این کارها را نکردیم، اگر باور کنند و این موضوع در جامعه نهادینه شود، جامعه خودش فیلترینگ را انجام می دهد. زمان جوانی ما سرکوچه ها مشروب فروشی بود، اما امثال ما نرفتند و نخوردند. باید در کنار بحث تهاجم فرهنگی درباره بحث تداخل فرهنگی هم کار می کردیم، یعنی: ای مخاطب اگر می خواهی هر چیزی را تماشا کن، ولی بدان که این محتواهای رسانه ای با هم تداخل دارد و برایت ایجاد مشکل می کند.

البته در مورد موضوع آموزش سواد رسانه ای، در کنار توجه کردن به بحث تداخل فرهنگی، اصلاً نباید از پا بیفتیم، باید ادامه دهیم تا نبازیم. اشکال اینجاست که ما نظام مند کار نمی کنیم. موضوع، با آموزش معلم فرزند شما حل نمی شود باید کار، سیستمی باشد. باید حمایت رسانه ها باشد، حمایت سران نظام باشد. اگر سیستم به این سمت نرود، اگر نیازهای ارتباطی فرزند شما تأمین نشود، فیلترینگ جواب نمی دهد.

با توجه به اینکه حوزه های علمیه نیز از دیگر نهاد های تربیتی در جامعه ما محسوب می شوند، تعامل این نهاد با کارشناسان رسانه ای را در جریان مدیریت فضاهای سایبری چگونه ارزیابی می کنید؟

هر چند که ممکن است دیر شده باشد با این حال معتقدم باید جاده دو طرفه ای بین دانشگاهیان و حوزویان ساخته شود تا گام اول برای نجات همه ما برداشته شود. ذائقه مردم در حال عوض شدن است و در برخی موارد کلاً ذائقه مردم تغییر کرده است. کاری نکنیم که ذائقه آنها نسبت به موسیقی ایرانی و دیگر ویژگی های فرهنگ و سنت اسلامی و ایرانی از بین برود. مثلاً زمانی که ما دبیرستان می رفتیم، در هر محله سه، چهار تا چلوکبابی بود، اما الان سه، چهار تا پیتزا فروشی است! دیگر، نوه های من چلوکباب دوست ندارند، ما با اشتباه های خود، ذائقه جامعه را تغییر داده ایم و به همین دلیل می گویم ممکن است دیر شده باشد! در نتیجه، اگر حوزویان با دانشگاهیان ارتباط افقی و نه عمودی برقرار کنند، آنها نیز در جریان آنچه که در سپهر ارتباطی و رسانه ای کشور در حال رخ دادن است، قرار می گیرند.

*دکتر امیر سپنجی/ سمانه خودچیانی



تاريخ : بیستم شهریور 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
امان الله تمنده رو
من به این جمله شدیدا اعتقاد دارم. و فکر می کنم آدم بسیار عاقلی این جمله را گفته باشد. این عبارت ساده اما پر معنا می تواند سر مشقی باشد برای همه تا مسایل زندگی و امور اخروی خود را به گونه ای تنظیم کنند که بعدها دچار مشکل نشوند.
این چند جمله را برای این نوشتم تا به اصل مطلب بپردازم. اینروزها مشغول نهایی کردن پایان نامه ام برای Submit ( ارایه برای داوری) هستم. خوشبختانه کار عملا تمام شده است.به کمک استادم دو تا سه بار هم آنرا Edit (ویرایش) کرده ایم اما نهایتا در یک جای کار مانده ام که بر می گردد به جمله اول این نوشته "اگه اولش به فکر آخرش نباشی مجبور میشی آخرش به فکر اولش بیفتی!!" قضیه بر می گردد به رفرنس نویسی. دوستانی که پایان نامه کار کرده اند می دانند که Reference( ماخذ) نویسی یکی از ظریف ترین و طاقت فرسا ترین کارهای پایان نامه است ( البته اگه به کار کیفی اعتقاد داشته باشیم!!! و از الگوهای شناخته شده بین المللی مانند APA پیروی کنیم). ایران را نمی دانم اما در اینجا خیلی به مساله Plagiarism (سرقت ادبی) اهمیت می دهند و دانشجویان باید رفرنس هر منبعی را که مورد استفاده قرار می دهند در پایان جمله یا پاراگراف ذکر کنند و گرنه با اتهام سرقت ادبی مواجه می شوند و ممکن است به دردسر بیافتند و...
در ابتدای کار شروع Research ( تحقیق) آدم شروع می کند از دهها کتاب و مقاله و وبسایت و Journal (مجله علمی) Data ( اطلاعات) جمع کردن. موارد لازم را جمع آوری و دسته بندی میکند.فکر هم میکند همه اینها را هر وقت بخواهد در دسترسش خواهند بود. ماهها بعد شروع می کند به نوشتن پایان نامه. سال بعد Fieldwork ( کار میدانی ) را شروع می کند با سختی ها و جذابیتهای خودش . خلاصه کار به پایان می رسد و شما می مانی و انبوهی از مطالب شاید صدها صفحه که تا توانسته ای ماخذهایشان را نوشته ای اما می ماند تعدادی پاراگراف و Quotation ( نقل قول) که از دستت در رفته اند.حال که کار تمام شده است بیا و در بین هزاران صفحه کتاب دنبال صاحب نقل قول یا جمله بدون رفرنس باش. مثل پیدا کردن سوزن می ماند در انبار کاه . ساعتها وقتت را می گیرد. سردرد و گردن درد می گیری . عصبی می شوی. دلت می خواهد کتابها را پرت کنی و ... بالاخره به هر زحمتی شده کار را تمام می کنی. اما اگر همان اول کار دقت می کردی و کارت را دقیق انجام می دادی لازم نبود آخر کار به دردسر بیافتی و ساعتها وقت و رنج تحمل کنی.
اما نتیجه اخلاقی این نوشته این است که اگر ما و شما هنگامی که جوان یا نوجوان هستیم و داریم برای زندگی دنیا و آخرتمان برنامه ریزی می کنیم اگر به فکر عاقبت امورمان و نتیجه تصمیمات و کارهایی که انجام می دهیم نباشیم باید آخر کار به فکر روزهای از دست رفته و به بطالت گذشته زندگی مان باشیم و ای کاش و ای وای کنیم که چرا فلان تصمیم نادرست را گرفتم. چرا با فلان شخص دوست شدم، چرا با وجودیکه به من تذکر داده شده فلان کار را کردم و فلان راه را رفتم. الته برخی سعادت خواهند داشت و در میانه یا اواخر راه به فکر اشتباهاتشان می افتند و سعی در اصلاح خود و بازگشت به راه سعادت می کنند اما انبوهی دیگر را اجل فرصت نمی دهد تا خود را بازیابی و به قولی Reset کنند و با سکته ای ناگهانی Hang می کنند و Shut Down و تمام..به یاد داشته باشیم حتی بیشترین افسوس اهالی بهشت در از دست دادن فرصتهای دنیا برای انجام کارهای نیک، خدمت به خدا و خلق او و انسانی بزرگ و برگزیده شدن است. آنان در بسیاری موارد دوستان و همراهان ناباب خود را عامل بدبختی خود می دانند و می گویند " یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا": ای وای کاش فلان شخص را به دوستی نگرفته بودم (فرقان:28). در پایان باز هم جمله زیبای "اگه اولش به فکر آخرش نباشی مجبور میشی آخرش به فکر اولش بیفتی را باز هم تکرار و از خداوند بزرگ آینده نگری ، سعادت و تقوی برای خود و شما مسالت می کنم.



تاريخ : هفدهم شهریور 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
امان الله تمنده رو
غزوب امروز به طور اتفاقی در مسجد محلمان با یک جوان نروژی روبرو شدم. او با دیدن من حدس زد که هندی نباشم وبا لبخندی از من پرسید اهل کجا هستم؟ من هم گفتم ایران. گفت فارسی صحبت میکنی و گفتم فارسی و بلوچی..او خوشحال شد و گفت من در نروژ دوستان ایرانی و بلوچستانی دارم. بهزاد و فرزاد و ... و اینکه ایرانی ها آدمهای خوبی هستند.یک کلمه ایرانی هم گفت "بخدا" و اینکه یکی از دوستان ایرانی اش مرتب این کلمه را تکرار می کرده است. خلاصه سر صحبت باز شد و چند دقیقه ای با هم گپ زدیم. این جوان نروژی به همراه گروهی از مسلمانان جوان و میان سال مراکشی، فرانسوی و چند کشور دیگر برای فرا گرفتن و تمرین احکام اسلام و دعوت و تبلیغ به هند آمده بودند. همراهشان یک فرانسوی تقریبا بور هم بود که پس از تشرف به دین اسلام اسم عبد الکریم را برای خود انتخاب کرده بود. اسم سابقش هم پل بود. جوان نروژی هم محمد نام داشت. او از سطح بالای رفاه اجتماعی، آزادی کامل حتی آزادی استفاده از نقاب و تبلیغ دین و حتی همجنس گرایی و مجانی بودن آموزش و بهداشت و.. در کشورش سخن گفت. دوستان عربش هم جمع شدند و کمی هم با آنان عربی صحبت کردم. آنها هم از اینکه یک ایرانی را در مسجد می دیدند خوشحال و کمی متعجب شدند!! عربها هم تمایل داشتند هم وطنان دانشجویشان را ببینند.
وسط صحبت مان جوان نروژی گفت با اینکه ایرانی ها مردم خوبی هستند ولی خیلی از آنها وقتی که به کشور ما می آیند دینشان را رها می کنند و... حتی دوست من که اسمش محمد بوده برای گرفتن ویزای نروژی و شهروند این کشور شدن، دینش را تغییر داده و مسیحی شده و نام بابک را برای خود انتخاب کرده است! او افزود این موضوع در روزنامه های این کشور هم بازتاب پیدا کرده است. احتمالا برخی دوستان بلوچ او هم دچار تغییرات اینچنینی شده اند. خلاصه از من دعوت کرد بیشتر به دیدارش بروم و من هم گفتم چون مشغول نوشتن پایان نامه ام هستم شاید نتوانم مجددا به دیدنش بروم.
خلاصه پس از تقاضای دعا کردن برای یکدیگر از هم جدا شده و به خانه آمدم. ساعتی بعد که به حرفهای او فکر میکردم با خودم گفتم خداوندا چه حکمتی در کار تو است که این جوان نروژی و آن جوانان فرانسوی و ...ناز و نعمت، رفاه و آزادی اروپای متمدن را رها کرده و برای فراگیری و تبلیغ دین تو هزاران کیلومتر دورتر از خانه و خانواده شان به شهرها و روستاهای کم امکانات هندوستان با مشکلات فراوان بهداشتی، نبود برق، بیماری، سیل و .. هجرت می کنند و جوانان مسلمان هم وطن من برای دست یافتن به همان رفاه و آزادی ای که جوانان اروپایی آنرا رها کرده اند، هم دین خود را تغییر داده و به عبارتی به پاسپورت اروپایی می فروشند و هم نام خود را از محمد که بهترین نام در نزد خداوند است به بابک تغییر می دهند. چقدر ما مسلمانان فریفته دنیای غربیها شده ایم و آنان مجدوب دین ما. به یاد سخنان زیبای جوان یمنی افتادم که در مسجد با تلاوت کلام پاک خداوند می گفت " شما بهترین امت هستید که برای هدایت بشر از خانه هایتان هجرت می کنید" و " خداوند به هر کسی که بخواهد عزت می دهد و به کسی که بخواهد ذلت" و من مانده ام که عزت در چشم ما چیست و در چشم آن جوان بور فرانسوی چیست؟ ما به کجا می رویم و آنان به کجا؟ التماس دعا



تاريخ : شانزدهم شهریور 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
مسوول برنامه ریزی دفتر آموزش پیش دبستانی وزارت آموزش و پرورش گفت: استان های خوزستان و سیستان و بلوچستان بیشترین کودکان دو زبانه را در کشور دارند.

ˈصدیقه رستماˈ در جریان بازدید از کلاس های دو زبانه آبادان در گفت و گو با ایرنا به وجود 24 هزار کودک دو زبانه در استان خوزستان اشاره کرد و افزود: این کودکان در سال تحصیلی جدید در یکهزار و 50 کلاس درس ساماندهی می شوند.

وی زبان فارسی را معیار آموزش های درسی مدارس خواند و گفت: کودکان دو زبانه به منظور پیشرفت تحصیلی باید با زبان فارسی آشنا شوند.

رستما هدف از زیر پوشش قرار دادن کودکان دو زبانه را افزایش وحدت ملی و فرهنگی در کشور دانست و افزود: وزارت آموزش و پرورش هر ساله اعتباری برای دایر کردن دوره آموزش زبان فارسی ویژه کودکان دو زبانه محروم از پیش دبستانی در نظر می گیرد.

وی اظهار کرد: 100 ساعت آموزش برای جبران عقب افتادگی کودکان دو زبانه در نظر گرفته می شود



روزنامه جدید که توسط روزنامه فارسی زبان دنیای اقتصاد منتشر می شود، گرایشی اقتصادی و مالی نسبت به اخبار دارد.

این روزنامه در دوازده صفحه و با قیمت دو هزار تومان در بازار عرضه می شود.

به نوشته روزنامه دنیای اقتصاد، صاحب امتیاز روزنامه فایننشال تریبیون شرکت "دنیای‌اقتصاد تابان" و مدیر مسئول آن علیرضا بختیاری است.

پیش از این چهار روزنامه انگلیسی زبان در تهران منتشر می شد.



تاريخ : چهارم شهریور 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
دکتر محمود سریع القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران در نوشتاری که برای عصرایران تحریر کرده، 30 ویژگی یک شهروند مطلوب را  برشمرده است که در زیر می خوانید:
                                              
1.    از راست‌گويي، لذت ببرد؛ 

2.    سعي نكند همه را داشته باشد: هم جذب كند و هم دفع؛ 

3.    هوش و فهم ديگران را دست‌كم نگيرد؛ 

4.    اتومبيل خود را براي شهروندي كه از خطوط عابر پياده حركت مي‌كند، متوقف كند؛ 

5.    در نقل قول از ديگران، حتي ويرگول‌ها را هم رعايت كند؛ 

6.    ذهنيت خود را از مسائل ضرورتاً مساوي با حقيقت نداند؛ 

7.    هر چند وقت يكبار، از مخالفين خود احوالپرسي كند؛ 

8.    نه برنجد و نه برنجاند؛ 

9.    تفاوت ميان تبليغ و تحليل رسانه‌هاي غيرخصوصي را سريع تشخيص دهد؛ 

10.    به عموم مسايل محيط زيستي، حساس و عامل به عمل باشد؛ 

11.    از افراد چند شخصيتي و متملق فاصله بگيرد؛ 

12.    از زبان خود مانند سلامتي خود، مراقبت كند؛ 

13.    در قبال بدي افراد، عمدتاً سكوت كند تا نيروهاي معنوي دروني او پرورش پيدا كنند؛ 

14.    بدون چشم‌داشت، براي بازكردن گره‌هاي اطرافيان خود اهتمام ورزد؛ 

15.    به‌عنوان شهروند، ارزش خود را صدها درجه بالاتر از سياست‌مداران بداند؛ 

16.    در هفته، دو نيم روز براي رشد فردي و شخصيتي خود، وقت بگذارد؛ 

17.    حتي سه بامداد، از چراغ قرمز عبور نكند؛ 

18.    در محيط كار و زندگي او، رنگ‌هاي صورتي، زرد، قرمز و كلاً شاد حضور داشته باشند؛ 

19.    علاقه به كنترل‌كردن و احاطه بر ديگران را از شبكه رفتاري خود، حذف كند؛ 

20.   عیوب دیگران را به صورت خصوصی، تدریجی و لحن اصلاحی به آنها منتقل کند؛

21.    جايي كه به او احترام نمي‌گذارند، نرود؛ 

22.    ادب، تربيت و متانت او نسبت به مواضع سياسي‌اش، حضور، نمود و برجستگي بيشتري داشته باشند؛ 

23.    آنقدر تمرين كند تا از موفقيت ديگران ناراحت نشود؛ 

24.    از اجراي قانون و رعايت آيين‌نامه‌ها، لذت ببرد؛ 

25.    همه‌جا، با همه‌كس و در معرض هر مخاطبي، يك شخصيت داشته باشد؛ 

26.    از حلقه اول دوستان خود مرتب احوالپرسي كند؛ 

27.    در مغازه‌ها، اجازه دهد كساني كه قبل از او وارد مغازه شده‌اند، زودتر كارشان انجام شود؛
 
28.    مروج و مبلغ رفتار و افكار مثبت افراد باشد و نه خود افراد؛ 

29.    در ماه حداقل يك كتاب تمام كند، يادداشت‌برداري كند و در منظومه فكري و رفتاري خود، آنها را به كار گيرد؛ 

30.    معرف و مظهر اين بيان مولانا شود: 
هين، خمش كن، خار هستي را ز پاي دل بكن        تا ببيني در درون خويشتن، گلزارها 



تاريخ : چهارم شهریور 1393 | | نویسنده : امان ا... تمنده رو
 
 
 
   

cid:3A40F6AB94264A6CB9C0C3B419E329F5@NRI.NIROO



ادامه مطلب

پیچک